صفحه 2 از 6 نخست 123456 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 58

موضوع: امام علی (ع)

  1. #1


    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    عند ملیک مقتدر!
    شماره عضویت
    9
    میانگین پست در روز
    1.61
    نوشته ها
    3,494
    تشکر
    1,977
    تشکر شده 3,504 بار در 1,718 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 10 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض امام علی (ع)

    در این تاپیک تمامی مقالات و مطالبی که مرتبط با این شخصیت بزرگ است از جمله زندگینامه و سخنان بزرگان دین و دانشمندان و... گنجانده خواهد شد تا تمامی عزیزان با راحتی بتوانند به تاپیک مورد نظرشون دسترسی داشته باشند.



  2. 4 کاربر مقابل از .:SAYED:. عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  3. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  4. #11


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض زندگانی حضر ت امام علی (علیه السلام )

    زندگانی حضر ت امام علی (علیه السلام )1.مقدمهتمام انسانها در زندگی خویش از فراز و نشیب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی می گردند و سعی می کنند با کمک و راهنمایی درد آشنایان خود را از مهلکه نجات دهند و با یافتن " الگوها " در هر زمینه ای ، و سپس تبعیت از آن ، وظایف خویشتن را بخوبی انجام دهند و مشکلات و دردهای خویش را تسکین بخشند . یکی از این اسوه ها پیامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجید هم این حضرت را ( 1 ) به همین نام معرفی می فرماید .بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوی " دیگر و جانشین برای آن حضرت باشیم ، به پیشوای بزرگی همچون مولای متقیان حضرت علی ( ع ) خواهیم رسید ، و چه زیباست که برای پذیرش اخلاق و رفتار حسنه ایشان ، زندگی پر فراز و نشیب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنیم . 2.کیفیت ولادتحضرت علی ( ع ) نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف می باشد . خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته است . یک از این فضیلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت : " خداوندا ! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم سازنده این خانه ایمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت ، و به حق ( 2 ) " کودکی که در رحم من است ، تولد این کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و دیوار به هم پیوست . فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی مهمان خدا بود . و نوزاد خویش سه روز پس از سیزدهم رجب سی ام عام الفیل فاطمه ( 3 ) را به دنیا آورد . دختر اسد از همان شکاف دیوار که دوباره گشوده شده بود بیرون آمد و گفت : ( 4 )" پیامی از غیب شنیدم که نامش را " علی " بگذار . " 3.دوران کودکیدوران کودکی حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص ) ، ( 5 ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پیامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پیامبر از شهر ( 6 )خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد . 4.بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است . و خداوند در آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر یکدیگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضایل حضرت علی ( ع ) است که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر ( ص ) باشند . ابن ابی الحدید در این باره می گوید : بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه " معتزله " اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است5.حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص )حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص ) پس از وحی خدا و برگزیده شدن حضرت محمد ( ص ) به پیامبری و سه سال دعوت مخفیانه ، سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد . در این میان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پیامبر ( ص ) در دعوت الهیش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد . در همین ضیافت پیامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پیامبر خدا ! من تو را در این راه یاری می کنم پیامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنیدن همان جواب فرمود : ای خویشاوندان و بستگان من ، بدانید که علی ( ع ) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست . از افتخارات دیگر حضرت علی ( ع ) این است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ایشان خوابید و زمینه هجرت پیامبر ( ص ) را آماده ساخت . 6.حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پیامبر ( ص ) به مدینه دو نمونه ازفضایل علی ( ع ) را بیان می نمائیم : 1 - جانبازی و فداکاری در میدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پیامبر ( ص ) و شرکت در سریه های مختلف از افتخارات و فضایل آن حضرت است . 2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامه های تبلیغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ایشان آیات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط می کرد . به همین علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می آورند . در این دوران بود که پیامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پیمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود : " تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی . به خدایی که مرا به حق برانگیخته است ... تو را به برادری خود انتخاب می کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان ( 8 )را فرا گیرد . " 7. حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است . و خداوند در آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر یکدیگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضایل حضرت علی ( ع ) است که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر ( ص ) باشند . ابن ابی الحدید در این باره می گوید : بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه " معتزله " اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است8.غدیر خمبعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاویه و عمروعاص است . و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند ، مسلمانان تکلیف خود را خواهنددانست . سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در میان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستید . حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمی توان گریخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآید ( 10 ) . جزع و فریاد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن ( 11 ) آن حضرت وارد ساخت . شریفش را رنگین کرد . در این حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آیه 55سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن ( 12 ) بیرونتان می آوریم . حضرت علی ( ع ) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود : " شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید . یتیمان را فراموش نکنید ، حقوق همسایگان را مراعات کنید . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهید . نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد .


    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  5. 4 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  6. #12


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض سخاوت و ایثار على علیه السلام

    اذا جادت الدنیا علیك فجد بها على الناس طرا انها تتقلب فلا الجود یفنیها اذا هى اقبلت و لا البخل یبقیها اذا هى تذهب (على علیه السلام) سخاوت از طبع كریم خیزد و محبت و جاذبه را میان افراد اجتماع برقرار میسازد،شخص سخى هر عیبى داشته باشد در انظار عموم مورد محبت است. على علیه السلام در سخاوت مشهور و كعبه آمال مستمندان و بیچارگان بود هر كسى را فقر و نیازى میرسید دست حاجت پیش على علیه السلام مى‏برد و آنحضرت با نجابت و اصالتى كه در فطرت او بود حاضر نمیشد آبروى سائل ریخته شود. حارث حمدانى دست نیاز پیش على علیه السلام برد،حضرت فرمود آیا مرا شایسته پرسش دانسته‏اى؟ عرض كرد بلى یا امیر المؤمنین،على علیه السلام فورا چراغ را خاموش كرد و گفت این عمل براى آن كردم كه ترا در اظهار مطلب خفت و شكستى نباشد. روزى مستمندى بعلى علیه السلام وارد شد و وجهى تقاضا كرد،على علیه السلام بعامل خود فرمود او را هزار دینار بدهد عامل پرسید از طلا باشد یا نقره؟فرمود براى من فرقى ندارد هر كدام كه بدرد حاجتمند بیشتر میخورد از آن بده. معاویه كه دشمن سرسخت آنحضرت بود روزى از یكى پرسید:از كجا میآئى؟ آن شخص از راه تملق گفت از پیش على كه بخیل‏ترین مردم است!معاویه گفت واى بر تو از على سخى‏تر كسى بدنیا نیامده است اگر او را انبارى از كاه و انبارى از طلا باشد طلا را زودتر از كاه میبخشد. یكى از مباشران على علیه السلام عوائد ملك او را پیش وى آورده بود آنحضرت فورا در آمد خود را بفقراء تقسیم نمود عصر آنروز همان شخص على علیه السلام را دید كه شمشیرش را میفروشد تا براى خانواده خود نانى تهیه كند. على علیه السلام هیچگاه سائل را رد نمیكرد و میفرمود:اگر من احساس كنم كه كسى از من چیزى خواهد خواست پیش از اظهار او در اجابت دعوتش پیشدستى میكنم زیرا حقیقت جود نا خواسته بخشیدن است. على علیه السلام میفرمود حاجتمندان حاجت خود را روى كاغذ بنویسند تا خوارى و انكسار سؤال در چهره آنها نمایان نشود.على علیه السلام چهار درهم پول داشت یكى را در موقع شب انفاق نمود و یكى را در روز و یكدرهم آشكارا و یكدرهم در نهان آنگاه این آیه نازل شد كه مفسرین شأن نزول آنرا در مورد انفاق آنحضرت نوشته‏اند: الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (1) . كسانیكه اموال خود را در شب و روز،نهانى و آشكارا انفاق میكنند براى آنها نزد پروردگارشان پاداشى است و ترس و اندوهى بر آنها نباشد (2) . پس از قتل عثمان كه على علیه السلام بمسند خلافت نشست عربى نزد آنحضرت آمد و عرض كرد من بسه نوع بیمارى گرفتارم،بیمارى نفس،بیمارى جهل،بیمارى فقر!على علیه السلام فرمود مرض را باید بطبیب رجوع كرد و جهل را بعالم و فقر را بغنى. آن مرد گفت شما هم طبیب هستید و هم عالم و هم غنى! حضرت دستور داد از بیت المال سه هزار درهم باو عطاء كردند و فرمود هزار درهم براى معالجه بیمارى و هزار درهم براى رفع پریشانى و هزار درهم‏براى معالجه نادانى (3) . علماء و مفسرین عامه و خاصه نقل كرده‏اند على علیه السلام در مسجد نماز میخواند و در ركوع بود كه سائلى در حالیكه سؤال میكرد از كنار او گذشت و آنحضرت انگشتر خود را كه در دست داشت با اشاره باو بخشید،سائل وقتى از او دور شد با رسول اكرم صلى الله علیه و آله برخورد نمود حضرت پرسید چه كسى این انگشتر را بتو داد؟سائل اشاره بعلى علیه السلام نمود و گفت این شخص كه در ركوع است آنگاه آیه:انما ولیكم الله و رسوله...كه آیه ولایت بوده و ضمنا اشاره بخاتم بخشى آنحضرت است نازل شد (4) . (در بخش پنجم در ترجمه و تفسیر آیه مزبور بحث خواهد شد) على علیه السلام تنها به بخشش مال اكتفاء نمیكرد بلكه جان خود را نیز در راه حق ایثار نمود،در شب هجرت بخاطر پیغمبر صلى الله علیه و آله از جان خود دست شست و باستقبال مرگ رفت،معنى پر مغز ایثار همین است كه جز على علیه السلام كسى بدان پایه نرسیده است. ایثار مقدم داشتن دیگران است بر نفس خود و كسى تا تسلط كامل بر نفس نداشته باشد نمیتواند مال و جان خود را بدیگرى بدهد،این صفت از سجایاى اخلاقى و صفات ملكوتى است كه در هر كسى پیدا نمیشود،على علیه السلام با زحمت و مشقت زیاد نانى تهیه كرده و براى فرزندان خود مى‏برد در راه سائلى رسید و اظهار نیازمندى كرد حضرت نان را باو داد و با دست خالى بخانه رفت،روزى با غلام خود قنبر ببازار رفت و دو پیراهن نو و كهنه خرید كهنه را خود پوشید و نو را بقنبر داد. محدثین و مورخین،همچنین مفسرین ذیل تفسیر آیات سوره دهر (هل اتى) هر یك با مختصر تفاوتى در الفاظ و عبارات در مورد ایثار على علیه السلام بطورخلاصه چنین نوشته‏اند كه حسنین علیهما السلام مریض شدند پدر و مادر آنها و حتى خود حسنین نذر كردند كه پس از بهبودى سه روز بشكرانه آن روزه بگیرند فضه خادمه منزل نیز از آنها پیروى نمود. چون خداوند لباس عافیت بآنها پوشانید بنذر خود وفا كرده و مشغول روزه گرفتن شدند،على علیه السلام سه صاع جو از شمعون یهودى كه همسایه‏شان بود قرض كرد و بمنزل آورد حضرت زهرا علیها السلام روز اول یكصاع از آنرا آرد نموده و (بتعداد افراد خانواده) پنج گرده نان پخت،شب اول موقع افطار سائلى پشت در صدا زد اى خانواده پیغمبر من مسكین و گرسنه‏ام از آنچه میخورید مرا اطعام كنید كه خدا شما را از طعامهاى بهشتى بخوراند،خاندان پیغمبر هر پنج قرص را بمسكین داده و خود با آب افطار كردند. روز دوم فاطمه علیها السلام ثلث دیگر جو را آرد كرد و پنج گرده نان پخت شامگاه موقع افطار یتیمى پشت در خانه حرفهاى مسكین شب پیشین را تكرار كرد باز هر پنج نفر قرصهاى نان را باو داده و خود با آب افطار كردند.روز سیم فاطمه علیها السلام بقیه جو را بصورت نان در آورد و موقع افطارى اسیرى پشت در آمد و سخنان سائلین دو شب گذشته را بزبان آورد باز خاندان پیغمبر نانها را باو دادند و خودشان فقط آب چشیدند روز چهارم حسنین علیهما السلام چون جوجه میلرزیدند وقتى پیغمبر صلى الله علیه و آله آنها را دید فرمود پناه مى‏برم بخدا كه شما سه روز است در چنین حالید جبرئیل فورا نازل شد و 18 آیه از سوره هل اتى را (از آیه 5 تا آیه 22) در شأن آنها و توضیح مقامات عالیه‏شان در بهشت برین برسول اكرم صلى الله علیه و آله قرائت كرد كه یكى از آیات مزبور اشاره بانفاق و اطعام سه روزه آنها است آنجا كه خداوند تعالى فرماید: و یطعمون الطعام على حبه مسكینا و یتیما و اسیرا (5) . و در آخر آیات نازله هم از عمل بیریا و خالصانه آنها قدردانى‏كرده و فرماید:ان هذا كان لكم جزاء و كان سعیكم مشكورا.یعنى البته این (مقامات و نعمتهاى بهشتى كه در آیه‏هاى پیش آنها را توضیح داده) پاداش عمل شما است و سعى شما مورد رضایت و قدردانى است (6) .


