صفحه 1 از 115 123451151101 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 1150
  1. #1


    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    شماره عضویت
    7403
    میانگین پست در روز
    2.12
    نوشته ها
    3,885
    تشکر
    1,025
    تشکر شده 1,471 بار در 941 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    دستاوردها:
    عضو باشگاه 10.000 امتیازی ها


    P30Parsi

    پیش فرض «بيژن مفيد» و يادي از «شهر قصه»

    «بيژن مفيد» در نهم خرداد ماه سال 1314 خورشيدي در تهران بهدنيا آمد. پدرش «غلامحسين خان» نيز از هنرپيشگان تئاتر بود. او بعد از اتمام تحصيلات دبيرستاني، دورۀ هنرپيشگي را بهپايان رساند و سپس در رشتۀ زبان و ادبيات انگلیسي به ادامۀ تحصيل پرداخت. در اين دوران او به عنوان دستيار استادان و کارگردانان آمريکايي، دورههاي آموزش تاتر و نمايشنامه نويسي را در دانشگاه تهران تدريس و اداره ميکرد.

    در همين زمان کارگرداني چند نمايش را به عهده داشت و خود نيز در چند اثر از جمله نمايشنامۀ «باغ وحش شيشهاي» اثر «تنسي ويليامز» به ايفاي نقش پرداخت.
    «بيژن مفید» از همان سالهاي تحصِل در دبيرستان به فعاليت تئاتري پرداخت. بين سالهاي 1344 و 1345 گروه تئاتري از اعضاي کاملا آماتور تشکيل داد و نام آن را «آتليه تئاتر» گذاشت.

    در سال 1348 با تلاش «آربي آوانسيان» و همکاري و همت «ايرج انور»، «شهرو خردمند»، «عباس نعلبنديان» و «بيژن صفاري»، «کارگاه نمايش» در تهران بنيان گذاشته شد. مجتمعي که بسياري از بهترين هنرپيشگان تاتر ايران در آنجا آموزش ديدهاند. براي اولين بار در تاريخ تاتر ايران سه نسل بازيگر در برنامههاي مختلف اين مجموعه منسجم در عرصه نمايش و تاتر به فعاليت پرداختند.

    از بازيگران توانايي که در بازي آثاري که بر صحنه «کارگاه نمايش» به اجرا درآمد نقشآفرين بودند ميتوان از «لرتا» [هاپرايتيان ـ نوشين]، «فردوس کاوياني»، «فهيمه راستکار»، «سوسن تسليمي»، «شکوه نجم آبادي» «صدرالدين زاهد»، و «رضا ژيان» نام برد.

    «بيژن مفيد» نيز همراه با «داوود رشيدي»، «مريم خلوتي»، «آشور بانيبال بابلا» و «اسماعيل خلج» از جمله کارگردانهاي ثابت نمايشهايي بودند که در اين کارگاه به اجرا در ميآمد. اولين اثري که در «کارگاه نمايش» به اجرا در آمد، نمايشنامۀ «شهر قصه» بود که به مدت نود و يک روز در تهران و ديگر شهرهاي مختلف ايران از جمله آبادان و مسجدسليمان به روي صحنه رفت.


    با وجودي که از «بيژن مفيد» تا به حال تعداد 9 نمايشنامه به چاپ رسيده و علاوه بر اين با آثاري که از نوشتههاي او به روي صحنه آمده، و همچنين با بيش از صد و پنجاه نمايشنامه راديويي و تلويزيوني که توسط او ترجمه و کارگرداني شده، ولي باز هم «شهر قصه» معروفترين اثر و نمايشنامهاي است که از او به يادگار مانده است. ين نمايشنامه برگرفته از ترانهها، متل و ضربالمثلهاي قديمي ايراني و سرشار از کنايه و اشارات و تشبيهات و اصطلاحاتي است که بيشتر در زبان گفتاري مردم کوچه و بازار ساري و جاري بوده و هست.

    «محمود استادمحمد» که از آغاز نمايش «شهر قصه» با گروه بازيگران، در کنار «بيژن مفيد» همراهي و همکاري داشته در مصاحبهاي که اخيرا انتشار يافته، در خصوص سابقه و تاريخچه و چگونگي تکميل شدن اين نمايشنامه ميگويد:

    «بيژن، اول «شهر قصه» را بطور مختصر و براي كودكان نوشته بود. متن «شهر قصه» كه تايپ شده بود يك متن كوتاه چند صفحهاي بيشتر نبود. از همان متل معروف خر، خراطي ميكرد. بز، بزازي ميكرد. اسب، عصاري ميكرد. فيل اومد آب بخوره، افتاد و دندونش شكست شروع ميشد و ميرسيد به داستان «خاله سوسکه» و «آقا موشه» و با قصه آنها تمام ميشد. اصل محتواي «شهر قصه» كه بعدها به صورت تراژدي فيل شكل گرفت، چيزي بود كه «بيژن» بعدها به «شهر قصه» اضافه كرد و ماجراي فيل خط دراماتيك قصه شد. اين اتفاق در طول سه سال تمرين رخ داد. يعني «بيژن»، صحنه به صحنه نمايش را مينوشت و ما كار ميكرديم. . .»

    «بيژن مفيد» خود در مقدمه اين نمايشنامه مينويسد: «شهر قصه در اصل از يک روايت عاميانه گرفته شده، منتهي من به اين روايت شکلي تمثيلي دادهام. من در اين نمايشنامه کوشيدم تا نظمي را که خاص زبان اين قبيل روايتهاي عاميانه است در گفت و گوي آدمهاي اين نمايش حفظ شود. «شهر قصه» حکايت دردناک آدمي است که نادانيها، خرافات و سنتها و نظامهاي تحميل شدهاي زندگيش را محدود کردهاند.»

    «فهيمه راستكار» كه او نيز از دوستان بسيار نزديك و صميمي و همکاران «بيژن مفيد» بوده و در چند نمايشنامه از او اجراي نقشهايي را به عهده داشته، در گفتوگوي اختصاصي خود با «ايسنا»، درباره تجربه «شهر قصه» ميگويد:

    «بيژن، «شهر قصه» را با يك عده جواناني كه كار تئاتر نميكردند، شروع كرد و اين نمايش را براي اولين بار در مدرسهاي دخترانه كه مادر وي مدير آن بود، در خيابان «شهناز سابق» اجرا كرد. وقتي من اولين اجراي آن را در پشت بام همان مدرسه ديدم، به «بيژن» پيشنهاد دادم كه يك شب ديگر هم اجرا کنند، و از طرفي فكر كردم كه اين كار به درد تلويزيون هم ميخورد. به همين دليل از «فرخ غفاري» خواهش كردم، تا به «رضا قطبي» بگويد و اين كار را ببينند، كه البته با گرفتاري «قطبي»، خود «غفاري» كار را ديد، و خيلي هم از آن استقبال كرد. «شهر قصه» كاري كاملا نو و فولكلور بود. يعني تمام چيزهايي را كه بايد، داشت و در آن به مسائلي توجه كرده بود كه خيليها آن زمان به آن بهايي ندادند. . .»

    اين نمايشنامه با عنوان نمايش برگزيده «تلويزيون ملي ايران» در دو پرده و چهار صحنه، نخستين بار 21 شهريور ماه سال 1347 در «جشن هنر شيراز» در تالار دانشگاه پهلوي به روي صحنه رفت، و در همان سال دو بار ديگر در تالار «بيست و پنج شهريور» تهران و بعد در شبکه سراسري تلويزيون ملي ايران اجرا و به نمايش در آمد.
    در سال 1352 با سناريويي که «بيژن مفيد» خود نوشته و تنظيم کرده بود فيلمي سينمايي به کارگرداني «منوچهر انور» ساخته شد که بازيگراني چون «پروانه معصومي»، «سهيل سوزني»، «فردوس کاوياني» و «جمشيد لايق» در آن بازي کرده بودند. فيلم سينمايي «شهر قصه» با وجودي که از معدود فيلمهايي است که در آن سالها به طريقه رنگي فيلمبرداري شده ولي با اين حال در نمايش عمومي خود توفيق تجاري چنداني نيافت.

