نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1

    مدیر تالار مهندسی صنایع

    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    محل سکونت
    همسایه ام با جهان
    نام واقعی
    سودا
    شماره عضویت
    33325
    میانگین پست در روز
    2.35
    علایق
    باران -مطالعه -سفر-رانندگی -کارتون دیدن
    شغل و حرفه
    Planning & Project Control
    نوشته ها
    3,251
    تشکر
    6,670
    تشکر شده 7,875 بار در 2,534 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 80 تاپیک
    دستاوردها:
    عضو باشگاه 10.000 امتیازی هادوستای قدیمیمحبوب دلهانباشن جاشون خالیه
    بودنت دلم را گرم
    می کرد چه بی هوا
    تمام شدی پدر ...
     


    P30Parsi

    Post تفسیر سوره مومنون

    نگاهی به سوره
    (آيه 12)- مراحل تكامل جنين در رحم مادر: اين آيه و قسمتى از آيات آينده، طرق اساسى تحصيل اميان و معرفت را نشان مى‏دهد، نخست دست انسان را گرفته و به كاوش در اسرار درون و «سير در عالم انفس» وا مى‏دارد، و در آياتى كه بعد از آن خواهد آمد او را به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستى توجه مى‏دهد و به «سير آفاقى» مى‏پردازد.
    نخست مى‏گويد: «ما انسان را از چكيده و خلاصه‏اى از گل آفريديم» (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ).
    (آيه 13)- «سپس او را نطفه‏اى در قرارگاه مطمئن [رحم‏] (ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ).
    در حقيقت آيه قبل به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى‏كند كه همه به خاك باز مى‏گردند و از گل برخاسته‏اند، اما در اين آيه به تداوم نسل آدم از طريق تركيب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مى‏دهد.
    تعبير از رحم به «قَرارٍ مَكِينٍ» (قرارگاه امن و امان) اشاره به موقعيت خاص رحم در بدن انسان است، در واقع در محفوظترين نقطه بدن كه از هر طرف كاملا تحت حفاظت است قرار گرفته، ستون فقرات و دنده‏ها از يك سو، استخوان نيرومند لگن خاصره از سوى ديگر، پوششهاى متعدد شكم از سوى سوم حفاظتى كه از ناحيه دستها به عمل مى‏آيد از سوى چهارم، همگى شواهد اين قرارگاه امن و امان است.
    (آيه 14)- بعد به مراحل شگفت آور و بهت آور سير نطفه در رحم مادر و چهره‏هاى گوناگون خلقت كه يكى بعد از ديگرى در آن قرارگاه امن و دور از دست بشر ظاهر مى‏شود اشاره كرده، مى‏فرمايد: «سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را به صورت مضغه [چيزى شبيه گوشت جويده شده‏] و مضغه را به صورت استخوانهايى در آورديم، و بر استخوانها گوشت پوشانديم» (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً).
    جمله «فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» يك معجزه علمى است كه پرده از روى اين مسأله كه در آن روز براى هيچ كس روشن نبود بر مى‏دارد، زيرا قرآن نمى‏گويد: ما مضغه را تبديل به استخوان و گوشت كرديم، بلكه مى‏گويد: ما مضغه را تبديل به استخوان كرديم و بر استخوانها لباس گوشت پوشانديم، اشاره به اين كه مضغه نخست تبديل به استخوان مى‏شود و بعد از آن گوشت روى آن را مى‏پوشاند.
    و در پايان آيه به آخرين مرحله كه در واقع مهمترين مرحله آفرينش بشر است با يك تعبير سر بسته و پر معنى اشاره كرده، مى‏فرمايد: «سپس ما آن را آفرينش تازه‏اى داديم» (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ).
    اين همان مرحله‏اى است كه جنين وارد حيات انسانى مى‏شود، كه در روايات اسلامى از آن تعبير به مرحله «نفخ روح» (دميدن روح در كالبد) شده، و اينجاست كه انسان را از همه جهان ممتاز مى‏سازد، و به او شايستگى خلافت خدا در زمين را مى‏دهد.
    «پس بزرگ و پر بركت است خدايى كه بهترين آفرينندگان است» (فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ).
    آفرين بر اين قدرت نمايى بى‏نظير كه در ظلمتكده رحم اين چنين تصوير بديعى با اين همه عجائب و شگفتيها، بر قطره آبى نقش مى‏زند.
    آفرين بر آن علم و حكمتى كه اين همه استعداد و لياقت و شايستگى را در چنين موجود ناچيزى ايجاد مى‏كند آفرين بر او و بر خلقت بى‏نظيرش.





  2. 4 کاربر مقابل از GANDOM عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  3. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  4. #2

    مدیر تالار مهندسی صنایع

    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    محل سکونت
    همسایه ام با جهان
    نام واقعی
    سودا
    شماره عضویت
    33325
    میانگین پست در روز
    2.35
    علایق
    باران -مطالعه -سفر-رانندگی -کارتون دیدن
    شغل و حرفه
    Planning & Project Control
    نوشته ها
    3,251
    تشکر
    6,670
    تشکر شده 7,875 بار در 2,534 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 80 تاپیک
    دستاوردها:
    عضو باشگاه 10.000 امتیازی هادوستای قدیمیمحبوب دلهانباشن جاشون خالیه
    بودنت دلم را گرم
    می کرد چه بی هوا
    تمام شدی پدر ...
     


    P30Parsi

    پیش فرض محتواى سوره:

    مجموع مطالب اين سوره را مى‏توان به چند بخش تقسيم كرد:
    بخش اول- از آيه «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» تا چندين آيه بعد- بيانگر صفاتى است كه مايه فلاح و رستگارى مؤمنان است.
    بخش دوم به نشانه‏هاى مختلف خدا شناسى، و آيات آفاقى و انفسى پروردگار در پهنه عالم هستى، اشاره كرده.
    در بخش سوم به شرح سر گذشت عبرت‏انگيز جمعى از پيامبران بزرگ پرداخته است.
    در بخش چهارم روى سخن را به مستكبران كرده، و با دلائل منطقى و گاه با تعبيرات تند و كوبنده به آنها هشدار مى‏دهد، تا دلهاى آماده به خود آيد و راه بازگشت به سوى خدا را پيدا كند.
    در بخش پنجم بحثهاى فشرده‏اى در باره معاد بيان كرده است.
    و در بخش ششم از حاكميت خداوند بر عالم هستى.
    در بخش هفتم باز هم سخن از قيامت، حساب، جزا و پاداش نيكو كاران و كيفر بد كاران به ميان مى‏آورد، و با بيان هدف آفرينش انسان سوره را پايان مى‏دهد.




  5. 4 کاربر مقابل از GANDOM عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  6. #3

    مدیر تالار مهندسی صنایع

    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    محل سکونت
    همسایه ام با جهان
    نام واقعی
    سودا
    شماره عضویت
    33325
    میانگین پست در روز
    2.35
    علایق
    باران -مطالعه -سفر-رانندگی -کارتون دیدن
    شغل و حرفه
    Planning & Project Control
    نوشته ها
    3,251
    تشکر
    6,670
    تشکر شده 7,875 بار در 2,534 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 80 تاپیک
    دستاوردها:
    عضو باشگاه 10.000 امتیازی هادوستای قدیمیمحبوب دلهانباشن جاشون خالیه
    بودنت دلم را گرم
    می کرد چه بی هوا
    تمام شدی پدر ...
     


    P30Parsi

    پیش فرض فضيلت تلاوت سوره:

    در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «هر كس سوره مؤمنون را بخواند و در هر جمعه آن را ادامه دهد خداوند پايان زندگى او را با سعادت قرار مى‏دهد و جايگاه او در فردوس اعلى (بهشت برين) است، همراه پيامبران و رسولان».
    البته اين فضيلتها براى خواندن با انديشه و تصميم بر عمل است.




  7. 4 کاربر مقابل از GANDOM عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  8. #4

    مدیر تالار مهندسی صنایع

    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    محل سکونت
    همسایه ام با جهان
    نام واقعی
    سودا
    شماره عضویت
    33325
    میانگین پست در روز
    2.35
    علایق
    باران -مطالعه -سفر-رانندگی -کارتون دیدن
    شغل و حرفه
    Planning & Project Control
    نوشته ها
    3,251
    تشکر
    6,670
    تشکر شده 7,875 بار در 2,534 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 80 تاپیک
    دستاوردها:
    عضو باشگاه 10.000 امتیازی هادوستای قدیمیمحبوب دلهانباشن جاشون خالیه
    بودنت دلم را گرم
    می کرد چه بی هوا
    تمام شدی پدر ...
     