    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  7. 4 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  8. #13


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض علی

    َعلی، پسر ابوطالب (۱۳ رجب سال ۲۴ قبل از هجرت، ۲۱ رمضان ۴۰ ه.ق.) پسرعمو، داماد و نزدیکترین اصحابمحمد ابن عبدالله، (پیامبراسلام) و از اهل بیت پیامبر است. بنا بر روایات محمد او را به برادری خود برگزید و با او پیمان برادری بست.[1] او از دیدگاه اهل سنت چهارمین خلیفه مسلمانان و از نظر شیعیان بنابر وصیت و سفارشهای محمد جانشین پیامبر و امام اول میباشد. دو کنیه معروف او «ابوالحسن» و «ابو تراب» است و بین گروههای مختلف با لقبهای گوناگونی (به مانند امیرالمومنین، اسدالله و حیدر کرار) خوانده میشود. مدت خلافت وی ۵ سال (از ۶۵۶ م تا ۶۶۱ م.) بود.او در مکه به دنیا آمد، پدرش ابوطالب و مادرش بنت اسد بود. در خانه محمد پرورش یافت و در حالی که حدود ده سال بیشتر نداشت، اولین انسان مذکری بود که مسلمان شد. علی زمانی که پیامبر در مکه اسلام را تبلیغ میکرد و مورد آزار و اذیت مشرکان قرار میگرفت، یار و مددکار او بود. هنگام هجرت محمد، علی به جای وی در بسترش خوابید تا نقشه قتل پیامبر را خنثی کند و او بتواند از مکه بگریزد؛ سپس امانات وی را ادا نمود و به همراه فاطمه زهرا، مادرش و زنی دیگر به مدینه هجرت کرد. در سال دوم پس از هجرت محمد گفت که به فرمان خدا وی را به همسری دخترش فاطمه در میآورد که حاصل این ازدواج چند فرزند از جمله حسن و حسین بود. در طول دورانی که پیامبر اداره جامعه مسلمانان در مدینه را بر عهده داشت علی او را یاری میکرد و در تمام جنگها به جز جنگ تبوک شرکت داشت. همچنین وی حامل پیامها و دستورات او بود. محمد هنگام بازگشت از آخرین حج خود در غدیر خم، او را «مولای مسلمانان» معرفی کرد و مردم با او بیعت کرده و تبریک گفتند و این از دید شیعیان به معنی معرفی علی به جانشینی پیامبر است.[نیازمند منبع] پس از درگذشت پیامبر در ماجرای انتخاب جانشین پیامبر بین او و ابوبکر اختلاف رخ داد. وی مدتی پس از درگذشت فاطمه زهرا با ابوبکربیعت کرد. علی در دوران خلافت سه خلیفه اول جز در انتخاب خلیفه سوم فعالیت سیاسی نداشت و در جنگها شرکت نمیکرد و تنها در امور دینی، قضایی و سیاسی به خلفا مشورت میداد. [نیازمند منبع] پس از قتل عثمان، خلیفه سوم، علی با اصرار مردم خلافت را پذیرفت و از سال ۳۵ تا ۴۰ هجری قمری این منصب را بر عهده داشت. وی با مخالفت برخی از بزرگان قریش و عایشه مواجه شد. این امر منجر به بروز سه جنگ جمل، صفین و نهروان در دوران خلافتش شد. نهایتا ابن ملجم مرادی یکی از بازماندگان خوراج نهروان در مسجد کوفه به هنگام نماز صبح با شمشیر زهرآلود فرق او را شکافت و دو روز پس از آن در ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری درگذشت.علی پس از مرگش نیز تأثیر زیادی بر جامعه مسلمانان نهاد.[نیازمند منبع] از او احادیث، سخنرانیها، نامهها، اشعار و دعاهای فراوانی بر جاماندهاست که در کتابهای مختلف نظیر نهج البلاغه و غررالحکم، به جای ماندهاست. عموم مسلمانان او را برترین مفسر قرآن و عالم ترین شخص به دانش فقه میدانند.[نیازمند منبع] همچنین اکثریت صوفیه برای او مرتبه بالای ولایت را قائلند. فیلسوفان شیعه او را بنیانگذار فلسفه الهی میدانند. علاوه بر این مسلمانان او را به جهت کوششهای بیدریغ و از جان گذشتگیش در راه اسلام ارج مینهند و همچنین به خاطر شجاعت، کرم، گذشت، عدالت و بزرگواری اش نسبت به مردم او را دوست میدارند. به همین جهت در دانش، فرهنگ و هنر مسلمانان آثار فراوانی در مورد او و برای او ایجاد شدهاست. تولد و دودماناو در روز جمعه سیزدهم رجب سال سیام عام الفیل مطابق با ۵۹۹ میلادی (ده سال قبل از بعثت محمد) در مکه و بنا بر روایات در مسجد الحرام و داخل کعبه به دنیا آمد.[2]تا امروز متولد شدن هیچ فردی در کعبه بجز تولّد علی در تاریخ ثبت نشده[نیازمند منبع]، این به باور شیعیان نشانگر احترام خداوند به علی است.[نیازمند منبع]پدر وی ابوطالب و مادر وی فاطمه دختر اسد بود. علی و برادرانش (طالب، عقیل و جعفر) نخستین کسانی هستند که از دو سو (هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر) از نسل هاشم پسر عبدمناف هستند.کودکیزمانی که علی شش ساله بود، در مکه قحطی شد و پدراو ابوطالب، دچار مشکل مالی گردید. محمد که خود در کودکی تحت سرپرستی ابوطالب قرار گرفته بود و در این زمان سنش از سی سال گذشته بود، برای سبک کردن بار عایلهٔ وی به او پیشنهاد کرد که سرپرستی علی را او بر عهده بگیرد. ابوطالب پذیرفت و علی از کودکی در خانهٔ محمد و تحت نظر او قرار گرفت.[3] و زیر دست او بزرگ شد و پرورش یافتن به دست محمد امتیازی بود که او آن را از شرافتهای خود بر میشمرد.[4] [5] اسلام آوردنعلی که از کودکی در خانه محمد بزرگ شده بود، اولین شخص مذکری بود که پس از بعثت محمد به پیامبری، به او ایمان آورد. [6]در سال سوم پس از بعثت، محمد از طرف خداوند وظیفه یافت تا اعضای خانوادهٔ خود را به اسلام دعوت کند. او به این منظور حدود چهل نفر از خاندان عبدالمطلب را به مهمانی ناهار دعوت کرد و در پایان آن مجلس سه بار از مهمانان درخواست کرد که به پیامبریش ایمان بیاورند و او را یاری کنند که از این جمع در هر سه بار فقط علی بود که آمادگی خود را اعلام کرد. پس از آن محمد گفت: ای خویشاوندان و بستگان من، بدانید که علی برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست.[7]زندگی علی در زمان حیات محمدعلی از آغاز بعثت محمد تا درگذشتن وی، پیامبر را یاری میکرد. او برای محمد به هنگام اعتکاف در غار حرا غذا میبرد. در هنگامی که محمد بعد از سه سال دعوت پنهانی، برای اجرای آیه ۲۱۴ سوره شعراء، خویشان خود را به اسلام فراخواند و از آنها یاری خواست، تنها علی که ۱۴ سال داشت به یاری او برخاست. در لیلة المبیت که بزرگان مکه گروهی جنگاور را برای کشتن محمد به خانهاش فرستادند، بنا بر روایات علی در جای محمد خوابید، تا مکیان متوجه فرار او نشوند. علی در سال دوم بعد از هجرت (۲ هجری قمری) با فاطمه دختر محمد ازدواج کرد و در خانهای کنار خانهٔ محمد اقامت گزید. در واقعه برائت از مشرکین، محمد سورهٔ توبه را به وسیلهٔ او به مکیان ابلاغ کرد. در فتح مکه پرچم اسلام به دست او بود و با شعار امروز روز مرحمت است[8] وارد مکه شد، سپس با پیامبر وارد خانهٔ کعبه شد و بر دوش او رفت و بتها را شکست.در روز غدیر محمد او را به عنوان ولی مومنین معرفی کرد و فرمود «هر کس من مولای اویم، پس علی مولای اوست»، بین مذاهب مختلف اسلام تفسیرهای متفاوتی از واژه ولی شدهاست.[9] او وصی محمد بود و پس از مرگش بدن او بنا به وصیت خود وی به دست علی غسل و کفن شد و بر او نماز خوانده شد و در خانه خودش به خاک سپرده شد.علی در جنگهای محمدعلی یکی از موثرترین جنگاوران سپاه محمد بود و در تمامی جنگهای پیامبر به جز جنگ تبوک او را همراهی کرد. در جنگ احد و حنین که سپاه مسلمانان شکست خورد و گریخت، از معدود افرادی بود که با محمد باقی ماند و از جان او دفاع کرد. در جنگ خندق قهرمان عرب عمرو بن عبدود را شکست داد. در جنگ خیبر سپاه اسلام به فرماندهی او قلعههای مستحکم خیبر را فتح کرد.غدیر خمدر بین مسلمانان و از طریق شیعه و سنی به صورت متواتر نقل شدهاست، که پیامبر اسلام در غدیرخم درباره او گفتهاست: «هر کس من مولای او هستم، پس این علی مولای اوست». سپس مسلمانان با علی پسر ابیطالب بیعت کردند. شیعیان این عمل را دلیلی بر خلافت و جانشینی بلافصل او پس از محمد بن عبدالله عنوان میکنند.[10]زندگی علی از مرگ پیامبر تا پیش از زمامداریعلی پس از مرگ پیامبر خود را وصی و جانشین مشروع او میدانست. چراکه از اهل بیت او بود، در اعتقادات به اسلام خالص و در علم آن برتر بود و در راه بیش از سایرین کوشیده بود. او حاضر به بیعت با ابوبکر نشد و زمانی که مدتی پس از درگذشت فاطمه زهرا با ابوبکر و سپس عمر و عثمان بیعت کرد، در شرایطی بود که مسلمانان از یاری او روگردانده بودند و علی در پی حفظ وحدت مسلمانان بود.[11]مسلمانان درباره امامت علی از همان روز مرگ محمد اختلاف دیدگاه داشتند.[12]زمامداری علیعلی پس از رویداد کشته شدن عثمان خلیفهٔ سوم توسط سیل مسلمانانی که به او هجوم آورده بودند به فرمانروایی برگزیده شد.او بار دیگر بیت المال را به تساوی بین عموم مسلمانان تقسیم کرد و دست آزمندان را از دارالخلافه مسلمانان کوتاه کرد. پایتخت او در ابتدا شهر مدینه بود. عدهای از یاران گذشتهٔ علی و محمد مانند طلحه و زبیر توقع حکومت بصره و کوفه را از علی داشتند که با مخالفت او روبرو شدند. آنها به تشویق مروان پسر حکم (مشهور به چلپاسه) به همراه عایشه دختر ابوبکر و از همسران محمد به مخالفت وی پرداختند و قتل عثمان را به اشارات علی قلمداد کردند و به بهانه «خونخواهی عثمان» شهر بصره را تصرف کردند. این تحریکات باعث رخداد نبرد بصره شد که چون عایشه بر شتری سرخ مو سوار بود جنگ جمل نام گرفت. علی در آن جنگ پیروز گشت و مرکز زمامداری خود را از مدینه به کوفه تغییر داد.