    در مدت نزديک به سه سالي که در مجموع نماشنامه «شهر قصه» در سالن و يا تالارهاي کوچک و بزرگ تاترهاي مختلف به نمايش در آمد، البته که تعداد بسياري از علاقهمندان به هنر نمايش که هم امکان خريد بليط و هم شرايط رفتن به تاتر را داشتند، موفق به ديدن اين نمايشنامه شده بودند. عدهاي نيز «شهر قصه» را در نمايش تلويزيوني آن ديده بودند.

    ولي آنچه که اين نمايش را توانست در گسترۀ وسيعتري از مخاطب و مردم مطرح کند و در دسترس همگان قرار دهد شايد رواج دستگاه پخش صوت و نوار کاست و عموميت يافتن استفاده از اين وسيله بود که «شهر قصه» را به مردم کوچه و بازار بشناساند و نزديک کند. زباني که در گفت و گوهاي «شهر قصه» به کار گرفته شده بود، برگرفته از فرهنگ گفتاري همان مردم بود. و شايد به نوعي حديث نفس و شرح حال و روزگارشان نيز.

    با به بازار آمدن نوارهاي کاست «شهر قصه» و امکان تهيه آن توسط قشر اکثر مردم، اين نمايش آنگونه که بود براي همگان معرفي و شناخته شد و تا به امروز ماندگار ماند. بهجز يکي دو مورد ميتوان گفت که اکثر بازيگراني که نمونۀ نمايشي ـ تاتري «شهر قصه» را بازي کرده بودند در نسخۀ گفتاري ـ شنيداري اين نمايش که روي کاست نوار ارائه شده بود حضور داشتند.
    «فهيمه راستکار» در مورد ابتکار «بيژن مفيد» براي صداي بازيگران «شهر قصه» ميگويد: «در اين نمايشنامه چون همه شخصيتها ماسک داشتند، لازم بود كه صداها به خوبي شنيده شود. به همين دليل «بيژن» تمام موسيقي و صداها را به صورت (play back) ضبط کرد.»

    «جميله ندايي» همسر «بيژن مفيد» که در آن زمان نيز نقش داستانسراي «شهر قصه» را اجرا ميکرد در مصاحبهاي با بخش فارسي راديو بيبيسي ميگويد:
    «آن روزها بيژن در محله مردمي در تهران زندگي ميکرد که جاي شلوغي بود. قهوهخانهها هم جايي بود که ميشد رفت و نشيت و با مردم بود. بيژن توي اين محلات يکي از دروس تئاتر که مشاهده و مطالعه است را آموخته بود. بيژن در نوشتن «شهر قصه» تمام اين تجربيات را استفاده کرد.»


    «بيژن مفيد» نويسنده و کارگردان اين نمايشنامه خود اجراي نقش شخصيتهاي روباهِ ملا و شتر نقال، و «بهمن مفيد» برادر او در نقش خرس رمال و بز بزار، و بالاخره کوچکترين برادرش «هومن مفيد» نقش موش عاشق را به عهده داشتند. نقش داستانگوي «شهر قصه» نيز همانطور که گفته شد «جميله ندايي» به عهده داشت که در آن زمان همسر «بيژن مفيد» بود.

    «سهيل سوزني» که در کنار بازيگري تئاتر از جمله نمايش «پرومته در زنجير» را به طور مشترک با «شهرو خردمند» کارگرداني کرده بود و در بازي نمايشنامۀ «نظارت عاليه» از «ژان ژونه» به کارگرداني «منوچهر انور» خوش درخشيده بود، در «شهر قصه» نقش طوطي شاعر و اسب عصار را ايفا ميکرد. «سهيل سوزني» در ضمن از فعالين دلسوز و همراهان گروه «سينماي آزاد» بود که دو فيلم کوتاه يکي به نام «معرفت نه، برداشت صد و هفتاد و يک» و ديگري با عنوان «صداي تازه» از اوست و باز به همت هم او بود که «نخستين جشنواره سينماي آزاد» در سال 1349 به مدت سه شب در «کارگاه نمايش» برگزار شد.

    پرده دوم «شهر قصه» با يک قطعۀ مونولوگ يا تکگويي شروع ميشود که در واقع بهصورت مستقل و جدا از بافت و ساختار کلي نمايشنامه است. آنجا که «خر» شهر قصه پيش ميمونِ عريضهنويس، دارد نامهاي را ديکته ميکند. «آره! داشتيم چي ميگفتيم؟ بنويس!» تکيه کلامي که او در اين واگويه به کار ميبرد يعني «حاليته؟» را بعدها در بسياري از متنها و قطعههاي نمايشي و بهخصوص در ترانههاي ايراني به کار گرفتند که هنوز هم کاربرد دارد و شنيدهايم و ميشنويم. اين صدا و اجراي استادانه از آنِ «محمود استادمحمد» است که ايفاي نقش «خر» را به عهده داشت.

    «محمود استادمحمد» خود يکي از کارگردانها و تئاتر نويسهاي خوب ايران بود که شايد بعضي از ما هنوز اجراي نمايشنامۀ معروف «آسيد کاظم» را به بازي و کارگرداني او در تلويزيون ملي ايران آن زمان به ياد داشته باشيم.

    از ديگر بازيگران اين نمايشنامه ميتوان «تهمينه مدني» را در نقش کوتاه خاله سوسکه، «عباس جاويدان» را در نقش گربه، «فرهاد صوفي» را در نقش سگ و «آرش» را در نقش ميمون نام برد. اصليترين شخصيت در «شهر قصه» اما فيل بود که ايفاي نقش آن را در همۀ اجراها «حسين والامنش» به عهده داشت.

    نمايشنامۀ «شهر قصه» در بخشهاي چهارگانۀ خود، به نوعي روايتگر مسخ شدن و بيهويتي آدميست در غربت که در اين حکايت «فيل» نماد آن است. در «شهر قصه» همانگونه که داستانسراي آن در آغاز ميگويد، حيوانات مختلفي زندگي ميکنند و هر کدام نيز صاحبِ شعلي و به کاري مشغول. تا در غروب روزي که فيل در گذر خود، گذارش به آنجا ميافتد و از بدِ روزگار هنگام خوردن آب از گدار، ميافتد و دندانش ميشکند.

    اين حادثه براي اهالي «شهر قصه» که هر کس سر در کار و زندگي خود دارد، بهانهاي ميشود تا از يکنواختگي و تکرار مکرر روزمرهگي زندگي در آن شهر لحظهاي فارغ شوند و ورودِ تازه واردي را که از بابت شکستن داندان و درد ناشي از آن محتاج و نيازمندِ کمک است را به شکل و شيوۀ خود برگزار کنند.

    بخش دوم نمايشنامه «شهر قصه» همانطور که گفته شد با مونولوگ يا تکگويي «خر» شروع ميشود و تا پايان آن با زباني غني و کلامي برگرفته از گفتار مردم عادي کوچه و بازار و ترانهها و متل و ضربالمثلهاي معروف و جاري و ساري در فرهنگ عامۀ مردم ايران ادامه مييابد. در جايي از اين بخش، ترانۀ بسيار مشهور و قديمي «مادرم زينب خاتون، گيس داره قدِ کمون، به کس کسونم نميده، به همه کسونم نميده» را ميشنويم.

    اين ترانه سالها پيش در اولين کوشش جدي و پيگيري که در جهت جمعآوري ترانهها و متلهای رايج در فرهنگ فولکور مردم ايران توسط «صادق هدايت» و با انتشار مجموعۀ «اوسانه» انجام شد، مکتوب شده و به چاپ رسيده است. در نمونهاي که «بيژن مفيد» از اين ترانه قديمي در نمايشنامۀ «شهر قصه» خود ارائه ميدهد اما، از «مستشار فرنگ» و «فشنگهاي دويست مليون مگاتوني عمو سام براي پاپتيهاي ويتنام» هم گفته ميشود و سخن ميرود.

