صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

موضوع: گزارش حجتيه

  1. #1

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض گزارش حجتيه

    چكيده


    انجمن حجتيه به عنوان يكي از تشكل هاي مذهبي با داعيه مبارزه با بهايي گرايي و ايجاد زمينه براي ظهور حضرت وليعصر توسط شيخ محمود حلبي در سال 1335 هجري شمسي تاسيس گرديد.
    اين انجمن به علت مواضعي كه در مقابل انقلاب اسلامي گرفت با برخورد امام خميني در سال 1362 به ظاهر اعلام انحلال كرد اما به نظر مي رسد فعاليت اين حزب در قالب جريان و تفكر حجتيه كماكان ادامه يافته و با شكل گيري فضاي جديد با فرمي تازه به عضو گيري و فعاليت مي پردازد.
    نظر به بازطرح و گسترش تفكر حجتيه در جامعه، مجموعه حاضر برآن است تا به جمع آوري تاريخچه و نظرات طرح شده درباره و پيرامون اين جريان و تفكر بپردازد. مجموعه حاضر به عنوان جلد اول اين تلاش تقديم خوانندگان مي گردد

    تاملي در تاريخچه ي انجمن حجتيه

    (... ديروز مقدس نماهاى بى شعور مى گفتند دين از سياست جدا است و مبارزه با شاه حرام است، امروز مى گويند مسؤولين نظام كمونيست شده اند. تا ديروز مشروب فروشى و فساد و فحشاء و فـسـق و حـكـومـت ظالمان براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه را مفيد و راهگشا مى دانستند، امروز از ايـنكه در گوشه اى خلاف شرعى كه هرگز خواست مسؤولين نيست رخ مى دهد فرياد وااسلاما سر مى دهند. ديـروز حجتيه اى ها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تـا اعـتـصاب چراغانى نيمه شعبان را به نفع شاه بشكنند امروز انقلابى تراز انقلابيون شده اند. ولايـتـى هـاى ديـروز كـه در سـكـوت و تـحـجـّر خـود آبـروى اسـلام و مـسـلمين را ريخته اند و در عـمـل پـشـت پـيـامـبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شكسته اند و عنوان ولايت برايشان جز تكسّب و تعيّش نبوده است امروز خود را بانى و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مى خورند.
    راسـتـى اتـهـام آمـريـكـائى و روسـى و التـقـاطـى، اتـهـام حـلال كـردن حـرام ها و حرام كردن حلالها، اتهام كشتن زنان آبستن و حليت قمار و موسيقى، از چه كـسـانـى صـادر مـى شـود؟ از آدم هـاى لامـذهـب و يـا از مـقـدس نـمـاهـاى مـتـحـجـّر و بى شعور؟...) (امام خمينى، 3/12/1367)

    انجمن حجتيه يك تشكيلات سياسى با جهت گيرى غير اسلامى است. انجمن حجتيه را با چهار سؤ ال چه زمانى؟ چه كسانى؟ چگونه؟ و چرا؟ بررسى خواهيم كرد.

    چه زمانى؟

    1 ـ تـولّد:
    در دوران نـخـسـت وزيـرى مـصـدق، بـويـژه در اواخـر سـال 1331 و اوايـل سـال 1332 كـه مـلّى گـرايـان و مـذهـبـى ها با يكديگر اختلاف پيدا كرده بـودنـد، يـك فـرقه كه در زمان قاجاريه دست ساخته استعمار بود، خود را با نام شوم بهائيت مـعرفى مى كرد، فرصت عرض اندام پيدا كرد و تبليغات گسترده اى را آغاز نموده و در اين راه موفقيّت هايى به دست آورد. پـس از كـودتـاى 28 مـرداد 1332 نـوعـى سرخـوردگـى از مـبـارزات سياسى در ميان نيروهاى اسـلامـى پـديـدار شـد. آنـان بـا زحـمـت فـراوان تـوانـسـتـه بودند مصدّق را به نخست وزيرى برسانند. هنوز مدّت زيادى نگذشته بود كه مصدّق به روحانيت پشت كرد و با نيروهاى اسلامى در افـتـاد، طـبـعـاً مردم او را رها كردند و بازوان حمايت هاى مردمى دست از يارى مصدّق برداشتند. كـودتـا انـجـام شـد. مـصـدّق رفـت و شـاه بـرگشت. بازگشت شاه به معنى ضرر مضاعف براى نيروهاى مذهبى بود كه به اعتزال و كناره گيرى سياسى برخى از آنها انجاميد. سـرخـوردگـى مـزبـور در كـنـار ظـاهـر مـشـروع مـبـارزه بـا بـهـائيـت، زمـيـنـه هـاى مـنـاسـب جـهت تـشـكـيـل انـجـمـن حـجـتـيـه را ايـجـاد كـرد و ايـن انـجـمـن در سـال 1335 تـاءسـيـس شـد. اسـم كـامـل آن (انـجمن خيريّه حجتيه مهدويه) بود كه در اين درس به اختصار، انجمن يا انجمن حجتيه ناميده مى شود.

    2 ـ رشـد:
    انـجـمن حجتيّه به اين دليل كه حريم حكومت شاه را رعايت مى كرد و الزاماً در مبارزه با بهائيت، بهائى هاى دربار شاه را استثنا كرده بود، خطرى براى رژيم سلطنتى نداشت. بلكه چـون نـيـروهـاى جـوان و مبارز احتمالى را هم به مبارزه با يكى از شاخ و برگهاى درخت تنومند اسـتـعـمار مشغول مى كرد و از پرداختن به اصل درخت و ريشه هاى آن بازمى داشت، مورد تاءييد حـكـومـت شـاه نـيز بود. بخصوص كه خسارت هاى وارده به همان شاخه هم به توسط بهائي هاى قـدرتـمـنـد دربـار جـبـران مـى شـد. از اين رو، هيچ مانعى در راه رشد انجمن حجتيه به چشم نمى خورد. انـجمن حجتيه براى جذب جوانان مذهبى و تاءمين هزينه هاى جارى به تاءييد رسمى و كتبى علما و مراجع نياز داشت. از اين رو، كارگزاران انجمن سازمان خود را به گونه اى زيبا در سؤ الات كـتـبـى خـود مـطـرح مـى سـاختند و بعد خواهان تاءييد معنوى و مالى انجمن مى شدند و معمولاً به خواسته خود مى رسيدند. انجمن حجتيه بر اساس ماهيت خاصّ، زمان تشكّل و اهداف آن داراى نيروهاى متفاوتى بود. از مذهبى هـاى مـتـديـّن تـا مـعـدودى از رجـال نـظـامـى و سـيـاسـى رژيم شاه! از جوانان سطحى و سريع التـاءثـيـر جـامعه تا پخته مردان سياسى كارى كه با چشم هاى تيزبين خود هم موشكافى مى كـردند و هم حكم صادر مى كردند و هم اجرا مى نمودند! از معتقدين واقعى به حضرت ولى عصر عـجـل الله تـعـالى فرجه الشريف تا كسانى كه وقتى كار به جاهاى باريك مى كشيد پشت پا زدن بـه هـمـه اصـول بـرايشان راحت تر از تحمّل سختي ها بود! و هرگز بوى (تقوا) از آنها به مشام نمى رسيد. رهبرى اين انجمن پس از انقلاب به سختى كوشيد تا آن را با عموم ملّت هماهنگ بنماياند ولى فشار نـيـروهاى مستقل و خودخواهى كه در زواياى انجمن رخنه كرده بودند آرام آرام چنان اوج گرفت كه حـتـى همان رهبرى را هم به موضعگيرى تند و پرخاشگري هاى غير مسؤولانه در برابر انقلاب كشانيد.
    ايـن پـرخـاشـگـري هـا كـه از چـشـمـان تـيـزبـيـن و ژرف نـگـر امـام راحل (ره) مخفى نبود، كم كم آنچه را كه لااقل از نظر تئورى مى توانست به بازوى توانمندى در جـهـت انـقـلاب تـبـديـل شـود، از نـظـر واقـعـى بـه عـضـو بـيـمـارى تـبديل كرد كه چاره اى جز جرّاحى آن نبود و اين جرّاحى را همان طبيب مهربان انجام داد كه همواره انقلاب را در حسّاسترين مراحل آن نجات بخشيده بود.
    امـام خمينى (ره) پس از پيروزى انقلاب اسلامى، چندين بار تذكراتى را به صورت محرمانه و يـا بـا كـنـايـه بـه انـجمن دادند، ليكن مشكل حل نشد و سرانجام در پيام 3/12/1367 خود به جـامـعـه روحـانـيّت به طور مفصّل از وجود جمودگرايى در ميان برخى از روحانيون ناآگاه و يا آگـاه و وابـسـتـه گـلايـه فـرمـوده، بـا نام بردن از انجمن حجتيه به عنوان يكى از مظاهر اين جـريان، به طور صريح آن را و خط عمومى آن را كه خطّ تحجّر باشد محكوم نموده، چگونگى عـمـل آنـان را ريـخـتـن آبـروى اسـلام و مـسـلمـيـن و شـكـسـتـن پـشـت پـيـامـبـر(ص) و اهل بيت عصمت و طهارت معرفى كردند.

    3 ـ انحلال:
    انـجمن حجتيه با حكم امام خمينى (ره) كه دستور فرمودند مردم به عنوان اعتراض به سـفـاكـيـهـاى رژيـم شاه از چراغانى نيمه شعبان سال 1357 خوددارى كنند، مخالفت كرد و بدين وسيله سير نزولى خود را شروع كرد. امام خمينى (ره) دستور مزبور را به خاطر عزاى مردم در سـوگ شـهيدانى كه شاه آنها را به شهادت رسانده بود، صادر فرموده بود. حكومت شاه كه از بازتابهاى دينى اين اعتصاب مى ترسيد سعى كرد به هر ترتيب كه شده اعتصاب مزبور را نقض كند. انجمن حجتيه عملاً يار حكومت شاه شد و چراغانى مفصلّى برقرار كرد و به اين ترتيب آبروى خود را در نزد مردم مسلمان ايران از دست داد. از سوى ديگر، در پى سخنان امام خمينى (ره) در 21/4/1362 كه در آن آمده بود:
    (يـك دسته ديگر هم كه تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بـيـايد، حضرت صاحب مگر براى چى مى آيد؟ حضرت صاحب مى آيد معصيت را بردارد، ما معصيت كـنيم كه او بيايد؟ اين اعوجاجات [كج رويها] را برداريد اين دسته بندى ها را براى خاطر خدا، اگـر مـسـلمـيد و براى خاطر كشورتان، اگر ملّى هستيد، اين دسته بندى ها را برداريد و در اين موجى كه الان اين ملت را به پيش دارد مى برد، در اين موج خودتان را وارد كنيد و بر خلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و پايتان خواهد شكست.)
    انـجمن حجّتيه چون فكر كرد اين سخنان با آنها مرتبط است، در 1/5/1362 با صدور اطلاعيه اى اعلام كرد كه كليه جلساتش ‍ تعطيل شده است. به نوشته يكى از مسؤ ولان دفتر امام خمينى، اطـلاعـيـه را بـه امـام نـشـان داديـم و گـفـتـيـم انـجـمـن اعـلام انـحـلال كـرده اسـت. بـه هـنـگـام قـرائت مـتـن اعـلامـيـه، وقـتـى بـه كـلمـه تعطيل برخورد شد، با تبسّم فرمودند:
    (تـعطيل غير از انحلال است. اينكه فايده ندارد.... اين كار اثرى ندارد. آنها كه فاسد هستند، كار خودشان را مى كنند....) واقعيت نيز همين است. انجمن گر چه در سال 1362 به طور نسبى از بين رفت، ولى خط انجمن كـه خـط تـحـجـّرگـرايـى، جـمـود، خشك مقدّسى، مبارزه گريزى، رفاه طلبى، طعنه زدن به انـقـلابـيـون خـط امـام، ايـجـاد تـشـكـيـك در اذهـان مـردم، پـرداخـتـن بـه مـسـائل فـرعـى و حـاشـيـه اى، و... شـده بـود هـنـوز نـمـرده اسـت. ايـن خـط پـيش از انجمن، در طول تاريخ اسلام وجود داشته است و پس از اين هم به راحتى از بين نخواهد رفت.

    چه كسانى؟

    1 ـ بنيانگذاران:
    بنيانگذار اصلى انجمن حجتيه، شيخ محمود حلبى بود.

    2 ـ رهـبـران:
    در تـمـام مـدّت زندگى انجمن حجتيه، رهبرى آن با شيخ محمود حلبى بود. در اين اواخـر، بـه دليـل سـنّ زيـاد وى، كـارهـاى اجـرايـى انـجـمـن تـوسـط شـخصى به نام سيد حسن افـتـخـارزاده صـورت مى گرفت. سيد حسن افتخارزاده از اعضاى انجمن شاهنشاهى فلسفه بود. انـجـمـن مـزبـور، زيـر نـظـر فـرح پـهـلوى كـار مـى كـرد. افـتـخـارزاده در سال 1367 به دليل اهانت به شهدا و برخى از مقدّسات دينى دستگير شد.

    3 ـ اعضا:
    انجمن حجتيه در ميان اقشار مختلف جامعه، افرادى را جذب كرده بود. سطح سواد، درآمد و مـسـؤ وليـتهاى سياسى آنها با يكديگر، تفاوتهاى زيادى داشت. از سرهنگ و مهندس گرفته تا محصّل معمولى در انجمن حجّتيه عضويت داشتند.

    4 ـ انـشـعـاب هـا:
    انـجـمـن حـجـتـيـه تـا زمـان پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى، شـاهـد انـشـعـاب قابل توجّهى نبود. پس از پيروزى انقلاب اسلامى، در نيمه شعبان 1359، آقاى طيّب، كه مسؤ ول كـنفرانسهاى انجمن حجتيه بود، انشعاب كرد و همراه دوستانش، گروهى با نام (عباد صالح) تـشـكـيـل داد. ايـن گـروه، شـش مـاه پـس از تـشـكـيـل، بـا انـتـشـار يـك بـيـانـيـه خـود را منحل نمود. در بيانيه انحلال گروه عباد صالح آمده بود:
    (مـا قصد داريم در جمهورى اسلامى خدمت كنيم و در اين راه احتياج به وجود گروه و دسته خاص نمى باشد.)

    چگونه؟

    1 ـ توجه به مسائل فرعى:
    انجمن حجتيه با اعضاى سطح پايين فرقه بهائيت بحث مى كرد و طـبـعـاً از برخورد با سران آنان كه در دربار شاه و كابينه هويدا و... صاحب موقعيّت بالايى بودند، اجتناب مى نمود. ولى پرداختن به مساءله بهائيت، به عنوان يك فرقه استعمار ساخته، در شرائطى كه سراسر كشور در كار مبارزه اى خونين و فراگير با ريشه هاى استعمار شده بود، معنايى جز تقديم مسائل فرعى بر اصلى نداشت.