    P30Parsi

    پیش فرض سوره مؤمنون - آیه های 1 تا 50

    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
    (آيه 1)- صفات برجسته مؤمنان! در آغاز اين سوره به سر نوشت لذت بخش و پر افتخار- مؤمنان پيش از بيان صفات آنها- اشاره شده تا شعله‏هاى شوق و عشق را در دلها براى رسيدن به اين افتخار بزرگ زنده كند.
    مى‏فرمايد: «مؤمنان رستگار شدند» (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ). و به هدف نهايى خود در تمام ابعاد رسيدند.
    «فلاح و رستگارى» معنى وسيعى دارد كه هم پيروزيهاى مادى را شامل مى‏شود، و هم معنوى را، و در مورد مؤمنان هر دو بعد منظور است.
    (آيه 2)- سپس به بيان اين صفات پرداخته و قبل از هر چيز انگشت روى نماز گذارده، مى‏گويد: «آنها كه در نمازشان خشوع دارند» (الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ).
    اشاره به اين كه نماز آنها الفاظ و حركاتى بى‏روح و فاقد معنى نيست، بلكه به هنگام نماز آن چنان حالت توجه به پروردگار و حضور قلب در آنها پيدا مى‏شود كه از غير او جدا مى‏گردند و به او مى‏پيوندند.
    در حديثى مى‏خوانيم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مردى را ديد كه در حال نماز با ريش خود بازى مى‏كند، فرمود: «اگر او در قلبش خشوع بود اعضاى بدنش نيز خاشع مى‏شد».
    اشاره به اين كه خشوع يك حالت درونى است كه در برون اثر مى‏گذارد.
    (آيه 3)- دومين صفتى را كه بعد از صفت خشوع در نماز براى مؤمنان بيان برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 241
    مى‏كند اين است كه: «و آنها كه از لغو و بيهودگى روى گردانند» (وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ).
    در واقع تمام حركات و خطوط زندگى آنان هدفى را دنبال مى‏كند، هدفى مفيد و سازنده چرا كه «لغو» به معنى كارها، سخنان و افكار بى‏هدف و بدون نتيجه مفيد است.
    (آيه 4)- سپس به سومين صفت مؤمنان راستين كه جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره كرده، مى‏گويد: «آنها كه زكات را انجام مى‏دهند» (وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ).
    (آيه 5)- چهارمين ويژگى مؤمنان را مسأله پاكدامنى و عفت كامل، و پرهيز از هر گونه آلودگى جنسى قرار داده، چنين مى‏گويد: «و آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به (بى‏عفتى) حفظ مى‏كنند» (وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ).
    (آيه 6)- «و تنها آميزش جنسى به همسران و كنيزانشان دارند، كه در بهره گيرى از آنان ملامت نمى‏شوند» (إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ).
    (آيه 7)- از آنجا كه غريزه جنسى سركش‏ترين غرائز انسان است و خويشتن دارى در برابر آن نياز به تقوا و پرهيزكارى فراوان و ايمان قوى و نيرومند دارد، در اين آيه بار ديگر روى همين مسأله تأكيد كرده، مى‏گويد: «و كسانى كه غير از اين طريق را طلب كنند، تجاوزگرند» (فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ).
    تعبير «به محافظت فروج» گويا اشاره به اين است كه اگر مراقبت مستمر و پى‏گير در اين زمينه نباشد، بيم آلودگى فراوان است.
    (آيه 8)- در اين آيه به پنجمين و ششمين صفت برجسته مؤمنان اشاره كرده، مى‏گويد: «و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مى‏كنند» (وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ).
    حفظ و اداى امانت و همچنين پايبند بودن به عهد و پيمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مؤمنان است. برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 242
    در مفهوم وسيع «امانت» امانتهاى خدا و پيامبران الهى و همچنين امانتهاى مردم جمع است، نعمتهاى مختلف خدا هر يك امانتى از امانات او هستند، آيين حق، كتب آسمانى، دستور العملهاى پيشوايان راه حق و همچنين اموال و فرزندان و پستها و مقامها، همه امانتهاى اويند كه مؤمنان در حفظ و اداى حق آنها مى‏كوشند.
    همچنين حكومت از مهمترين وديعه‏هاى الهى است كه بايد آن را به اهلش سپرد.
    (آيه 9)- در اين آيه آخرين ويژگى مؤمنان را كه محافظت بر نمازهاست بيان كرده، مى‏گويد: «و آنها بر نمازشان مواظبت مى‏نمايند» (وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ).
    جالب اين كه: نخستين ويژگى مؤمنان را «خشوع در نماز» و آخرين صفت آنها را «محافظت بر نماز» شمرده است، از نماز شروع مى‏شود و به نماز ختم مى‏گردد چرا كه نماز مهمترين رابطه خلق و خالق است كه هر گاه با آدابش انجام گيرد زمينه مطمئنى براى همه خوبيها و نيكيها خواهد بود.
    (آيه 10)- بعد از ذكر اين صفات ممتاز، نتيجه نهايى آن را به اين صورت بيان مى‏كند: آرى! «آنها وارثانند» (أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ).
    (آيه 11)- همان وارثانى «كه بهشت برين را به ارث مى‏برند و جاودانه در آن خواهند ماند» (الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ).
    «فردوس» به معنى بهشت برين و برترين باغهاى بهشت مى‏باشد، كه طبق ظاهر آيات فوق مخصوص مؤمنانى است كه داراى صفات بالا هستند به اين ترتيب ديگر بهشتيان در مراحل پايين‏تر قرار دارند.
    (آيه 12)- مراحل تكامل جنين در رحم مادر: اين آيه و قسمتى از آيات آينده، طرق اساسى تحصيل اميان و معرفت را نشان مى‏دهد، نخست دست انسان را گرفته و به كاوش در اسرار درون و «سير در عالم انفس» وا مى‏دارد، و در آياتى كه بعد از آن خواهد آمد او را به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستى توجه مى‏دهد و به «سير آفاقى» مى‏پردازد.
    نخست مى‏گويد: «ما انسان را از چكيده و خلاصه‏اى از گل آفريديم» (وَ لَقَدْخَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ). برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 243
    (آيه 13)- «سپس او را نطفه‏اى در قرارگاه مطمئن [رحم‏] (ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ).
    در حقيقت آيه قبل به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى‏كند كه همه به خاك باز مى‏گردند و از گل برخاسته‏اند، اما در اين آيه به تداوم نسل آدم از طريق تركيب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مى‏دهد.
    تعبير از رحم به «قَرارٍ مَكِينٍ» (قرارگاه امن و امان) اشاره به موقعيت خاص رحم در بدن انسان است، در واقع در محفوظترين نقطه بدن كه از هر طرف كاملا تحت حفاظت است قرار گرفته، ستون فقرات و دنده‏ها از يك سو، استخوان نيرومند لگن خاصره از سوى ديگر، پوششهاى متعدد شكم از سوى سوم حفاظتى كه از ناحيه دستها به عمل مى‏آيد از سوى چهارم، همگى شواهد اين قرارگاه امن و امان است.
    (آيه 14)- بعد به مراحل شگفت آور و بهت آور سير نطفه در رحم مادر و چهره‏هاى گوناگون خلقت كه يكى بعد از ديگرى در آن قرارگاه امن و دور از دست بشر ظاهر مى‏شود اشاره كرده، مى‏فرمايد: «سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را به صورت مضغه [چيزى شبيه گوشت جويده شده‏] و مضغه را به صورت استخوانهايى در آورديم، و بر استخوانها گوشت پوشانديم» (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً).
    جمله «فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» يك معجزه علمى است كه پرده از روى اين مسأله كه در آن روز براى هيچ كس روشن نبود بر مى‏دارد، زيرا قرآن نمى‏گويد: ما مضغه را تبديل به استخوان و گوشت كرديم، بلكه مى‏گويد: ما مضغه را تبديل به استخوان كرديم و بر استخوانها لباس گوشت پوشانديم، اشاره به اين كه مضغه نخست تبديل به استخوان مى‏شود و بعد از آن گوشت روى آن را مى‏پوشاند.
    و در پايان آيه به آخرين مرحله كه در واقع مهمترين مرحله آفرينش بشر است با يك تعبير سر بسته و پر معنى اشاره كرده، مى‏فرمايد: «سپس ما آن را آفرينشتازه‏اى داديم» (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ). برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 244
    اين همان مرحله‏اى است كه جنين وارد حيات انسانى مى‏شود، كه در روايات اسلامى از آن تعبير به مرحله «نفخ روح» (دميدن روح در كالبد) شده، و اينجاست كه انسان را از همه جهان ممتاز مى‏سازد، و به او شايستگى خلافت خدا در زمين را مى‏دهد.
    «پس بزرگ و پر بركت است خدايى كه بهترين آفرينندگان است» (فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ).
    آفرين بر اين قدرت نمايى بى‏نظير كه در ظلمتكده رحم اين چنين تصوير بديعى با اين همه عجائب و شگفتيها، بر قطره آبى نقش مى‏زند.
    آفرين بر آن علم و حكمتى كه اين همه استعداد و لياقت و شايستگى را در چنين موجود ناچيزى ايجاد مى‏كند آفرين بر او و بر خلقت بى‏نظيرش.
    (آيه 15)- اين آيه از مسأله توحيد و شناخت مبدء به طرز زيبا و ظريفى به مسأله «معاد» منتقل مى‏شود، و مى‏گويد: اين انسان با همه شگفتيهايش تا ابد زنده نمى‏ماند، زمانى فرا مى‏رسد كه اين ساختمان عجيب از هم فرو مى‏ريزد و «شما بعد از اين زندگى همگى مى‏ميريد» (ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ).
    (آيه 16)- ولى براى اين كه اين تصور پيش نيايد كه با مردن انسان همه چيز پايان مى‏گيرد پس اين آفرينش با اين همه شكوه و عظمت براى اين چند روز زندگى امرى بيهوده بوده است بلا فاصله مى‏افزايد: «سپس در روز قيامت (بار ديگر به زندگى باز مى‏گرديد و) بر انگيخته مى‏شويد» البته در سطحى عاليتر و در جهانى وسيعتر و گسترده‏تر (ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ).
    (آيه 17)- باز هم نشانه‏هاى توحيد: پس از ذكر آيات انفسى اكنون به جهان برون و آيات آفاقى مى‏پردازد، و عظمت آفرينش را در آسمان و زمين منعكس مى‏كند مى‏فرمايد: «ما بر بالاى سر شما هفت راه [طبقات هفتگانه آسمان‏] قرار داديم» (وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ).
    ممكن است اين راهها طرق رفت و آمد فرشتگان باشد، و ممكن است مدارگردش ستارگان آسمان- در باره آسمانهاى هفتگانه در جلد اول ذيل آيه 29 سوره بقره سخن گفته‏ايم. برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 245