    دنياي «شهر قصه» دنياي پاک و معصوم افسانههاي قديمي نيست. بلکه برعکس، بازتاب ملموس همين دنياي شلوغ و گيج و شتابزدۀ امرزو ماست. دنياي ارزشهاي مادي و روزگار روزمرهگيها و بازتاب عصر ماشينزده و همه چيز صنعتي و پلاستيکي شدۀ زمانۀ ما است. آنچه که در «شهر قصه» اتفاق ميافتد، يادآور استحاله و تب و تاب پوست انداختنهاي فرهنگي اياميست که مدرکگرايي، اصل و اساس به کارگيري و به کار بستنها بود.

    در بخش سوم از اين نمايشنامه، بعد از تغيير شکل فيل، شاهد شستشوي مغزي و تهي شدن او از ارزشها و باورمنديها و اعتقاداتش، و در نهايت بيشتر فرو رفتن او در مرداب بيهويتي و از خود بيگانگي هستيم.

    «برتولت برشت» شاعر و نمايشنامه نويس معروف آلماني در يکي از اشعار خود ميگويد: «وقتي که اسمت روي کاغذهاي تشخيص هويت نباشد، تو وجود نداري!»
    در آخرين پرده از نمايشنامۀ «شهر قصه»، ضمن اشارهاي که «بيژن مفيد» به روند بورکراسي و کاغذ بازي حاکم بر دنياي ما، و عارضۀ رشوهدهي و رشوهخواري در جامعه دارد، در ادامۀ روايت از «نيستان جدا افتادن» و غربت و غريبي فيل که روزگاري نه از پي حشمت و جاه، که از اتفاق روزگار گذرش به «شهر قصه» افتاد و از بدِ حادثه دندانش شکست، بعد از اضمحلال شخصيت و باروها و اعتقادات او، ما را به مهماني شوم مرگ هويت و از دسترفتگي فيل دعوت ميکند. «فيل» حالا نه تنها «يک چيز هشهلفت» شده است، بلکه حتي ديگر نامش هم «فيل» نيست. «منوچهر» است!



  2. 7 کاربر مقابل از ققنوس اندیشه عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  3. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
     

  4. #2


    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    شماره عضویت
    7403
    میانگین پست در روز
    2.12
    نوشته ها
    3,885
    تشکر
    1,025
    تشکر شده 1,471 بار در 941 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    دستاوردها:
    عضو باشگاه 10.000 امتیازی ها


    P30Parsi

    پیش فرض

    نمايشنامههاي « بيژن مفيد» هم از نظر تجربي و هم بخاطر محتواي مردمي و عامهپسند و نيز غناي شاعرانه فلسفي در ميان آثار نمايشنامه نويسان ايراني کمنظير است. بعد از «شهر قصه» نمايشنامۀ «ماه و پلنگ» از جمله معروفترين آثار «بيژن مفيد» محسوب ميشود. «ماه و پلنگ» که «بيژ« مفيد» آن را بر اساس يک روايت قديمي نگاشته، يکي از آثار شاعرانه او با مضموني اجتماعي است که در ايران و آمريکا به روي صحنه آمده است.

    اين نمايش اولين بار در سال 1347 به شکل سانسور شدهاش در «جشن هنر شيراز» به اجرا در آمد. بعد از مهارجرت «بيژن مفيد» به آمريکا در سال 1361 و بازنويسي دوبارۀ نمايشنامۀ «ماه و پلنگ»، اين نمايش در سال 1362 در شهرهاي لوس آنجلس، سانفرانسيسکو و نيويورک در آمريکا به روي صحنه رفت.

    «زهرا هوشمند» نويسنده و بازيگر تئاتر مقيم آمريکا در نوشتاري در مورد اين نمايشنامه مينويسد: «در نمايش موزيکال «ماه و پلنگ» حيوانات کوهنشين در وقايعي شرکت ميکنند که يادآور حوادثي است که به سقوط دولت دکتر «محمد مصدق» انجاميد. . .»

    «بيژن مفيد» سبک خاص خود را در هنر نمايش و تئاتر ايران داشت. در نمايشنامههاي او از جمله «شهر قصه» و «ماه و پلنگ» همۀ بازيگران و نقشآفرينان در تمام مدتي که نمايش جريان داشت، روي صحنه باقي ميماندند و اگر موضوع و گفتارها بهطور مستقيم به آنها مربوط نميشد، در پسزمينۀ صحنه، هر کدام به کاري، و يا به تماشاي بازي مشغول بودند.

    جدا از اين سبک و شيوه که او را در ميان همگنانش متمايز ميکرد، عدم وابستگياش به جريان يا گروه و حزبي خاص با ائديولوژيي معين، معرف شخصيت هنري و نمايانگر استقلال فکري او بود. بعد از کوچ ناگزير او به آمريکا، گروههاي مختلفي از فعالين سياسي خارج از کشور سعي در جلب و جذب او داشتند، و يا در پي کسب اعبتاري از نام و آثار «بيژن مفيد» براي خود بودند که با انزواي خودخواستۀ او و يا با اعتراض و تکذيب مستقيمي که اينجا و آنجا ميکرد مواجه ميشدند. دليل ماندگاري نام و آثار «بيژن مفيد» شايد يکي هم در همين استقلال سبک و فکر و شخصيت اوست.
    «بيژن مفيد» از دوران تحصيلات در دبيرستان با زبان انگليسي به خوبي آشنا بود. او در همان زمان دستي نيز در ترجمۀ ديالوگ يا گفت و گوهاي فيلمهايي که به زبان انگليسي براي اکران شدن به ايران ميآمد داشت و دوبلۀ چندين فيلم به زبان فارسي از جمله فعاليتهاي اوست. «بيژن مفيد» خود در سال 1354 يکي از نمايشنامههايش را به نام «سهراب و اسب و سنجاقک» که بر اساس حماسه «رستم و سهراب» اثر جاويدان فردوسي تنظيم شده بود را از زبان فارسي به انگليسي برگرداند. اين تنها اثر ترجمه شده از اوست که در دست است.

    از ديگر اجراهاي مهم و تاثيرگزار «بيژن مفيد» يکي هم نمايش «جاننثار» بود كه به شيوه تختحوضي و با بهرهگيري از ريتم و زمان عاميانه كار شده بود. نمايشنامۀ «جاننثار» فقط در «كارگاه نمايش» اجرا شد و هيچگاه به اجراي عمومي در نيامد.

    «بيژن مفيد» از سال 1350 به دليل تعلق خاطري كه به تئاتر كودكان داشت، در مقام نمايشنامهنويس، كار خود را با «كانون پرورش فكري کودکان و نوجوانان» شروع كرد. نخستين كارهاي او در حوزۀ تئاتر کودکان، نمايشنامههاي «كوتي وموتي» و «ترب» بود. «بزک نمير بهار مياد» نيز نمايشنامۀ ديگر «مفيد» براي كودکان و نوجوانان بود، و همچنين نمايشنامۀ «شاپرکخانم»، که در سال 1352 براي كانون پرورش فكري نوشت. اين نمايش همان سال توسط «دان لافون» به روي صحنه رفت.
    «بيژن مفيد» علاوه بر فعاليت در عرصه ادبيات نمايشي و تئاتر، در حوزههاي موسيقي و نقاشي هم دستي داشت. در سابقۀ فعاليتهاي نمايشي ـ تئاتري او به جز بازيگري چند نقش از شخصيتهايي که خود در نمايشنامههايش آفريده بود، يکي هم بازي نقش اول در نمايش «ناگهان» نوشتۀ «عباس نعلبنديان» به کارگرداني «آربي آوانسيان» است که اول بار در سال 1351 در ششمين «جشن هنر شيراز» و بعد در «کارگاه نمايش» و آخرين بار در سال 1361 در «فستيوال بينالمللي نانسي» به اجرا در آمد.