پس از آن با مهمترین دعویدار زمامداری یعنی معاویه پسر ابوسفیان که از طایفهٔ بنیامیه بود و با او دشمنی داشت و برای خود در شام حکومتی پرقدرت برپا کرده بود به مخالفت پرداخت و وی را عزل نمود. ولیکن معاویه فرمان نپذیرفت و کشته شدن عثمان را بهانه قرار داده و از علی خواست که قاتلین عثمان را به وی تحویل دهد. علی هم اعلام کرد قاتلین عثمان پیش وی نیستند و با خلیفهگری معاویه مخالفت کرد. معاویه پیراهن خونین عثمان را بهانهٔ شورشی بر علیه علی کرد و جنگ صفین را به راه انداخت. پس از ۱۱۰ روز جنگ سرانجام کار به داوری گذاشته شد و عمروعاص که حکم از سوی معاویه بود با فریب ابوموسی اشعری که حکم تحمیل شده به علی از جانب گروهی از سپاهیان او بود که بعدها خوارج نام گرفتند، [13] اعلام کردند، معاویه خلیفهٔ مسلمانان است. این امر موجب شورش گروهی از سپاهیان علی شد. این گروه خوارج نام گرفتند. علی ابتدا آنها را به گفتگو فرا خواند، ولی پس از آن که خوارج پیکهای او را کشتند [نیازمند منبع]، به جنگ با آنان پرداخت و تار و مارشان کرد.علی قبل از خلافت ۲۵ سال خانه نشین بود و در این دوران خلفای وقت از مشورت و تدبیر وی استفاده میکردند بویژه در زمان خلیفه دوم عمر که این همکاری در مدیریت سیاسی به اوج رسید که این دوران رامیتوان دوران گسترش اسلام دانست. وی سرانجام در مسجد کوفه به دست یکی از خوارج به نام ابن ملجم مرادی در سال ۴۰ هجری هنگام نماز صبح به شهادت رسید علی از دیدگاه شیعهاز دید شیعیان تنها ابلاغ وحی و شریعت که وظیفه پیامبر است، برای رستگاری کافی نیست. بلکه امت برای نزدیکی به خدا و همچنین برای رشد سیاسی و اجتماعی نیاز به امام دارد. به عبارت دیگر امامت فراتر از زمامداری و جانشینی پیامبر است و جانشینی پیامبر یکی از جنبههای آن است.پیمان بستن خوارجتاریخ نویسان مانند ابومخنف و اسماعیل بن راشد مینویسند:گروهی از خوارج در مکّه اجتماع کردند و با هم به گفتگو پرداختند و از زمامداران یاد کردند و رفتار آنها را زشت شمردند و از نهروانیان (که در جنگ با علی به هلاکت رسیده بودند) یاد کردند و اظهار ناراحتی نمودند تا اینکه بعضی از آنان گفتند: خوب است ما جان خود را به خدا بفروشیم و نزد این زمامداران گمراه برویم و در کمین آنان قرار گیریم و آنان را بکشیم و مردم شهرها را از دست آنان آسوده کنیم و انتقام خون برادران شهیدمان را که در نهروان کشته شدهاند بگیریم همه آنان این پیشنهاد را پذیرفتند و هم پیمان شدند که پس از مراسم حجّ، طرح خود را دنبال کنند.[18] در این اجتماع، عبدالرّحمن بن ملجم عهده دار کشتن علی گشت. برک بن عبداللّه تمیمی کشتن معاویه را پذیرفت. و عمرو بن بکر تمیمی تصمیم به کشتن عمروعاص گرفت.این سه نفر با هم پیمان بستند و توافق کردند که شب نوزدهم ماه رمضان، به آن اقدام نمایند و سپس از همدیگر جدا شدند و در انتظار اجرای نقشه خود بودند. ابن ملجم که از قبیله کِنده بود با رعایت مخفی کاری، از مکّه به سوی کوفه رهسپار شد و با یاران خود در کوفه ملاقات کرد و برای اینکه نقشه اش فاش نشود، آن را به هیچ کس نگفت.[ دیدار ابن ملجم با قُطّامابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه به نقل از مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی مینگارد که، ابن ملجم در کوفه در کوفه با قطّام دختر اخضر تیمی بود که پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست علی کشته شده بودند دیدار کرد و عاشق و شیفته او شد، به طوری که در همان مجلس از او خواستگاری کرد. قطام به عنوان مهریه کشتن علی را درخواست کرد و ابن ملجم پذیرفت. به دنبال این جریان، قُطّام از وردان پسر مجالد که از قبیله «تیم رباب» درخواست کرد که ابن ملجم را یاری نماید. از سوی دیگر، ابن ملجم نزد یکی از خوارج از قبیله اشجع که نام او «شبیب بن بجره» بود رفت و داستان را به او گفت و از او کمک خواست و سرانجام ابن ملجم همراه وردان و شبیب، به مسجد اعظم کوفه رفتند تا نقشه خود را دنبال کنند. قُطّام در مسجد کوفه معتکف شده بود و برای گذراندن اعتکاف خود، خیمهای در مسجد برای خود برپا کرده بود، به قُطّام گفتند:«ما راءی خود را بر کشتن این مرد (علی) هماهنگ کردهایم»، قطام چند تکّه پارچه حریر خواست و سینههای آنان را با آن پارچهها محکم بست و آنان شمشیرها را به کمر بسته، به راه افتادند و کنار دری آمدند که علی از آن در برای نماز وارد مسجد میشد و در آنجا نشستند. قبلاً اینان، اشعث ابن قیس را نیز از نقشه خود آگاه کرده بودند، او هم قول یاری به آنان را داده بود و آن شب به آنان پیوست تا آنان را در اجرای توطئه قتل، کمک کند.[20]ضربت خوردنامام علی سحر شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت، از خانه به سوی مسجد روانه شد. ابن ملجم از آغاز آن شب در کمین وی بود. او (طبق معمول) به مسجد آمد و مثل همیشه خفتگان را برای نماز بیدار میکرد، ابن ملجم در میان خفتگان بیدار بود. وی خود را به خواب زده و کارش را پنهان نموده بود که ناگهان برخاست و به علی حمله کرد و شمشیر زهرآگین خود را بر فرق علی وارد نمود.در روایات دیگر این گونهاست که بعد از اینکه امام علی در محراب مشغول خواندن نافله صبح یا نمار صبح شد و هنگامی که از سجده رکعت اول بر میخواست، ابن ملجم با شمشیر زهر آلود بر فرق او، همان جایی که قبلا در جنگ خندق توسط عمرو بن عبدود زخم برداشته بود، زد[21] و علی فریاد زد: «قسم به پروردگار کعبه رستگار شدم.» کشتهشدنعلی پس از این حادثه دو روز بستری شد، تا اینکه در ثلث آخر شب بیست و یکم، قبل از سپیده دم شب جمعه ۲۱ ماه رمضان سال چهلم هجرت، بر اثر ضربتی که بر فرقش زدند در گذشت. او هنگام مرگ ۶۱ سال داشت.به دستور علی، کار غسل و کفن نمودن او را دو پسرش حسن و حسین انجام دادند، سپس جنازه علی را به سوی سرزمین «غری» یعنی نجف بردند و در آنجا به خاک سپردند و طبق وصیتش، قبرش را پنهان کردند. قبر علی در دوران زمامداری بنی امیّه، همچنان مخفی بود تا اینکه با از میان رفتن بنی امیه و رفع خطر خوارج در زمان بنی عباس، قبر او توسط امام صادق به شیعیان شناسانده شد.[22]فرزندان علیدر اینجا به ذکر فرزندان علی و تعداد آنان و نامهای آنها میپردازیم و به مختصری از امور مربوط به آنان اشاره مینماییم. علی دارای ۲۸ فرزند پسر و دختر بود:۱ - حسن۲ - حسین۳ - زینب۴ - زینب صغری که کنیه اش ام کلثوم بود۵ - محسن ((مادر این ۵ فرزند، فاطمه دختر محمّد است)).۶ - محمّد (معروف به محمّد حَنَفیّه) که کنیه اش ابوالقاسم بود، مادرش ((خَوْله)) دختر جعفر بن قیس الحنفیّه نام داشت.۷ و ۸ - عمر و رقیّه که دوقلو بودند و مادرشان ((ام حبیب)) دختر ربیعه بود.۹ - عباس.۱۰ - جعفر.۱۱ - عثمان.۱۲ - عبداللّه.((این چهار نفر در کربلا همراه برادرشان امام حسین کشته شدند، مادرشان ((اُمّ البنین)) دختر حزام بن خالد بن جعفر بن دارم میباشد)).۱۳ - محمد اصغر که کنیه اش ابوبکر بود.۱۴ - عُبیداللّه (این دو فرزند نیز در کربلا همراه برادرشان امام حسین کشته شدند مادرشان ((لیلی)) دختر مسعود دارمی است).۱۵ - یحیی که مادرش ((اسماء بنت عُمیس خثئمی)) بود.۱۶ - اُمّ الحسن.۱۷ - رمله (مادر این دو ((اُمّ سعید)) دختر عُروة بن مسعود ثَقَفی بود).۱۸ - نفیسه.۱۹ - زینب صغری.۲۰ - رقیه صغری.۲۱ - اُمّ هانی.۲۲ - ام الکرام.۲۳ - جمانه که کنیه اش اُمّ جعفر بود.۲۴ - امامه.۲۵ - اُمّ سلمه.۲۶ - میمونه.۲۷ - خدیجه.۲۸ - فاطمه (این یازده نفر از مادران مختلف بودند).احادیث و آیات درباره علی۱- حدیث غدیر: «... هر که من ولی و سرپرست اویم پس این علی نیز سرپرست و ولی اوست.»سند حدیث: این حدیث را ۳۵۰ نفر از مفسران و دانشمندان و تاریخ نویسان از اهل سنت با مدارک زیاد در کتاب خود آوردهاند که نام این اشخاص در کتاب الغدیر نوشته علامه امینی آورده شدهاست.توضیح کوتاه: واژه «مولی» در این حدیث بر طبق شواهد مستند موجود در کتب اهل سنت و شیعه به معنای «اولی به تصرف» است.
    ۲- حدیث ثقلین:«من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها میگذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازند هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ گاه از هم جدا نمیشوند.»سند حدیث: این حدیث را ۲۰۰ نفر از علمای اهل سنت نقل کردهاند که میر حامد حسین نام این اشخاص را آوردهاست. همچنین صحّت این حدیث توسط رسالهای که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در مصر در چند سال پیش در مورد این حدیث چاپ کرد به اثبات رسیدهاست.توضیح کوتاه: کسانی که تا روز رستاخیز پیوند ناگسستنی با قرآن دارند باید مانند خود قرآن از خطا و اشتباه معصوم باشند و لازمه این دو مقام (مصونیت از گناه و اشتباه) آنست که قول و فعل اهل بیت علیهم السلام در اسلام حجت باشد. چنان که اعتقاد شیعه همین است.
    ۳- حدیث سفینه نوح:«مَثل ِ اهل بیت من در میان امتم همانند کشتی نوح است. هر کس وارد آن شد نجات یافت و هر کس به آن پناه نبرد غرق گردید.»سند حدیث: این حدیث متواتر را ۹۰ نفر از علمای اهل سنت نقل کردهاند که نام آنها را مرحوم میر حامد حسین در کتاب «عبقات الانوار» آوردهاست.
    ۴- حدیثی دیگر:«... سو گند به آن که جانم به دست اوست این شخص - علی - و کسانی که پیرو و شیعه اویند در قیامت رستگارند.»سند حدیث: این حدیث را سیوطی (دانشمند سنی مذهب) در کتاب «درّالمنثور» آوردهاست.