    و از آنجا كه تعدّد عوالم و طرق آنها ممكن است اين توهم را به وجود آورد كه آيا اين وسعت و عظمت عالم موجب نخواهد شد كه آفريدگار از آنها غافل گردد، در پايان آيه بلا فاصله مى‏فرمايد: «و ما (هرگز) از آفرينش (خلق) خود غافل نبوده‏ايم» (وَ ما كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلِينَ).
    (آيه 18)- اين آيه به يكى ديگر از مظاهر قدرت الهى كه از بركات آسمانى و زمين محسوب مى‏شود يعنى باران اشاره كرده، مى‏گويد: «و از آسمان آبى به اندازه معين نازل كرديم» (وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ).
    نه آن قدر زياد كه زمينها را در خود غرق كند، و نه آنقدر كم كه تشنه كامان در جهان گياهان و حيوانات سيراب نگردند.
    سپس به مسأله مهمترى در همين رابطه كه مسأله ذخيره آبها در منابع زير زمينى است پرداخته، مى‏گويد: «و آن را در زمين (در جايگاه مخصوصى) ساكن نموديم و ما بر از بين بردن آن كاملا قادريم» (فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّا عَلى‏ ذَهابٍ بِهِ لَقادِرُونَ).
    مى‏دانيم قشر روئين زمين از دو طبقه كاملا مختلف تشكيل يافته خداوند بزرگ و منان قشر بالا را نفوذپذير و قشر زيرين را نفوذناپذير قرار داده تا آبها در زمين فرو روند و در منطقه نفوذناپذير مهار شوند و ذخيره گردند، و بعدا از طريق چشمه‏ها، چاهها و قناتها مورد استفاده واقع شوند، بى‏آنكه بگندند و توليد مزاحمت كنند يا آلودگى پيدا كنند «1».
    (آيه 19)- در اين آيه به دنبال نعمت پر بركت باران به محصولاتى كه از آن مى‏رويد اشاره كرده، مى‏گويد: «سپس به وسيله آن، باغهايى از درختان نخل و انگور براى شما ايجاد كرديم، باغهايى كه در آن ميوه‏هاى بسيار است و از آن مى‏خوريد» (فَأَنْشَأْنا لَكُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ لَكُمْ فِيها فَواكِهُ كَثِيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ).
    __________________________________________________
    (1) بايد توجه داشت كه عبور آبهاى آلوده از قشر نفوذپذير زمين غالبا موجب تصفيه آن مى‏شود!
    خرما و انگور تنها محصول آنها نيست بلكه اين دو محصول عمده و پر ارزش آنهاست و گر نه انواع مختلفى از ديگر نيز ميوه‏ها در آن يافت مى‏شود.
    (آيه 20)- بعد به يكى ديگر از درختان پر بركتى كه از همين آب باران پرورش مى‏يابد اشاره كرده، مى‏گويد: «و (نيز علاوه بر اين باغهاى نخل و انگور و ميوه‏هاى ديگر) درختى را كه از طور سينا مى‏رويد [زيتون‏] و از آن روغن و نان خورش براى خورندگان فراهم مى‏آيد» آفريديم (وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِينَ).
    (آيه 21)- بعد از بيان گوشه‏اى از نعمتهاى پروردگار در جهان گياهان كه به وسيله آب باران پرورش مى‏يابد به بخش مهمى از نعمتها و مواهب او در جهان حيوانات پرداخته، مى‏گويد: «و در چهار پايان براى شما عبرت بزرگى است» (وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً).
    سپس اين عبرت را چنين شرح مى‏دهد: «ما از آنچه در درون آنهاست شما را سيراب مى‏كنيم» (نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِها).
    آرى! شير گوارا اين غذاى نيرو بخش و كامل را از درون اين حيوانات، از لابلاى خون و مانند آن بيرون مى‏فرستيم تا بدانيد چگونه خداوند قدرت دارد از ميان چنين اشياء ظاهرا آلوده‏اى يك نوشيدنى به اين پاكى و گوارايى بيرون فرستد.
    سپس اضافه مى‏كند: مسائل عبرت‏انگيز و بركات حيوانات منحصر به شير نيست بلكه «براى شما در آنها منافع بسيارى است و از گوشت آنها نيز مى‏خوريد» (وَ لَكُمْ فِيها مَنافِعُ كَثِيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ).
    (آيه 22)- از همه اينها گذشته، از چهار پايان به عنوان مركبهاى راهوار در خشكى و از كشتيها براى درياها استفاده كرده «و بر آنها و كشتيها سوار مى‏شويد»َ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ)
    اين همه آثار و خواص و فوائد در اين حيوانات به راستى مايه عبرت است، هم انسان را به آفريننده اين همه نعمت آشنا مى‏سازد و هم حس شكر گزارى را در او بر مى‏انگيزد.
    (آيه 23)- منطق كور دلان مغرور: از آنجا كه در آيات گذشته، سخن از توحيد و معرفت خداوند و دلائل عظمت او در جهان آفرينش بود، همين مطلب را در اين آيه و آيات آينده از زبان پيامبران بزرگ و در لابلاى تاريخ آنها بيان مى‏كند.
    نخست از نوح نخستين پيامبر اولوا العزم و منادى توحيد شروع كرده، مى‏گويد: «و ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس او به آنها گفت: اى قوم من! خداوند يكتا را بپرستيد كه جز او معبودى براى شما نيست» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ).
    «آيا (با اين بيان روشن از پرستش بتها) پرهيز نمى‏كنيد»؟ (أَ فَلا تَتَّقُونَ).
    (آيه 24)- «جمعيت اشرافى (و مغرور كه چشمها را در ظاهر پر مى‏كنند و از درون خالى هستند) از قوم نوح كه كافر بودند، گفتند: اين مرد جز بشرى همچون شما نيست كه مى‏خواهد بر شما برترى جويد» (فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ).
    و به اين ترتيب انسان بودنش را نخستين عيبش دانستند و به دنبال آن متهمش ساختند كه او يك فرد سلطه‏جو است.
    سپس افزودند: «و اگر خدا مى‏خواست (رسولى بفرستد) فرشتگانى نازل مى‏كرد» (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً).
    و براى تكميل اين استدلال واهى گفتند: «ما هرگز چنين چيزى را از نياكان پيشين خود نشنيده‏ايم» كه انسانى دعوى نبوّت كند و خود را نماينده خدا بداند! (ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ).
    (آيه 25)- ولى اين سخنان بى‏اساس در روح اين پيامبر بزرگ اثر نكرد و نوح همچنان به دعوت خود ادامه مى‏داد و نشانه‏اى از برترى‏جويى و سلطه طلبى در كار او نبود، لذا او را به اتهام ديگرى متهم ساختند و آن اتهام «جنون و ديوانگى» بود كه همه پيامبران الهى و رهبران راستين را در طول تاريخ به آن متهم ساختند، گفتند: «او فقط مردى است كه به نوعى جنون مبتلاست، پس مدتى در باره او صبر كنيد» تا مرگش فرا رسد و يا از اين بيمارى رهايى يابد!(إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ).
    (آيه 26)- پايان عمر يك قوم سر كش! در آيات گذشته بخشى از تهمتهاى ناروائى را كه دشمنان نوح به او زدند خوانديم ولى از آيات ديگر قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه اذيت و آزار اين قوم سر كش تنها منحصر به اين امور نبود بلكه با هر وسيله‏اى توانستند او را در فشار و سختى قرار دادند و نوح هنگامى كه از تلاشهاى خود مأيوس شد و جز گروه اندكى ايمان نياوردند از خدا تقاضاى كمك كرد چنانكه در اين آيه مى‏خوانيم: «گفت: پروردگارا! مرا در برابر تكذيبهايى كه كردند يارى كن» (قالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِما كَذَّبُونِ).
    (آيه 27)- در اينجا فرمان پروردگار فرا رسيد و مقدمات نجات نوح و ياران اندكش و نابودى مشركان لجوج فراهم شد.
    «ما به نوح وحى كرديم كه: كشتى را در حضور ما مطابق وحى ما بساز» (فَأَوْحَيْنا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا).
    تعبير «بِأَعْيُنِنا» (در برابر ديدگان ما) اشاره به اين است كه تلاش و كوشش تو در اين راه در حضور ماست و تحت پوشش حمايت ما.
    در ادامه مى‏فرمايد: «پس هنگامى كه فرمان ما (براى غرق آنان) فرا رسد، و آب از تنور بجوشد (كه نشانه فرا رسيدن طوفان است) از هر يك از انواع حيوانات يك جفت (نر و ماده) در كشتى سوار كن» (فَإِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ).
    «و همچنين خانواده‏ات را مگر آنها [همسر و فرزند كافرت‏] كه قبلا وعده هلاكشان داده شده است» (وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ).
    و باز اضافه مى‏كند: «و ديگر در باره ستمگران (كه هم بر خويش ستم كردند و هم بر ديگران) با من سخنى مگو كه آنها همگى غرق خواهند شد» و جاى شفاعت و گفتگو نيست (وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ).
    (آيه 28)- در اين آيه مى‏فرمايد: «و هنگامى كه تو و همه كسانى كه با تو هستند بر كشتى سوار شديد و استقرار يافتيد (سپاس خدا را به خاطر اين نعمتبزرگ به جا آور) و بگو: ستايش براى خدايى است كه ما را از قوم ستمگر نجات بخشيد» (فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).
    (آيه 29)- و بعد از حمد و ستايش خدا در برابر نخستين نعمت بزرگ او يعنى نجات از چنگال ظالمان، از درگاهش چنين تقاضا كن «بگو: پروردگارا! مرا در منزلگاهى پر بركت فرود آر، و تو بهترين فرود آورندگانى» (وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبارَكاً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ).
    (آيه 30)- در اين آيه اشاره به مجموع اين داستان كرده، مى‏گويد: «در اين (ماجراى نوح و پيروزيش بر ستمكاران و مجازات اين قوم سر كش به شديدترين وجه) آيات و نشانه‏هايى (براى صاحبان عقل و انديشه) است»! (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ).
    «و ما بطور مسلم (همگان را) آزمايش مى‏كنيم» (وَ إِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِينَ).
    (آيه 31)- سرنوشت غم‏انگيز يك قوم ديگر (قوم ثمود): در اينجا به بحث پيرامون اقوام ديگرى كه بعد از نوح (ع) بر سر كار آمدند پرداخته، و منطق آنها را كه هماهنگ منطق كفار پيشين بوده، و همچنين سر نوشت دردناكشان را شرح مى‏دهد، و بحثهايى را كه در آيات گذشته ذكر شد تكميل مى‏كند.
    نخست مى‏گويد: «سپس جمعيت ديگرى را بعد از آنها به وجود آورديم» و قوم تازه‏اى به روى كار آمدند (ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ).
    (آيه 32)- از آنجا كه بشر نمى‏تواند بدون يك رهبر الهى باشد خداوند پيامبر بزرگى را براى نشر دعوت توحيد و آيين حق و عدالت به سوى آنها فرستاد چنانكه آيه مى‏گويد: «و در ميان آنها رسولى از خودشان فرستاديم كه: پروردگار يكتا را بپرستيد جز او معبودى براى شما نيست» (فَأَرْسَلْنا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ).
    اين همان چيزى بود كه نخستين پايه دعوت همه پيامبران را تشكيل مى‏داد اين نداى توحيد بود كه زير بناى همه اصلاحات فردى و اجتماعى است.