    «بيژن مفيد» روز 21 آبان ماه سال 1363، دو سال بعد از ورودش به آمريکا، در لوس آنجلس در گذشت. با مرگ او ايران يکي از بهترين هنرمندان دوران اخير را از دست داد. او نيز چون آن ديگر تئاتر نويس نامي و معتبر ما، «غلامحسين ساعدي» دانا و آگاه به آنچه که ميکرد، وسائل ترک دنيا را براي خود فراهم آورده و خود خواسته و مصمم راهي را برگزيده بود که هر چه زودتر به پايان قصهاش رهنمون باشد.

    ياس و نوميدي او از آنچه که ميخواست و نميديد، و انزوا و دلزدگياش را از آنچه که ميديد و نميخواست در يادداشتي به قلم «اردوان مفيد» برادر و ميزبان او در ايامي که در آمريکا سکونت داشت ميخوانيم:

    « . . . بعد از يک ماه انتظار و نگراني به فرودگاه لوس آنجلس رفتم که محموله [در تهران که به من تلفن ميشد از او بهعنوان «محموله» ياد ميشد] را بگيرم. آنقدر رنجور و شکسته بود که باورم نميشد . . . از هفته دوم ورودش که همه باخبر شدند، خانۀ کوچک ما پايگاه چهرههاي آشنا و قديمي شد که همه پروانهوار دورش ميچرخيدند . . .

    ساعت حدود سه صبح است، همه رفتهاند و او تنها نشسته است. گويي چون هميشه با خواب قهر است. سيگار، اين آشناي ديرين در لابلاي انگشتان استخوانيش جابجا ميشود. عينکي بدقوراه به چشم دارد. بهطوري که نيمرخش را رنجورتر نشان ميدهد. ولي هنوز استوار و محکم مينمايد. تلويزيون مثل هميشه روشن است. وقتي وارد اطاق ميشوم مرا نميبيند. حرفهاي روز را مرور ميکند. تشويق دوستان به نوشتن و کار کردن و اينکه مردم تشنۀ آثارش هستند. کنارش مينشينم. ميپرسم: چرا نميخوابي؟ ميگويد: نه، تو برو بخواب. فردا کارگري. . . قبل از آنکه با اصرار او به خواب بروم، صداي نوشيدن جرعهاي مشروب و بوي سيگاري تازه در اطاق ميپيچد. . .

    ساعت شش صبح بيدار ميشوم و او همچنان به سيگارش پک ميزند و بطري مشروب را خالي ميکند. دو سال پس از ورودش به لسآنجلس، در شلوغترين لحظات شهر، چشمان درياگونۀ خود را بست و از دور بازي از رياي شهر [لوسانجلس] خارج شد . . .»
    همانطور که قبلا هم اشاره شد «بيژن مفيد» ترجمه و کارگرداني بيش از صد و پنجاه نمايشنامۀ راديويي و تلويزيوني را در کارنامۀ فعاليتهاي هنري خود دارد. نمايشنامههاي که خود او نوشته و در زمان حياتش روي صحنه رفته و يا در اجرايي راديويي به شکل نوار کاست منتشر شده اما عبارتند از: شهر قصه (1346)، ماه و پلنگ (1347)، بزک نمير بهار مياد (1351)، تربچه (1351)، شاپرکخانم (1353)، جاننثار (1354)، سهراب و اسب و سنجاقک (1354)، کوتي و موتي (1355)، روباه و عقاب (1356).

    «بيژن مفيد» در کنار نوشتن نمايشنامه و کارگرداني تئاتر و نمايشهاي راديويي، دستي در ترجمه نيز داشت. چند ترجمه که بيشتر شامل کتابهاي اطلاعات عمومي براي جوانان ميشود از آن جمله است. او در ضمن شعر هم ميسرود و از سرودههاي او غزلياتي وجود دارد که هنوز بهطور رسمي انتشار نيافته است.

    «بيژن مفيد» صداي خوشي هم داشت. ترانههايي که در نمايشنامه «شهر قصه» خوانده ميشود، به جز آخرين ترانه [حمومي که باصداي بهمن مفيد است] از سرودهها و با صداي خود اوست. از آن جمله ميشود به ترانههاي «نه ديگه اين واسه ما دل نميشه»، «کجا ميري فلوني» و «گندم گل گندم» که بر مبناي ترانهاي قديمي تنظيم و اجرا شده، اشاره کرد. همچنين ترانهاي در بزرگداشت «ستارخان سردار ملي» که با تلفيق ابياتي از يکي از سرودههاي «نيمايوشيج» آن را با صداي خود خوانده است.

    صداي گرم و گيراي «بيژن مفيد» در دکلمهاي از بيست رباعي از سرودههاي «ابوسعيد ابوالخير» به همراه موسيقي «کامبيز روشنروان» يکي ديگر از يادگارهايي است که از اين هنرمند معاصر براي ما بهجا مانده. اين صدا و دکلمۀ آن رباعيات در سال 1354 و از سوي «کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان» انتشار يافته است. تنها صداست که ميماند. ياد و يادگارهاي «بيژن مفيد» ماندگار باد!

    در پايان اين مطلب براي يادآوري همکاري ارزندۀ هنرمنداني که در کنار «بيژن مفيد» آثار او را با صدا و هنر بازيگري خود، جان بخشيدند و براي ما به يادگار گذاشتند، نام آنهايي که بر من کمترين، رواي اين حکايت معلوم است را در نمايشهاي که شرکت داشتهاند مينويسيم.

    «شهر قصه»
    نويسنده و کارگردان: بيژن مفيد
    طراح و سازندۀ ماسکها:
    مهندس هوشنگ کبيري
    داستانسرا: جميله ندائي
    روباه ملا: عباس جاويدان
    (در اجراي نوار کاست: بيژن مفيد)
    شتر نقال: اردوان مفيد
    (در اجراي نوار کاست: بيژن مفيد)
    خرس رمال: فرخ صوفي
    (در اجراي نوار کاست: بهمن مفيد)
    فيل: حسين والامنش
    خر خراط: محمود استادمحمد
    اسب عصار: سهيل سوزني
    طوطي شاعر: سهيل سوزني
    خاله سوسکه: تهمينه مدني
    موش عاشق: هومن مفيد
    سگ عطار: فرهاد صوفي
    بز بزاز: رشيد کنعاني
    ميمون رقاص: آرش

    «شاپرکخانم»
    نويسنده و کارگردان: بيژن مفيد
    شاپرکخانم: سوسن مقصودلو
    عنکبوت: بهمن مفيد
    ملخ: بيژن مفيد
    سوسکي: تامي
    موسکي: سحر
    سوسک مادر: فهيمه راستکار
    کرم شبتاب: رضا رويگري
    زنبور عسل: جمشيد گرگين
    مگس: سيروس ابراهيمزاده

    «کوتي و موتي»
    نويسنده و کارگردان: بيژن مفيد
    کوتي: فريده صابري
    موتي: نيما گرگين
    پدر کوتي: رضا رويگري
    مادر کوتي: هنگامه ياشار
    پدر موتي: سيروس ابراهيمزاده
    مادر موتي: آذر دانشي
    نقش الاغ: بهمن مفيد
    نقش گاو: رضا ژيان

    «اولين پرواز» [گنجشک کوچولو]
    اقتباس از اثر ماکسيم گورکي
    کارگردان: بيژن مفيد
    پوديک بچه گنجشک: هنگامه ياشار
    مامان گنجشک: شمسي فضلالهي
    بابا گنجشک: رضا ژيان
    مرنو خانِ گربه: رضا رويگري
    گوينده: فهيمه راستکار
    خواننده: هنگامه ياشار
    شعر و آهنگ: بيژن مفيد

    «خاموشي دريا» [نمايشنامه راديويي]
    نويسنده: ژان بروله (ورکور)
    کارگردان: بيژن مفيد
    پيرمرد: بيژن مفيد
    دختر: فهيمه راستکار
    ورنرفون اورناک: ناصر طهماسب