    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  9. 4 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  10. #14


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض تربیت اولیه امام علی


    و قد علمتم موضعى من رسول الله (ص) بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصة،و ضعنى فى حجره و انا ولید،یضمنى الى صدره و یكنفنى فى فراشه... (نهج البلاغهـخطبه قاصعه) ابوطالب پدر على علیه السلام در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود،او در تربیت فرزندان خود دقت وافى نموده و آنها را با تقوى و با فضیلت بار میآورد و از كودكى فنون سوارى و كشتى و تیر اندازى را برسم عرب بآنها تعلیم میداد. چون پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم در كودكى از داشتن پدر محروم شده بود لذا آنجناب تحت كفالت جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب برادر زاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. فاطمه بنت اسد مادر على علیه السلام و زوجه ابوطالب نیز براى نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى كامل داشت بطوریكه در هنگام فوت فاطمه رسول اكرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او نماز گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید. چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشكر و قدردانى از فداكاریهاى عموى خود در صدد بود كه بنحوى ازانحاء و بنا بوظیفه حقشناسى كمك و مساعدتى بعموى مهربان خود نموده باشد. اتفاقا در آنموقع كه على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مكه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یك خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشكال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را كه دوران رضاع و كودكى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تكفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب كه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میكرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند. ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند كه سالى در مكه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب كه توانگر و مالدار بود فرمود كه برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشانحال و قوم و خویش براى كمك و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یك از ما یكى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل كریم وصله رحم است پس ابوطالب را ملاقات كردند و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید بكنید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد. (1) نكته‏اى كه تذكر آن در اینجا لازم است اینست كه على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیكه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تكفل،یك جاذبه قوى و شدیدى بین آندو برقرار بود كه گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود كه در دریا محو گردید و باین حسن انتخابى كه رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و كمال اشتیاق را داشت زیرا. على را قدر پیغمبر شناسد
    بلى قدر گهر زرگر شناسد البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم كه آیه علمه شدید القوى (2) در شأن او نازل شده و خود در مكتب ربوبى (چنانكه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد. على علیه السلام از كودكى سر گرم عواطف محمدى بوده و یك الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت كه رشته محكم آن بهیچوجه قابل گسیختن نبود. على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریكه در اندك مدتى تمام حركات و سكنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت. دوره زندگانى آدمى بچند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله باقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال باعمال و حركات خاصى ملازمه دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى كودكانه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلكه از همان كودكى در فكر عظمت بود و رفتار و كردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یك تكامل معنوى و نمونه یك عظمت خدائى بود. على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت كفالت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشده و بلكه یك صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اكثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانیها و محبت‏هاى ابوطالب را كه در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منعكس میساخت و فضائل اخلاقى و ملكات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران كودكى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آنحضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد كه على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداكارى در راه حق و حقیقت گردید.