    «با اين همه از شرك و بت پرستى پرهيز نمى‏كنيد» (أَ فَلا تَتَّقُونَ).
    منظور «قوم ثمود» است كه در سر زمينى در شمال حجاز زندگى مى‏كردند و پيامبر بزرگ الهى «صالح» براى هدايت آنها مبعوث شد، آنها كفر ورزيده و راه طغيان پيش گرفتند، سر انجام به وسيله صيحه آسمانى (صاعقه‏اى مرگبار) از ميان رفتند.
    (آيه 33)- به هر حال ببينيم عكس العمل اين قوم سر كش در برابر نداى توحيدى اين پيامبر بزرگ چه بود؟ قرآن در اين آيه مى‏گويد: «ولى اشرافيان (خود خواه) از قوم او كه كافر بودند، و ديدار آخرت را تكذيب مى‏كردند، و در زندگى دنيا به آنان ناز و نعمت داده بوديم گفتند: اين بشرى است مثل شما، از آنچه شما مى‏خوريد مى‏خورد، و از آنچه مى‏نوشيد مى‏نوشد» پس چگونه مى‏تواند پيامبر باشد؟ (وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ).
    آرى! چون دعوت اين پيامبر بزرگ را مخالف هوسهاى خود مى‏ديدند و مزاحم منافع نامشروع و استكبار بى‏دليلشان، به ستيزه برخاستند، درست با همان منطقى كه سركشان قوم نوح داشتند.
    (آيه 34)- سپس به يكديگر گفتند: «اگر شما بشرى همانند خودتان را اطاعت كنيد بطور قطع زيانكاريد»! (وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ).
    (آيه 35)- سپس به انكار معاد كه هميشه قبول آن سدى بر سر راه خود كامگان و هوسرانان است پرداخته و گفتند: «آيا (اين مرد) به شما وعده مى‏دهد هنگامى كه مرديد و خاك و استخوان (پوسيده) شديد باز هم از قبرها بيرون مى‏آييد» و حيات نوينى را آغاز مى‏كنيد؟! (أَ يَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذا مِتُّمْ وَ كُنْتُمْ تُراباً وَ عِظاماً أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ).
    (آيه 36)- «هيهات! هيهات! از اين وعده‏هايى كه به شما داده مى‏شود» وعده‏هاى بى‏اساس و تو خالى! (هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ).
    اصلا مگر ممكن است انسانى كه مرد و خاك شد و ذرات آن به هر سو پراكنده گشت باز هم به زندگى باز گردد؟ چنين چيزى محال است محال!
    (آيه 37)- سپس با اين سخن، انكار معاد را تأكيد بيشترى كردند كه: «مسلما غير از اين زندگى دنياى ما چيزى در كار نيست، پيوسته گروهى از ما مى‏ميريم و نسل ديگرى جاى ما را مى‏گيرد (و بعد از مرگ ديگر هيچ خبرى نيست!) و ما هرگز بر انگيخته نخواهيم شد»! (إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ).
    (آيه 38)- سر انجام به عنوان يك جمع‏بندى در اتهامى كه نسبت به پيامبرشان داشتند چنين گفتند: «او فقط مردى دروغگوست كه بر خدا افترا بسته، و ما هرگز به او ايمان نخواهيم آورد»! (إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً وَ ما نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ).
    (آيه 39)- هنگامى كه غرور و طغيان آنها از حد گذشت و بى‏شرمى را در انكار رسالت و معجزات و دعوت انسان ساز پيامبرشان به آخرين حد رساندند، و خلاصه بر همه آنها اتمام حجت شد، اين پيامبر بزرگ الهى رو به درگاه خدا كرد و «گفت: پروردگارا! مرا در مقابل تكذيبهاى آنها يارى كن» (قالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِما كَذَّبُونِ).
    آنها هر چه توانستند گفتند و هر تهمتى مى‏خواستند زدند، تو مرا كمك فرما.
    (آيه 40)- پروردگار جهان «به او فرمود: آنها به زودى از كار خود پشيمان خواهند گشت» و ميوه درخت تلخى را كه نشانده‏اند خواهند چشيد (قالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نادِمِينَ). اما زمانى پشيمان مى‏شوند كه سودى به حالشان ندارد.
    (آيه 41)- و همين طور شد «ناگهان صيحه آسمانى آنها را به حق زير ضربات خود فرو گرفت» (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ).
    صاعقه‏اى مرگبار با صدايى وحشت انگيز و مهيب فرود آمد، همه جا را تكان داد و در هم كوبيد و ويران كرد، و اجساد بى‏جان آنها را روى هم ريخت، به قدرى سريع و كوبنده بود كه حتى قدرت فرار از خانه‏هاشان پيدا نكردند و در درون همان خانه‏هايشان مدفون گشتند.
    چنانكه قرآن در پايان اين آيات مى‏گويد: «ما آنها را همچون خار و خاشاكدر هم كوبيده شده روى سيلاب قرار داديم» (فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً).
    «دور باد قوم ستمگر» از رحمت خداوند! (فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).
    اين در حقيقت نتيجه گيرى نهايى از كل اين آيات است كه آنچه در اين ماجرا گفته شد از انكار و تكذيب آيات الهى و انكار معاد و رستاخيز سر چشمه مى‏گيرد، و نتيجه دردناك آن، مخصوص جمعيت و گروه معينى نيست، بلكه همه ستمگران را در طول تاريخ شامل مى‏شود.
    (آيه 42)- اقوام سر كش يكى بعد از ديگرى هلاك شدند: پس از پايان داستان قوم ثمود، قرآن در اينجا به اقوام ديگرى كه بعد از آنها و قبل از موسى (ع) روى كار آمدند اشاره كرده، مى‏گويد: «سپس اقوام ديگرى را پس از آنها پديد آورديم» (ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِينَ).
    چرا كه اين قانون و سنت خداوند بزرگ است كه فيض خود را قطع نمى‏كند و اگر گروهى مانعى بر سر راه تكامل نوع بشر شدند آنها را كنار زده و اين قافله را در مسيرش همچنان پيش مى‏برد.
    (آيه 43)- اما اين اقوام و طوائف گوناگون هر كدام داراى زمان و اجل معينى بودند و «هيچ امتى بر اجل و سر رسيد حتمى خود پيشى نمى‏گيرد و از آن تأخير نيز نمى‏كنند» (ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ). بلكه هنگامى كه فرمان قطعى پايان حيات آنها صادر مى‏شد از ميان مى‏رفتند، نه يك لحظه زودتر و نه ديرتر.
    (آيه 44)- اين آيه ناظر به اين حقيقت است كه دعوت پيامبران در طول تاريخ هيچ‏گاه قطع نشده، مى‏فرمايد: «ما سپس رسولان خود را يكى پس از ديگرى فرستاديم» (ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا).
    اين معلمان آسمانى يكى پس از ديگرى مى‏آمدند و مى‏رفتند، ولى اقوام سركش همچنان بر كفر و انكار خود باقى بودند بطورى كه «هر زمان رسولى براى (هدايت) قومى مى‏آمد او را تكذيب مى‏كردند» (كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ).
    هنگامى كه اين كفر و تكذيب از حد گذشت و به قدر كافى اتمام حجت شد «ما اين امتهاى سركش را يكى پس از ديگرى هلاك نموديم» و از صحنه روزگارمحوشان كرديم (فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً).
    آن چنان نابود شدند كه تنها نام و گفتگويى از آنها باقى ماند. آرى! «ما آنها را احاديثى قرار داديم» (وَ جَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ).
    و در پايان آيه، همچون آيات پيشين مى‏گويد: «دور باد (از رحمت خدا) قومى كه ايمان نمى‏آورند» (فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ).
    آنها نه تنها در اين دنيا دور از رحمت خدا بودند كه در سراى ديگر نيز از رحمت الهى دورند.
    (آيه 45)- قيام موسى و نابودى فرعونيان فرا مى‏رسد: تا اينجا سخن در باره اقوامى بود كه پيش از موسى (ع) پيامبر اولوا العزم پروردگار روى كار آمدند و رفتند، اما در اينجا اشاره بسيار كوتاهى به قيام موسى و هارون در برابر فرعونيان و سر انجام كار اين قوم مستكبر كرده، مى‏فرمايد: «سپس موسى و برادرش هارون را با آيات خود و دليل آشكار و روشن فرستاديم» (ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسى‏ وَ أَخاهُ هارُونَ بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ).
    منظور از «آيات» معجزاتى است كه خداوند به موسى بن عمران داد (آيات نه گانه) و منظور از «سلطان مبين»، منطق نيرومند و دلائل دندان شكن موسى (ع) در برابر فرعونيان است.
    (آيه 46)- آرى! موسى و برادرش هارون را با اين آيات و سلطان مبين فرستاديم «به سوى فرعون و اطرافيان اشرافى و مغرور او» (إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ).
    اشاره به اين كه ريشه همه فساد، اينها بودند و هيچ كشورى اصلاح نخواهد شد مگر اين كه سردمدارانش اصلاح شوند.
    «ولى (فرعون و اطرافيانش) استكبار كردند» و زير بار آيات حق و سلطان مبين نرفتند (فَاسْتَكْبَرُوا).
    «و اصولا آنها مردمى برترى جو و سلطه طلب بودند» (وَ كانُوا قَوْماً عالِينَ).
    (آيه 47)- يكى از نشانه‏هاى روشن برترى جويى آنها اين بود كه «گفتند: آيا ما به دو انسان همانند خودمان ايمان بياوريم در حالى كه قوم آنها (بنى اسرائيل)بندگان و بردگان ما هستند»؟! (فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ).
    (آيه 48)- با اين استدلالات واهى به مخالفت با حق برخاستند «پس موسى و هارون را تكذيب كردند و سر انجام همگى هلاك و نابود شدند» و ملك و حكومتشان بر باد رفت (فَكَذَّبُوهُما فَكانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ).
    (آيه 49)- و سر انجام به اين ترتيب دشمنان اصلى بنى اسرائيل كه سد راه دعوت موسى و هارون بودند از ميان رفتند، و دوران آموزش و تربيت الهى بنى اسرائيل فرا رسيد.
    در همين مرحله بود كه: «ما به موسى كتاب آسمانى داديم شايد آنان [بنى اسرائيل‏] هدايت شوند» (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ).
    (آيه 50)- آيتى ديگر از آيات خدا: در آخرين مرحله از شرح سر گذشت پيامبران اشاره كوتاه و مختصرى به حضرت مسيح (ع) و همچنين مادرش مريم كرده، مى‏گويد: «و ما فرزند مريم و مادرش را آيت و نشانه‏اى (از عظمت و قدرت خود) قرار داديم» (وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ آيَةً).
    سپس به بخشى از نعمتها و مواهب بزرگى كه به اين مادر و فرزند عطا فرموده اشاره كرده، مى‏گويد: «و آنها را در سر زمين بلندى كه داراى آرامش و امنيت و آب جارى بود جاى داديم» (وَ آوَيْناهُما إِلى‏ رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِينٍ).
    احتمال دارد كه جمله فوق اشاره به محل تولد مسيح (ع) در بيابان بيت المقدس باشد، جايى كه خداوند آن را محل امنى براى اين مادر و فرزند قرار داد، و آب گوارا در آن جارى ساخت و از درخت خشكيده خرما به او روزى مرحمت كرد.
    به هر حال آيه دليلى است بر حمايت مستمر و دائم خداوند نسبت به رسولان خود و كسانى كه از آنها حمايت مى‏كردند.