    2 ـ مـخالفت با مبارزه عليه طاغوت:
    انجمن حجتيه براى اينكه در شرائط ستمشاهى بتواند دوام بياورد خودش را از شركت در فعاليتهاى مبارزاتى عليه رژيم شاه بازمى داشت ولى اين شيوه كم كم در آن انجمن به اصلى بنيادين تبديل شد و اساسي ترين علت انحراف را نيز بايد از همين جا جستجو كرد.
    اعضاى انجمن (درست مثل يهوديانى كه خود را همواره بندگان برگزيده خداوند دانسته اند) خود را هـميشه از اصحاب خاص ‍ امام زمان (عج) و دوستداران حقيقى آن حضرت تلقى نموده و ديگران را در اين زمينه بيگانه يا بى تفاوت مى شمردند و كم كم از جامعه انقلابى جدا شدند و گاهى به حركتهاى انقلابى هم اعتراض مى كردند و بر اساس محكهاى انجمنى خود آنها را به (خوب و بـد) يـا (درست و نادرست) تقسيم مى كردند و گاهى هم رسماً بباد انتقاد مى گرفتند و در حـقـيـقـت بـه مـبـازره عـليـه مبارزه مى پرداختند. شايد امام خمينى (ره) در اين رابطه هاست كه مى فرمايند:
    (... تـرويـج تـفـكـّر (شـاه سـايـه خـداسـت) و يـا بـا گـوشـت و پـوسـت نـمـى تـوان در مـقـابل توپ و تانك ايستاد و اينكه ما مكلّف به جهاد و مبارزه نيستيم، و يا جواب خون مقتولين را چـه كـسـى مـى دهـد؟... و هـزاران (اِنْ قـُلْت) [اشكال ] ديگر، مشكلات بزرگ و جان فرسايى بودند كه نمى شد با نصيحت و مبارزه منفى و تبليغات جلوى آنها را گرفت....
    در پـانـزده خـرداد 42 مـقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها اين بود مقابله را آسـان مـى نـمـود بـلكـه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حيله و مقدس مآبى و تحجّر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب، جگر و جان را مى سوخت و مى دريد....)

    چرا؟

    1 ـ غرور تشكيلاتى:
    وجود تشكيلات تقريباً منسجم كه با جديدترين شيوه هاى رايج در جهان، سازماندهى شده بود، غرور خاصى براى برخى از مسؤولان انجمن به وجود آورده بود كه بر آن اساس، بسيارى از انتقادات وارده را نمى پذيرفت.

    2 ـ جدا دانستن دين از سياست:
    ترويج انديشه جدايى دين از سياست، يكى از حركتهاى استعمار در جـوامـع اسـلامـى بـوده اسـت. ايـن حـركـت كـه يـكـى از اصـول مـقـدّس بـهـائيـّت بـود مـتـاءسـفـانـه بـراى انـجـمـن هـم بـه عـنـوان يـك اصـل اسـتـراتـژيـك تـجـلّى كـرده بـود و در حـقـيـقـت انـجـمـن حـجـتـيـه در يـكـى از اصول مسائل سياسى با بهائيت همگام شده بود و متاءسفانه اين تفكّر شوم كم كم بوسيله آنها در ميان برخى از اقشار مذهبى نيز جاى خود را باز كرد.

    3 ـ رفـاه طلبى:
    رفاه طلبى سبب مى شد تا برخى از مقدس مآبان، از جمله انجمن حجتيه، به بـرخـى از روايـات ضـعـيـف از نـظـر سند يا متن يا دلالت، استناد كنند و آيات و روايات بسيار ديگرى را ناديده بگيرند و شانه از زير بار مبارزه خالى كنند.


    ● 60 سال فراز و نشيب، روايتي تازه از انجمن حجتيه/ بخش اول


    نویسنده: فتاح غلامي

    مدخل
    با روي كار آمدن سلسله پهلوي، شرايط جديدي بر فضاي فكري، سياسي و اعتقادي جامعه ايراني حاكم شد. رضاخان با هر نيت و قصدي، در صدد ايجاد تحول در ساختار اجتماعي ايران بود و به همين سبب، نوخواهي و نوگرايي را در همه شؤون، شعار خود قرار داده بود. از نظر وي سنت و مذهب، مهمترين مانع براي پيشبرد اهداف او به شمار مي‌رفت. از اين روي وي با انديشيدن تمهيداتي، درصدد ايجاد محدوديت‌هايي براي بخش روحانيت برآمد. همزمان با اين اقدام، توجه بيش از حد نشان دادن به علوم و فنون و مظاهر غربي در جامعه ايراني، زمينه را براي ورود افكار غيرديني و ضد مذهبي فراهم آورد. بسياري از تحصيل‌كردگان غربي در زمان مورد نظر، در شمار گروه‌هاي مرجع درآمدند و كم‌كم نسل جديد، روابط محكم‌تري را با اين گروه‌ها برقرار كرد. از طرفي ديگر روحانيت با احساس خطر در اين زمينه، به تكاپوي جديدي دست يافت تا شرايط را به نفع خود حفظ كند و يا اينكه دست‌كم موجوديت خود را در مقابل حوادث و وقايع احتمالي حفظ كند.
    به طور كلي جامعه روحانيت و اقشار مذهبي اران در دوره جديد با سه جريان عمده فكري مواجه بودند كه به نوعي آنان را به رويارويي و چالش فرا مي‌خواندند.
    جريان اول همان فارغ‌التحصيلان غرب بودند كه مدتي را در ديار فرنگ به كسب علم و دانش گذرانده و پس از مراجعت به وطن، در رأس امور علمي، فرهنگي و اجتماعي قرار گرفته بودند. اينان در شرايط جديد به واسطه اتكا به حمايت همه‌جانبه دولت و نظام شاهنشاهي، مترصد فرصتي براي جانشيني و جايگزيني روحانيت و علماي حوزه‌هاي ديني تحت عنوان گروه‌هاي مرجع جديد بودند. به ويژه اينكه با افتتاح دانشگاه‌هاي متعدد، در شهرهاي مختلف كشور و ورود دانشجويان به اين مراكز علمي، رابطه نسبتا خوبي بين نسل جوان و اين گروه‌هاي مرجع جديد برقرار شد. حاصل اين توافق و تفاهم، ظهور پديده روشنفكري بود كه البته ريشه در دوره قاجاريه داشت اما در دوره پهلوي به شدت مورد تأكيد و تشويق قرار مي‌گرفت. علاوه بر مراكز علمي و فرهنگي، بسياري از مناصب اجرايي و اداري در تصدي اين نسل جديد بود. بنابراين زمينه لازم براي بيرون راندن و به حاشيه كشاندن جريان مذهبي و نمايندگان آن (يعني روحانيون) فراهم بود. حتي در قوه مقننه و قضاييه نيز به جهت قانونگذاري و نظارت بر آن، كه با توجه به جو حاكم مذهبي بر جامعه ايران و به لحاظ ماهيتي، روحانيون و مجتهدان جامع‌الشرايط تأثيرگذار و مسؤوليت‌هايي را احراز كرده بودند در شرايط به وجود آمده، كم‌كم از نظر تعداد اعضا، رو به كاهش نهاد و فارغ‌التحصيلان علوم و فنون جديد جانشين آنان شدند. شايد مهمترين چالش بين اين قشر و نهاد روحانيت، آشتي‌ناپذيري سنت و تجدد بود. روشنفكران اساسا عامل انحطاط و عقب‌ماندگي ايران را سنت‌زدگي و دخالت بيش از حد امر مذهب در شؤون اجتماعي جامعه مي‌دانستند، بنابراين هيچ‌گونه تعامل مشتركي را براي پيشبرد امور با روحانيت نمي‌پذيرفتند. از ديگر سو در بين برخي لايه‌هاي مذهبي نيز ورود فرهنگ و تمدن غربي، برابر با ناديده انگاشتن دين تلقي مي‌شد و به هيچ رو، پيوندي بين اين دو برقرار نبود.
    جريان ديگري كه مذهبيون از گسترش آن احساس خطر مي‌كردند، نفوذ ايده‌هاي كمونيسم در ايران بود. با توجه به گذشته تاريخي و سلطه نظام استبدادي، اشاعه شعارهاي عدالت‌خواهي و تكيه بر آزادي مردم براي عموم پرجذبه بود. به همين خاطر همزمان با نشر اين افكار، بسياري از جوانان جزو باورمندان اين اعتقاد شدند. البته ميزان گرايش جوانان و قشر تحصيلكرده به اين اعتقاد به تناسب داراي شدت و ضعف بود. برخي تنها دلبسته شعار برابري و عدالت تفكر سوسياليستي بودند و به همين خاطر براي اشاعه آن تلاش مي‌كردند. برخي ديگر نيز جزو معتقدان به فلسفه كمونيسم و ماركسيسم شدند و در مسير ضديت با دين گام برداشتند. نقطه مقابل جامعه ديني آن زمان، «حزب توده» قرار داشت كه با بهره‌گيري از ايده‌هاي كمونيستي و شعار حاكميت مردم توانسته بودند، گروه زيادي را نسبت به اين اعتقاد متمايل كنند. نفوذ حزب توده به خصوص در بين بخشي از طبقه روشنفكر و همچنين عناصر نظامي ارتش ايران، دغدغه‌هايي را در پي داشت. مخالفان اصلي اين طرز فكر از يك سو نهاد سلطنت بود كه مظاهر قدرت و اقتدار آن مبتني بر سلطه يك فرد بر جامعه و احراز قدرت مطلقه بود. از سويي ديگر روحانيون و بخش مذهبي جامعه نيز، اشاعه فرهنگ ماركسيسم، كمونيستي را براي حيات ديني، خطرآفرين تشخيص داده بودند.
    جريان فكري ديگري كه در سايه مساعدت‌هاي رژيم گذشته بالنده شد و بر بسياري از اركان سياسي و اقتصادي كشور سايه افكند، بهاييت بود. معتقدان به اين مسلك به ويژه از دهه 20 به بعد، با گسترش فعاليت، داراي مناصب مهمي در دولت شدند و بنا بر همين اساس، بيش از نيمي از وزراي كابينه هويدا را بهاييان تشكيل مي‌دادند. به موازات توفيق آنان در تصدي امور اجرايي و اداري، تبليغات فرهنگي و اعتقادي آنان افزايش پيدا كرد. بسياري از آنان به نقاط محروم كشور مبلغ مي‌فرستادند. همچنين فعاليت گسترده‌اي را براي ترغيب دانش‌آموزان و دانش‌پژوهان براي گرويدن به اين نحله فكري آغاز كردند. قدم اول آنان براي ترغيب ديگران به بهاييت، ايجاد شبهه و زير سؤال بردن بسياري از احكام و اعتقادات اسلامي بود. اين مسأله نگراني‌هاي فراواني را در جامعه ديني به بار آورد و بسياري از علماي شيعي با نوشتن رديه‌ها و بيانيه‌ها و كتاب‌هايي، در صدد برآمدند تا ضمن تبليغ شايسته دين اسلام، دلايل ابطال فرقه بهايي و سست بودن معتقدات آن را به اثبات برسانند و در اين راه نيز گام‌هاي بزرگي برداشته شد. جنبش‌هاي ديني و مذهبي دوره پهلوي دوم در چنين فضايي متولد شده و رشد و نمو كردند.
    بنابراين بحث انجمن حجتيه مهدويه را مي‌بايست با همين رويكرد، مورد توجه و نحوه مواجهه اين انجمن را مورد بررسي قرار داد.