  5. 6 کاربر مقابل از ققنوس اندیشه عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  6. #3


    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    شماره عضویت
    7403
    میانگین پست در روز
    2.12
    نوشته ها
    3,885
    تشکر
    1,025
    تشکر شده 1,471 بار در 941 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    دستاوردها:
    عضو باشگاه 10.000 امتیازی ها


    P30Parsi

    پیش فرض شهر قصه...(pdf)

    شهر قصه
    نوشته بیژن مفید
    تعداد صفحات 64

    فايل هاي پيوست شده فايل هاي پيوست شده


  7. 6 کاربر مقابل از ققنوس اندیشه عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  8. #4


    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    شماره عضویت
    12999
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    6
    تشکر
    0
    تشکر شده 12 بار در 5 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض نويد فريد

    نام : نويد نام خانوادگي : فريد متولد : 1360 تهران از دانشجويان دوره تئاتر استاد حميد سمندريان نوع فعاليت : بازيگري - بازيگرداني - كارگرداني تئاتر
    فعاليت ها :
    - چشم اندازي از پل
    - مرگ فروشنده
    - آخرين يانكي
    - گريه شبان
    - بوته آزمايش
    - قيمت
    - رازهاي مردم فراموش شده
    - مرگ
    - باغ آلبالو
    - بازي استريند برگ
    - قرار ملاقات
    - تا رهايي ...
    - تيك تاك ( نمايشنامه از نويد قريد)
    - كرگدن
    - اوستا
    - مرغ دريايي
    - باغ وحش شيشه اي
    برگرفته از «[برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]»



  9. 6 کاربر مقابل از reza_haghi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  10. #5


    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    شماره عضویت
    12999
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    6
    تشکر
    0
    تشکر شده 12 بار در 5 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض

    انتقاد نويد فريد از شرايط برگزاري جشنواره ماه

    در تاريخ 12 /05/1388 به بازي و بازيگرداني نمايشنامه اي با نام " نا خوشتر از آوازه مرگ پدر" دعوت شدم با خواندن متن كه توسط دكتر عدليه عطائي وجناب آقاي بابك روشن نوشته شده بود و با توجه به اينك متن بسيار غني و حرفهاي بسياري براي گفتن داشت آمادگي خود را براي همكاري براي نقش شاهزاده به عنوان نقش اصلي و همچنين بازيگرداني كار اعلام نمودم . در ابتدا متوجه شدم كه متن مذكور به برخي دلائل مشروط اعلام شده و بايد براي تاييد مورد بازبيني قرار گيرد . تاريخ بازبيني اين كار 03/06/1388 ابلاغ گرديده و در حدود 3 هفته فرصت براي اجراي شش پرده از اين متن سنگين در اختيار ما قرار گرفته بود . شرايط پلاتو تمرين را جويا شدم و متوجه شدم كه در حدود 2 روز در هفته و تنها 2 ساعت فضاي تمرين براي اين نمايش نامه مهيا مي باشد كه در كل بيانگر كمتر از 8 جلسه تمرين تا فرصت بازبيني نهايي بود
    با وجود 10 نفر شخصيت اصلي 10 نفر شخيت فرعي حدود 10 نفر عوامل كمكي و همينطور حضور تيم فرم به سرپرستي ايده طالبلو كه حداقل تعداد آنها نيز به 10 نفر مي رسيد و همينطور 21 نفر گروه موسيقي با رهبري آقاي امير آستركي و فرصت مورد نياز براي هماهنگ كردن تمامي اين دوستان با يكديگر سئوالهاي فرواني در ذهن من نقش بست . كه ؟؟؟
    ولي ماجرا به همينجا خاتمه پيدا نمي كرد جلسه اول با حضور تمامي افراد مذكور و در روز پنجشنبه 15/05/1388 برنامه ريزي گرديد. راس ساعت مقرر همه دوستان از نقاط مختلف تهران و حتي توابع در كنار هم جمع شدند اما درب پلاتو مذكور بسته و مسئول مربوطه مرخصي گرفته و كليد هم همراه ايشان به مرخصي رفته بود بعد از يك ساعت معطلي تلاش تمامي بچه ها و از اين اتاق به آن اتاق رفتنها موفق به حل اين مشكل و وارد شدن به پلاتو حوزه هنري شديم و تازه اين سر آغاز مشكلات فراواني بود كه به برخي از آنها اشاره مي كنم .رختكن بسيار كثيف . خاك گرفته و با ابزار موجود در آن بيشتر ياد آور كارگاه چوب بري بود تا محل تعويض لباس . كف پلاتو به شدت تخريب و پستيها و بلنديهاي كف پلاتو حاكي از عدم امكان هر گونه تمرين فيزيكي در فضاي مذكور بود . به دليل اشكال در سيستم كولر پلاتو بخشي از كف پلا تو را آب فرا گرفته بود و .... كه عملا هر گونه تمرين را نا ممكن مي كرد.
    و باز هم ماجرا ادامه داشت با اعلام شرايط بازبيني آگاه شديم كه به جز روز 03/06 براي بازبيني كار در رور 05/06 فرم و موسيقي و در تاريخ 15/06 شش پرده نهايي كار مورد بازبيني قرار مي گيرد و اين براي ما به معني 2 يا 3 جلسه تمرين براي به نتيجه رساندن شش پرده سنگين نهايي كار بود . همچنين در خلال نمرينات اعلام شد بازبيني بدون گريم بدون لباس و بدون نور و ... انجام مي پذيرد و با تمرين ما در پلاتو و عدم آشنائي با سالن بازبيني نهايي . براي بستن ميزانسنها هم سئوالات فرواني در ذهن ما وجود اشت .
    با ذكر موارد مذكور فقط و فقط به عنوان گوشه از مشكلات دوره آغازين تمرينات جشنواره ماه . قضاوت را به مردم . اهالي هنر و مسئولان تئاتر مي سپارم .

    نويد فريد




  11. 6 کاربر مقابل از reza_haghi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  12. #6


    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    عند ملیک مقتدر!
    شماره عضویت
    9
    میانگین پست در روز
    1.61
    نوشته ها
    3,493
    تشکر
    1,968
    تشکر شده 3,504 بار در 1,718 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض گزارش تصویری نمایش «مهر هفتم»

    گزارش تصویری نمایش «مهر هفتم»


    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    اجرای نمایش «مهر هفتم»‌ با اقتباس از اثر برگمان به نویسندگی و کارگردانی «سعید شاپوری» در تالار قشقایی آغاز شد...

    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]
    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]


    گردآوری:گروه فرهنگ و هنر سیمرغ





  13. 6 کاربر مقابل از sayed عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  14. #7


    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    عند ملیک مقتدر!
    شماره عضویت
    9
    میانگین پست در روز
    1.61
    نوشته ها
    3,493
    تشکر
    1,968
    تشکر شده 3,504 بار در 1,718 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض حامد بهداد: دیگر پایم را در تئاتر نمی‌گذارم!!

    حامد بهداد: دیگر پایم را در تئاتر نمی‌گذارم!!