  9. 4 کاربر مقابل از GANDOM عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  10. #5

    مدیر تالار مهندسی صنایع

    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    محل سکونت
    همسایه ام با جهان
    نام واقعی
    سودا
    شماره عضویت
    33325
    میانگین پست در روز
    2.35
    علایق
    باران -مطالعه -سفر-رانندگی -کارتون دیدن
    شغل و حرفه
    Planning & Project Control
    نوشته ها
    3,251
    تشکر
    6,670
    تشکر شده 7,875 بار در 2,534 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 80 تاپیک
    دستاوردها:
    عضو باشگاه 10.000 امتیازی هادوستای قدیمیمحبوب دلهانباشن جاشون خالیه
    بودنت دلم را گرم
    می کرد چه بی هوا
    تمام شدی پدر ...
     


    P30Parsi

    پیش فرض سوره مؤمنون - آیه های 51 تا 100

    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    (آيه 51)- همگى امت واحديد: در آيات پيشين سخن از سر گذشت پيامبران و امتهايشان بود، در اين آيه همه پيامبران را مخاطب ساخته، مى‏گويد: «اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه بخوريد و عمل صالح به جا آوريد كه من به آنچه شما انجام مى‏دهيد آگاهم» (يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِماتَعْمَلُونَ عَلِيمٌ).
    در اين آيه از سه جهت براى انجام عمل صالح كمك گرفته شده است: از جهت تأثير غذاى پاك بر صفاى قلب، و از جهت تحريك حس شكر گزارى، و از جهت توجه دادن به اين كه خدا شاهد و ناظر اعمال آدمى است.
    (آيه 52)- سپس همه پيامبران و پيروان آنها را به توحيد و تقوا دعوت كرده، چنين مى‏گويد: «و اين امت شما امت واحدى است» (وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً).
    و تفاوتهاى ميان شما و همچنين پيامبرانتان هرگز دليل بر دو گانگى و چند گانگى نيست.
    «و من پروردگار شما هستم، پس از مخالفت فرمان من بپرهيزيد» (وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ).
    به اين ترتيب آيه فوق به وحدت و يگانگى جامعه انسانى، و حذف هر گونه تبعيض و جدايى دعوت مى‏كند، همان‏گونه كه او پروردگار واحد است انسانها نيز امت واحد هستند.
    به همين دليل بايد از يك برنامه پيروى كنند همان‏گونه كه پيامبرانشان نيز به آيين واحدى دعوت مى‏كردند.
    (آيه 53)- اين آيه- به دنبال دعوتى كه به وحدت و يگانگى در آيه قبل شد- انسانها را از پراكندگى و اختلاف با اين عبارت بر حذر مى‏دارد: «اما آنها كارهاى خود را در ميان خويش به پراكندگى كشاندند و هر گروهى به راهى رفتند» (فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً).
    و عجب اين كه: «هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند» و از ديگران بيزار (كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ).
    آيه فوق يك حقيقت مهم روانى و اجتماعى را باز گو مى‏كند و آن تعصب جاهلانه احزاب و گروههاست كه هر يك راه و آئينى را براى خود برگزيده، و دريچه‏هاى مغز خود را به روى هر سخن ديگرى بسته‏اند اين حالت- كه از خودخواهى و حبّ ذات افراطى سر چشمه مى‏گيرد- بزرگترين دشمن تبيين حقايق و رسيدن به اتحاد و وحدت امتهاست.
    (آيه 54)- لذا در اين آيه مى‏گويد: اكنون كه چنين است «آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زمانى» كه مرگشان فرا رسد، يا گرفتار عذاب الهى شوند كه اين قبيل افراد سرنوشتى غير از اين ندارند (فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ).
    (آيه 55)- از آنجا كه در آيات گذشته سخن از احزاب و گروههاى لجوج و متعصب به ميان آمد به بعضى ديگر از پندارهاى خود بينانه آنان اشاره كرده، مى‏گويد: «آيا آنها گمان مى‏كنند اموال و فرزندانى را كه به آنان داده‏ايم ...» (أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ).
    (آيه 56)- براى اين است كه: «درهاى خيرات را به سرعت به روى آنها بگشاييم»؟! (نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ).
    آيا آنها داشتن اموال سرشار و فرزندان بسيار را دليل بر حقانيت روش خود مى‏پندارند و نشانه قرب و عظمت در درگاه خدا مى‏دانند؟
    نه، هرگز چنين نيست «بلكه آنها نمى‏فهمند» (بَلْ لا يَشْعُرُونَ).
    آنها نمى‏دانند كه اين اموال و فرزندان فراوان در حقيقت يك نوع عذاب و مجازات يا مقدمه عذاب و كيفر براى آنهاست، آنها نمى‏دانند كه خدا مى‏خواهد آنها را در ناز و نعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال كيفر الهى، تحمل عذاب بر آنها دردناكتر باشد.
    (آيه 57)- بعد از نفى پندارهاى اين غافلان خود خواه، چگونگى حال مؤمنان و سرعت كنندگان در خيرات را ضمن چند آيه باز گو مى‏كند.
    نخست مى‏گويد: «مسلما كسانى كه از خوف پروردگارشان بيمناكند» (إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ).
    (آيه 58)- سپس اضافه مى‏كند: «و آنان كه به آيات پروردگارشان ايمان مى‏آورند» (وَ الَّذِينَ هُمْ بِآياتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ).
    (آيه 59)- بعد از مرحله ايمان به آيات پروردگار، مرحله تنزيه و پاك شمردن او از هر گونه شبيه و شريك فرا مى‏رسد، مى‏گويد: «و آنها كه به پروردگارشان شرك نمى‏ورزند» (وَ الَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ).
    (آيه 60)- بعد از اين، مرحله ايمان به معاد و رستاخيز و توجه خاصى كه مؤمنان راستين به اين مسأله دارند فرا مى‏رسد، مى‏گويد: «و كسانى كه نهايت تلاش و كوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏دهند و با اين حال دلهايشان هراسناك است از اينكه سر انجام به سوى پروردگارشان باز مى‏گردند» (وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُونَ).
    (آيه 61)- بعد از شرح اين صفات چهار گانه مى‏فرمايد: «چنين كسانى در خيرات سرعت مى‏كنند و از ديگران پيشى مى‏گيرند» و مشمول عنايات ما هستند (أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ).
    آيات فوق ترسيم جالب و تنظيم كاملا منطقى براى بيان صفات اين گروه از مؤمنان پيشگام است، نخست از ترس آميخته با احترام و تعظيم- كه انگيزه ايمان به پروردگار و نفى هر گونه شرك است- شروع كرده و به ايمان به معاد و دادگاه عدل خدا كه موجب احساس مسؤوليت و انگيزه هر كار نيك است منتهى مى‏گردد و مجموعا چهار ويژگى و يك نتيجه را بيان مى‏كند- دقت كنيد.
    (آيه 62)- از آنجا كه صفات برجسته و ويژه مؤمنان كه سر چشمه انجام هر گونه كار نيك است و در آيات قبل به آن اشاره شد، اين سؤال را بر مى‏انگيزد كه اتصاف به اين صفات و انجام اين اعمال، كار همه كس نيست، و از عهده همه بر نمى‏آيد.
    در اين آيه به پاسخ پرداخته، مى‏گويد: «ما هيچ كس را جز به مقدار توانائيش تكليف نمى‏كنيم» و از هر كس به اندازه عقل و طاقتش مى‏خواهيم (وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها).
    اين تعبير نشان مى‏دهد كه وظائف و احكام الهى در حدود توانايى انسانها است، و در هر مورد بيش از ميزان قدرت و توانايى باشد ساقط مى‏شود و به تعبير علماى اصول، اين قاعده بر تمام احكام اسلامى حكومت دارد و بر آنها مقدم است.
    و باز از آنجا كه ممكن است اين سؤال پيش آيد كه چگونه اين همه انسانها اعمالشان از كوچك و بزرگ، مورد حساب و بررسى قرار مى‏گيرد؟اضافه مى‏كند: «و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى‏گويد (و تمام اعمال بندگان را ثبت و باز گو مى‏كند) و به همين دليل هيچ ظلم و ستمى بر آنها نمى‏شود» (وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ).
    اين اشاره به نامه‏هاى اعمال و پرونده‏هايى است كه همه كارهاى آدمى در آن ثبت است و نزد خداوند محفوظ است.
    (آيه 63)- ولى از آنجا كه بيان اين واقعيات تنها در كسانى اثر مى‏كند كه مختصر بيدارى و آگاهى دارند بلافاصله اضافه مى‏كند: «ولى دلهاى آنها از اين نامه اعمال (و روز حساب و آيات قرآن) در بى‏خبرى فرو رفته و اعمال (زشت) ديگرى جز اين دارند كه پيوسته آن را انجام مى‏دهند» (بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هذا وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِكَ هُمْ لَها عامِلُونَ).
    (آيه 64)- اما آنها در اين غفلت و بى‏خبرى همچنان باقى مى‏مانند «تا روزى كه مترفين را (آنان كه غرق ناز و نعمتند) در چنگال عذاب گرفتار سازيم در اين هنگام نعره استغاثه‏آميز آنها همچون نعره وحوش بيابان بر مى‏خيزد» و از سنگينى عذاب و مجازات دردناك الهى ناله سر مى‏دهند (حَتَّى إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِيهِمْ بِالْعَذابِ إِذا هُمْ يَجْأَرُونَ).
    (آيه 65)- ولى به آنها خطاب مى‏شود «فرياد نكنيد و ناله نزنيد كه شما امروز از ناحيه ما يارى نخواهيد شد»! (لا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنَّا لا تُنْصَرُونَ).
    (آيه 66)- اين آيه در حقيقت بيان علت اين سر نوشت شوم است، مى‏گويد:
    آيا فراموش كرده‏ايد كه: «در گذشته آيات من بطور مداوم بر شما خوانده مى‏شد اما (به جاى اين كه از آن، درس بياموزيد و بيدار شويد) اعراض مى‏كرديد و به عقب باز مى‏گشتيد» (قَدْ كانَتْ آياتِي تُتْلى‏ عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ تَنْكِصُونَ).
    (آيه 67)- نه تنها در برابر شنيدن آيات الهى عقب گرد مى‏كرديد، بلكه: «در برابر آن حالت استكبار به خود مى‏گرفتيد» (مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ).
    و علاوه بر اين «جلسات شب نشينى تشكيل مى‏داديد و (از پيامبر و قرآن و مؤمنان) بد گويى مى‏نموديد» (سامِراً تَهْجُرُونَ). يعنى شبها تا مدت طولانى بيدارمى‏مانيد و همچون بيماران هذيان مى‏گوييد و فحش و ناسزا مى‏دهيد. برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 259