    تاريخچه، سوابق
    بنيانگذار انجمن حجتيه، شيخ محمود ذاكرزاده تولايي (حلبي) از خطبا و علماي معروف مشهد بود. وي در روز يكشنبه، 13 جمادي‌الاول 1318 (ه.ق) برابر با 17 شهريور 1279 (ه.ش) به دنيا آمد. او تحصيلات خود را در زادگاهش گذراند. ادبيات عرب را نزد ميرزاعبدالجواد اديب نيشابوري، منطق را نزد حاجي محقق، شرح لمعه را از محضر ميرزا محمدباقر مدرس و قوانين‌الاصول را از ميرزا جعفر شهرستاني فرا گرفت. همچنين 6 سال در رشته فلسفه تحصيل كرد و از محضر شيخ حسن كاشاني، شيخ اسد‌الله يزدي و حاج فاضل خراساني بهره برد و چهار سال را در محضر آقابزرگ شهيدي، اشارات و اسفار را آموخت و سطح كفايه را نزد شيخ محمد نهاوندي و حاج ميرزا احمد كفائي و خارج فقه و اصول را در محضر حاج ميرزا محمد آقازاده خراساني و حاج آقا حسين قمي فرا گرفت و چهار سال را نزد ميرزا محمد مهدي غروي اصفهاني تلمذ كرد. (آيت‌الله حلبي، چهره نيم قرن تفكر رازآلود مذهبي، عمادالدين باقي، روزنامه جامعه 5/2/76، سال يكم، شماره 14)
    در ميان استادان حلبي، شايد بيش از همه، مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني بر او تأثير داشت. ميرزا مهدي شخصيتي عالم و فاضل بود كه در شهر مشهد حوزه درس داشت و بسياري از طلاب اين شهر در شمار شاگردان او به شمار مي‌رفتند. اصفهاني را مي‌بايست از بنيانگذاران «مكتب تفكيك» ناميد. برخي بر اين اعتقادند كه گروندگان به اين مكتب، ضديت با فلسفه دارند. البته برابر با روايات كساني كه محضر اصفهاني را درك كرده‌اند، وي نسبت به فلسفه نظر خوشي نداشت. به اعتقاد محمدتقي شريعتي، ‌وي هرچند نظريات فلاسفه را باطل مي‌شمرد اما، همواره سعي مي‌كرد، دلايل استدلاليون را در خصوص مباحث عقلي، با دليل و برهان ابطال كند.
    به هر صورت تلمذ و همنشيني حلبي با ميرزا مهدي اصفهاني در روي‌گرداني وي از پرداختن به مباحث فلسفي و گرايش به سمت اخباريگري بسيار مؤثر بود. اساسا بسياري از طلاب حوزه علميه مشهد در آن روزگار در برابر فلاسفه آشتي‌ناپذير بودند و بين آنان پيوندي برقرار نبود.
    پس از دهه 20 همزمان با رونق گرفتن فعاليت فرقه بهاييت و نفوذ روز‌افزون معتقدان آن در عرصه حاكميت، بسياري از روحانيون و اقشار مذهبي در صدد مبارزه و مقابله برآمدند. استفاده از وعظ و منبر و ايراد خطابه از سوي معممين شيوه معمول آنان براي ايجاد ارتباط با مردم بود و در اين طريق آنان مي‌توانستند، ترفندهاي عناصر بهايي را خنثي سازند. نقش عمده برگزاري چنين جلساتي به عهده هيأت‌هاي مذهبي بود. در مشهد اين هيأت‌ها بسيار فعال بود، به خصوص اينكه عناصر بهايي نيز در اين شهر نفوذ پيدا كرده بودند. بنابراين براي مقابله با اشاعه اين تفكر مي‌بايستي حركت منظم و سر و سامان يافته‌تري در شهرهاي بزرگ صورت مي‌گرفت. در مشهد هم اين اتفاق افتاد و برخي از مراكز علمي و فرهنگي، براي نشر فرهنگ اسلامي و مبارزه با مظاهر غيرديني و مقابله با افكار انحرافي، سر و شكل پيدا كرد. از مهمترين جمعيت‌ها و انجمن‌هايي كه در مشهد پا به عرصه ظهور گذاشت، هيأت‌هاي مؤتلفه اسلامي بود. اين تشكل، مركب از 6 جمعيت و انجمن به نام‌هاي كانون نشر حقايق اسلامي،‌ انجمن پيروان قرآن، انجمن تبليغات اسلامي،‌جمعيت طلاب علوم ديني،‌جمعيت مبارزين اسلام و هيأت‌هاي ابوالفضلي بودند. (www.meisaml.com گفت‌وگو با طاهر احمدزاده در خصوص انجمن حجتيه)
    رهبر اين هيأت‌هاي مؤتلف اسلامي، شيخ علي‌اكبر نوقاني بود كه در مسجد گوهرشاد بر منبر مي‌رفت و در مورد فعاليت بهاييت به مؤمنان هشدار مي‌داد. محمدتقي شريعتي، از بنيانگذاران كانون نشر حقايق بود كه فعاليت‌هاي بسياري را در زمينه علوم و معارف اسلامي و تفسير قرآن داشت. انجمن پيروان قرآن نيز به وسيله شيخ علي‌اصغر عابدزاده تأسيس شده بود. وي مؤسس مهديه مشهد نيز بود و برخي بر اين اعتقادند كه تأسيس مهديه در تهران و ديگر شهرستان‌هاي كشور نيز، ملهم از اقدام مرحوم عابدزاده بود. (جريان‌ها و سازمان‌هاي مذهبي ـ سياسي ايران، رسول جعفريان، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ‌ص 57)
    انجمن تبليغات اسلامي در فروردين ماه 1321 به وسيله عطاءالله شهاب‌پور، مدير و صاحب‌امتياز مجله «نور دانش»، حشمت‌الله دولتشاهي و علي اشرف در تهران تشكيل شد و با گسترش فعاليت آن در مشهد نيز داراي شعبه شد. (سياست‌گريزي و ترويج جدايي دين از سياست، حسن پناهي، ‌روزنامه جمهوري اسلامي 9/8/81)
    نماينده جمعيت طلاب علوم ديني، مصباحي بود و شاخه‌اي از فداييان اسلام در مشهد نيز جمعيت مبارزين اسلام را تشكيل دادند و هيأت ابوالفضلي سراب كه نماينده هيأت‌هاي مذهبي در مشهد بود تحت نظر نجاريان قرار داشت. شيخ محمود حلبي نيز در هيأت‌هاي مؤتلف اسلامي عضويت داشت. وي در آغاز روحاني هيأت مسلم بن عقيل بود و هر ساله در روزهاي قبل و بعد از نيمه شعبان، در خيابان گوهرشاد (صاحب‌الزمان فعلي) كه محل سكونت عده‌اي از بهاييان بود، مراسم باشكوهي را برگزار مي‌كرد. بسياري از هيأت‌هاي مذهبي در آن زمان، تحت نظر آيت‌الله ميرزا احمد كفايي قرار داشت كه با دربار پهلوي رابطه خوبي برقرار كرده بود. اين مسأله باعث شد كه در ذهن بسياري از فعالان سياسي، مذهبي، نظير شيخ محمود حلبي، محمدتقي شريعتي و شيخ علي‌اصغر عابدزاده و… اين رابطه نامطلوب جلوه كند. به خصوص اينكه بسياري از اين جلسات مذهبي، فاقد روحيه سياسي بودند و بيشتر به امور ديني صرف مي‌پرداختند. اما در نتيجه مساعدت‌هاي نامبردگان، نيمي از اين هيأت‌ها در مسير فعاليت سياسي قرار گرفتند. (جريان‌ها و سازمان‌هاي مذهبي ـ سياسي، رسول جعفريان، ‌ص 59 و 58) كار عمده حلبي در مشهد پس از شهريور 1320، مبارزه با بهاييت و پرداختن به امور تبليغي در قالب منبر بود و در اين زمينه مهارت و شهرت خاصي پيدا كرد. حلبي در برخورد با بهاييان، متأثر از مرحوم آيت‌الله شيخ احمد شاهرودي بود كه رديه‌اي بر مرام و مسلك بابيان نوشته بود. (همان، ص228)
    هيأت‌هاي موتلف اسلامي به موازات گسترش نفوذ بهاييان، بر آن شدند تا دو نفر را مأمور تحقيق و پژوهش پيرامون بهاييان كنند تا از اين طريق ضمن آگاهي بر نحوه عملكرد اين فرقه، تمهيدات لازم را براي تربيت كادري زبده از جوانان، براي مقابله فكري با بهاييان فراهم آوردند. به همين خاطر، شيخ محمود حلبي و سيدعباس علوي، مأمور براي كار شدند. اما سيدعباس علوي بعد از مدتي همنشيني با اعضاي فرقه مذكور، به تدريج دين و ايمان خود را از دست داده و در شمار معتقدان و كمي بعد در زمره مبلغان بهايي درآمد. اين مسأله باعث شد كه مذهبيون، خطر گسترش فرقه مذكور را جدي تلقي كنند و به همين خاطر به اقدامات و عميق‌تري در اين خصوص دست زنند. (سياست‌گريزي و ترويج جدايي دين از سياست، حسن پناهي، روزنامه جمهوري اسلامي 9/8/81)
    شيخ محمود حلبي تا پيش از كودتاي 28 مردادؤ در عرصه سياسي و مذهبي فعاليت داشت و جزو مبارزان ملي شدن صنعت نفت به شمار مي‌آمد. در مورد او گفتند كه همان دوره پرچمي در دست و لباسي آماده رزم بر تن داشت و بر ايواني در مشهد ايستاده بود و مردم را به مبارزه عليه انگليسي‌ها فرا مي‌خواند و خود نيز حركت مي‌كرد تا ديگران در پي او بيايند. (آيت‌الله حلبي، چهره نيم قرن تفكر رازآلود مذهبي، عمادالدين باقي،‌ جامعه 5/12/76) اما اين همه شور و هيجان به واسطه بروز اختلاف بين رهبران نهضت ملي شدن صنعت نفت به يكباره فروكش كرد. برخي نيروهاي مذهبي از ادامه فعاليت‌هاي سياسي نااميد شدند و كم‌كم زمينه مناسبي براي بروز ايده‌ها غيرسياسي و پرداختن به مسايل صرفا مذهبي و ديني در بين برخي از فعالان پديدار شد و آنان به اعتقاد رسيد كه مي‌بايست، عرصه سياست را به سياستگذاران بخشد و هرچه سريع‌تر خود را از اين مرحله نجات داد و تنها بايستي به امور ديني پرداخت و دل را به آداب و رسوم و مناسك و مراسم مذهبي خشنود ساخت تا شرايط براي ظهور امام زمان(عج) فراهم شود.
    اين تفكر كم‌كم طرفداراني براي خود پيدا كرد و بسياري از عناصر فعال سابق با پيروي از اين بينش در ترويج تفكر جدايي دين از سياست كوشيدند. نمونه بارز اين عناصر ريمن نخعي بود. وي كه در خانواده‌اي بهايي به دنيا آمد و در ضداطلاعات ارتش خدمت مي‌كرد و سابقه فعاليت در حزب ايران و همكاري با افرادي نظير شاپور بختيار، الهيار صالح، ابوالفضل قاسمي را داشت، پس از حوادث ملي شدن صنعت نفت، از عرصه سياست كناره‌گيري و به سمت روحانيون و نيروهاي مذهبي گرايش پيدا كرد و با ايجاد «كانون تشيع» به شدت از ايده جدايي دين از سياست و پيروي از خط ولايت و امامت شيعه تأكيد ورزيد. (نسلي مأيوس از حركت و انقلاب، ‌مجموعه مقالاتي از نشريه راه مجاهد،‌ انتشارات راه مجاهد، ‌ص 17)
    اين نوع نگرش، در فعاليت‌هاي انجمن تبليغات اسلامي نيز ديده مي‌شد. اعضاي اين تشكل بر جنبه‌هاي غيرسياسي عملكرد خود تأكيد مي‌ورزيدند.
    در چنين فضايي، شيخ محمود حلبي نيز خود را از عرصه سياست كنار كشيد. وي با اينكه در فهرست كانديداهاي مجلس هفدهم شوراي ملي قرار داشت و خانه او محل رفت‌وآمد نيروهاي منتسب به جبهه ملي بود،‌ بعد از بروز اختلاف در بين سران نهضت، در آخرين روز اسفند 1330، زادگاه خود را ترك و به تهران مهاجرت كرد و در خيابان لرزاده و ميدان حسن‌آباد، محفلي را تحت عنوان انجمن ضدبهاييت تشكيل داد كه بعدها در سال 1336 نام «انجمن حجتيه مهدويه» را به خود گرفت. (www.meisaml.com، گفتگو با طاهر احمدزاده در خصوص انجمن حجتيه)
    انجمن مذكور براي نظم يافتن بيشتر فعاليت خود، اساسنامه‌اي را به شرح ذيل تنظيم كرد؛
    مقدمه: به منظور فعاليت‌هاي علمي و آموزشي و خدمات مفيد اجتماعي، با الهام از تعاليم عاليه اسلام و مذهب شيعه جعفري براي پرورش استعداد و تربيت انسان‌هاي لايق و كاردان و مقيد به تقوي و ايمان و اصلاح جهات مادي و معنوي جامعه، مؤسسه‌اي به نام (انجمن خيريه حجتيه مهدويه) به قصد صد در صد غيرانتفاعي به شرح زير تأسيس مي‌شود.
    فصل يكم: اسم، موضوع، هدف، مركز و مدت و دارايي
    ماده اول: اسم مؤسسه (انجمن خيريه حجتيه مهدويه ) است كه اين اساسنامه به اختصار انجمن ناميده مي‌شود.
    ماده دوم: موضوع و هدف: منظور از تشكيل انجمن، اجراي اموري است كه ذيلا شرح داده مي‌شود:
    تبليغ دين اسلام و مذهب جعفري و دفاع علمي از آن با رعايت مقتضيات زمان به روش‌هاي مختلف زير:
    1ـ تشكيل كنفرانس‌ها و سمينارهاي علمي و ديني در نقاط مختلف كشور با رعايت مقررات عمومي
    2ـ چاپ و پخش جزوات و نشريه‌هاي علمي و ديني با رعايت قوانين مطبوعاتي كشور
    3ـ تأسيس كلا‌سهاي تعليم و تدريس اخلاقي و معارف اسلامي با رعايت مقررات عمومي
    4ـ ايجاد كتابخانه و قرائت‌خانه و اماكن ورزشي با رعايت قوانين مربوطه
    5ـ انجام امور خيريه عمومي و مساعدت فرهنگي مؤسسات اسلامي و اخذ تماس با مجامع مشابه بين‌المللي با نظر مقامات ذي‌صلاحيت
    6ـ تدارك جلسات آموزشي به منظور تربيت افراد براي مناظرات و مباحثات علمي، ادبي و مذهبي در محافل اسلامي با رعايت مقررات
    7ـ تأسيس هر نوع مؤسسه فرهنگي نظير دبستان، دبيرستان، مدارس عاليه و پرورشگاه با رعايت قوانين
    8ـ ايجاد هر نوع مراكز درماني نظير بيمارستان و درمانگاه با رعايت مقررات وزارت بهداري
    9ـ تبصره
    تبصره 1ـ موضوع و هدف انجمن، ثابت و تا زمان ظهور حضرت بقيه‌الله امام زمان «ارواحنا فداه» لايتغير خواهد بود اما برنامه‌هاي آن با توجه به شرايط زمان و نياز جامعه، مي‌تواند بر اساس حفظ هدف ملي و رعايت مقررات اين اساسنامه تغيير و يا تعميم شود.
    تبصره 2ـ انجمن به هيچ‌وجه در امور سياسي مداخله نخواهد داشت و نيز مسؤوليت هرنوع دخالتي را كه در زمينه‌هاي سياسي از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد، بر عهده نخواهد داشت.
    ماده 3ـ مراكز انجمن در تهران است و صندوق پستي شماره… براي مكاتبات آن در اختيار مي‌باشد. در صورت اقتضا هيأت مؤسس مي‌تواند با نظر مقامات ذي‌صلاحيت، نماينده گروه يا شعب انجمن را در تهران يا ديگر نقاط، اعم از داخل يا خارج كشور داير نمايد و افراد نيكوكار را به نمايندگي انجمن براي اجراي اهداف اساسنامه به خدمت دعوت كند. (ماهيت ضدانقلابي انجمن حجتيه را بشناسيم، بي‌نا، بي‌تا، ص79)
    شايد مهمترين فراز اين اساسنامه، تبصره دوم از ماده دوم فصل يكم آن باشد كه انجمن، اعضاي خود را به مداخله نكردن در امور سياسي دعوت مي‌كند. اين مسأله بعدها باعث چالش اعضاي انجمن با نيروهاي منسوب به خط امام شد. انقلابيون كه تنها راه مبارزه عليه طاغوت و ظلم و ستم را ضديت با نظام استبدادي و رژيم شاهنشاهي مي‌دانستند، به هيچ وجه دلايل و توجيهات اعضاي انجمن را براي مداخله نكردن در امور سياسي نمي‌پذيرفتند. انجمن نيز به هيچ روي قصد عقب‌نشيني از مواضع خود را نداشت. بنا به گفته علي‌اكبر پرورش، عضو سابق تشكل ياد شده، انجمن از اعضاي خود تعهدي مكتوب، مبني بر عدم فعاليت سياسي مي‌گرفت. (ولايتي‌هاي بي‌ولايت، محمدرضا اخگري، زمستان 1367، ص 25)
    انجمن براي اين كار دلايل خاص خود را داشت و براي آن توجيه شرعي مي‌آورد. به اعتقاد ابوالقاسم خزعلي؛ چون مسأله بهاييت، امري خيلي مهم براي مسلمانان بود آنها سعي كردند كه در انقلاب شركت نكرده و به اين مهم بپردازند، چون فكر نمي‌كردند، انقلاب پيروز شود. اجازه فعاليت سياسي به افراد انجمن داده نمي‌شد و علت آن هم اين بود كه افراد اگر بخواهند كار سياسي بكنند، سازماندهي انجمن پاشيده شده و ديگر نمي‌تواند با بهاييت مبارزه كند و در ضمن چون اين حركت، نشأ‌ت گرفته از فتوي مرجع انجمن (آيت‌الله خويي) بود، آنها از نظر شرعي نيز اشكالي در كار خود نمي‌ديدند. ( در شناخت حزب قاعدين زمان، عمادالدين باقي، ص58)
    شيوه غيرسياسي رفتار كردن اعضاي انجمن، بعدها از مهمترين چالش‌هاي بين نيروهاي انقلابي و آنان پس از پيروزي نهضت و استقرار نظام جمهوري اسلامي شد.