    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]

    ...یأس دارم! غمگینم. اندوهناکم! دلم می‌خواهد بمیرم! دلم می‌خواهد گریه کنم! متنفرم از این اوضاع. من را انگار الکی آورده اند اینجا، من اصلا ً نباید می‌آمدم...
    حامد بهداد که از سینما به تئاتر آمده از تجربه بازی روی صحنه می‌گوید
    عمر بازیگری حامد بهداد به ده سال رسید و با این که حدود 25فیلم بازی کرده و تعداد فیلم‌های خوب و نقش‌های خوبش هم کم نبوده اما هیچ وقت بخت یارش نشده تا جایزه ای نصیبش شود جز دیپلم افتخار بخش نگاه نو جشنواره فجر پارسال برای فیلم «دلخون». اما انرژی فوق العاده اش بیشتر از این حرف‌هاست که با جایزه نگرفتن سر خورده شود. حامد بهداد بدون جایزه هم با فیلم‌هایی مثل «روز سوم»، «حس پنهان»، «کافه ستاره» و...و سریال‌هایی مثل «یک مشت پر عقاب» ستاره سینما و تلویزیون است. او از بازیگری به عکاسی و حتی خوانندگی هم سرک کشید. او این روزها سراغ صحنه تئاتر هم رفته. شاید نمایش «سگ سکوت» موقعیت خوبی باشد تا او توانایی بازیگری‌اش را روی صحنه زنده و هم نفس تماشاگر هم امتحان کند. ما با حامد بهداد، دو روز قبل از شروع اجرای «سگ سکوت» گفت و گو کردیم. در روزهایی حامد بهداد حال عجیبی داشت و ملتهب نشان می‌داد.


    زمانی بود که همه مخالف این بودند که سینمایی‌ها وارد تئاتر شوند، اما الان انگار این مساله راحت تر شده ... .

    آن همه ای که می‌گویی، اصلا ً چه کسانی هستند؟


    همه تئاتری‌ها!

    اولا ً که راجع به من این حرف‌ها صدق نمی‌کند، نه در تئاتر، نه در سینما و نه در تلویزیون. ماجرای من فرق می‌کند! بگذار چیزی بگویم. خود تئاتری‌ها، تماشاگر فیلم‌های سینمایی من هستند. خود آنها! آنها هستند که به من می‌گویند: «بازیگر، فلانی!». از طرفی من شاگرد درجه یک، حمید سمندریان هستم شاگرد قطب الدین صادقی، رکن الدین خسروی، اکبر زنجانپور، پرویز پور حسینی، منیژه محامدی و رضا کیانیان و داوود کیانیان! و گفتم بالاخص استاد حمید سمندریان! خاستگاه من و تحصیلات من تئاتر است! اما ... الأن پشیمان هستم از این که تئاتر کار می‌کنم، باید به تئاتری‌ها بگویم که چقدر کارتان سخت است. بچه‌ها من از خودم راضی نیستم! خیلی متأسفم که دارم تئاتر بازی می‌کنم و این به خاطر قولی است که داده ام و به خاطر این قول به صحنه می‌آیم.


    چرا ؟

    چون خوب نیستم!


    از کجا می‌دانید که خوب نیستید؟

    خودم را می‌شناسم. وقتی که خوب بودم اعلام نکردم؟ مگر این چندمین دفعه ای نیست که با هم مصاحبه می‌کنیم؟ اما الأن خوب نیستم.


    شما که می‌گویید تحصیلات‌تان تئاتری بوده و استادان تئاتری داشته اید!
    شاید باید از تئاتر دیگری شروع می‌کردم. شاید باید یک کار قصه‌مندتر را بازی می‌کردم. من خیلی پکرم.

    با این تئاتر یا از قبل؟
    کلا ً ... مدام به همه می‌گویم که بد هستم. پانته آ بهرام و آروند دشت آرای (کارگردان تئاتر) می‌گویند که «تو خوبی!». وای! من همیشه از این روز می‌ترسیدم که مبادا خوب نباشم. اما مهم نیست! آروند دشت آرای به من می‌گوید: «این کار سبک خوب یا بد بودن ندارد، این یک کار رهاست!» اما به نظر من برای کار رها هم باید شرایطش را داشته باشی.


    چه چیز را در این تئاتر دوست ندارید که باعث این طرز تفکر شده؟ با توجه به این که انرژی زیادی دارید. قاعدتا ً باید این کار را دوست داشته باشد!

    این طوری به نظر می‌آید. اما در این تئاتر جایی برای بروز آن نیست، انرژی ام را با حرکاتم نمی‌توانم بیرون بدهم، باید با ذهنم خرجش کنم و باید تمرکز داشته باشم. خدایا من تمرکز از کجا بیاورم؟ من نمی‌توانم! نمی‌خواهم! نمی‌خواهم بازی کنم. فردا و پس فردا اجرا شروع می‌شود و من نمی‌خواهم این کار را بکنم!


    این طوری هم که مدام در حال فرستادن انرژی منفی هستید و پیش داوری می‌کنید!

    تو فکر کن که به آدم گرسنه ای نان خشک و آب بدهی، سیر می‌شود، اما همان آدم را ببر چلو کبابی، چقدر با هم فرق دارد؟ به هر حال من هم چهار دیالوگ می‌گویم و چهار حرکت هم انجام می‌دهم و می‌روم ولی توقع‌ام، از فضا بیشتر بوده. همه خوب هستند، جز من! باران کوثری تجربه تئاتری دارد یا پانته آ بهرام که به او می‌گویم: «جادوگر! » واقعا ً پدیده ای در تئاتر محسوب می‌شود؛ و این زن مثل مادر می‌ماند. تمرین بدن، بیان، ذهن و ... البته ممکن است سگرمه‌هایش درهم برود، اما اخلاق حرفه‌ای تئاتر دارد.


    یعنی شما اخلاق حرفه ای ندارید؟

    نمی‌گویم اخلاق ندارم. من آدم بدی نیستم که بخواهم اخلاق بدی داشته باشم، بهتر است بگویم من تربیت‌اش را ندارم.


    بالأخره باید از جایی شروع شود، مگر نمی‌خواهید تئاتر را ادامه بدهید؟

    دیگر پایم را در آن نمی‌گذارم!


    حتی اگر کاری رئال و داستان دارتر پیشنهاد شود؟

    همین الأن هم پیشنهادهای درجه یکی دارم که بهتر است اسم نبرم؛ از وقتی که خیلی‌ها متوجه شدند برای اجرای نمایش سگ سکوت، تمرین می‌کنم! من اصلا ً تئاتر خواندم برای این که پایه بازیگری‌ام در سینما تقویت شود.


    نکند استرس اجرای تئاتر داری؟

    یأس دارم! غمگینم. اندوهناکم! دلم می‌خواهد بمیرم! دلم می‌خواهد گریه کنم! متنفرم از این اوضاع. من را انگار الکی آورده اند اینجا، من اصلا ً نباید می‌آمدم. اشتباه کردم.


    شما همیشه می‌گویید: «من برای مردم و کسی بازی نمی‌کنم، فقط بای خودم بازی می‌کنم!» اگر این تفکر را دارید چرا این قدر از پذیرفتن این کار ناامیدید؟

    بالأخره در لحظه ای که من جلوی دوربین کار می‌کنم. همان جا هم تمرین می‌کنم و جایی برای روتوش هم وجود دارد. من از تمرینات تئاتر، فضایش، آدم‌های تئاتری و این جو ناب فرهنگی فاصله دارم.


    این فاصله را خودتان ایجاد نکرده اید؟

    نمی‌شد! من جزو قشر محروم این جامعه هستم و برای این که این محرومیت را از بین ببرم، مجبور بودم در تلویزیون کار کنم تا پول بیشتری بگیرم ... .


    مگر نگفتید «من حامد بهداد، سعی می‌کنم تا هر نقشی را بازی کنم اما آن را خوب بازی کنم»؟

    نمی‌شود. من الأن اینجا عشقم را گذاشته ام ولی نشده. نه دروغ می‌گویم! نمی‌دانم چه چیزی‌ام را گذاشتم! به نظرم عشقم و احساسم را بیشتر در سینما می‌گذارم.


    پس برای این تئاتر بیشتر پایبند به تعهد و قول تان بودید.

    شاید البته یک جایی هم پایبند نبودم، نصفه کار، دیگر سر تمرین‌ها نمی‌آمدم ولی در جلسه ای که با کارگردان داشتیم او گفت: «اصلا ً مسأله من حرفه ای گری نیست! تو از رفاقت کم گذاشتی». من به این حرف نتوانستم جواب بدهم. او گفت: «من خیلی زحمت کشیدم این کار را روی صحنه ببرم، حالا که به نتیجه رسیده، تو گذاشتی و رفتی! ممکن است من این کار را اصلا ً اجرا نکنم اما تو به تاوان و عاقبتش فکر کن؟!» من باید چه می‌گفتم؟!