    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  11. 4 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  12. #15


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض علی سرنمون كمالی رخساره عینی حكیم حاكم

    امام علی (ع) فرزند ابی طالب پسر عمو و داماد پیامبر خاتم (ص) و شوی بانوی برین دو جهان فاطمه زهراء(س) ، الگوی پدیدار و سرمشق متبلور انسانی آزموده دانایی و پارسایی در اوج مرتبه امكانات بشری ست.او شاگرد پیشتاز مكتب مصطفوی و بلندترین نشانه رسش بنی آدم به مقام علو اعتقادی و اخلاقی ست و شناسه ای عملی و مترسم پیش چشم نگاه واقعیت سنج بشر به متافیزیك زندگی گیتیانه و خاك نشین! علی جهانی بر آمده در قاموس آدمی ست و اثباتیه ای بر ظهور اسم اعظم در حدود امكانی بشر !او جغرافیای تمام مساحت وجود متضلع خلیفه الهی بر قلمرو زمین و مجمع تمامی مختصات رشد و فعلیت یافته نهاد خدای وش در كنه و كرانه انسان طراز ایمان و اعتلا اخلاقی ست!بنده ای ملكوت ماوا،پیشوایی بی مثال ،شهریاری جهاندار ،جنگاوری جهانگیر ،شوهری دل ستان و دلدار ،پدری آكنده مهر و معرفت،شهروندی معاون و متین، و...
    می شود گفت علی (ع) جهان هایی در بی كرانه جان خدا گون خویش ست كه آستان هر شهرش كه خواهی كمالی بی تا و هستی ای همه سوست ! علی آبروی خدا و سند برون فتاده در گیتی حكمت آفرینش ا وست و همو دلالت جلی حقانیت خلقت و رد و ابطال شكوك ملائك بر خلقت بشر ! علی (ع) حجت امكانی بودن استعلا بشریت و حد ممكنات عروج انسان از خاك تا افلاك !
    علی(ع)دقیقه ای كوتاه در سرمدی فانی تاریخ بود؟كه نعجزه عدالت را شكوفت و شكست ...!
    براستی ! از علی (ع)چه توان گفت ؟
    از زبان الهیات؟
    از زبان تاریخ؟
    از زبان اسطوره؟
    از زبان دانش؟
    و ....
    گفتاری كه باید بیشش نوشت و از نگاهی كم فروغ فاصله های هزاران فریب دنیا بازش جست و بازش نگاشت ؟
    تا كه ما در پیكره تنگ و كوتاه واژگان ،از كرامت علی(ع) چه بازتابیم ؟
    ...........................................؟


    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  13. 4 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  14. #16


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض علي و مرگ

    والله قسم مرگ حق است ،ما مرگ را می دانیم و قبول داریم اما یقین نداریم .مرگ بازی نیست .انبو اطرافیان تو را فریب ندهد .گذشتگان را دیدی كه ثروتها اندوختند و از فقر ترسیدند و با یك ناراحتی ابرو در هم می كشیدند،همه رفتند.. </span>
    علی علیه السلام


    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  15. 4 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  16. #17


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض علم امیر المومنین علیه السلام

    سلام یکی از وجوه بارز شخصیت امام علی (ع) علم ایشون هست . بطوریکه در روایت هست که : مردى از على بن ابیطالب علیه السلام پرسید: بزرگترین فضیلت خود را برایم بگو؟ حضرت فرمود: آنچه خداوند در قرآن نازل نموده است ، پرسید: خداوند در مورد شما چه نازل نموده است ؟ فرمود: سخن خدا كه فرمود: ((و یقول الذین كفرو الست مرسلا قل كفى بالله شهیدا بینى و بینكم و من عنده علم الكتاب )) منظور خداوند از كسى كه داراى علم و كتاب است من هستم . در این بحث به اتفاق دوستان به احادیث و روایات و ... در مورد علم حضرت میپردازیم


    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  17. 4 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  18. #18


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض

    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]


    ارتباط امیرالمؤمنین علیه‏السلام با فدک در دو دوره باید بررسی نمود:
    1- دوران مخاصمات حضرت زهرا علیهاالسلام با حکومت، درباره فدک.
    2- زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه‏السلام.
    از دوران اول، دو اقدام از اقدامات حضرت در کتب ثبت شده است [1] :
    اقدام اول: بعد از حضرت زهرا به مسجد و جواب منفی حکومت درباره فدک، امیرالمؤمنین علیه‏السلام به مسجد تشریف آورد و به ابوبکر فرمود:
    ای ابابکر! چرا میراث پیامبر را از زهرا علیهاالسلام منع کردی، حال آن که در زمان خود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم، در دست زهرا علیهاالسلام بوده است.
    ابوبکر گفت: فدک بیت‏المال است، اگر فاطمه (علیهاالسلام) شاهد بیاورد که پیامبر آن را به فاطمه علیهاالسلام عطاء نموده است، برای او خواهد بود و اگر شاهد نیاورد، هیچ حقی در آن نخواهد داشت.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: آیا درباره‏ی ما، بر خلاف دستور کتاب خدا- درباره مسلمانان- حکم می‏کنید؟

    [ صفحه 153]

    ابوبکر: خیر! بر خلاف کتاب خدا عمل نمی‏کنیم.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: اگر در دست مسلمانان چیزی باشد و من ادعایی در آن کردم، از چه کسی بینه و شاهد می‏خواهی؟
    ابوبکر: حتما از تو شاهد خواهم خواست.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: پس چگونه شد که از فاطمه تقاضای بینه کردی بر چیزی که- در زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و بعد از آن- در دست او بود و مالکش بود و مسلط بر آن بود؟ [2] . تو از مسلمانان که مدعی بودند شهود نخواستی، همانگونه که اگر من، چیزی را که در دست آنهاست مدعی بودم از من تقاضای شاهد و بینه می‏کردی!
    ابوبکر که جوابی نداشت ساکت شد. در اینجا عمر به میدان می‏آید.
    عمر: ای علی! با ما گفتگو نکن، ما قدرت بر رد دلائل تو نداریم، فقط یک جمله داریم که اگر می‏توانید شاهد عادل بیاورید و گرنه فدک، بیت‏المال مسلمین خواهد بود و برای تو و فاطمه، حقی در آن نخواهد بود.

    [ صفحه 154]

    تا اینجا، امیرالمؤمنین علیه‏السلام به قانونی که برای عموم وضع شده بود، حجت را تمام کرد و کسی جوابی نداشت و خلیفه ثانی با صراحت می‏گوید: در حجت شما خللی نمی‏توانیم وارد کنیم ولی ما شاهد می‏خواهیم اگر چه مخالف کتاب خدا باشد. از این به بعد حضرت به طریق دیگر حجت را تمام می‏کند و آن شهادت ذات الهی به منزه بودن حضرت زهرا علیهاالسلام می‏باشد.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: ای ابوبکر! آیا قرآن می‏خوانی؟
    ابوبکر: آری!
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: آیا آیه «انما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» [3] درباره ما نازل شده است یا درباره غیر ما.
    ابوبکر: درباره شما نازل شده است.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: اگر چند نفر شهادت بدهند که فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم معصیتی انجام داده است، چه تصمیمی درباره او می‏گیری.
    ابوبکر: بر او حد جاری می‏کنم، چنانکه بر دیگران حد جاری

    [ صفحه 155]

    می‏نمایم.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: اگر این کار را انجام دهی، در نزد خدا حتما از کافرین خواهی بود.
    ابوبکر: چرا!
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: چون اگر بر علیه فاطمه علیهاالسلام حکم جاری کنی، رد شهادت خدا نموده‏ای و آن را کنار گذاشته‏ای و شهادت مردم را در مقابل کلام خدا عمل کرده‏ای، چنانکه حکم خدا و رسول خدا را- در اینکه قرار دادند فدک را برای فاطمه علیهاالسلام- رد کردی و حال آنکه او در زمان حیات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم آن را تحویل گرفت؛ و در مقابل، قبول کرده‏ای شهادت یک عرب بیابان‏گرد بی‏فرهنگ را، و از فاطمه علیهاالسلام فدک را گرفتی.
    گمان می‏کنی که فدک بیت‏المال مسلمانان می‏باشد و حال آن که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: آوردن شاهد و بینه بر مدعی است و قسم یاد کردن بر مدعی علیه می‏باشد، تو کلام رسول خدا را در این قضاوت رد کردی.
    سر و صدای مردم بلند شد و بعضی بر ابوبکر اعتراض کردند و گفتند: بخدا علی علیه‏السلام راست می‏گوید؛ و چون هدف امیرالمؤمنین علیه‏السلام فقط بیان حقایق بود، از مسجد خارج شد [4] .
    در این گفتگوی کوتاه، امیرالمؤمنین علیه‏السلام بر آنها اتمام حجت نمود.