    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  2. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  3. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  4. #2

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض

    ● 60 سال فراز و نشيب، روايتي تازه از انجمن حجتيه/ بخش دوم


    انجمن حجتيه و ساواك
    يكي از مسايل مهمي كه در مورد انجمن حجتيه مطرح است، بحث روابط اين انجمن با سازمان اطلاعات و امنيت كشور است. برخي از فعالان سياسي بر اين اعتقادند كه صبغه غيرسياسي فعاليت انجمن، بيشتر ناشي از روابط خوب آنان با ساواك بوده و اين مسأله باعث ايجاد بدبيني‌هايي نسبت به عناصر انجمن در ذهن انقلابيون شده است.
    قدر مسلم، سران انجمن و در رأس آن، شيخ محمود حلبي نحوه فعاليت و مشروح عملكرد خود را در جلسات، مراسم و سخنراني‌هايي كه در سراسر كشور داشتند، به اطلاع مأموران ساواك مي‌رسانند. اسناد و مدارك زيادي نيز در اين خصوص وجود دارد. به اعتقاد هواداران انجمن، اين روابط بيشتر ناشي از ماهيت فعاليت اعضا در مبارزه با فرقه بهاييت بوده است. بيم داشتن از تعطيلي انجمن و خنثي شدن تبليغات آنان در مقابل فرقه بهاييت، كم‌كم اين ذهنيت را در بين حجتيه‌اي‌ها سر و شكل داد كه براي استمرار حيات فرهنگي انجمن، مي‌بايست امتيازهايي را به نهاد حكومت و نظام شاهنشاهي داد. از اين رو، به محض تشكيل جلسه و برپايي مراسم و مجالس، مراتب امر به اطلاع مأمور مربوطه ساواك مي‌رسيد. نمونه‌هاي زيادي از اين گزارش‌ها در اسناد ساواك موجود است.
    بر اساس يكي از مدارك، در پي احضار پنج نفر از اعضاي انجمن حجتيه به سازمان اطلاعات و امنيت تهران و آگاهي رييس واحد اطلاعات كميته مشترك ضدخرابكاري ازاين موضوع، وي با ارسال نامه به سازمان اطلاعات و امنيت تهران درخواست كرده است، كه آن واحد از هرگونه اظهارنظر و اقدامي كه در خصوص اعضاي انجمن صورت مي‌گيرد اطلاع داشته باشد. در قسمت‌هايي از اين نامه آمده است: «برابر با اطلاع حاج‌شيخ محمود ذاكرزاده (تولايي) معروف به حلبي… با بخش 21 سازمان اطلاعات و امنيت تهران همكاري‌هايي دارد. اصلح است كه هرگونه اطلاعي در مورد جلسه مذكور را پيش از استسفار بقيه از مشار‌اليه استفسار نماييد. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي كد 6635)
    در نامه‌اي ديگر كه تاريخ انتشار آن 20/2/43 و از سوي ساواك تهران به مديريت كل اداره سوم ارسال شده، آمده است: «در حال حاضر سرپرست اين قبيل جوانان كه چند سال است با بهايي‌ها در داخل و حومه تهران مباحثه مي‌كنند، آقايان فلسفي و شيخ محود واعظ مي‌باشند. شيخ محمود حلبي، روزهاي جمعه هر هفته پيش از ظهر، چند نفر جوان را در منزل خود براي بحث با بهايي‌ها آموزش مي‌دهد و بدون سروصدا و خودنمايي در محيط كاملا محرمانه و مؤدبانه با بهايي‌ها جروبحث مي‌كنند و تاكنون ديده نشده كه در محافل عمومي و يا منبر، اين موضوع را مطرح يا تنقيد نمايند و با اينكه از وعاظ درجه يك تهران و طرف توجه عموم هستند و چندين هزار از جمعيت در مسجد مروي در ماه‌هاي رمضان و محرم و صفر هر سال، پاي منبر از سخنان او استفاده مي‌كنند تاكنون ديده نشده كه در زمره ديگر وعاظ مخالف درآيد و يا در جلسات آنها شركت كند و يا بر عليه مقامات، سخنراني و تنقيد نمايد و با اينكه چند سال قبل، عضو مؤثر جبهه ملي بوده و در خراسان فعالت مي‌كرد، به كلي مراوده خود را با آنها قطع كرده و روي همين اصل، روحانيون و وعاظ براي او احترام خاصي قايل مي‌باشند. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، پرونده محمدتقي فلسفي، ‌شماره بازيابي 1027، ص 42)
    در نامه‌اي ديگر، مقدم مديركل اداره سوم ساواك به واسطه احضاريه‌هاي مكرر محمد صالحي آذري، نماينده انجمن مباحثه و ارشاد، خواستار ارايه توضيحاتي از سوي نهاد احضاركننده شده است. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 6635)
    بين ساواك و شيخ محمود حلبي، مراسلاتي نيز رد و بدل مي‌شده است. برابر با محتواي نامه‌هاي مذكور، حلبي آمادگي خود را براي ارايه هرگونه اطلاعاتي درباره فعاليت انجمن و نحوه عملكرد انجمن به مراجع امنيتي اعلام مي‌كرد كه اشاره به يكي از نامه‌ها در اين زمينه، مي‌تواند كاملا گويا باشد. در تاريخ 6/1/45 شيخ محمود حلبي با ارسال نامه‌اي، خطاب به سرهنگ ستاد، جعفري رييس اداره اطلاعات كشور، از محدوديت‌هايي كه براي فعاليت اعضاي انجمن در شهرستان يزد از سوي شهرباني آن شهر ايجاد شده، اظهار گلايه كرده است. مشروح نامه چنين است:
    «مخلص حلبي واعظ كه به فرموده حضرت آيت‌الله گلپايگاني، راجع به فعاليت‌هاي تبليغاتي حزب بهاييه و مبارزات علمي و اخلاقي عليه آنها، حضور محترم عالي در اداره شهرباني رسيدم و چگونگي اين مبارزات را كه موافق مقررات انتظامي كشور و مطابق اصول علم و ادب است به عرض عالي رساندم و خواطر شريفتان را از توسعه دامنه فعاليت‌ بهاييه در تبليغات مسمومي كه دارند و لزوم مبارزه علمي، ادبي و اخلاقي عليه آنها مستحضر نمودم. حضرتعالي نظر به حسن نيت و صفاي فطرتي كه داريد، به پيروي از منويات مقدسه اعلي‌حضرت همايون شاهنشاهي ابراز موافقت و اظهار لطف فرموديد. حتي آنكه شماره تلفن منزل را مرحمت داشتيد كه در مواقع ضرورت، مطالب لازمه را معروض خدمت بدارم كه اينك دو مطلب لازم و ضرور پيش آمده و تلفن منزل و اداره را در چندين نوبت كه گرفتم براي عرض مطالب، روي موافق و مساعد نشان نداد ( نمي‌دانم چرا و به چه جهت) ناچار از نظر انجام وظيفه ديني و وجداني، خواطر شريف عالي را با اين مكتوب مزاحمت مي‌دهم. آن طوري كه گزارش‌هاي متعدد به ما رسيد و مقرون صحت است حزب بهاييت به دستور بيت‌العدل، دست به جانب ايلات مهم كشور از قبيل ايل بختياري و قشقايي دراز كرد و شروع به تبليغ آنان مخصوصا رؤساي آنان نموده‌اند و اين موضوع براي آينده كشور، نتيجه وخيمي خواهد داشت، به طوري كه مكرر به مكرر گزارش مي‌رسد. رييس جديد شهرباني يزد، با كمال جديت و پافشاري از كنفرانس‌هاي ديني افراد مبارز يزد با نهايت ادب و اخلاق و با مراقبت كامل در حفظ آرامش برگزاري نموده و مي‌نمايند، جلوگيري شديد نموده حتي آنان را تهديد به جلب كرده است. با اينكه در تمام مدت چند ساله گذشته، سازمان امنيت با دقت كامل در تمام شؤون به اين مبارزات و مبارزين نظر داشته و كمترين خلافي را در كنفرانس‌ها اينها نديده، نمي‌دانم آقاي رييس شهرباني جديد يزد در مقابل فعاليت‌هاي بهاييه چه دستوري دادند. اگر اين ممانعت و جلوگيري، طبق نظر مقدس اعلي‌حضرت شهرياري و يا طبق نظر شريف حضرتعالي است، تا همه اين افراد مبارز از نيات مقدسه اعليحضرت همايوني آگاه نموده، همه را تعطيل كنيم….» (‌آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، پرونده شيخ محمود واعظ حلبي، شماره 1615)
    در واكنش به اين نامه سرهنگ جعفري با ارسال نامه‌اي، خطاب به رياست شهرباني لازم ضمن تأييد مواضع حلبي در خصوص فعاليت انجمن حجتيه و رعايت نهايت ادب و اخلاق و با مراقبت كامل در حفظ آرامش از سوي آنان عنوان كرد: «مراتب به عرض رسيد، فرمودند از شهرباني يزد بپرسيد كه با كار اينها چه كار دارد؟» (همان آرشيو، همان پرونده، نامه 20/1/45 شماره 6891/8/657) شهرباني يزد نيز با دريافت نامه، مساعد‌ت‌هاي لازم را در اين خصوص انجام داد. (همان آرشيو، همان پرونده، نامه 28/1/45، شماره 457/5)
    محتواي گزارش‌هاي فوق هر يك نشان دهنده رضايت طرفين از نحوه فعاليت انجمن حجتيه و عملكرد ساواك است. به هيچ روي متن نامه‌هاي ارسالي يا گزارش‌هاي دريافتي به معناي وابستگي يا سرسپردگي اعضاي انجمن به نظام شاهنشاهي نيست. اما پيداست كه آنچه كه بيش از همه براي اعضاي انجمن حجتيه اهميت داشته، ادامه حيات فرهنگي و استمرار فعاليت‌هاي آنان در اين عرصه بوده است. در نظر اعضاي انجمن و سران آنان، به خصوص شيخ محمود حلبي، فرقه بهاييت با تبليغات پرطمطراق خود سيطره اختاپوسي به شريان‌هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي كشور گسترانيده بود و به همين خاطر مي‌بايستي اقدامي عاجل براي مقابله با اقدامات آنان صورت مي‌پذيرفت. سران انجمن به هيچ وجه قصد نداشتند افكار خود را به موضوعاتي ديگر متوجه كنند. چون در نظر آنان هيچ خطري به اندازه گسترش نفوذ بهاييت براي اسلام مشكل‌آفرين نبود. به اعتقاد شيخ محمود حلبي، پرداختن به امور سياسي و توجه نشان دادن به حركت انقلابي انجمن را از هدف اصلي خويش كه مبارزه با بهاييت بود، جدا خواهد ساخت.
    از مجموعه اظهارات شيخ حلبي نيز به جز چند مورد كه حاوي اشارات و كناياتي ـ آن هم مبهم در خصوص مسايل جاري مملكتي در رژيم گذشته است ـ مطلب مهم و جدي درباره مسايل سياسي ندارد كه حتي اين اشارات مبهم نيز با توجه به سوابق شيخ محمود حلبي و كناره‌گيري او از مسايل انقلاب و نهضت مردمي ايران باعث بروز حساسيت‌هايي در ساواك نسبت به او شده بود. مثلا در يكي از جلسات مذهبي كه در تاريخ 7/8/39 در يكي از مناطق جنوب شهر شيخ محمود حلبي منبر رفته بود در فرازي از سخنانش به تشريح مقام حضرت ابراهيم و شرح ماجراي بت‌شكني وي پرداخت و در خلال آن، اشاره‌اي هم به زندان قزل قلعه و زندانيان سياسي داشت كه اين مسأله واكنش ساواك را در پي داشت و تذكراتي به او داده شد. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1024 ص 56)
    در مقطعي ديگر همزمان با شكل‌گيري نهضت انقلابي مردم ايران و سخنراني‌ها و اعلاميه‌هاي حضرت امام خميني، واقعه دستگيري و زنداني شدن ايشان پيش آمد و علماي شهرهاي مختلف كشور براي ابراز همدردي و اعلام حمايت از ايشان، درصدد برآمدند تا به تهران مهاجرت كنند و در محلي مشخص اقامت كنند تا به اين وسيله، اعتراض خود را نسبت به عملكرد ناشايست رژيم اعلام كنند. در اين زمان شيخ محمود حلبي در شميران، با آيت‌الله محمدهادي ميلاني، ملاقات و عنوان كرد: مابين دو راه قرار گرفته‌ايم؛ از نظري هجرت آقايان علماي اعلام به طهران صورت گرفته كه وظيفه همگان است، همصدايي و همكاري با آقايان و ما هم خود را موظف به همبستگي با آنان مي‌دانيم و از طرفي هم مبارزه ما با بهاييت ادامه دارد و سازمان امنيت نيز در اختيار آنها است و هر روز به بهانه دخالت در كارهاي سياسي، ما را مي‌كوبند و مانع از مدافعات ما از مقام شامخ حضرت وليعصر (عجل ‌الله تعالي فرجه الشريف) مي‌شوند. اما در عين حال مطيع مصالح روز و نظر مبارك آقايان مراجع مي‌باشيم. آيت‌الله ميلاني نيز در پاسخ ابراز داشت: شما مدافعات و تبليغات خود را داشته باشيد. اگر انشاءالله ما پيروز شديم، شما از ما هستيد و اگر «العياذ‌بالله» شكست خورديم، با شما كاري نخواهد شد. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌ پرونده آيت‌الله محمدهادي ميلاني، شماره بازيابي 986 ص 26)
    در گزارش ديگري كه در اسناد ساواك مندرج است، اظهارنظر شيخ محمود حلبي در تاريخ 12/2/47 در مسجد آشتياني‌ها، واقع در خيابان شهباز (17 شهريور فعلي) است كه در آن تلويحا اطاعت مردم از مقام سلطنت را تا مدتي از ترس آنان از سرنيزه و زور دانسته است. در اين خصوص هم مقامات ساواك به منابع امنيتي و اطلاعاتي خود دستور تحقيق دادند تا در صورت صحت گزارش فوق‌الذكر، از منبر رفتن وي جلوگيري به عمل آورده شود (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌كد 1615)
    ادامه فعاليت انجمن حجتيه براي اعضاي آن داراي چنان اهميتي بود كه حاضر بودند در شرايطي خاص به مراجع امنيتي و انتظامي تعهداتي بدهند. در تاريخ 18/2/54 منابع ساواك به نقل از شخصي به نام محمد رودسري گزارشي تنظيم كردند، مبني بر اينكه شيخ محمود تولايي به علت تضييقاتي كه از سوي رژيم براي فعاليت مذهبي هيأت خيريه حجتيه مهدويه فراهم شد، از آيت‌الله احمد خوانساري، خواستار مساعدت شد. آيت‌الله خوانساري نيز به وسيله امير اسدالله اعلم، پيام حلبي را به محمدرضا پهلوي منتقل مي‌كند. شاه نيز ادامه فعاليت انجمن را منوط به ضمانت آيت‌الله خوانساري مبني بر پرداختن به امور و تبليغات صرفا مذهبي مي‌داند و ظاهرا بعد از گرفتن تعهداتي، دستور رفع تهديد صادر مي‌شود. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، پرونده آيت‌الله سيداحمد خوانساري، شماره بازيابي 1018، صفحه 41)
    البته در برخي از شهرستان‌هاي كشور، تعدادي از عناصر رده‌هاي مياني انجمن، آزادانه‌تر به اظهارنظر مي‌كردند و بعضا فعاليت‌هايي ـ البته در حد انتشار اعلاميه و اطلاعيه و آن هم به تبعيت از مرجع تقليد خود ـ داشتند.
    در همين خصوص گزارش‌هايي در مورد فعاليت انجمن حجتيه بجنورد و مسؤول آن، قربانعلي محمدي مقدم (دبير فلسفه) و مهدي شهرياري، شاگرد او در مورد برگزار نكردن مراسم عيد نوروز به مناسبت كشتار شيعيان لبنان و پخش اعلاميه‌هاي آيت‌الله شريعتمداري در اسناد ساواك وجود دارد (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌ پرونده روحانيون خراسان، شماره بازيابي 128، ص 326 تا 333)
    در بين تمامي اسناد موجود در خصوص اقدامات و عملكرد انجمن حجتيه، تنها مي‌توان يك سند را پيدا كرد كه از تحت پوشش قرار دادن عناصر خودسر و گروه‌هاي برانداز در اين انجمن عليه منافع رژيم شاهنشاهي حكايت مي‌كند. محتواي سند مذكور، نامه‌اي است كه از سوي ثابتي مديركل اداره سوم خطاب به رييس ساواك خراسان در تاريخ 8/3/52 به شماره 2000/312 نوشته شده است كه در آن از گروهي از متعصبان مذهبي و عناصر وابسته به گروه‌هاي براندازي ياد شده كه تحت عنوان مبارزه با بهاييان و در پوشش جلسات ضدبهايي، اقدام به تشكيل جلسات و محافلي كرد كه در آن به طرح مسايل سياسي پرداخته مي‌شود و با تحريك احساسات، عناصر متعصب را در جهت اقدامات خرابكارانه و براندازي سوق مي‌دهند. ثابتي در ادامه اين نامه از شيخان، رييس ساواك خراسان خواسته است تا اقدامات زير را درباره اين افراد انجام دهد:
    1ـ عناصري كه در صدد برقراري تحريكات مضر هستند شناسايي شوند.
    2ـ شناسايي و نفوذ كامل در جلسات و محافل آنان.
    3ـ شناسايي و تصميم‌گيري در مورد روحانيون و عناصر و نيروهاي مذهبي كه به تحريكات دامن مي‌زنند.
    4ـ خبرگيري از توسعه نفوذ آنان و تحت تعقيب قرار دادن عاملان آنها، به اتهام اقدام عليه امنيت داخلي مملكت.
    5ـ دستگيري و تحت تعقيب قرار گرفتن افرادي كه نيت براندازي و سربازگيري براي گروه‌هاي خرابكارانه را دارند.
    6ـ افراد فاقد مدرك مهم براي اثبات مجرميت به كميسيون حفظ و امنيت اجتماعي منطقه تحويل، تا زمينه تبعيد آنان فراهم شود. (در راه روشنگري، انجمن حجتيه مهدويه بابلسر، اسفند 1360)
    مضامين و تعابيري كه در سند فوق‌الذكر وجود دارد، با توجه به زمان انتشار گزارش، مبيّن اين مطلب است كه در اواخر حاكميت رژيم پهلوي، برخي از اعضاي انجمن، روابط خوبي با عناصر مذهبي و انقلابي پيدا كرده و در صدد بودند تا از اين محمل، فرصت خوبي را براي انجام اقدامات انقلابي و مبارزاتي فراهم آورند. البته چنين رويكردي از طرف برخي عناصر مبارز و انقلابي انجمن، با واكنش شديد سران انجمن روبرو مي‌شد و چنانكه در اظهارات عناصر جدا شده از اين تشكل، نظير علي‌اكبر پرورش و طيب و… هم موجود است انجمن، اعضاي خود را در فعاليت‌هاي سياسي آزاد نمي‌گذاشت و محدوديت‌هايي را در اين زمينه براي آنان فراهم مي‌آورد. بنابراين برخي از اعضا كه ارتباطاتي به مجموعه نيروهاي انقلاب داشتند، پس از مدتي فعاليت خود را در انجمن متوقف كردند.