    از واکنش‌ها می‌ترسید؟

    از واکنش نمی‌ترسم، آدمی ‌نیستم که از واکنش بترسم. چون من وقتی واکنش بدی ببینم، غیرتی و دیوانه می‌شوم. کافی است 4_3 تا فحش بشنوم و به ام بربخورد. تازه بازی من شروع می‌شود. من بد نمی‌شوم!


    چرا اینجا آن اتفاق نیفتاده؟

    می‌افتد! ولی ماجرا این است که جمله معروفی در رابطه با تئاتر است که می‌گوید : «امید که آن روزی فرا برسد که هر ناکسی روی صحنه تئاتر پایش را نگذارد». می‌دانی منظورشان چیست؟! یعنی صحنه تئاتر مثل بند بندبازهاست. آنها می‌گویند صحنه تئاتر مثل طناب سیرک برای بندباز است. هر کسی نمی‌تواند روی آن بایستد. امروز می‌بینم که نمی‌توانم روی آن بایستم! خیلی کار سختی است!


    با حرف‌هایتان به تماشاگر راجع به نمایش پیش فرض منفی می‌دهید!

    من راجع به خودم حرف می‌زنم. خودم از خودم راضی نیستم. می‌دانی چه چیزی بیشتر من را آزار می‌دهد؟ تمرکزی که ندارم. بچه‌ها تمرکز می‌کنند و من باخودم می‌گویم: «خدایا چرا نمی‌شود؟!» من اصولا ً در طول زندگی ام تمرکز ندارم، این همه اسم یادم می‌رود. اسم خیابان‌های شهر را فراموش می‌کنم. مدام گم می‌شوم. باورتان می‌شود؟! آدم‌هایی که می‌بینیم را فراموش می‌کنم، مگر این که 5_4 بار ببینمشان. همه چیز یادم می‌رود. خب چرا این جوری می‌شود؟! من که تیر به مغزم نخورده! تمرکز ندارم. آیا این در رابطه با مادر من تأثیر نمی‌گذارد؟ این در رابطه با دوستان، جهان و خدای من تأثیر نمی‌گذارد؟ پس معلوم است من در نماز و زیارتی که داشتم و دارم هم تمرکز ندارم! پس اینها چه فایده ای دارد؟! حضور در لحظه را بلد نیستم!


    اما با تمام این حرف‌ها، این کار برایتان اهمیت دارد.

    من اینجوری هستم دیگر! این کار را دوست دارم. بازیگری با زندگی من قاتی شده، صدمه ای که در زندگی ام می‌خورم شاید این است که نمی‌دانم، دارم بازی می‌کنم یا زندگی اما سودی هم در بازیگری می‌برم که شاید زندگی کردنم با آن است. اصلا ً نمی‌دانم مرزشان کجاست! اما وقتی بازی می‌کنم خیلی به‌ام خوش می‌گذرد؛ مخصوصا ً در سینما؛ موقعی که خوب دیالوگ می‌گویم و موقعی که احساس نابی حتی کوتاه در من رشد می‌کند، برایم خیلی لذت بخش است.

    حالا با این وضع، تئاتر را ادامه می‌دهید؟

    اگر نظرم تغییر کند، شاید!


    الأن که گفتید دیگر پایتان را روی صحنه تئاتر نمی‌گذارید؟!

    شاید نظرم تغییر کرد. پانته آ بهرام یک پیشنهاد خیال انگیز داده که اگر آن چیزی که پانته آ بهرام می‌گوید بشود، حتما ً قبولش خواهم کرد. همین طوری چیزی گفته اما اصولا ً خیلی چیزها از همین جوری‌ها شروع می‌شود. خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد. پانته آ بهرام می‌گوید: «به خاطر پیش فعال بودنت انرژی‌ات را نمی‌توانی اینجا تخلیه کنی مدت‌هاست در فکر این هستم که با تو یک هملت را کارگردانی کنم». من هم یکی از آرزوهایم این است که نقش هملت را کار کنم.


    گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ



  15. 6 کاربر مقابل از sayed عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  16. #8


    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    شماره عضویت
    12999
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    6
    تشکر
    0
    تشکر شده 12 بار در 5 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض نويد فريد با چشم اندازي از پل

    نمايش >> چشم اندازي از پل<< اثر آرتور ميلر پس از اجرا ي به ياد ماندني استاد حميد سمندريان در سال 1348 و منيژه محامدي در سال 1384.1383 اين بار به كارگرداني نويد فريد به روي صحنه مي رود اين نمايش نامه كه بعد از مرگ فروشنده جذابترين اثر ميلر مي باشد در حال حاضر مرحله انتخاب بازيگر را پشت سر مي گذارد و به زودي با تكميل تيم بازيگران وارد مرحله تمربن مي گردد >> چشم اندازي از پل<< دي ماه امسال به نمايش گذاشته مي شود .




  17. 8 کاربر مقابل از reza_haghi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  18. #9


    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    شماره عضویت
    12999
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    6
    تشکر
    0
    تشکر شده 12 بار در 5 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک


    P30Parsi

    پیش فرض به كجا چنين شتابان ؟؟؟ ( نويد فريد )


    چندي پيش با نگارش مطلبي كه در جرايد و برخي سايتها گوشه هايي از آن منتشر گرديد سعي كردم نواقصي را در خصوص برگزاري جشنواره ماه و جشنواره هايي از اين دست بيان كنم . به مشكلاتي مانند عدم وجود پلاتو مناسب براي تمرين . نبودن بودجه كافي و كمبود زمان اشاره و انتقاد نمودم. اما با پشت سر گذاشتن مشكلات و سختيهاي دوره تمرينات زمان بازبيني فرا رسيد و مشكلات جديدتري نمايان شد كه بازهم مرا به نوشتن درباره آنچه از نزديك لمس كرده بودم واداشت . اولين مشكل عدم اعلام تاريخ دقيق براي بازبيني و تاثير آن بر روند تمرينات و برنامه شخصي عوامل و بازيگران بود .پس از جابجائي هاي فراوان تاريخ 06/07/88 و ساعت 16 به عنوان روز و زمان بازبيني و تماشاخانه ی مهر به عنوان محل آن اعلام شد.و تمامي برنامه ريزي كارگردان و اعضاي تيم نيز با توجه به زمان و محل اعلام شده انجام گرديد ; اما در روز بازبيني مشخص شد كه بجاي تماشاخانه مهر بايد كار را در پلاتوي كوچكي در زيرزمين حوزه هنري اجرا كنيم كه اين پلاتوي كوچك حتي ظرفيت ورود تيم 50 نفره ما را هم نداشت . با مشورت كارگردان سعي كرديم با همه فشار ها و سختيها در همان پلاتوی مخروبه گروه را هماهنگ كرده و كار را اجرا نمائيم , در فضائي تنگ و كوچك و با شرايطي دشوار به انتظار گروه بازبيني نشستيم . اما آقايان نه با نيم ساعت و يك ساعت كه با سه ساعت تاخير با تماسها و پيگيري هاي مكرر ما در ساعت 7 بعد از ظهر وارد پلاتو بازبيني شدند. با این بي نظمي پیش آمده و شرايط روحي حاكم بر فضا و افراد سعي كرديم به خود مسلط شويم و با حفظ آرامش به اجراي كار بپردازيم كه باز هم خبر جديدي اعلام گرديد. طبق قرار قبلی باید تمامي پرده ها مورد بازبيني قرار مي گرفت ولی مشخص شد از كل كار تنها نيم ساعت و به انتخاب خود آقايان مورد بازبيني قرار می گیرد و نكته جالب اينجاست كه به دليل بي اطلاعي كامل آنها از متن چند صحنه كه نه نقشهاي اصلي در آن حضور داشتند و نه بار معنائي از كار را در برداشت انتخاب شد و تنها همان پرده ها مورد بازبيني قرار گرفت و در نهايت داستان تيم 50 نفر ما با جشنواره ماه در همين بازبيني خاتمه يافت و تنها سئوال هاي فراواني بي پاسخ ماند : كه به راستي چگونه مي توان در اين شرايط و فقط با ديدن اين مقدار از كار داوري كرد و قضاوت منصفانه اي ارائه داد؟ اين جشنواره و جشنواره هاي نظير آن كه نام خدمت به تئاتر را يدك مي كشند چقدر در مسير اهداف خود قرار دارند ؟ به چه اندازه به شعن و شخصيت هنر و هنرمندان احترام مي گذارند ؟ و به كجا چنين شتابان گام بر مي دارند ؟؟؟؟؟؟؟
    نويد فريد