    [ صفحه 156]

    و بر مسلمانان و تاریخ، حقایق را آشکار کرد.
    بعد از اتمام این مجلس، در خانه‏ای اجتماع کردند و گفتند: اگر این گونه باشد، علی کار را از دست ما خارج خواهد نمود و چاره‏ی کار را قتل (ترور) امیرالمؤمنین علیه‏السلام دانستند و خالد بن ولید را، مامور این کار نمودند. اما ترور نافرجام ماند [5] ؛ جریان ترور را اهل سنت نیز نگاشته‏اند.
    اقدام دوم: حضرت نامه‏ای به ابوبکر می‏نویسند به این مضمون:
    «امواج متلاطم را به وسیله‏ی قدرت کشتیهای نجات (پیامبر و خاندان او) شکافتید و معیارهای فخر را، در جمیع گروههای اهل فریب، زمین زدید و از نور نورها (پیامبر صلی اللَّه علیه و آله) طلب نور کردید. و سپس تقسیم کردید میراث نیکوکاران پاک را، و به دوش کشیدید سنگینی گناهان را، به غصب کردن هدیه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برگزیده به زهرا علیهاالسلام.
    شما را می‏بینم که دست و پا می‏زنید در کوری و گمراهی، مانند: شتر آسیاب که در آسیاب رفت و آمد می‏کند.
    به خدا سوگند اگر اجازه داده می‏شد به چیزی که به آن علم ندارید، سرهای شما را از بدن‏های شما درو می‏کردم، مانند دانه‏های درو شده به واسطه‏ی شمشیرهای تیز آهنین؛ و می‏کندم جمجمه‏های شجاعان شما را، چنان که چشمان شما درآید و وحشت کنند بدگویان

    [ صفحه 157]

    و سعایت کنندگان شما.
    شما از آن روز که مرا شناختید شکننده‏ی لشکرها، و نابود کننده‏ی دسته‏های انبوه، و از بین برنده‏ی کثرتهای شما، و خاموش کننده‏ی صداهای شما و شمشیرکش دورانها بوده‏ام، آن هنگام که شما در گوشه‏ی خانه‏هایتان خزیده بودید؛ و من همان رفیق دیروز شما هستم (یعنی همان قدرت و شجاعت هست ولی مامور به صبرم).
    سوگند به جان پدرم! دوست نداشتید که در بین ما خلافت و نبوت جمع شود، چرا که یادآور می‏شدید کینه‏های «بدر» و خونهای «احد» را.
    آگاه باشید! اگر بگویم خداوند چه عذابی برای شما آماده نموده است، استخوانهای پهلوی‏تان از لرزش ترس، داخل شکمهای شما خواهد شد؛ اما اگر بگویم می‏گویند: علی حسادت ورزید، و اگر ساکت شوم گفته می‏شود علی از مرگ ترسید؛ هر دوی اینها از علی دور است دور.
    آیا این حرفها درباره‏ی من گفته می‏شود؟! و حال آنکه با مرگ مأنوس هستم که تو گوئی الان مرده‏ام، من کسی هستم که داخل دهان مرگ می‏شدم در شبهای تاریک، حمل می‏کردم دو شمشیر سنگین و دو نیزه طولانی را، و در هم شکننده‏ی پرچمها بودم در هنگام ناله‏های کینه (شدت خشم)، و بر طرف کننده‏ی غم و غصه‏ها بودم از بهترین خلق (پیامبر صلی اللَّه علیه و آله)، و بالاتر از این به خدا سوگند! علی بن ابی‏طالب از

    [ صفحه 158]

    طفلی که مأنوس به پستان مادر می‏باشد بیشتر به مرگ انس دارد؛ گریه کنند بر شما عزاداران!
    اگر آشکار می‏کردم چیزهائی که خداوند درباره شما فرموده است، مضطرب و لرزان می‏شدید همچون لرزش طناب در چاه بلند، و خارج می‏شدید از خانه‏ها برای فرارکردن، و بدون هدف می‏رفتید (یعنی از شدت اضطراب عقل و تدبیر را از دست می‏دادید).
    ولی آسان می‏شود بر من آنگاه که خداوند را ملاقات کنم با دستانی کوتاه و عاری از لذتهای شما، خالی از چیزهایی که برای خود آماده کردید.
    دنیای شما در نزد من نیست، مگر مثل ابری که رفته رفته بالا رود و غلیظ و استوار شود، اما بعد قطعه قطعه گردد و آنگاه آسمان روشن شود و اثری از ابر نباشد (دنیا نیز ناگهان چون ابر به آسانی و سرعت از دست انسان گرفته می‏شود).
    آرام باشید! به زودی آشکار خواهد شد برای شما غبار و تیرگی، و آثار تلخ اعمال خود را خواهید دید، و ثمر آنچه را کاشته‏اید- سم قطعه قطعه کننده و زهر کشنده- درو خواهید نمود.
    کافی است خداوند برای حاکم بودن، و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم برای حمایت کردن از ما و برای دشمنی کردن با شما، و قیامت برای توقف (و جواب پس دادن نسبت به اعمال).
    و خداوند دور از رحمت خود نمی‏کند در قیامت غیر شما را،

    [ صفحه 159]

    و بدبخت و نابود نمی‏کند غیر از شما را، و سلام بر کسانی که تابع هدایت شدند».
    این نامه به دست خلیفه رسید؛ با خواندن آن وحشت او را فراگرفت؛ مهاجر و انصار را از مضمون نامه مطلع کرد و از آنها کمک خواست.
    کلمات خلیفه مفصل است، اما یک جمله از آن این است:
    «به خدا قسم! استعفا کردم از حکومت، پس قبول نشد و عزل کردم خودم را ولی پذیرفته نشد، همه اینها برای ترس از خشم علی بود و برای فرار از جنگ با علی، مرا چه به علی ابن ابی‏طالب (من کجا و او کجا)، آیا کسی با او جنگ نمود که بر او مسلط شود؟!». [6] .
    این دو اقدام حضرت امیر علیه‏السلام چنانکه مطالعه نمودید، اثر عجیبی گذاشت، بوسیله سخنرانی مردم به حرکت افتادند و بوسیله نامه، ابوبکر به وحشت افتاد؛ اما چون مصلحت در صبر بود حضرت از این حرکتها استفاده‏ای نکرد، جز تبیین حق خود در مورد فدک و خلافت و این نشانه‏ای است برای کلام حضرت که می‏فرمود: «اگر پیمانم با رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم نبود، می‏دید چه کسی ضعیف و بی‏یاور است».
    اما در دورانی که حضرت به خلافت رسید، فدک را به فرزندان فاطمه علیهاالسلام تحویل نداد و این مسأله باعث شده است که مردم از ائمه اطهار علیهم‏السلام در رابطه با آن، سوال کنند.

    [ صفحه 160]

    از امام صادق علیه‏السلام سؤال شد: آنگاه که علی علیه‏السلام به حکومت رسید، چرا فدک را پس نگرفت؟
    حضرت فرمود: «به جهت اقتداء به حضرت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم، وقتی که مکه فتح شد عقیل خانه رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم را در غیاب حضرت فروخته بود، به ایشان عرض کردند: ای پیامبر خدا! آیا خانه خود را مطالبه نمی‏کنی؟ حضرت فرمودند: آیا عقیل برای ما خانه‏ای باقی گذاشته است؟ ما خاندانی هستیم که برنمی‏گردانیم چیزهائی که به ظلم از ما گرفته شده است. به همین جهت علی علیه‏السلام وقتی به حکومت رسید، فدک را برنگرداند.» [7] .
    امام رضا علیه‏السلام در جواب این سوال فرمود:
    «ما خاندانی هستیم که فقط خداوند از حقوقی که به ما ظلم شده است انتقام می‏گیرد. و ما ولی مؤمنان هستیم و برای آنها حکم می‏کنیم و حقوقشان را از ظالمان می‏گیریم. ولی حقوق خود را از کسانی که به ما ظلم کرده‏اند نمی‏گیریم». [8] .
    در این دو روایت علت ترک فدک را، بی‏اعتنائی به مال می‏توان یافت و این دلیل است بر اینکه هدف حضرت زهرا علیهاالسلام مالیت فدک نبود، بلکه مقصود مبارزه با ظالم و حکومت وقت بوده است. «مال را اعتنائی نداریم و نمی‏گیریم اما در مقابل ظالم ایستادگی می‏کنیم».