    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  5. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  6. #3

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض

    ● 60 سال فراز و نشيب، روايتي تازه از انجمن حجتيه/ بخش سوم


    انجمن حجتيه، رويارويي يا حمايت از ولايت فقيه
    پيروي از مراجع تقليد و فقهاي عظام شيعه هميشه يكي از مدعيات انجمن حجتيه بود. اين تشكل از همان ابتدا، ماهيت عملكرد خود را مذهبي و مطابق با معيارهاي شرعي اعلام كرده بود و به همين خاطر در طول دوران فعاليت چند دهه خود، سعي داشت تا رابطه مستحكمي را با مرجعيت شيعه برقرار كند. شايد اين مسأله از عوامل مهم استمرار يك قرن فعاليت انجمن باشد، به خاطر اينكه به هر صورت در طول اين دوران، قسمت اعظم مراجع تقليد در قالب استفتاء و حمايت‌هاي مادي و معنوي، پشتيباني خود را از اقدامات اعضاي انجمن اعلام كردند و انتشار اين جوابيه‌ها نيز مؤيد اين مطلب است.
    به طور قطع مي‌توان دريافت كه پيروي از مرجعي خاص در بين اعضاي انجمن، تبليغ و تأكيد نمي‌شد. هواداران و اعضاي اين تشكل در انتخاب مرجع تقليد خود مختار بودند، به همين خاطر در بين اعضا، مقلدان آيات عظام خويي، گلپايگاني، شريعتمداري، ميلاني، محلاتي و امام خميني وجود داشتند. با اين وصف بيشتر كساني كه از ادامه فعاليت و عضويت در انجمن استعفا داده بودند، عمدتا در شمار مقلدان امام خميني بودند؛ اينان جزو مبارزان انقلابي و حاميان خط امام به شمار مي‌آمدند كه ماهيت غيرسياسي حجتيه را نمي‌پسنديدند و با توجه به اينكه سران انجمن اعلام كرده بودند كه بسط فعاليت‌هاي سياسي و حركت‌هاي انقلابي با هدف انجمن مغايرت دارد و اعضا مي‌بايستي بين اقدام فرهنگي عليه بهاييت و استمرار حيات حجتيه از يك سو و فعاليت‌هاي سياسي، يكي را برگزينند. به همين دليل، آن عده از اعضاي انجمن كه قرابت‌هاي فكري با نيروهاي انقلابي داشتند از ادامه حضور در حجتيه منصرف شده و به فعاليت‌هاي سياسي پرداختند. بي‌ترديد مقلدان مراجع مختلف نيز در انجمن حضور داشتند، اما مؤسسان و اكثريت اعضا، از آيت‌الله خويي تقليد مي‌كردند و ايشان به عنوان مرجع تقليد مطرح در بين اعضاي انجمن به شمار مي‌رفتند.
    حجتيه‌اي‌ها عمدتا براي اينكه مبناي شرعي براي اقدامات خود بيابند، اقدام به ارسال استفتائاتي براي مراجع وقت مي‌كردند و از آنان مي‌خواستند كه نظر خود را مبني بر مشروعيت عملكرد انجمن حجتيه مهدويه اعلام كنند. بشتر مراجع نيز بر شرعي بودن اين گونه اقدامات، فتوا داده و برخي حتي بر استمرار آن تأكيد و تأييد داشتند. شماري از اين استفتائات نيز به واسطه مقتضيات روز و زماني كه اتهامات و ابهامات فراواني پس از پيروزي انقلاب پيرامون اين انجمن وجود داشت، توسط اعضاي حجتيه انتشار پيدا كرد. به عنوان نموند، حاج عوض مطهري و محمدحسين ناجي و عبدالرضا زارع از اعضاي انجمن حجتيه آباده، با ارسال نامه‌اي از آيت‌الله گلپايگاني خواستند كه نظر خود را مبني بر مشروعيت اقدامات انجمن اعلام كند. پاسخ ايشان به شرح زير بود:
    «سوابق اين انجمن در احياء امر حضرت بقيه‌الله ارواح‌العالمين له الفداء و تربيت جوانان دلباخته و شيفته آن حضرت و همچنين خدمات آن عليه فرقه ضاله مضله بهاييه كه جاسوس بيگانه و عامل استعمار در ايران و كشورهاي ديگر بوده و هست، مشكور و مورد تقدير است…»
    همچنين آيت‌الله مرعشي نجفي در پاسخ به درخواست ديگر عضو انجمن به نام علينقي جنيدي اعلام كردند: اين مؤسسه خيريه دينيه كه با زحمات طاقت‌فرساي حضرت حجت‌الاسلام و المسلمين و مبلغ‌الدين المبين آقاي حلبي… تأسيس شد، مؤسسه‌اي است بسيار مفيد به جهت جوانان و قلع و قمع فرقه ضاله بهائيه و از بدو تأسيس تاكنون، حقير مطله هستم كه چه فوايدي بر آن مترتب شده و صدها جوان گمراه مستبصر شده و يقينا توهين به معظم له و انجمن، معلول و به تحريك فرقه ضاله با وسايط مختلفه مي‌باشد… .» (در شناخت حزب قاعدين زمان، ص 282 و 284)
    ديگر مراجع نظير آيات عظام ميلاني،‌ سيدعبدالله شيرازي و بهاءالدين محلاتي نيز با چنين مضاميني از فعاليت‌ اعضاي انجمن تقدير و تشكر كردند و به آنان اجازه استفاده از سهم مبارك امام(ع) و زكوات و مجهول‌المالك و نذورات مطلقه را دادند.
    در همان اوان با توجه به بسط و گسترش تبليغات منفي عليه حجتيه، نامه‌اي براي آيت‌الله منتظري در تاريخ 16/12/60 ارسال شد كه ايشان نيز پاسخ مبهمي به شرح زير داد:
    «در اين موقعيت حساس، بر همه واجب است كه اتحاد را حفظ نموده و از موضوعات اختلاف‌انگيز خودداري نمايند.» (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌كد 5327)
    در اين ميان تنها امام خميني، نسبت به اقدامات انجمن حجتيه انتقادات تندي داشت. هرچند در اواخر دهه 40، اعضاي انجمن با ارسال نامه‌اي، از ايشان خواستند كه نظر خويش را پيرامون فعاليت اعضاي انجمن اعلام دارند. در نامه اعضا خطاب به امام خميني آمده است:
    «… شايد خاطر مبارك مستحضر باشد كه چند سالي است، عده‌‌اي از افراد متدين و باايمان، تحت رهبري حضرت حجت‌الاسلام آقاي حاج شيخ محمود حلبي براي مبارزه اصولي با مرام ساختگي بهائيت، جلسات منظمي تشكيل داده و در اين جلسات، مطالب آموزنده‌اي تدريس و افراد را با مقام شامخ حضرت ولي‌عصر… آشنا مي‌سازند. به تازگي دامنه فعاليت اين جلسات از تهران و اصفهان و مشهد و شيراز و مراكز مهم گذشته و حتي به دهات دوردست كشانيده شده. در اثر عنايات خاصه حضرت بقيه‌الله الاعظم، امام زمان صلوات‌الله و سلامه عليه توانسته‌اند در اين مدت، حدود پانصد نفر از افراد فرقه ضاله بهائيت را به صراط مستقيم توحيد، هدايت و به ديانت مقدسه اسلام مشرف نموده و عده كثيري از افراد متزلزل را كه در خطر سقوط به دامان آن گروه قرار گرفته بودند، از پرتگاه نجات دهند. اولا نظر مبارك حضرت آيت‌الله درباره اين عده و اقدام آنان چيست؟ ثانيا همكاري با آنها و تقويت آنان چه صورتي دارد؟ ثالثا آيا مي‌توان در صورت لزوم از وجوه شرعيه در اين راه تصرف نمود يا نه؟ استدعا آنكه نظر مبارك را صريحا امر به ابلاغ فرماييد.»
    امام نيز در پاسخ اعلام داشتند: «در فرض مذكور هم اقدامات آقايان، مورد تقدير و رضاي خداوند متعال است و نيز همكاري و همراهي با آنان مرضي دل ولي عصر (عجل‌الله فرجه) است و هم مجازند مؤمنين از وجوه شرعيه از قبيل زكوات و شرعيات به آنان بدهند. در صورت لزوم مجازند، از ثلث سهم مبارك امام عليه السلام به آنان كمك كنند. البته تحت نظارت اشخاص معتمد و اگر جناب مستطاب حجت‌الاسلام آقاي حلبي (دامت البركاته) مي‌توانند تحت نظارت ايشان وجوه داده شود…» (صحيفه امام، ج2، ص 299 ـ 300 ، تاريخ 15/مهر/1349 ـ 5 شعبان، 1390)
    البته اين تأييد بعدها به واسطه ارسال گزارش‌هايي منفي از فعاليت انجمن حجتيه، دستخوش تغيير شد. امام به اين نتيجه رسيده بودند كه برگزاري اين جلسات و اشاعه اين گونه تعاليم و تأكيد بر غيرسياسي بودن اقدامات و عملكردها در نهضت مردمي و مسير حركت به سمت و سوي برقراري يك نظام مبتني بر ايده‌هاي حكومتي اسلام و تحقق اهداف انقلاب خلل ايجاد مي‌كند. به همين خاطر در پاسخ به نامه محمدعلي گرامي كه از ايشان در خصوص فعاليت انجمن و شيخ محمود حلبي، سؤالاتي مطرح كرده بود، مرقوم داشتند: «راجع به شخصي كه مرقوم شده بود، ‌جلساتش ضررهايي دارد،‌ از وقتي مطلع شده‌ام، تأييدي از او نكرده‌ام و ان‌شاءالله تعالي نمي‌كنم.» (صحيفه امام، جلد 2، صفحه 357)
    واقعيت قضيه اين است كه برخلاف انقلابيون كه براي امام به لحاظ حكومتي، جايگاهي ممتازتر از ديگر مراجع تقليد قايل بودند، اعضاي انجمن با اين ديد به امام نگاه نمي‌كردند. بلكه شأن امام در نزد آنان، مرجعي در كنار ساير مراجع تقليد شيعه بود كه اظهارات، پيام‌ها، بيانيه‌ها و احكام و فتاواي صادره از ايشان براي مقلدانشان احساس تكليف ايجاد مي‌كرد. از اين رو، در قبال بسياري از مواجهات مستقيم امام با رژيم شاهنشاهي و تمهيدات سياسي و فرهنگي كه عليه هيأت حاكمه سابق مي‌انديشيد،‌ انجمن حجتيه، وظيفه خود نمي‌ديد كه از آن تبعيت كند. مثلا در نيمه شعبان سال 57، زماني كه امام خميني براي اعلام اعتراض نسبت به سياست‌هاي ضداسلامي شاه و دربار دستور منع چراغاني جشن‌هاي ولادت امام زمان را صادر كردند، اعضاي انجمن توجهي به اين مسأله نشان ندادند و در هرچه گسترده‌تر برگزار كردن آن كوشيدند. اين در حالي بود كه رژيم شاه نيز براي شكست حرمت امام، توجه خاصي را براي پرشكوه‌تر برگزار كردن جشن‌هاي نيمه شعبان نشان داده بود.
    اهميت اين موضوع و كم‌توجهي نشان دادن به اين مسأله، در حدي بود كه حتي باعث اعتراض امام شده و ايشان حتي در اواخر عمرشان، در پيامي كه موسوم به منشور روحانيت بود و در تاريخ 13/12/67 انتشار پيدا كرد، به آن اشاره كردند. در فرازي از اين پيام آمده است كه «… ديروز حجتيه‌اي‌ها، مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغاني نيمه شعبان را به نفع شاه بشكنند. امروز انقلاب‌تر از انقلابيون شده‌اند. ولايتي‌هاي ديروز كه در سكوت و تحجر خود، آبروي اسلام و مسلمين را ريخته‌اند و در عمل، پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شكسته‌اند و عنوان ولايت برايشان جز تكسب و تعيش نبوده است، امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مي‌خورند.» (صحيفه امام، ج 21، ص 281)
    البته پس از پيروزي انقلاب و استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران، اعضاي انجمن حجتيه، سعي فراواني كردند كه خود را با شرايط روز منطبق سازند، به همين خاطر در اولين روزهاي پيروزي با انتشار بيانيه‌هايي، خود را همراه و همگام با انقلاب اسلام و پيرو رهبري امام خميني قلمداد كردند. صدور چنين اعلاميه‌هايي به ويژه هنگامي كه نگارنده آن شيخ محمود حلبي باشد، از اين جهت داراي اهميت بود كه از مدتها قبل، شخص وي در مظان اتهام اهانت به امام خميني قرار داشت. در برخي از اظهارنظرهاي شفاهي و كتبي، از قول حلبي نقل شده بود كه وي توافقي با رهبري امام خميني و راهبري حركت‌هاي انقلابي توسط ايشان ندارد، هر چند وي به شدت صدور چنين اظهاراتي از سوي خود را منكر شده بود و در واكنش به انتشار سخنراني‌هاي منسوب به خود، شائبه جعل و خدشه را پيرامون اين اظهارات و انتساب آنان به خود را مطرح كرده بود. معمولا اعضاي انجمن در مقام پاسخگويي به اين اتهامات به صدور بيانيه‌هاي اوايل انقلاب به وسيله انجمن حجتيه و شيخ محمود حلبي استناد مي‌كردند. مثلا در تاريخ 1/1/58 شيخ محمود حلبي از مردم خواست تا در رفراندوم شركت كنند و به جمهوري اسلامي رأي قطعي دهند. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌كد 5325) در اقدام بعدي انجمن در اوايل سال 58 يعني 5 ماه پس از پيروزي انقلاب، مبادرت به تجديدنظر و اصلاحاتي در اساسنامه‌اش با افزودن تبصره‌ها و متمم‌هايي كرد. (در شناخت حزب قاعدين زمان، ص 73)
    در اين اصلاحيه‌ها، منع شركت اعضا در دسته‌ها و تشكل‌‌هاي سياسي برداشته شده بود و همچنين اعلام شدكه انجمن تا ظهور امام زمان، خود را در زمينه سياسي و اجتماعي به پيروي از رهنمودهاي رهبري موظف مي‌داند.
    در واكنش به اظهارات مخالفان، انجمن حجتيه با انتشار جزوه‌اي تحت عنوان همگام با انقلاب اسلامي در سالي كه گذشت (در نيمه شعبان 1402) به شماري از اعلام مواضع خود در خصوص مسايل و رخدادهاي انقلاب اسلامي، اشاره و آن را دليلي بر حمايت انجمن حجتيه از امام و انقلاب دانست. از جمله بيانيه‌هايي كه به مناسبت‌هاي زير صادر شده بود،‌كشف توطئه بني‌صدر و عزل وي از مقام فرماندهي كل قوا (خرداد 1360)، سوءقصد به جان آيت‌الله خامنه‌اي (تيرماه 60) واقعه انفجار دفتر حزب جمهوري،‌ شركت در انتخابات دومين دوره رياست جمهوري، فاجعه 8 شهريور، انتشار نشريه «مرزبان» به مناسبت هفته جنگ، پيام تسليت به مناسبت شهادت حجت‌الاسلام هاشمي‌نژاد، شركت در راهپيمايي آبان ماه سال 60 در مخالفت با طرح فهد و...
    در خصوص مخالفت‌ها با انجمن حجتيه، دو مورد بيش از همه مورد توچه بود؛ نكته اول حمايت كردن يا نكردن انجمن از ولايت فقيه، نكته دوم برخورد حجتيه با جنگ تحميلي عراق عليه ايران. بسياري از انقلابيون بر اين اعتقاد بودند كه اعضاي انجمن حجتيه، اعتقادي به ولايت فقيه و حاكميت فقيه در رأس نظام جمهوري اسلامي ندارند و براي اثبات اين مدعا به همراهي نكردن حجتيه‌اي‌ها با انقلاب اسلامي پيش از پيروزي نهضت اشاره مي‌كنند.
    در مورد بحث ولايت فقيه و ميزان پايبندي اعضاي انجمن به اين اصل قانون اساسي، مسايل زيادي عنوان شده است. اعضاي انجمن در همان دوران كه اين مباحث مطرح بود، دلايل زيادي را در رد اين اتهام ارايه مي‌كردند. از جمله اينكه بعد از انتشار پيش‌نويس قانون اساسي، بسياري از گروه‌ها و جريان‌هاي موجود به اعلام نظر در اين باره پرداختند و پيشنهاد‌هاي خود را در اين زمينه مطرح كردند؛ از جمله انجمن حجتيه كه نظرات پيشنهادي خود را در قالب چند اصل منتشر كرد. در اصل 3 مطروحه در اين اعلاميه عنوان شد: «ولايت فقيه به نيابت از امام عصر (عليه‌السلام) مبناي حكومت است و تحت اين ولايت به پيروي از اصول قرآني «و شاورهم في الامر و امرهم شوري بينهم» امور عمومي كشور بايد در شوراها و در محدوده شرع و قوانين اسلامي به وسيله خود مردم و در حدود صلاحيت قانوني آنان حل و فصل شود. به اعتقاد اعضاي انجمن، اين پيشنهاد كه قبل از بحث و بررسي پيرامون آن در مجلس خبرگان قانون اساسي مطرح شد، دليل محكمي بر اعتقاد و پايبندي حجتيه به ولايت فقيه به شمار مي‌رود.
    علاوه بر اين، آنان معتقدند كه در تبعيت از اين اصل، قدم را فراتر نهاده و بارها در محصولات فرهنگي و آثار و تأليفات اعضاي انجمن به صراحت، پيروي از رهبري امام خميني را مورد تأكيد قرار دادند. مثلا در نشريه «سپيده اميد» صفحات 58 الي 60، رهبر انقلاب به عنوان نايب عام حضرت ولي عصر در زمان غيبت مطرح شده بود.
    با اين وصف، به نظر مي‌رسد كه انجمن حجتيه براي رهبري، جايگاهي بيش از مراجع تقليد قايل نبود از نظر آنان اگرچه به صراحت، امام خميني تحت عنوان نايب عام امام زمان مطرح بود، اما اين نيابت تنها به ايشان منحصر نبود. بلكه ساير مراجع تقليد نيز داراي چنين جايگاه و امتيازي بودند. در اكثر قريب به اتفاق محصولات فرهنگي انجمن، وقتي بحث ولايت مطرح مي‌شود، تنها مي‌توان آن را به پيروي و تبعيت از مراجع تقليد منحصر كرد. به عنوان نمونه، در جزوه كعبه و آخرين خورشيد، در ذيل عنوان «در زمان غيبت كبري چه بايد كرد» چنين آمده است:
    «به فرمان حضرت بقيه‌الله در اين دوره، مي‌بايد در مشكلات مذهبي به مراجع عاليقدر اسلام كه نوّاب عام هستند، رجوع كرد. امام در پاسخ محمد بن عثمان ـ دومين نايب خويش ـ مي‌فرمايند: «در رويدادهاي تازه، به راويان حديث ما (مراجع تقليد) رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ايشان هستم». در نتيجه پيروي از همين دستور آسماني و اطاعت كامل از نمايندگان امام زمان(ع) بود كه يكي از بزرگترين انقلاب‌هاي تاريخ به پيروزي رسيد و چشم جهانيان را خيره كرد و بدين سان است كه مذهب ما همواره همگام زمان و همراه دگرگوني پيش مي‌رود و امت ما رمز پيروزي خود را در پيروزي از بزرگاني مي‌بيند كه از سوي امام زمان(عج) سخن مي‌گويند.» (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 6636، كعبه و آخرين خورشيد، ‌انجمن حجتيه مهدويه، شعبان 1399)
    همچنين در نشريه «به سوي نور» كه از ديگر محصولات انجمن است و در اوايل انقلاب انتشار يافته، بحث رهبري و پيروي از آن تنها در محدوده تبعيت از مراجع و تقليد از آنان محدود شده و عنوان شده است كه فقهاي عصر غيبت داراي مقام ولايت ظاهري بر شيعه هستند.
    به تازگي در حين تهيه سلسله مقالاتي پيرامون انجمن حجتيه، فرصت گفت‌وگويي با يكي از اعضاي مؤثر حجتيه براي نگارنده دست داد. و با او مباحث فوق را در ميان گذاشتم. وي در پاسخ با بيان اين مطلب كه اكثريت مراجع تقليد به بحث ولايت فقيه و لزوم تبعيت از آن پرداختند، عنوان كرد كه اين تأكيد بر مقلدان، تكليف كرده كه از ولي فقيه پيروي كنند. وي درباره اين سؤال كه اگر بين آراي مرجع تقليد و ولي فقيه مغايرت وجود داشت، در اين صورت تكليف مقلدان چه خواهد شد، ابراز داشت كه اين مسأله به بحث تقليد و تكليف برمي‌گردد و به عهده مكلف است كه در اين خصوص تصميم بگيرد.
    بنا بر اين به نظر مي‌رسد كه مشروعيت ولايت فقيه از نظر انجمن حجتيه، تنها از كانال تأييد مراجع تقليد ميسر خواهد بود. مسأله بعدي جنگ و نحوه برخورد اين جريان فكري با هشت سال دفاع مقدس بود. منتقدان انجمن همواره مدعي بودند كه پيروان گروه مذكور، هيچ همراهي با نيروهاي انقلابي براي دفاع از نظام و كشور و انقلاب نداشته و ندارند.
    اما انجمن حجتيه، اين اتهام را نيز نپذيرفت و هميشه خود را حامي انقلاب معرفي كرده و مدعي حضور فعال در عرصه جنگ بود و براي اثبات اين مدعا، اقدام به انتشار ويژه‌نامه‌اي به مناسبت هفته جنگ كرد. اين ويژه‌نامه كه به «مرزبانان» موسوم بود، در مهر ماه 1360 منتشر شد. در سرمقاله آن آمده بود كه انجمن حجتيه مهدويه كه از آغاز جنگ، به سهم خويش تمامي توانش را در همه زمينه‌هاي فرهنگي، اقتصادي و فكري در اين راه نهاد و عزيزاني از پاسداران حريم ولايت امام عصر (ارواحنا فداه) را به جبهه‌هاي حق و باطل گسيل داشته كه برخي از آنها جام شهادت را نوشيدند و برخي كماكان در كنار ديگر رزمندگان به جانفشاني و رشادت مشغولند و اينك شادمان از انجام وظيفه خطيرش بار ديگر، آمادگي انجمن را براي ادامه همكاري تا پيروزي كامل حق بر باطل اعلام مي‌دارد و به پيروي از رهبر گرانقدر انقلاب اسلامي ايران، قويا يادآور مي‌شود كه با تمام قدرت، 20 سال هم اگر اين جنگ طول بكشد،‌ ايستاده‌ايم.
    در بخش ديگري از اين ويژه‌نامه در مورد مشروعيت جنگ، به مطلبي از كتاب جهاد استاد مرتضي مطهري استناد شده است (ص 19 تا 22) در ادامه، مقاله‌اي تحت عنوان جهاد و شهادت به چاپ رسيد كه در آن، اقسام جهاد تشريح شده بود. به اعتقاد نويسنده اين مقاله، جهاد به قسم اكبر و اصغر تقسيم و جهاد اصغر نيز به صورت ابتدايي و تدافعي دسته‌بندي مي‌شود. بر مبناي مقاله مذكور، جهاد تدافعي كه به هنگام تجاوز دشمن بر جان و مال و ناموس و بلاد مسلمين واجب مي‌شود، مستلزم وجود امام معصوم نبوده و حتي دستور نايب عام امام هم ضروري نيست. (ص30) مقاله راهيان شهادت، مطلب ديگر اين نشريه بود كه نام شهيدان عضو انجمن حجتيه نظير حبيب‌الله روستايي، محمدجعفر كاشف، محسن عباسي، حميدرضا ماني، ابراهيم داودآبادي، يونس امامي‌نسب، محسن پاليزبان، ابراهيم پاليزبان، ايزدي، محمدباقر پشمينه آذر، علي پاينده، سعيد جعفري،‌سعيد دلنواز، مراد حسن‌وند،‌عبدالرضا زيدپور، مرتضي مهدياني، فرهاد كشازرع‌، عابدين عباسي، غلامرضا اويسي، مصطفي ابراهيم مجد، عبدالحميد غرويان، اميرعباس ابن الرضا در آن ذكر شده بود. (ص 43 و 44)
    در بخش پاياني اين ويژه‌نامه، نيز به مناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران، وصيت‌نامه ايشان منتشر شد. جالب اينكه در فرازي از اين وصيت‌نامه، از شيخ محمود حلبي تقدير شده بود. در اين بخش از وصيت‌نامه آمده است: خدايا تو را شكر مي‌كنم كه عشق حضرت مهدي(ع) را در دل من جاي دادي و خدايا تو را شكر مي‌كنم كه مرا به زيور ايمان آراستي و قبل از هر چيز لازم است از آناني كه واسطه كسب معارف الهي من بودند، سه بزرگوار، سه شمع كه سوختند تا نور افروختند؛ اول استاد بزرگوارم علامه كرباسچي، دوم مرحوم رضا روزيه، سوم شيخ محمود حلبي كه باب‌هايي از عرفان به «الله» را برايم گشود…] تشكر كنم[ (ص 63 و 64)
    بي‌ترديد انگيزه انتشار اين ويژه‌نامه، پاسخگويي به اتهامات مخالفان و منتقدان انجمن حجتيه بود و در اين مجموعه، اگرچه بر حضور فعال برخي از عناصر رده‌هاي مياني انجمن در جبهه‌هاي جنگ دلالت مي‌كرد، اما مي‌بايست توجه داشت كه پيرامون اين مسأله انتقاداتي جدي از سوي اعضاي انجمن از جمله شبهه‌ناك بودن جنگيدن دو ملت مسلمان در كنار يكديگر مطرح بود.