    (آيه 68)- بهانه‏هاى رنگارنگ منكران: در تعقيب آيات گذشته كه سخن از اعراض و استكبار كفار در برابر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بود در اينجا از بهانه‏هايى كه ممكن است آنها براى خود در اين زمينه بتراشند و پاسخ دندانشكن آن سخن مى‏گويد، ضمنا علل واقعى اعراض آنها را نيز شرح مى‏دهد كه در پنج قسمت خلاصه مى‏شود:
    نخست مى‏گويد: «پس آيا آنها در اين گفتار (آيات الهى) تدبر و انديشه نكردند»؟ (أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ).
    آرى! نخستين عالم بدبختى آنها تعطيل انديشه و تفكر در محتواى دعوت تو است، كه اگر بود مشكلات آنها حل مى‏شد.
    در دومين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه مطالبى براى آنها آمده است كه براى نياكانشان نيامده»؟! (أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ).
    يعنى اگر توحيد و معاد و دعوت به نيكيها و پاكيها تنها از ناحيه تو بود، ممكن بود بهانه كنند كه اينها سخنان نو ظهورى است.
    (آيه 69)- در سومين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه آنها پيامبرشان را نشناختند (و از سوابق او آگاه نيستند) لذا او را انكار مى‏كنند» (أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ).
    يعنى اگر اين دعوت از ناحيه شخص مرموز يا مشكوكى صورت گرفته بود ممكن بود بگويند نمى‏توان به ظاهر سخنانش فريب خورد.
    ولى اينها سابقه تو را به خوبى مى‏دانند، در گذشته تو را «محمّد امين» مى‏خواندند به عقل و دانش و امانت تو معترف بودند، پس جايى براى اين گونه بهانه‏ها نيز نيست.
    (آيه 70)- در چهارمين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه مى‏گويند: او ديوانه است»؟! (أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ).
    يعنى شخص او را به خوبى مى‏شناسيم، اما به عقل و فكر او ايمان نداريم،چه بسا اين سخنان را از روى جنون مى‏گويد، چرا كه با افكار عمومى محيط هماهنگ نيست.
    قرآن بلافاصله براى نفى اين بهانه‏جويى مى‏گويد: «بلكه پيامبر براى آنها حق آورده است» و سخنانش گواه بر اين حقيقت است (بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ).
    عيب كار اينجاست كه «بيشتر آنها از حق كراهت دارند» و گريزانند! (وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ).
    (آيه 71)- در حالى كه هيچ لزومى ندارد كه حق تابع تمايلات مردم باشد «و اگر حق از هوسهاى آنها پيروى كند (و جهان هستى بر طبق تمايل آنها گردش داشت) آسمانها و زمين و همه كسانى كه در آنها هستند تباه مى‏شوند»! (وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ). زيرا هوى و هوسهاى مردم معيار و ضابطه‏اى ندارد، بلكه در بسيارى از موارد به سوى زشتيها مى‏گرايد.
    سپس براى تأكيد بيشتر روى اين موضوع مى‏گويد: «ولى ما قرآنى به آنها داديم كه مايه ياد آورى (و عزّت و شرف) براى آنهاست، ولى آنها از (آنچه مايه) ياد آوريشان (است) روى گردانند» (بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ).
    (آيه 72)- در پنجمين و آخرين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه تو از آنها اجر و مزد و هزينه‏اى (در برابر دعوتت) مى‏خواهى با اين كه مزد پروردگارت بهتر، و او بهترين روزى دهندگان است» (أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ).
    قرآن با بيان گويايى كه در اين پنج مرحله بيان داشته روشن مى‏سازد كه اين كور دلان تسليم حق نيستند و عذرهايى كه براى توجيه مخالفت خود ذكر مى‏كنند بهانه‏هاى بى‏اساس بيش نيستند.
    (آيه 73)- در اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى از آنچه گذشت چنين مى‏گويد: «بطور قطع و يقين تو آنها را به صراط مستقيم دعوت مى‏كنى» (وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ).
    گر چه در بعضى از روايات اسلامى «صراط مستقيم» به ولايت على عليه السّلام برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 261
    تفسير شده ولى اين گونه روايات بيان بعضى از مصداقهاى روشن است، و هيچ منافات با وجود مصاديق ديگر مانند قرآن و ايمان به مبدء و معاد و تقوى و جهاد ندارد.
    (آيه 74)- و نتيجه طبيعى اين موضوع همان است كه در اين آيه باز گو مى‏كند: «و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند بطور مسلم از اين صراط منحرفند» (وَ إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ).
    منظور از «صراط» در اين آيه همان صراط مستقيم در آيه قبل است.
    از آيات فوق ضمنا بخشى از صفات رهبران راه حق روشن مى‏گردد:
    آنها هميشه مردمى بودند شناخته شده به نيكيها كه در ترويج مكتب حق اصرار مى‏ورزند هر چند ناخوشايند گروه كثيرى باشد.
    ديگر اين كه آنها در برابر دعوت خويش پاداش مادى نمى‏طلبند.
    (آيه 75)- طرق مختلف بيدار سازى الهى: از آنجا كه در آيات گذشته سخن از بهانه‏هاى مختلفى بود كه منكران حق براى سر پيچى از دعوت پيامبران عنوان مى‏كردند، در اينجا خداوند از طرق اتمام حجت و بيدار سازى آنها سخن مى‏گويد.
    نخست مى‏فرمايد: گاه آنها را مشمول نعمت خود مى‏سازيم تا بيدار شوند «و اگر به آنان رحم كنيم و گرفتاريها و مشكلاتشان را بر طرف سازيم (نه تنها بيدار نمى‏شوند، بلكه) در طغيانشان لجاجت مى‏ورزند و (در اين وادى) سر گردان مى‏مانند»! (وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ).
    (آيه 76)- و گاه آنها را با حوادث دردناك گوش مالى مى‏دهيم تا اگر از طريق رحمت و نعمت بيدار نشدند از اين راه بيدار شوند، ولى اين كار نيز در آنها مؤثر نيست، زيرا «ما آنها را به عذاب و بلا گرفتار ساختيم اما آنها نه در برابر پروردگارشان تواضع و انقيادى نشان دادند و نه به درگاه او توجه و تضرع مى‏كنند» (وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ).
    (آيه 77)- به هر حال ما به اين رحمتها و نعمتها و مجازاتهاى بيدار كننده همچنان ادامه مى‏دهيم و آنها نيز به طغيان و سر كشى و لجاجتشان، «تا هنگامى كه درى از عذاب شديد به روى آنها بگشاييم و چنان گرفتار مى‏شوند كه ناگهان بكلىمأيوس گردند» (حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِيدٍ إِذا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ). برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 262
    در واقع خداوند دو نوع مجازات دارد «مجازاتهاى تربيتى» و «مجازاتهاى پاكسازى و استيصال» هدف در مجازاتهاى قسم اول آن است كه در سختى و رنج قرار گيرند و ضعف و ناتوانى خود را دريابند و از مركب غرور پياده شوند.
    ولى هدف در قسم دوم كه در مورد افراد غير قابل اصلاح صورت مى‏گيرد اين است كه به حكم فرمان آفرينش ريشه كن شوند.
    (آيه 78)- قرآن بعد از اين بيان، از طريق ديگر وارد مى‏شود و به ذكر نعمتهاى الهى براى تحريك حس شكر گزارى آنها پرداخته، مى‏گويد: «و او كسى است كه براى شما گوش و چشم و قلب [عقل‏] ايجاد كرد، اما كمتر شكر او را به جا مى‏آوريد» (وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ).
    تكيه بر اين سه موضوع (گوش و چشم و عقل) به خاطر آن است كه ابزار اصلى شناخت انسان اين سه مى‏باشد، مسائل حسى را غالبا از طريق چشم و گوش درك مى‏كند و مسائل غير حسى را به وسيله نيروى عقل.
    (آيه 79)- در اين آيه به يكى از مهمترين آيات پروردگار، يعنى خلقت انسان از اين زمين خاكى پرداخته، چنين مى‏گويد: «و او كسى است كه شما را در زمين آفريد» (وَ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ).
    و چون از زمين آفريده شده‏ايد باز به زمين باز مى‏گرديد و ديگر بار بر انگيخته شده «به سوى او جمع و محشور مى‏شويد» (وَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ).
    و اگر در آفرينش خودتان از خاك بى‏ارزش بينديشيد، كافى است كه هستى بخش را بشناسيد و نيز امكان مسأله معاد را دريابيد.
    (آيه 80)- بعد از ذكر مسأله آفرينش انسان به مسأله مرگ و حيات و آمد و شد شب و روز كه از آيات بزرگ پروردگار است پرداخته، چنين مى‏گويد: «و او كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند و آمد و شد شب و روز از آن اوست، آيا انديشه نمى‏كنيد»؟! (وَ هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ). برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 263
    و به اين ترتيب در آيات سه گانه اخير از انگيزه شناخت پروردگار شروع كرده و با ذكر بخشى از مهمترين آيات انفسى و آفاقى بحث را پايان مى‏دهد.
    (آيه 81)- در اين آيه اضافه مى‏كند: اينها انديشه و عقل را رها كرده و كور كورانه از نياكان خود تقليد مى‏كنند، «آنها همان مى‏گويند كه پيشينيانشان مى‏گفتند» (بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُونَ).
    (آيه 82)- «آنها (از روى تعجب) مى‏گفتند: آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك و استخوان (پوسيده) شديم آيا بار ديگر بر انگيخته خواهيم شد»؟! (قالُوا أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ).
    (آيه 83)- اين باور كردنى نيست! «اين وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده و اين فقط افسانه‏هاى پيشينيان است» (لَقَدْ وُعِدْنا نَحْنُ وَ آباؤُنا هذا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).
    (آيه 84)- و از آنجا كه كفار و مشركان بيش از همه از مسأله معاد وحشت داشتند و به همين دليل با انواع بهانه‏ها و لطائف الحيل مى‏خواستند شانه از زير بار آن خالى كنند، قرآن نيز مشروحا و بطور مؤكد از معاد سخن مى‏گويد.
    و جالب اين كه در هر مورد از خود مشركان اعتراف مى‏گيرد و سخن آنها را به خودشان باز مى‏گرداند.