    [ صفحه 161]

    محمد بن اسحاق می‏گوید: از امام باقر علیه‏السلام سوال کردم: امیرالمؤمنین علیه‏السلام وقتی به خلافت رسید، نسبت به سهم خویشان پیامبر از خمس، چه تصمیمی گرفت؟
    حضرت فرمود: آن را مثل ابوبکر و عمر، جزء بیت‏المال قرار داد.
    عرض کردم: چرا؟! در حالی که شما می‏گوئید: سهم «ذی‏القربی» برای خاندان پیامبر است.
    فرمود: بخدا قسم خاندان پیامبر چیزی نمی‏گویند مگر مطابق نظر پیامبر.
    عرض کردم: چه چیز مانع علی علیه‏السلام بود.
    فرمود: علی علیه‏السلام دوست نمی‏داشت (در رابطه با چیز که سودش به خاندان خودش می‏رسید) مردم بگویند: علی مخالفت ابوبکر و عمر نمود. [9] .
    در این خبر علت عدم رجوع به سهم ذی‏القربی از خمس، جو حاکم بر زمان بود، اگر چه امیرالمؤمنین علیه‏السلام در بعضی امور، از مخالفت ابوبکر و عمر ابائی نداشت، چنانکه می‏بینیم دستور به تساوی دریافتی مسلمانان از بیت‏المال فرمود. [10] حتی تبعیضاتی که بود مانند حقوق همسران پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، همه را مساوی مسلمانان دیگر قرار

    [ صفحه 162]

    داد.
    اما در این مورد (فدک)، چون حق بنی‏هاشم است به رویه‏ی گذشته، آن را جزء بیت‏المال قرار داد؛ چرا که نگویند: علی علیه‏السلام چون به حکومت رسید، در امور مالی خاندان خود وسعت داد و بر خلاف ابوبکر و عمر سهم «ذی‏القربی» و یا فدک و اموال دیگر را برگرداند و این وسیله‏ای شود تا بر علیه او جوسازی کنند و مردم ساده‏لوح نیز از او جدا شوند که خود در جای دیگر می‏فرماید:
    «حاکمان قبل از من اعمالی مخالف رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم انجام داده‏اند و در مخالفت کردن با حضرت تعمد داشتند، عهد او را نقض کردند و سنت او را تغییر دادند.
    اگر من مردم را مجبور به ترک بدعتها کنم و همه‏ی احکام و سنت‏های زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را برگردانم، لشکریان از من جدا خواهند شد و با عده‏ای از شیعیان صلی اللَّه علیه و آله- که مقام مرا می‏دانند و امامت مرا از کتاب خدا و سنت رسول خدا پذیرا شده‏اند- تنها خواهم ماند.
    بدانید اگر مقام ابراهیم را به جایی که پیامبر گذاشته بود برگردانم و فدک را به ورثه فاطمه علیهاالسلام تحویل دهم... مرا تنها خواهند گذاشت...» [11] .

    [ صفحه 163]


    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  19. 5 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  20. #19


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض نامهای مولا علی

    امام علی‏علیه السلام: نام من در انجیل، «الیاء» و در تورات، «بری‏ء» و در زبور، «أریّ» و نزد هندوان، «کبکر» و پیش رومیان، «بطریسا» و نزد پارسیان، «جبتر» و پیش ترکان، «بثیر» و نزد زنگیان، «حیتر» و پیش کاهنان، «بوی‏ء» و نزد حبشیان، «بثریک» و نزد مادرم، «حیدرة» و پیش دایه‏ام، «میمون» و نزد عرب، «علیّ» و پیش ارامنه، «فریق» و نزد پدرم، «ظهیر» است.



    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  21. 4 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  22. #20


    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    شماره عضویت
    3449
    میانگین پست در روز
    0.21
    علایق
    مطالعه ودرس خوندن
    شغل و حرفه
    دانشجوي مهندسي كشاوري
    نوشته ها
    403
    تشکر
    692
    تشکر شده 939 بار در 424 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 11 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض چهل حدیث از امام علی(ع)

    قالَ أَمیرُالمُؤْمِنینَ عَلِىُّ بْنُ أَبیطالب(علیه السلام):
    1- خیر پنهانى و کتمان گرفتارى
    مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزایا وَ کِتْمانُ الْمَصائِبِ.
    از گنجهاى بهشت; نیکى کردن و پنهان نمودن کار[نیک] و صبر بر مصیبتها و نهان کردن گرفتاریها (یعنى عدم شکایت از آنها) است.
    2- ویژگى هاى زاهد
    أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُکْرَهُ.
    زاهد در دنیا کسى است که حرام بر صبرش غلبه نکند، و حلال از شکرش باز ندارد.
    3- تعادل در جذب و طرد افراد
    «أَحْبِبْ حَبیبَکَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَعْصِیَکَ یَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغیضَکَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَکُونَ حَبیبَکَ یَوْمًا ما.»
    با دوستت آرام بیا، بسا که روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا که روزى دوستت شود.
    4- بهاى هر کس
    قیمَةُ کُلِّ امْرِء ما یُحْسِنُ.
    ارزش هر کسى آن چیزى است که نیکو انجام دهد.
    5- فقیه کامل
    «اَلا أُخْبِرُکُمْ بِالْفَقیهِ حَقَّ الْفَقیهِ؟ مَنْ لَمْ یُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ یُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَکْرِ اللّهِ وَ لَمْ یَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَیْرَ فى عِبادَة لَیْسَ فیها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَیْرَ فى عِلْم لَیْسَ فیهِ تَفَکُّرٌ. وَ لا خَیْرَ فى قِراءَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ.»
    آیا شما را از فقیه کامل، خبر ندهم؟ آن که به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نومید نسازد، و از مکر خدایشان آسوده نکند، و از قرآن رو به چیز دیگر نکنـد، و خیـرى در عبـادت بدون تفقّه نیست، و خیـرى در علم بدون تفکّر نیست، و خیرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نیست.
    6- خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس
    «إِنَّما أَخْشى عَلَیْکُمْ إِثْنَیْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوى، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسِى الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوى فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.»
    همانا بر شما از دو چیز مىترسم: درازى آرزو و پیروى هواى نفس. امّا درازى آرزو سبب فراموشى آخرت شود، و امّا پیروى از هواى نفس، آدمى را از حقّ باز دارد.
    7- مرز دوستى
    «لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدیقِکَ صَدیقًا فَتَعْدى صَدیقَکَ.»
    با دشمنِ دوستت دوست مشو که [با این کار] با دوستت دشمنى میکنى.
    8- اقسام صبر
    «أَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: أَلصَّبْرُ عَلَى الْمُصیبَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَىالطّاعَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَعْصِیَةِ.»
    صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر [ترک] معصیت.
    9- تنگدستى مقدَّر
    مَنْ ضُیِّقَ عَلَیْهِ فى ذاتِ یَدِهِ، فَلَمْ یَظُنَّ أَنَّ ذلِکَ حُسْنُ نَظَر مِنَ اللّهِ لَهُ فَقَدْ ضَیَّعَ مَأْمُولاً.
    وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فى ذاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَظُنَّ أَنَّ ذلِکَ اسْتِدْراجٌ مِنَ اللّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفًا.
    هر که تنگدست شد و نپنداشت که این از لطف خدا به اوست، یک آرزو را ضایع کرده و هر که وسعت در مال یافت و نپنداشت که این یک غافلگیرى از سوى خداست، در جاى ترسناکى آسوده مانده است.
    10- عزّت، نه ذلّت
    اَلْمَنِیَّةُ وَ لاَ الدَّنِیَّةُ وَ التَّجَلُّدُ وَ لاَ التَّبَلُّدُ وَ الدَّهْرُ یَوْمانِ: فَیَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ فَإِذا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا کانَ عَلَیْکَ فَلا تَحْزَنْ فَبِکِلَیْهِما سَتُخْتَبَرُ.
    مردن نه خوار شدن! و بى باکى نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزى به نفع تو، و روزى به ضرر تو! چون به سودت شد شادى مکن، و چون به زیانت گردید غم مخور، که به هر دوى آن آزمایش شوى.
    11- طلب خیر
    ما حارَ مَنِ اسْتَخارَ، وَ لا نَدِمَ مَنِ اسْتَشارَ.
    هر که خیر جوید سرگردان نشود، و کسى که مشورت نماید پشیمان نگردد.
    12- وطن دوستى
    عُمِّرَتِ الْبِلادُ بِحُبِّ الأَوْطانِ.
    شهرها به حبّ و دوستى وطن آباداند.
    13- سه شعبه علوم لازم
    أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْیانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ.
    دانش سه قسم است: فقه براى دین، و پزشکى براى تن، و نحو براى زبان.
    14- سخن عالمانه
    تَکَلَّمُوا فِى الْعِلْمِ تَبَیَّنَ أَقْدارُکُمْ.
    عالمانه سخن گویید تا قدر شما روشن گردد.
    15- منع تلقین منفى
    لا تُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِفَقْر وَ لا طُولِ عُمْر.
    فقر و تنگدستى و طول عمر را به خود تلقین نکن.
    16- حرمت مؤمن
    سِبابُ الْمُؤْمِنِ فِسْقٌ وَ قِتالُهُ کُفْرٌ وَ حُرْمَةُ مالِهِ کَحُرْمَةِ دَمِهِ.
    دشنام دادن به مؤمن فسق است، و جنگیدن با او کفر، و احترام مالش چون احترام خونش است.
    17- فقر جانکاه
    أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْکْبَرُ، وَ قِلَّةُ الْعِیالِ أَحَدُ الْیَسارَیْنِ وَ هُوَ نِصْفُ الْعَیْشِ.
    فقر و ندارى بزرگترین مرگ است! و عائله کم یکى از دو توانگرى است، که آن نیمى از خوشى است.
    18- دو پدیده خطرناک
    أَهْلَکَ النّاسَ إِثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.
    دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از ندارى و فخرطلبى.
    19- سه ظالم
    أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ المُعینُ عَلَیْهِ وَ الرّاضِىُ بِهِ شُرَکاءُ ثَلاثَةٌ.
    شخص ستمکار و کمک کننده بر ظلم و آن که راضى به ظلم است، هر سه با هم شریکاند.
    20- صبر جمیل
    أَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَةِ حَسَنٌ جَمیلٌ، وَ أَحْسَنُ مِنْ ذلِکَ الصَّبْرُ عِنْدَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْکَ.
    صبر بر دو قسم است: صبر بر مصیبت که نیکو و زیباست، و بهتر از آن صبر بر چیزى است که خداوند آن را حرام گردانیده است.
    21- اداى امانت
    أَدُّوا الاَْمانَةَ وَ لَوْ إِلى قاتِلِ وُلْدِ الاَْنْبیاءِ.
    امانت را بپردازید گرچه به کشنده فرزندان پیغمبران باشد.
    22- پرهیز از شهرت طلبى
    قالَ(علیه السلام) لِکُمَیْلِ بْنِ زِیاد:رُوَیْدَکَ لاتَشْهَرْ، وَ أَخْفِ شَخْصَکَ لا تُذْکَرْ، تَعَلَّمْ تَعْلَمْ وَ اصْمُتْ تَسْلَمْ، لا عَلَیْکَ إِذا عَرَّفَکَ دینَهُ، لا تَعْرِفُ النّاسَ وَ لا یَعْرِفُونَکَ.
    آرام باش، خود را شهره مساز، خود را نهان دار که شناخته نشوى، یاد گیر تا بدانى، خموش باش تا سالم بمانى.
    بر تو هیچ باکى نیست، آن گاه که خدا دینش را به تو فهمانید، که نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند (یعنى، گمنام زندگى کنى).
    23- عذاب شش گروه
    إِنَّ اللّهَ یُعَذِّبُ سِتَّةً بِسِتَّة : أَلْعَرَبَ بِالْعَصَبیَّةِ وَ الدَّهاقینَ بِالْکِبْرِ وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ وَ التُّجّارَ بِالْخِیانَةِ وَ أَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ.
    خداوند شش کس را به شش خصلت عذاب کند:عرب را به تعصّب، و خان هاى ده را به تکبّر، و فرمانروایان را به جور، و فقیهان را به حسد، و تجّار را به خیانت، و روستایى را به جهالت.
    24- ارکان ایمان
    أَلاِْیمانُ عَلى أَرْبَعَةِ أَرْکان: أَلتَّوَکُّلِ عَلَى اللّهِ، وَ التَّفْویضِ إِلَى اللّهِ وَ التَّسْلیمِ لاَِمْرِللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ.
    ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، واگذاردن کار به خدا، تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.
    25- تربیت اخلاقى
    «ذَلِّلُوا أَخْلاقَکُمْ بِالَْمحاسِنِ، وَ قَوِّدُوها إِلَى الْمَکارِمِ. وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَکُمُ الْحِلْمَ.»
    اخلاق خود را رامِ خوبى ها کنید و به بزرگوارى هایشان بکشانید و خود را به بردبارى عادت دهید.
    26- آسانگیرى بر مردم و دورى از کارهاى پست
    «لاتُداقُّوا النّاسَ وَزْنًا بِوَزْن، وَ عَظِّمُوا أَقْدارَکُمْ بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِىِّ مِنَ الاُْمُورِ.»
    نسبت به مردم، زیاد خرده گیرى نکنید، و قدر خود را با کناره گیرى از کارهاى پست بالا برید.
    27- نگهبانان انسان
    «کَفى بِالْمَرْءِ حِرْزًا، إِنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ النّاسِ إِلاّ وَ مَعَهُ حَفَظَةٌ مِنَ اللّهِ یَحْفَظُونَهُ أَنْ لا یَتَرَدّى فى بِئْر وَ لا یَقَعَ عَلَیْهِ حائِطٌ وَ لا یُصیبَهُ سَبُعٌ، فَإِذا جاءَ أَجَلُهُ خَلُّوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَجَلِهِ.»
    آدمى را همین دژ بس که کسى از مردم نیست، مگر آن که با او از طرف خدا نگهبان هاست که او را نگه مىدارند که به چاه نیفتد، و دیوار بر سرش نریزد، و درنده اى آسیبش نرساند، و چون مرگ او رسد او را در برابر اجلش رها سازند.
    28- روزگار تباهیها
    «یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا یُعْرَفُ فیهِ إلاَّ الْماحِلُ وَ لا یُظَرَّفُ فیهِ إِلاَّ الْفاجِرُ وَ لا یُؤْتَمَنُ فیهِ إِلاَّ الْخائِنُ وَ لا یُخَوَّنُ إِلاَّ المُؤتَمَنُ، یَتَّخِذُونَ اْلَفْئَ مَغْنًَما وَ الصَّدَقَةَ مَغْرَمًا وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا، وَ الْعِبادَةَ استِطالَةً عَلَى النّاسِ وَ تَعَدِّیًا و ذلِکَ یَکُونُ عِنْدَ سُلطانِ النِّساءِ، وَ مُشاوَرَةِ الاِْماءِ، وَ إِمارَةِ الصِّبیانِ.»
    زمانى بر مردم خواهد آمد که در آن ارج نیابد، مگر فرد بىعرضه و بىحاصل، و خوش طبع و زیرک دانسته نشود، مگر فاجر، و امین و مورد اعتماد قرار نگیرد، مگر خائن و به خیانت نسبت داده نشود، مگر فرد درستکار و امین! در چنین روزگارى، بیتالمال را بهره شخصى خود گیرند، و صدقه را زیان به حساب آورند، وصله رحم را با منّت به جاى آرند، و عبادت را وسیله بزرگى فروختن و تجاوز نمودن بر مردم قرار دهند و این وقتى است که زنان، حاکم و کنیزان، مشاور و کودکان، فرمانروا باشند!
    29- زیرکى به هنگام فتنه