    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  7. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  8. #4

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض

    ● 60 سال فراز و نشيب، روايتي تازه از انجمن حجتيه/ بخش چهارم


    مدافعين انجمن حجتيه
    به رغم انتشار بيانيه‌ها، ‌اعلاميه‌ها و جزوات متعدد انجمن حجتيه جهت پاسخگويي به اتهامات وارده نسبت به عملكرد آنان در جريان حوادث ووقايع پيش از پيروزي انقلاب و اوايل استقرار نظام باز هم كماكان حملاتي نسبت به آنان از طريق رسانه‌هاي گروهي و تريبون‌ها و منابر صورت مي‌گرفت. البته بايد اذعان داشت كه اين جوابيه‌ها آنچنان كه بايد و شايد از بار استدلالي مناسب و محكمي برخوردار نبود مضافا اينكه به هيچ روي اعضاي انجمن قائل به اشتباه يا لغزش در طول دوران فعاليت خود نبودند و صرفا به توجيه رفتار خود با ساواك و توضيح نامناسب بودن شرايط سياسي دوران پيش از پيروزي انقلاب مي‌پرداختند. اساسا و اصولا نيز در مورد رهبري امام بيان شفاف و روشني نداشتند و گرچه در برخي از مواقع به پيروي از ايشان تأكيد مي‌كردند اما اين مسأله جايگاه ويژه و ممتاز امام را در كنار ساير مراجع تقليد روشن نمي‌ساخت. به همين دليل اين شيوه پاسخگويي از ديد منتقدان قانع‌كننده تشخيص داده نشد. در بين دولتمردان نظام جمهوري اسلامي نيز در مورد نحوه برخورد با اين جريان فكري وحدت رويه وجود نداشت. در حالي كه افرادي نظير شهيد هاشمي‌نژاد، شهيد رجايي و ناطق نوري انتقادهاي تند و تيزي را عليه حجتيه ابراز مي‌داشتند (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌كد 5327) شخصيت‌هايي مثل ابوالقاسم خزعلي از آنان حمايت و در ديدارهاي خود با امام از صلاحيت ديني آنها صحبت كرده واز ايشان مي‌خواستند كه جلوي موج مخالفت‌هايي كه عليه حجتيه برخاسته بود، بگيرند. (عبور از بحران، خاطرات هاشمي رفسنجاني سال 60، ص 277)
    خزعلي در دفاع از انجمن بسيار كوشا بود. او كه به عنوان نماينده امام در اين تشكل معروف بود ودر عين حال در شوراي نگهبان عضويت داشت،‌ انتقادها پيرامون انجمن حجتيه را جوسازي و شايعه پراكني مي‌دانست. اما جنتي همكار او در شورا در يك مقطع با انجمن رويارو مي‌شد. وي در تاريخ 10 آبان 1360 در خطبه‌هاي نماز جمعه قم با طرح سؤالاتي 7گانه پيرامون ولايت فقيه،‌همگامي با نظام جمهوري اسلامي، عملكرد انجمن در سالهاي پيش از پيروزي انقلاب و ... آنان به چالش فراخواند. طرح چنين مباحث خود به دامنه اختلافات افزود و باعث اظهارنظرهاي متفاوت در اين زمينه شد. ضمن اينكه باعث جوابگويي و انتشار اعلاميه‌اي از سوي انجمن حجتيه در اين خصوص شد نارضايتي خاطر برخي از دوستان جنتي را نيز فراهم آورد كه البته برخي از آنان در مقام دفاع از انجمن و برخي ديگر از باب مصلحت‌انديشي به طرح نظريات خود پرداختند. به عنوان نمونه خزعلي كه از مدافعان بود در پاسخ نامه يكي از هوادارن انجمن به نام ارسلان محمدي عنوان كرد: «درباره انجمن اين روزها زياد حرف مي‌زنند و بيشترش حرف زيادي است. جوسازي است و شايعه‌پراكني. مدت 28 ماه از جانب امام نظارت داشتم. يعني تا 12 ماه رمضان اين نظارت بوده. در اين انحرافي نديدم بلكه مقداري سستي‌ها بوده كه تذكر مي‌دادم و برطرف مي‌شد. به تازگي هم از مدرسين حوزه هم يكي براي بررسي گماشته شد. نتيجه تحقيقي ايشان هم همين بوده كه انحرافي نيست. جوابهايي هم كه در روزنامه به سؤال حجت‌الاسلام آقاي جنتي دادند، صاحب‌نظران را راضي كرد. به هر حال به زودي اين ابهام برطرف خواهد شد. شايعه ضد ولايت فقيه، شايعه‌اي برخلاف است. ولايت فقيه را پيش از قانون اساسي اينها گفتند و پيشنهاد كردند ديگران پس از قانون اساسي ياد گرفتند. به هر حال به زودي از جانب مقامات بالا روشن خواهد شد. نگران نباشيد و دستخوش جو و شايعه نشويد. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌كد 5327)
    علاوه بر او ديگر دوستان و همفكرانش نيز خيلي تمايل نداشتند كه بحث انجمن حجتيه به اين شكل و صورت باشد مثلا رفسنجاني از اينكه طرح اين سؤالات به مسأله روز تبديل شد ابراز نارضايتي مي‌كرد. از نظر او اعضاي انجمن افراد مسلمان و معتقد بودند و گرچه در شمار انقلابيون محسوب نمي‌شدند با اين حال نبايد مزاحمت براي آنها پيش مي‌آمد. (خاطرات هاشمي رفسنجاني سال 60، ص 366) وي با اينكه در مصاحبه‌هاي مختلف خود در اين سال بر مخالفت انجمن با مبارزه انقلابي تأكيد مي‌كرد در عين حال در شرايط جديد معتقد بود كه مي‌بايست آنها را تشويق و از توان نيروهايشان استفاده كرد. (مصاحبه‌هاي هاشمي رفسنجاني سال 60، گفت‌وگو با مجله رجعت،‌5/11/60 ص 271 و 272)
    او در عين حال از آنها مي‌خواست كه تكليف خود را با مسأله ولايت فقيه روشن كنند و خود را با رهبري امام هماهنگ كنند. با اين وصف رفسنجاني نسبت به اينكه انجمن با توجه به رسوبات فكري گذشته در سطح جامعه به دسته‌بندي دست يازد هشدار داد. (مصاحبه هاشمي رفسنجاني سال 60، گفت‌وگو با نشريه آينده‌سازان، 16 آذر 1360، ص2)
    انجمن در حوزه علميه قم نيز طرفداراني داشت به خصوص در بين اعضاي جامعه مدرسين كه به هيچ روي انتقادهاي شديدالحن و برخوردهاي چالشي با آنان را نمي‌پذيرفتند و حتي نسبت به برخي از اين مواجهات نگاهي ترديدآميز و پر ظن و گمان داشتند. راستي كاشي از جمله اين افراد بود. وي كه حكم نمايندگي امام را در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي داشت در مجموع سخنراني‌هاي خود بين اعضاي سازمان بر اين نكته تأكيد مي‌كرد كه شيوه برخورد انتقادي و قهرآميز با اعضاي انجمن به مصلحت نيست. وي در يكي از نشست‌ها به طور مفصل به اين قضيه پرداخت و گفت: اجمالا افرادي كه منصوب به انجمن حجتيه هستند نوعا افرادي هستند كه با مسايل اسلامي آشنا هستند. اعتقادشان صرف نظر از مسايلي كه در ارتباط با انقلاب اسلامي است،‌ محكم و خوب است،‌12 امامي هستند، امام زماني هستند، البته اهل تقليد هستند. اين جهاتشان شبهه‌اي ندارد كه جزو افرادي مذهبي و خوب جامعه ما هستند. البته هميشه در هر جمعي ممكن است چهار ـ پنج نفر ... يك مقدار در حقيقت افراط و تفريط‌هايي داشته باشند. اين را در مورد افراد انجمني مي‌توان به شكلي تعبير كرد منتها عمده مسأله‌اي كه مربوط به آنها است و بايد يك مقداري در اطرافش توجه كرد و اگر شبهه‌اي،‌ نقصي است معلوم بشود و يا رفع شود يا به هر نحوي كه وظيفه است با آنها برخورد شود. سؤال عبارت از اين است كه تشكيلات و اساسنامه و مرامنامه و نظامنامه و برنامه انجمن (برنامه تشكيلاتي‌اش) چيست؟ اين جوي كه به تازگي در مقابل انجمني‌ها به وجود آمد منشأ اين شد كه (البته پيش از اين جو هم به يك مناسبتي خدمت امام بعضي از مسايل گفته شده بود) امام فرمودند: من نماينده‌اي در انجمن ندارم و اينها را تأييد نكرده‌ام. البته اين تغيير هم از جانب امام نبود. كه من اينها را طرد مي‌كنم. مسأله ديگر هم اينكه در مورد وجوه شرعيه امام فرمودند: يادم نيست كه به اينها اجازه داده باشم اما فعلا اجازه نمي‌دهم... البته در طول اين مدت هم نامه‌هايي مي‌آمد كه با انجمن همكاري كنيم يا نه؟ امام جواب نمي‌داده‌اند و ساكت بوده‌اند. ظاهرا در اين اواخر قطعا به اين مسأله رسيديم كه گروه‌هاي غيرمسلمان هم براي اينكه تعضيف كنند انقلاب را احيانا يك تفرقه‌هايي به وجود بياورند... جناب آقاي خزعلي هم مقداري با اينها بود و گفته خدمت امام عرض كردم امام فرموده‌اند كه بمانند و ببينند چطور است. به هر حال يك نحوه نظارت (حالا به چه شكلي كار نداريم) از جانب ايشان بوده و ايشان هم كه با افراد انجمن ارتباط داشته معتقد است،‌افراد مفيدي هستند، متدينند... ايشان يك وقتي آمدند در جلسه جامعه مدرسين و گفتند آنها مقلد هستند براي اسلام و انقلاب و براي جلوگيري از بعضي از انحرافات و لذا بايد اينها را نگه داشت و حفظشان كرد.» راستي كاشاني در ادامه اين مباحث از تشكيل هيأتي متشكل از اعضاي جامعه مدرسين براي رسيدگي به وضعيت انجمن وا نديشيدن راهكاري براي استمرار فعاليت‌هاي آنها خبر داد. (رهنمودهاي نماينده امام، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، 1362، ص 27 تا 33) هيأتي كه منظور نظر راستي كاشاني بود متشكل از افرادي نظير امامي كاشاني،‌جنتي، طاهري خرم‌آبادي، منيرالدين حسيني شيرازي و خزعلي بود (آرشيون مركز اسناد انقلاب اسلامي كد 5327، اعلاميه احمد شكرزاده عضو انجمن حجتيه خوي)
    در جلساتي كه با حضور افراد مورد اشاره تشكيل مي‌شد، موضوعات مهمي مورد بحث و بررسي قرار مي‌گرفت و يكي از مصوبات آن كم شدن قدرت اجرايي شيخ محمود حلبي بود كه اين مسأله مورد پذيرش وي قرار گرفت. (رهنمودهاي نماينده امام در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي،‌ص 32)
    در مورد انجمن حجتيه موضع‌گيري رييس‌جمهور وقت آيت‌الله خامنه‌اي نيز جالب توجه است. ايشان در مصاحبه با خبرنگار روزنامه «اطلاعات» در اين‌باره ابراز داشتند:‌انجمن حجتيه به آن عده‌اي گفته مي‌شود كه در طول بيست و چند سال همت خود را مصروف مي‌كردند براي پاسخگويي و مقابله با شبهات بهائي‌ها در ايران. البته مي‌دانيم كه بهائي‌ها بيشتر يك باند سياسي بودند تا يك گروه مذهبي و فكري،‌ اما اين سؤال كه اينها چگونه هستند و اشاره به فرمايشات آقاي جنتي،‌ به نظر من اين سؤال يك سؤال طبيعي و درستي نيست. من بدون اينكه شما را در طرح اين سؤال متهم بكنم، نفس وجود اين مسأله را و عمده كردن مسأله انجمن حجتيه را در جامعه متهم مي‌كنم و كساني را كه براي اولين بار اين شايعه و اين بحران مصنوعي را سعي كردند كه به وجود بياورند ناخالص مي‌دانم. به نظر من در ميان افرادي كه در انجمن حجتيه هستند، عناصري انقلابي، مؤمن، صادق، دلسوز براي انقلاب، مؤمن و به امام و ولايت فقيه و در خدمت كشور و جمهوري اسلامي پيدا مي‌شوند. همچنانكه افرادي منفي،‌ بدبين، كج‌فهم، بي‌اعتقاد و در حال نق زدن و اعتراض هم پيدا مي‌شود. پس انجمن از نقطه‌نظر تفكر سياسي و حركت انقلابي يك طيف وسيعي است و يك دايره محدود نمي‌باشد. بنابراين ما نمي‌توانيم بگوييم كه انجمن نوع اول است يا نوع دوم. زيرا در انجمن هم از نوع اول و هم از نوع دوم كساني هستند و شايد هم از هر دو نوع كسان زيادي وجود دارند و من وقتي كه نگاه مي‌كنم يك چنين حقيقتي را مي‌بينم و از طرف ديگر كه نگاه مي‌كنم مي‌بينم كه سؤال از حال انجمن و اصرار بر رد يا قبول انجمن امروز از سوي گروه‌هايي در جامعه ما دارد اوج مي‌گيرد. احساس مي‌كنم كه اين يك حركت طبيعي نيست و حركتي است كه امروز دارند به وجود مي‌آورند. جناب آقاي جنتي برادر عزيزمان كه بنده براي ايشان احترام زيادي قائلم پس از آن خطبه‌اي كه طي آن راجع به انجمن حجتيه سؤالاتي كردند يك شب پيش من آمدند و من از ايشان سؤال كردم كه چطور شد اين مسأله را مطرح كرديد، ايشان در حالي كه از آنچه كه واقع شده بود،‌ خشنود نبودند گفتند حال كاري است كه صورت گرفته چگونه بايد جبران كنم و من به ايشان پيشنهاد كردم جبرانش به اين صورت است كه شما در نماز جمعه نسبت به كساني كه مي‌خواهند از بيان شما سوءاستفاده كنند و اين مسأله را به صورت يك جريان عظيم دربياورند و آن را در جامعه عمده بكنند و به صورت تضاد اصلي انجمني و ضدانجمني دربياورند، شما اخطار بكنيد و بگوييد كه نظر شما به هيچ وجه اين نبوده كه تضاد اصلي در جامعه ما تضاد انجمني و غيرانجمني است و اگر خود انجمني‌ها در پاسخ سؤالات شما يك حرف قابل قبول و قابل تعريف آوردند، آن را مجددا در نماز جمعه مطرح بكنيد. ايشان قبول داشتند كه اين مصلحت است و بعد هم انجام گرفت. حالا به شكل كافي يا وافي من آن را دقيقا نمي‌دانم اما مي‌دانم كه ايشان از آنچه اتفاق افتاده بود و آنچه فرموده بودند، ‌خشنود نبودند. پس عمل جناب آقاي جنتي به معناي اين نيست كه طرح اين‌گونه مسايل امروز در جامعه ما يك كار به حق و عمل صالح است و من معتقدم كه تضادهاي اصلي ما در جامعه اينها نيست. تضاد اصلي ما تضاد انقلاب يا ضدانقلاب‌هاي جهاني و آنگاه ضدانقلاب‌هاي داخلي است. (روزنامه اطلاعات، 6/11/60)