  19. 7 کاربر مقابل از reza_haghi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  20. #10


    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    پارسی فروم
    نام واقعی
    الهه
    شماره عضویت
    14800
    میانگین پست در روز
    25.06
    شغل و حرفه
    کارمند
    نوشته ها
    42,227
    تشکر
    31,231
    تشکر شده 45,261 بار در 19,293 ارسال
    یاد شده
    در 4 پست
    برچسب زده شده
    در 318 تاپیک
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرمحبوب دلهادوستای قدیمینباشن جاشون خالیهمشارکت کننده در گروه های کاربریاستاد ایجاد نوشته های ارزشمندتولید کننده محتوای ارزشمند
    احسان امیدوارم
    مشکل حل بشه و زود
    برگردی
     


    P30Parsi

    پیش فرض سرنوشت تراژیك محمدرضا فروتن!!

    [برای مشاهده لینکها باید عضو شوید. ]


    از یاد رفته ، داستان مقاومت انسان در برابر شرایط نافرجام و تراژیك است. در این داستان زندگی قهرمانان طی 40 سال تعریف می‌شود...

    به گزارش جام جم آنلاین، فریدون حسن‌پور ، كارگردان سریال از یاد رفته در خلاصه‌ای كه از این سریال به ما داده است ، چنین نوشته: از یاد رفته ، داستان مقاومت انسان در برابر شرایط نافرجام و تراژیك است. در این داستان زندگی قهرمانان طی 40 سال تعریف می‌شود.
    بازیگر نقش اصلی این داستان محمدرضا فروتن است كه قرار است در 26 قسمت داستان زندگی جوانی روستایی را بازگو كند كه چندین سال پیش در رشته پزشكی قبول می‌شود و به دانشگاه می‌رود. او در این فضای جدید به تجربیات جدیدی دست پیدا می‌كند. رضا ناجی، سپیده خداوردی، علیرضا خمسه، صادق صفایی، حسین عابدینی و مهران رجبی بازیگرانی هستند كه نقش‌های اصلی این سریال را بازی می‌كنند.

    حسن‌پور فیلمنامه از یاد رفته را براساس رمانی به همین نام كه چند سال پیش خودش آن را نوشته، مقابل دوربین برده است. بیشتر قصه در شمال كشور اتفاق می‌افتد به همین دلیل 4 ماه پیش حسن‌پور این سریال را در تنكابن مقابل دوربین برد. گروه سازنده حدود 20 روز دیگر به تهران می‌‌آیند تا سكانس‌های مربوط به این شهر را بگیرند و بعد از 2 ماه عازم كاشان می‌شوند. طبق برنامه‌ریزی، یك ماه هم در این شهر كار خواهند كرد و بعد از آن به یكی از كشورهای اروپایی می‌روند تا سكانس‌هایی كه قصه آنها در خارج از كشور می‌گذرد، را جلوی دوربین ببرند.
    سریال «از یاد رفته» را علی لدنی تهیه می‌كند كه قبل از این فیلم سینمایی «پای پیاده» را برای حسن‌پور تهیه كرده است. در این فیلم هم نقش اصلی را فروتن بازی كرده كه گویا وی نوع نگاه و روایت حسن‌پور در سینما و تلویزیون را می‌پسندد. فروتن در فیلم «وقتی همه خواب بودند» هم نقش یك جوان به ظاهر شیرین‌عقل را بازی كرد. با نگاهی به انتخاب‌های فروتن در چند سال اخیر می‌توان به این نتیجه رسید كه این بازیگر می‌كوشد بازی در نقش‌های خاص را به پرونده كاری خود اضافه كند. به همین دلیل می‌توان به نقش او در فیلم سینمایی «میزاك» اشاره كرد كه حسینعلی لیالستانی سال گذشته آن را كارگردانی كرد.
    سریال «از یاد رفته» به سفارش گروه فیلم و سریال شبكه یك سیما ساخته می‌شود. این سریال را همزمان با تصویربرداری، مهدی حسینی‌وند تدوین می‌كند. از دیگر عوامل سازنده این سریال می‌توان به مدیرتصویربرداری: نادر معصومی، طراح صحنه و لباس: حسن روح‌پروری، صدابردار: حسین بشاش، مدیر برنامه‌ریزی و دستیار یك كارگردان: یوسف روحانی، طراح گریم: محمدرضا قومی و مدیرتولید: شهریار شهباززاده اشاره كرد.
    عمار آقایی، حوریه امیری، بهمن صادقی، سیاوش چراغی‌پور، مهدی بوستان‌پرور و فاطمه صادقی نیز دیگر بازیگرانی هستند كه در این سریال نقش‌آفرینی می‌كنند.


    گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ




  21. 6 کاربر مقابل از Vernal عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


کلمات کلیدی این موضوع

207, فوتبال, فيلم, فیلم, فرق, فراموش, فرار, فضا, فضایی, فعالیت, قبلی, قدرت, كه, كارگردان, مفید, مقدس, منبع, مهلت, مهم, موفق, موج, موسيقي, ماه, مجله, مدیریت, مرگ, مسابقه, مشت, مصاحبه, معماری, معامله, نمونه, نمايشنامه‌نويسي, نماینده, نمایشنامه, نماد, چهاردهمين, چهره, نويد فريد, نوشته, نامه, ناب, نابغه, ناراحت, چشم انداز, هنرنمايي, واقعیت, وسواسی, یکی, کلیدی, کنیم, کاتالوگ, کردن, کسی, کشف, کشته, گفتگو, گوسفند, گروه, گریه, گزارش تصویری نمایش «مهر هفتم», پول, پوست, پیش بینی, پرورش, آموزش, آینده, آیا, آثار, آخرين, آرتور ميلر, افشین, اما, امروز, انگیزه, انتظار, انصاری, ايران, ايراني, ایجاد, ایرانی, اگر, ابزار, اتفاق, اجتماعی, احساس, ارسال, از, از پل, استفاده, استرس, اصل, اصطلاح, اطلاعات, به, به ياد ماندني, بهترين, بهترین, بوی, بیمار, بافت, بانوان, بازيگران, بازی, بدن, براي, بررسی, بسیار, تلویزیون, تلاش, تهران, تئاتر, تاثير, تاريخ, تاريخچه, تبلیغات, ترک, تصویری, تعزيه, تغییرات, جنسی, جواب, جالب, جایی, جایزه, جشنواره ماه, حفظ, حال حاضر, حامد, حامد بهداد: دیگر پایم را در تئاتر نمی‌گذارم!!, حساسیت, خلاقیت, خیابان, خانه, خاطر, خسته, دقت, دنیای, دوم, دوران, دوربین, دیدن, دانشجویی, دخترانه, در, درآمد, درخواست, دردناک, دستگاه, رفتن, روی, روانی, رژه, رايج, رضا, زندگی, سينما, سیمرغ, سینما, سیر, سال, سال گذشته, سایه, ساخت, ساخته, ساعت, سرعت, سعی, شهيد, شاهزاده, شبکه, شدن, شده, صلح, صبح, صرف, طنز, طراحی, عمده, عکس, عادت, عاشق, عاشقانه, عشق, عصاره

نمایش برچسب‌ها