    «کُنْ فِى الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَ لا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.»
    هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش که نه پشتى دارد تا سوارش شوند و نه پستانى تا شیرش دوشند.
    30- اقبال و ادبار دنیا
    «إذا أَقْبَلَتِ الدُّنیا عَلى أَحَد أَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَیْرِهِ، وَ إِذا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ.»
    چون دنیا به کسى روى آرد، نیکویى هاى دیگران را بدو به عاریت سپارد، و چون بدو پشت نماید، خوبى هایش را برباید.
    31- ناتوان ترین مردم
    «أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اکْتِسابِ الاِْخْوانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.»
    ناتوانترین مردم کسى است که توانِ به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوانتر از او کسى است که دوستى به دست آرد و او را از دست بدهد.
    32- فریاد رسى و فرح بخشىِ گرفتار
    «مِنْ کَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ إِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ.»
    از کفّاره گناهان بزرگ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن، و غمگین را آسایش بخشیدن است.
    33- نشانه کمال عقل
    «إِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلامُ.»
    چون خرد کمال گیرد، گفتار نقصان پذیرد.
    34- رابطه با خدا
    «مَنْ أَصْلَحَ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیاهُ. وَ مَنْ کانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ کانَ عَلَیْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ.»
    آن که میان خود و خدا را اصلاح کند، خدا میان او و مردم را اصلاح مىکند و آن که کار آخرتِ خود را درست کند، خدا کار دنیاى او را سامان دهد. و آن که او را از خود بر خویشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى است.
    35- افراط و تفریط
    «هَلَکَ فِىَّ رَجُلانِ مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال.»
    دو تن به خاطر من هلاک شدند: دوستى که اندازه نگاه نداشت و دشمنى که بغض ـ مرا ـ در دل کاشت.
    36- روایت و درایت
    «إِعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعایَة لاعَقْلَ رِوایَة، فَإِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ کَثیرٌ، وَ رُعاتُهُ قَلیلٌ.»
    هر گاه حدیثى را شنیدید آن را با دقّت عقلى فهم و رعایت کنید، نه بشنوید و روایت کنید! که راویان علم بسیارند و رعایت کنندگانِ آن اندک در شمار.
    37- پاداش تارک گناه
    «مَا الُْمجاهِدُ الشَّهیدُ فى سَبیلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ أَجْرًا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ الْعَفیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکًا مِنَ الْمَلائِکَةِ.»
    مُزد جهادگرِ کشته در راه خدا بیشتر نیست از مرد پارسا که ـ معصیت کردن ـ تواند ـ لیکن ـ پارسا ماند و چنان است که گویى پارسا فرشته اى است از فرشته ها.
    38- پایان ناگوار گناه
    «أُذْکُرُوا انقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ.»
    به یاد آرید که لذّتها تمام شدنى است و پایان ناگوار آن بر جاى ماندنى.
    39- صفت دنیا
    «فى صِفَةِ الدُّنْیا: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ.»
    در صفت دنیا فرموده است:مىفریبد و زیان مىرساند و مىگذرد.
    40- دینداران آخر الزّمان
    «یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا یَبْقى فیهِ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاّ رَسْمُهُ وَ مِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ. مَساجِدُهُمْ یَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُکّانُها وَ عُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیْهِمْ تَأْوِى الْخَطیئَةُ یَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فیها.
    وَ یَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ إِلَیْها.
    یَقُولُ اللّهُ تَعالى «فَبى حَلَفْتُ لاََبْعَثَنَّ عَلى أُولئِکَ فِتْنَةً أَتْرُکَ الْحَلیمَ فیها حَیْرانَ» وَ قَدْ فَعَلَ. وَ نَحْنُ نَسْتَقیلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.»
    مردم را روزگارى رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهاى آنان نو و تازه ساز است و از رستگارى ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین اند، فتنه از آنان خیزد و خطا به آنان درآویزد.
    آن که از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آن که از آن پس افتد به سویش برانند.
    خداى تعالى فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم که بردبار در آن سرگردان مانَد» و چنین کرده است، و ما از خدا می خواهیم از لغزش غفلت درگذرد


    پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

  23. 4 کاربر مقابل از mohar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.