    به رغم گوشزدها و هشدارها برخي از دولتمردان و كارگزاران نظام مبني بر حفظ وحدت و يكپارچگي در صفوف جامعه اسلامي باز هم انجمن حجتيه در عرصه اجتماع و سياست گرفتار پرسش‌هاي فراوان بود و البته از تمام توان خود براي پاسخگويي استفاده مي‌كرد. اين تشكل همواره مي‌كوشيد كه مشروعيت و مقبوليت خود را ثابت كند. از اين روز از حضور ابوالقاسم خزعلي به عنوان نماينده امام نهايت استفاده را برد و اين مسأله را دليل بر رضايت امام خميني از عملكرد اعضاي انجمن مي‌دانست. سلوك و منش و شيوه‌هاي رفتاري خزعلي نيز مؤيد اين نظر بود وي در فرصت‌هاي مقتضي از اقدامات انجمن دفاع كند. ادامه اين روند و بالا گرفتن موج انتقادات عليه انجمن، سبب شد كه امام در نهايت به خزعلي اعلام كردند كه ديگر تمايلي به حضور وي به عنوان نماينده ايشان در انجمن حجتيه ندارند و در عين حال او مختار است كه هر طور كه صلاح مي‌داند در مورد نحوه روابطش با آن تشكل رفتار كند. وي در اين خصوص اعلام كرد: نظر به سازماندهي و گستردگي انجمن حجتيه، امام به من فرمودند كه بر اين گروه نظارت كنم و به ايشان گزارش نمايم. از ايشان درخواست كردم تا حكم كتبي به من بدهند.ايشان گفتند: نيازي به اين مسأله نيست. ولي به علت سوءاستفاده‌هاي بعضي افراد انجمن آن هم در حد فردي نه خود انجمن، اينگونه براي ديگران مطرح مي‌كردند كه بودن اينجانب در انجمن دليل بر تأييد امام بر كل انجمن است. امام هم از 12 رمضان 60 اين نظارت را از من گرفتند. (در شناخت حزب قاعدين زمان، ص 236 و 237)
    برخوردهاي انتقادي با انجمن حجتيه در بسياري از موارد تند و تيز بود. به خصوص در عرصه فرهنگي كه باعث انتشار مجموعه كتب و جزواتي عليه انجمن شد. معروفترين اثر فرهنگي در اين زمينه كتاب «در شناحت حزب قاعدين زمان» نوشته عمادالدين باقي بود كه ابتدا به صورت پاورقي و سپس به صورت يك كتاب منتشر شد. يكي از ويژگي‌هاي مهم اين اثر، انتشار مجموعه اسناد و مدارك ساواك در مورد انجمن بود كه براي اولين بار به صورت منسجم منتشر مي‌شد. كتاب مورد اشاره كه مورد استقبال بسياري از مخاطبان قرار گرفت براي انجمن ضربه سنگيني بود كه باعث طرح سؤالات جدي از آنان در سطح جامعه مي‌شد. البته گفتني است كه مؤلف اثر كه بعهدها در شمار يكي از روزنامه‌نگاران مطرح جريان اصلاح‌طلب شد، فضاي فكريش نسبت انجمن تا حدود زيادي تلطيف شد.
    از ديگر آثار كتاب «ولايتي‌هاي بي‌ولايت»‌اثر محمدرضا اخگري بود كه وي نيز با يك بررسي تاريخي چگونگي پيدايش،‌نحوه اقدامات و عملكرد و مباني فكري اعضاي انجمن را تشريح كرده بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نيز در اين زمينه فعال بود و سلسله جزواتي را در اين باره منتشر مي‌كرد. مطبوعات هم سهمي در اين زمينه داشتند. در مجله «اميد انقلاب» شماره 43 مقاله‌اي تحت عنوان «تحليلي بر انجمن حجتيه» نگاشته شده بود كه به سرعت ناياب شد و مهمترين بحث مطروحه در اين مقاله تقسيم‌بندي مبارزه انجمن حجتيه با بهاييت در سه بعد اقتصادي، سياسي، اعتقادي و فكري بود. حرف اصلي و اساسي نويسنده يا نويسندگان مقاله اين بود كه به لحاظ ارزشي تنها نكته مهم در مسير مبارزه انجمن حجتيه با بهائيت در بعد اعتقادي و فكري خلاصه مي‌شود. غير از اين موارد بايستي از انتشار جزواتي و پخش اعلاميه‌هايي نام برد كه در سراسر كشور توزيع مي‌شد. مثلا مجموعه سه جلدي «ماهيت ضدانقلابي انجمن حجتيه را بهتر بشناسيم» نمونه‌اي از اين موارد است. در اين مجموعه‌ها با ارايه برخي از اسناد و مدارك و معرفي بسياري از چهره‌ها و انتساب آنها به انجمن حجتيه تلاش گسترده براي تضعيف اين جريان فكري صورت مي‌گرفت. به خصوص در جزوه سوم كه به بررسي و معرفي انجمن حجتيه اصفهان پرداخته شده بود. نكته مهم در جزوات مورد اشاره تشريح عملكرد انجمن در بخش‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي بود. در مورد انتشاردهندگان اين جزوات اخبار ضد و نقيضي در دست است. اما ظن و گمان اين است كه گروه كشتگر يا فداييان اكثريت منتشركنندگان آن باشند. جزوه «ليبرالهاي خميني‌نما» نيز يكي از اين نمونه‌ها بود كه نويسندگان آن، مبارزه با انجمن حجتيه را مقابله با بقاياي سلطنت و شاهنشاهي مي‌دانستند.
    انجمن‌هاي اسلامي و ديگر تشكل‌هاي صنفي و سياسي ديگر منتقدان انجمن حجتيه را شامل مي‌شدند كه هر يك به فراخور موضوعات روز با انتشار اعلاميه‌هايي از ادامه حضور و فعاليت اعضاي انجمن يا هواداران آن در نهادهاي انقلابي انتقاد مي‌كردند. نمونه‌هاي فراواني از اين دست را مي‌توان ذكر كرد. انجمن اسلامي مفلحون،‌انجمن اسلامي شهر حديد، انجمن اسلامي مسجد رضا، برخي از كاركنان جهاد سازندگي شهرستان مرند و انتشار اعلاميه‌‌اي تحت عنوان «عناصر فرصت‌طلب را بشناسيم» در خصوص انجمن حجتيه (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌كد 100 مؤسسه فرهنگي در راه نور)، نامه سرگشاده جمعي از جوانان مسلمان اصفهان و طرح موضوعاتي از قبيل افشاي صريح و بي‌پرده عناصر و جريانات ضدانقلابي بالخصوص انجمن حجتيه و حزب توده،‌جريان كلاهي‌ها و كشميري‌ها و نفوذكنندگان در حزب جمهوري اسلامي (همان منبع، همان كد)، انتشار اعلاميه‌هايي از سوي واحد تبليغات شهيد محمد منتظري كه قسمت اعظم آن در خصوص عملكرد انجمن حجتيه بود. اعلاميه برخي از نابينايان حزب‌اللهي هوادار خط امام خطاب به سيدجلال‌الدين طاهري اصفهاني در خصوص فعاليت‌هاي مؤسسه ابابصير از جمله مؤسسات خدمات‌رساني وابسته به انجمن حجتيه) حزب‌الله شاخه بخش 5 اصفهان و برگزاري سلسله سخنراني‌هايي در نقد عملكرد انجمن در مسجد امام شهرستان اصفهان و صدها نمونه از اين دست كه همه مبين آشتي‌ناپذيري بخشي از جريان انقلابي با استمرار فعاليت اعضاي انجمن حجتيه بود. اين تنازعات بعضا به برخورد فيزيكي نيز مي‌انجاميد كه نمونه بارز آن درگيري روز 7/3/62 مقابل باشگاه وليعصر (قصر يخ) تهران بود. اعضاي انجمن در چنين روزي قصد برگزاري مراسم جشني به مناسبت ميلاد حضرت امام زمان(عج) داشتند كه اين مسأله باعث درگيري بين عده‌اي از نيروهاي مخالف انجمن با اعضاي انجمن شد. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 5327) در ديگر شهرستان‌ها نيز درگيري هايي بين نيروهاي موافق و مخالف انجمن رخ داد. مثلا در اواخر سال 60 در سمينار ولايت فقيه در باختران زمينه درگيري فراهم آمد. اقدامات مشابهي در اصفهان و بوشهر و به خصوص سبزوار صورت گرفت. در سبزوار به واسطه حضور و اقدامات علوي امام جمعه اين شهر كه برخي وي را جزو هواداران انجمن حجتيه و برخي ديگر او را ولايتي مي‌دانند اختلاف نظري بين مردم شهر پديد آمد و اين مسأله به درگيري كشيده شد و در 18 آذر ماه 1360 ضرب و جرح عده‌اي از مردم انجاميد. (ولايتي‌ها بي‌ولايت، ص 63)
    آنچه كه پيش از همه به موجوديت انجمن ضربه مي‌زد كناره‌گيري و استعفاي برخي از اعضاي آن بود. يكي از ويژگي‌هاي مهم و محوري استمرار فعاليت انجمن تبعيت اعضا از قالب‌هاي مشخص اعتقادي و فكري آن بود. اين مسأله به خصوص در سال‌هاي پيش از پيروزي انقلاب بيشتر نمود داشت. يعني اشخاصي كه تمايل به همكاري و عضويت در انجمن را داشتند طبعا به قيوداتي مي‌بايست تن درمي‌دادند كه به اعتقاد زعماي حجتيه مقيد بودن به آن براي استمرار فعاليت انجمن، حياتي بود. در اين مجموعه، شيخ محمود حلبي كاملا نقش تعيين‌كننده داشت. از برخي افراد به عنوان قائم‌مقام يا عضو شماره 2 و 3 و... در تشكيلات حجتيه نام مي‌بردند. اما واقعيت قضيه اين است كه موجوديت انجمن تنها در وجود شيخ محمود حلبي خلاصه مي‌شد و وي نقش محوري داشت. در چنين مجموعه‌اي طبعا عضويت،‌ الزاماتي را مي‌طلبد. به خصوص اينكه در سالهاي پيش از پيروزي انقلاب سران حجتيه براي ادامه فعاليت، پرداختن به امور فرهنگي و محدود شدن مبارزه صرفا به جريان‌هاي ضدديني نظري بهائيت و كمونيسم را به اعضاي خود تكليف مي‌كردند. از اين روي، حضور برخي از نيروهاي جوان و فعال عضو و همدلي و همگامي آنان با نهضت انقلابي مردم ايران با نارضايتي سران انجمن مواجه مي‌شد. اين مسأله بعدها براي نيروهاي انقلابي عضو انجمن مشكل‌ساز شد و در اواخر رژيم شاهنشاهي، زمينه جدايي برخي از اعضا را از انجمن فراهم آورد. از جمله اين افراد علي‌اكبر پرورش و طيب بودند كه عضويت در انجمن را سالياني چند تجربه كردند و در آستانه انقلاب اسلامي از عضويت در انجمن حجتيه كناره‌گيري كردند. اينان پس از پيروزي انقلاب جزو منتقدان انجمن درآمدند. طيب در سلسله مصاحبه‌هاي خود با روزنامه «صبح آزادگان» ايرادات مختلف را به روند فعاليت جريان حجتيه وارد كرد.
    پرورش نيز در اين خصوص سخنراني‌هايي داشت و يكي از سخنراني‌هاي وي توسط دايره سياسي ايدئولوژيك لشكر 77 خراسان تنظيم و تكثير شد. در متن منتشر شده وي به مباحث گوناگون پيرامون فعاليت انجمن از جمله برقراري موازنه بين بهائيت و انجمن حجتيه توسط ساواك پيش از پيروزي انقلاب، گرفتن تعهد براي عدم مداخله در كارهاي سياسي،‌نقل خاطره‌اي از خود پيرامون ملاقاتش با يكي از مسؤولان ساواك تحت عنوان نادري و اعتراض اين مسؤول ساواك به پرورش مبني بر علت استعفا از انجمن حجتيه و همين‌طور به تعامل فكري انجمن حجتيه با جريان انقلابي پس از پيروزي نهضت پرداخت. وي معتقد بود كه پس از انقلاب،‌انجمن ججتيه براي اينكه به فعاليت خود تداوم ببخشد بحث ولايت فقيه را مطرح كرد اما آن چيزي كه تبيين درستي در مورد آن در انجمن حجتيه صورت نمي‌گرفت،‌وجوه افتراق و اشتراك زعيم سياسي و مذهبي بود. وي در عين حالي برخورد تخريبي با انجمن را مورد انتقاد و نسبت به عواقب آن هشدار داد. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 5327)
    يكي از مواردي كه باعث اعتراض منتقدان انجمن مي‌شود، نفوذ و فعاليت اعضاي آن در مراكز و نهادهاي انقلابي به خصوص آموزش و پرورش بود.
    واقعيت قضيه اين است كه به رغم بيانات برخي از دولتمردان در مورد استفاده از توان اجرايي و اداري اعضاي انجمن امام با اين موضوع مخالف بود. ايشان معقتد بودند كه افراد مؤثر آنها در مناصب حساس و كليدي نباشد (خاطرات هاشمي سال 61، پس از بحران، ص 146)
    با اين همه فعاليت اعضاي انجمن در تهران و شهرستان‌ها زياد بود به خصوص اينكه در بخشهاي مختلف كشور هر كدام حوزه نفوذ داشتند.