    نخست مى‏گويد: «بگو: زمين و كسانى كه در زمينند از آن كيست، اگر شما مى‏دانيد»؟! (قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيها إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
    (آيه 85)- سپس اضافه مى‏كند: آنها بر اساس نداى فطرت و اعتقادى كه به خداوند آفريننده هستى دارند «به زودى (در پاسخ تو) مى‏گويند: (مالكيت زمين و آنچه در آن است) همه از آن خداست» (سَيَقُولُونَ لِلَّهِ).
    ولى تو به آنها «بگو: اكنون كه چنين است (و خود شما نيز اعتراف داريد) آيا متذكر نمى‏شويد» (قُلْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ).
    با اين اعتراف صريح و روشن چگونه زنده شدن انسان را بعد از مرگ بعيد مى‏شمريد؟ و از قدرت فراگير خداوند بزرگ دور مى‏دانيد؟
    (آيه 86)- دگر بار دستور مى‏دهد از آنها سؤال كن و «بگو: چه كسى پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش عظيم است»؟! (قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ).
    (آيه 87)- باز آنها روى همان فطرت توحيدى و اعتقادى كه به اللّه به عنوان خالق هستى دارند «مى‏گويند: (همه اينها) از آن خداست» (سَيَقُولُونَ لِلَّهِ).
    با اين اقرار آشكار به آنها «بگو شما (كه خود به اين واقعيت معترفيد) چرا از خدا نمى‏ترسيد» و منكر قيامت و باز گشت مجدد انسان به زندگى مى‏شويد؟! (قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ).
    (آيه 88)- بار ديگر از آنها در باره حاكميت بر آسمانها و زمين سؤال كن و «بگو: چه كسى حكومت همه موجودات را در دست دارد»؟! (قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ).
    «و چه كسى به بى‏پناهان پناه مى‏دهد و نياز به پناه دادن ندارد»؟! (وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ).
    «اگر راستى از اين واقعيتها آگاهيد» (إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
    (آيه 89)- ديگر بار زبان به اعتراف مى‏گشايند و «مى‏گويند: (ملكوت و حاكميت و حمايت و پناه دادن در اين عالم) منحصر به خداست» (سَيَقُولُونَ لِلَّهِ).
    «بگو: با اين حال چگونه (مى‏گوييد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شما را سحر كرده و) مسحور او شده‏ايد»؟ (قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ).
    (آيه 90)- سر انجام به عنوان يك جمع بندى و نتيجه گيرى فشرده و كوتاه مى‏فرمايد: نه سحر است و نه جادو و نه چيز ديگر، «بله ما حق را براى آنها آورديم و روشن ساختيم و آنها دروغ مى‏گويند» (بَلْ أَتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ).
    (آيه 91)- شرك جهان را به تباهى مى‏كشد: در آيات گذشته بحثهايى در زمينه معاد و مالكيت و ربوبيت پروردگار بيان شد، در اينجا به مسأله نفى شرك پرداخته، قسمتى از انحرافات مشركان را مطرح كرده، و به آن پاسخ مى‏گويد.
    نخست مى‏فرمايد: «خداوند هرگز فرزندى براى خود انتخاب نكرده و معبودديگرى با او نيست» (مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ).
    مسيحيان عيسى را فرزند حقيقى! او مى‏خوانند و مشركان نيز فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند.
    سپس به بيان دليل بر نفى شرك پرداخته، چنين مى‏گويد: «اگر چنين مى‏شد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مى‏كردند» (إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ).
    و طبعا هر بخشى از عالم با نظام خاصى اداره مى‏شد و اين با وحدت نظامى كه بر آن حاكم مى‏بينيم سازگار نيست.
    به علاوه هر يك از اين خدايان براى گسترش قلمرو و حكومت خود سعى داشتند «بعضى بر بعضى ديگر برترى جويند» و اين خود سبب ديگرى براى از هم گسيختگى نظام جهان مى‏شد (وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ).
    و در پايان آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى مى‏فرمايد: «منزه است خدا از آنچه آنان توصيف مى‏كنند» (سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ).
    (آيه 92)- اين آيه پاسخ ديگرى به اين مشركان بيهوده گو است مى‏گويد:
    «خداوند از غيب و شهود (پنهان و آشكار) آگاه است» (عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ).
    او هرگز چيزى را به نام خدايانى كه شما ادعا مى‏كنيد سراغ ندارد.
    مگر ممكن است در عالم خداى ديگرى باشد و شما از آن آگاه باشيد اما خداوندى كه خالق شماست و غيب و شهود جهان را مى‏داند از آن بى‏خبر باشد؟
    و سر انجام با اين جمله خط بطلان بر پندارهاى خرافى آنها مى‏كشد: «پس خداوند برتر است از آنچه آنها (مى‏گويند و) براى او شريك قائل مى‏شوند» (فَتَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ).
    اين جمله ضمنا تهديدى براى مشركان است كه خداوند از اسرار درون و برون آنها آگاه است و تمام اين سخنان را مى‏داند و به موقع آنان را در دادگاه عدل خويش محاكمه و مجازات خواهد كرد.
    (آيه 93)- اين آيه هدف آيات گذشته را كه تهديد كفار و مشركان لجوج به عذابهاى الهى است، تعقيب مى‏كند، مى‏گويد: اى پيامبر! «بگو: پروردگار من! اگرعذابهايى را كه به آنان وعده داده مى‏شود به من نشان دهى» و در زندگيم آن را ببينم (قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي ما يُوعَدُونَ). برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 266
    (آيه 94)- «پروردگارا! مرا در اين عذابها با گروه ستمگر قرار مده» (رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).
    منظور از اين عذاب مجازاتهاى دنيوى است كه خداوند دامنگير مشركان ساخت.
    (آيه 95)- و باز براى تأكيد بيشتر روى اين موضوع و نفى هر گونه شك و ترديد از دشمنان و دلدارى و تسلى خاطر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان در اين آيه اضافه مى‏كند: «و ما قادريم كه آنچه را (از عذاب) به آنها وعده مى‏دهيم به تو نشان دهيم» (وَ إِنَّا عَلى‏ أَنْ نُرِيَكَ ما نَعِدُهُمْ لَقادِرُونَ).
    و چنانكه مى‏دانيم اين قدرت پروردگار در صحنه‏هاى مختلف بعد از آن تاريخ- از جمله در صحنه جنگ بدر- به مرحله فعليت در آمد.
    (آيه 96)- سپس به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مى‏دهد كه با اين گروه مدارا كن و «بدى را به بهترين راه و روش دفع كن» و پاسخ بدى را به نيكى ده! (ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ).
    در اين راه عجله و شتابى نداشته باشد و بدان «ما به آنچه (آنها مى‏گويند و) توصيف مى‏كنند آگاهتريم» (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُونَ).
    مى‏دانيم حركات ناشايست و گفتار خشن و انواع اذيت و آزار آنها تو را ناراحت مى‏كند، اما تو بدى را با نيكى پاسخ ده كه اين خود يكى از مؤثرترين روشها براى بيدار كردن غافلان و فريب خوردگان است ولى ناگفته پيداست كه اين دستور مخصوص مواردى است كه دشمن از آن سوء استفاده نكند.
    (آيه 97)- ولى در عين حال باز هم خودت را به خدا بسپار «و بگو:
    پروردگارا! من از وسوسه‏هاى شياطين به تو پناه مى‏برم» (وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ).
    (آيه 98)- نه تنها از وسوسه‏هاى اغفال كننده آنها، بلكه بگو: «به تو پناهمى‏برم از اين كه آنها نزد من حاضر شوند» (وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ). برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 267
    و در جلسات من حضور يابند كه حضورشان نيز اغوا كننده و زيانبار است.
    به اين ترتيب همه رهروان راه حق بايد بطور مداوم از القائات شيطانى بر حذر باشند و هميشه خود را از اين نظر در پناه پروردگار قرار دهند.
    (آيه 99)- تقاضاى ناممكن! در تعقيب بحثهايى كه در آيات قبل پيرامون سر سختى مشركان و گنهكاران در مسير باطلشان گذشت، در اينجا وضع دردناكشان را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى‏گيرند چنين توصيف مى‏كند: آنها به اين راه غلط خود همچنان ادامه مى‏دهند «تا هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد» (حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ).
    در اين هنگام كه خود را در حال بريدن از اين جهان و قرار گرفتن در جهان ديگر مى‏بيند، پرده‏هاى غرور و غفلت از مقابل ديدگانش كنار ميرود گويى سر نوشت دردناك خويش را با چشم مى‏بيند، عمر و سرمايه‏هاى از دست رفته و كوتاهى‏هايى را كه در گذشته كرده و گناهانى را كه مرتكب شده، عواقب شوم آن را مشاهده مى‏كند.
    اينجاست كه فرياد او بلند مى‏شود و «مى‏گويد: اى پروردگار من! مرا باز گردانيد»! (قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ).
    (آيه 100)- مرا باز گردانيد «شايد (گذشته خود را جبران كنم و) عمل صالحى در برابر آنچه ترك گفتم به جا آورم» (لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ).
    اما از آنجا كه قانون آفرينش چنين اجازه باز گشتى را به هيچ كس، نه نيكو كار و نه بد كار، نمى‏دهد، به او چنين پاسخ داده مى‏شود: «نه! هرگز» راه باز گشتى وجود ندارد (كَلَّا).
    «اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد» (إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها).
    سخنى كه هرگز از اعماق دلش با اراده و آزادى بر نخواسته است و هر وقت امواج بلا فرو بنشيند باز همان برنامه سابق خود را ادامه مى‏دهد.
    و در پايان آيه، اشاره بسيار كوتاه و پر معنى به جهان اسرار آميز برزخ كرده،مى‏گويد: «و در پشت سر آنها تا روزى كه بر انگيخته مى‏شوند برزخى وجود دارد» (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ) «1». برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 268



  11. 4 کاربر مقابل از GANDOM عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  12. #6

    مدیر تالار مهندسی صنایع

    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    محل سکونت
    همسایه ام با جهان
    نام واقعی
    سودا
    شماره عضویت
    33325
    میانگین پست در روز
    2.35
    علایق
    باران -مطالعه -سفر-رانندگی -کارتون دیدن
    شغل و حرفه
    Planning & Project Control
    نوشته ها
    3,251
    تشکر
    6,670
    تشکر شده 7,875 بار در 2,534 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 80 تاپیک
    دستاوردها:
    عضو باشگاه 10.000 امتیازی هادوستای قدیمیمحبوب دلهانباشن جاشون خالیه
    بودنت دلم را گرم
    می کرد چه بی هوا
    تمام شدی پدر ...
     


    P30Parsi

    پیش فرض سوره مؤمنون - آیه های 101 تا 118

    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    (آيه 101)- گوشه‏اى از مجازات بد كاران: در آيات گذشته چنانكه ديديم سخن از جهان برزخ در ميان بود، و در اينجا سخن از قيامت و قسمتى از حالات مجرمان در آن جهان است.
    نخست چنين مى‏گويد: «پس هنگامى كه در صور [شيپور] دميده شود هيچ يك از پيوندهاى خويشاوندى ميان آنها در آن روز نخواهد بود و از يكديگر تقاضاى كمك نمى‏كنند» چون كارى از كسى ساخته نيست (فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ).
    طبق آيات قرآن دو بار «نفخ صور» مى‏شود: يك بار به هنگام پايان گرفتن اين جهان، و پس از آن تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مى‏ميرند و مرگ سراسر عالم را فرا خواهد گرفت و پس از نفخ دوم، رستاخيز مردگان آغاز مى‏گردد و انسانها به حيات نوين باز مى‏گردند، و آماده حساب و جزا مى‏شوند.
    به هر حال در آيه فوق به دو قسمت از پديده‏هاى قيامت اشاره شده: يكى از كار افتادن نسبهاست، زيرا رابطه خويشاوندى و قبيله‏اى كه حاكم بر نظام زندگى مردم اين جهان است سبب مى‏شود كه افراد مجرم از بسيارى از مجازاتها فرار كنند، و يا در حل مشكلاتشان از خويشاوندان كمك گيرند، اما در قيامت انسان است و اعمالش، و هيچ كس نمى‏تواند حتى از برادر و فرزند و پدرش دفاع كند و يا مجازات او را به جان بخرد.
    ديگر اين كه: آنها چنان در وحشت فرو مى‏روند كه از شدت ترس حساب و كيفر الهى از حال يكديگر به هيچ وجه سؤال نمى‏كنند، آن روز روزى است كه مادر از كودك شير خوارش غافل مى‏شود، و برادر، برادر خود را فراموش مى‏كند مردم همچون مستان بنظر مى‏رسند ولى مست نيستند، عذاب خدا شديد است!
    __________________________________________________
    (1) واژه «برزخ» در اصل به معنى چيزى است كه در ميان دو شى‏ء حائل مى‏شود و روى همين جهت به عالمى كه ميان دنيا و عالم آخرت قرار گرفته برزخ گفته مى‏شود.
    (آيه 102)- بعد از قيام قيامت، نخستين مسأله، مسأله سنجش اعمال است با ميزان مخصوصى كه در آن روز براى اين كار تعيين شده، گروهى اعمال پر وزنى دارند كه ترازوى اعمال را سنگين مى‏كند، در باره اين گروه مى‏فرمايد: «كسانى كه وزنه اعمالشان سنگين است همان رستگارانند» (فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).
    بطورى كه از روايات مختلف بر مى‏آيد ميزان سنجش اعمال انسانها و حتى خود انسانها در آن روز پيشوايان بزرگ و انسانهاى نمونه‏اند.
    بنا بر اين انسانها و اعمالشان را با پيامبران بزرگ و اوصياى آنها مقايسه مى‏كنند، و در اين مقايسه روشن مى‏شود كه تا چه اندازه به آنها شباهت دارند.
    (آيه 103)- «و اما آنها كه (بر اثر نداشتن ايمان و عمل صالح) وزنه اعمالشان سبك (يا بى‏وزن) باشد كسانى هستند كه سرمايه وجود خود را از دست داده (و زياد كردند) در جهنم جاودانه خواهند ماند» (وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ).
    آنها بزرگترين سرمايه يعنى هستى خويش را در اين بازار تجارت دنيا از دست دادند بى‏آنكه در برابر آن چيز ارزشمندى به دست آورند.
    (آيه 104)- اين آيه بخشى از عذابهاى دردناك آنها را چنين شرح مى‏دهد:
    «شعله‏هاى گرم و سوزان آتش، همچون شمشير به صورتهاى آنها نواخته مى‏شود» (تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ).
    «و آنها (از شدت ناراحتى و عذاب) در دوزخ چهره‏اى عبوس (و در هم كشيده) دارند» (وَ هُمْ فِيها كالِحُونَ). بطورى كه لبهايشان از هم باز مى‏ماند.
    (آيه 105)- در آيات گذشته سخن از مجازات دردناك دوزخيان بود، و در تعقيب آن گوشه‏اى از گفتگوى پروردگار را با آنها باز گو مى‏كند نخست خداوند آنها را با اين سخن عتاب‏آميز مخاطب ساخته، مى‏فرمايد: «آيا آيات من بر شما خوانده نمى‏شد پس آن را تكذيب مى‏كرديد»؟ (أَ لَمْ تَكُنْ آياتِي تُتْلى‏ عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ).
    (آيه 106)- آنها در پاسخ اين سؤال اعتراف مى‏كنند و «مى‏گويند: (آرى چنين است) پروردگارا! بدبختى ما، بر ما چيره شد، و ما قوم گمراهى بوديم» (قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ).
    (آيه 107)- شايد با اين اعترافات مى‏خواهند جلب رحمت پروردگار كنند لذا بلافاصله اضافه مى‏كنند: «پروردگارا! ما را از اين آتش بيرون ببر» و به دنيا باز گردان تا عمل صالح انجام دهيم (رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها).
    «هر گاه بار ديگر برنامه‏هاى سابق را تكرار كرديم ما قطعا ستمگريم» و شايسته عفو تو نخواهيم بود (فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ).
    آنها اين سخن را در حالى مى‏گويند كه گويى از اين واقعيت بى‏خبرند كه سراى آخرت دار جزاست نه عمل، و باز گشت به دنيا ديگر امكان‏پذير نيست.
    (آيه 108)- به همين دليل با قاطعيت تمام به آنها پاسخ داده مى‏شود خداوند «مى‏گويد: دور شويد (و همچنان در دوزخ بمانيد، خاموش شويد) و با من سخن مگوئيد»! (قالَ اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ).
    (آيه 109)- سپس دليل اين سخن را چنين بيان مى‏كند: آيا فراموش كرده‏ايد «كه گروهى از بندگانم مى‏گفتند: پروردگارا! ما ايمان آورديم، ما را ببخش و بر ما رحم كن، و تو بهترين رحم كنندگانى»؟! (إِنَّهُ كانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبادِي يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ).
    (آيه 110)- «اما شما آنها را به باد مسخره گرفتيد (و آنقدر در اين كار اصرار كرديد) تا شما را از ياد من غافل كردند و شما به آنان مى‏خنديديد» (فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ).
    (آيه 111)- «ولى من امروز به خاطر آن صبر و استقامت و پايمردى (در مقابل آن همه استهزا و عدم تزلزل در برنامه‏هاى الهيشان) آنها را پاداش دادم، آنها پيروز و رستگارند» (إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ).
    و اما شما ... شما امروز در بدترين حالات و دردناكترين عذاب گرفتاريد و كسى به فريادتان نمى‏رسد و بايد هم چنين باشيد كه مستحق اين كيفريد.
    (آيه 112)- كوتاهى عمر اين جهان: در تعقيب آيات گذشته در اينجا نوعى ديگر از مجازاتهاى روانى دوزخيان كه به صورت سرزنشهاى الهى است مطرح شده نخست مى‏گويد: در آن روز خداوند آنها را مخاطب قرار داده «مى‏گويد: چند سال در روى زمين توقف (و زندگى) كرديد»؟ (قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ).
    (آيه 113)- اما آنها در اين مقايسه زندگى دنيا را به قدرى كوتاه مى‏بينند كه «در پاسخ مى‏گويند: ما تنها به اندازه يك روز، يا (حتى كمتر از آن) به اندازه بعضى از يك روز، در دنيا توقف داشتيم» (قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ).
    در حقيقت عمرهاى طولانى در دنيا گويى لحظه‏هاى زود گذرى هستند در برابر زندگى آخرت، كه هم نعمتهايش جاويدان است و هم مجازاتهايش نامحدود.
    سپس براى تأكيد سخن خود، يا براى اين كه پاسخ دقيقترى گفته باشند، عرض مى‏كنند: خداوندا! «از آنها كه مى‏توانند بشمارند بپرس»! (فَسْئَلِ الْعادِّينَ).
    (آيه 114)- اينجاست كه خداوند به عنوان سر زنش و توبيخ به آنها «مى‏گويد:
    (آرى) شما مقدار كمى (در دنيا) توقف كرديد اگر مى‏دانستيد» (قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
    (آيه 115)- در اين آيه از راهى ديگر، راهى بسيار مؤثر و آموزنده براى بيدار ساختن اين گروه وارد بحث مى‏شود و مى‏گويد: «آيا گمان كرديد كه ما شما را بيهوده آفريده‏ايم، و به سوى ما بازگشت نخواهيد كرد»؟! (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ).
    اين جمله كوتاه و پر معنى يكى از زنده‏ترين دلائل رستاخيز و حساب و جزاى اعمال را بيان مى‏كند، و آن اين كه اگر راستى قيامت و معادى در كار نباشد زندگى دنيا عبث و بيهوده خواهد بود، زيرا زندگى اين جهان با تمام مشكلاتى كه دارد و با اين همه تشكيلات و مقدمات و برنامه‏هايى كه خدا براى آن چيده است اگر صرفا براى همين چند روز باشد بسيار پوچ و بى‏معنى مى‏باشد.
    (آيه 116)- و از آنجا كه اين گفتار يعنى عبث نبودن خلقت، سخن مهمىاست كه نياز به دليل محكم دارد در اين آيه اضافه مى‏كند: «پس برتر است خداوندى كه فرمانرواى حق است (از اين كه شما را بى‏هدف آفريده باشد) معبودى جز او نيست و او پروردگار عرش كريم است» (فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ). برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 272
    (آيه 117)- رستگاران و نارستگاران: از آنجا كه در آيات گذشته سخن از مسأله «معاد» بود در اين آيه اشاره به توحيد و نفى هر گونه شرك كرده و بحث «مبدء و معاد» را به اين وسيله تكميل كرده، مى‏فرمايد: «و هر كس با خدا معبود ديگرى را بخواند- و مسلما هيچ دليلى بر آن نخواهد داشت- حساب او نزد پروردگارش خواهد بود» (وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ).
    آرى! مشركان معاد را با آن دلائل روشن انكار مى‏كنند اما شرك را با نداشتن هيچ گونه دليل پذيرا مى‏شوند.
    و در پايان آيه مى‏فرمايد: «يقينا كافران رستگار نخواهند شد» (إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ).
    چه جالب است كه اين سوره با «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» آغاز شد و با «لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ» بحثهايش به پايان مى‏رسد، و اين است دور نماى زندگى مؤمنان و كافران از آغاز تا انجام.
    (آيه 118)- در آخرين آيه اين سوره شريفه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى روى سخن را به پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله كرده، مى‏گويد: «بگو: پروردگارا! مرا ببخش، و مشمول رحمت خود قرار ده و تو بهترين رحم كنندگانى» (وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ).
    اكنون كه گروهى در بيراهه شرك سرگردانند و جمعى گرفتار ظلم و ستم، تو خود را به خدا بسپار و در پناه لطف و رحمت او قرار ده و از او آمرزش و غفران بطلب.





  13. 4 کاربر مقابل از GANDOM عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.