    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  9. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  10. #5

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض

    ● 60 سال فراز و نشيب، روايتي تازه از انجمن حجتيه/ بخش پنجم


    لايه‌هاي پنهان انجمن حجتيه

    تشكيلات و حيات سازماني
    انجمن حجتيه به موازات فعاليت در تهران، دايره عملكرد خود را در نقاط ديگر وسعت بخشيد؛ اولين گام براي بسط اقدامات، شناسايي مراكز و شهرستان‌هايي بود كه محل تجمع بهائيان به شمار مي‌رفت.
    در برخي از نواحي ايران، بنا به دلايل مختلف، بهاييان فرصت تكاپوي اقتصادي و اعتقادي بهتري پيدا كردند. از جمله در منطقه كاشان، خرامه، لارستان، سروستان، بابل، بابلسر، نور، سمنان به ويژه در منطقه سنگسر و...
    حتي از فعاليت بهائيان در شهر مذهبي مشهد نيز گزارش‌هايي در دست است. طبعا به علت پيچيدگي رفتار و شيوه عملكرد اين جريان اعتقادي، نوع برخورد و رويارويي انجمن حجتيه، به همان ميزان از پيچيدگي برخوردار بود. انجمن براي مقابله مؤثر با اين فرقه، تدابير خاصي را مي‌انديشيد و با ساماندهي تشكيلاتي منظم و كادرسازي نيرو، همه توان خود را براي نقش بر آب كردن تبليغات بهائيت به كار بست.
    آن چيزي كه بيش از همه در اين ساماندهي اهميت داشت، فكر تشكيلاتي شيخ محمود حلبي بود. در اين راستا وي از شيوه‌هاي گوناگوني بهره گرفت. تشكيل كلاس‌هاي آموزشي و تدريس مباحث اعتقادي، انتشار كتب، راه‌اندازي جلسات بحث و گفت‌وگو و مناظره و برپايي كنفرانس‌هايي درباره معارف اسلامي و عقايد شيعي و بطلان معتقدات بهايي از جمله اقدامات او بود.
    مثلا كنفرانسي با عنوان «حقانيت اسلام»، ساليان بسياري بود كه در نواحي مختلف تهران تشكيل مي‌شد و شخصيت‌هايي از قبيل محمود احمدي مقدم، دكتر احمد توانا (پرويزي)، دكتر محمود هنجي،‌ حسين مهديار به همراه شيخ محمود حلبي به طرح مباحث در مورد مسايل مذهبي با محوريت مبارزه با فرقه بهائيت مي‌‌پرداختند. (آرشيو مركز اسناد، پرونده شيخ محمود حلبي، كد 1615)
    نكته جالب توجه اينكه در بين اعضاي انجمن با توجه به ماهيت مذهبي آن، كمتر افراد روحاني پيدا مي‌شدند، به ويژه در بين مبلغان آن حتي اين مسأله نيز براي دوستان حلبي جاي سؤال داشت. مثلا در يكي از جلساتي كه برخي از معممين تهران به صورت هفتگي، ماهيانه يا مقطعي داشتند و حلبي نيز به عنوان يكي از مدعوين شركت داشت، شيخ فرج‌الله واعظي اين پرسش را مطرح كرد كه چرا از بين ما روحانيون كسي در انجمن ضدبهائيت وارد نمي‌شود؟ اين وظيفه ما است كه اينگونه فعاليت‌ها را عهده‌دار شويم. شجوني از حاضران در جلسه گفت: خود آقاي حلبي راضي نيست كه معممين وارد انجمن بشوند. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌ پرونده محمدتقي فلسفي، شماره بازيابي 1051، صفحه 2 و 3)
    البته خود اعضاي انجمن در اين مورد دلايل خاصي خود را دارند. آنها مي‌گويند، با توجه به اينكه در جريان مناظره با بهائيت امكان داشت به علت عدم تجربه و ضعف آموزشي و نارسايي كلام، مبلغان انجمن داراي توانايي‌هاي لازم براي چيره شدن در بحث نباشند، بنابراين در چنين شكل و صورتي، حضور مبلغان كم‌تجربه با كسوت روحاني در شأن جامعه روحانيت نبود. به همين دليل سعي مي‌شد، از مبلغان غيرمعمم استفاده شود. با اين وصف، تمهيدات لازم انديشيده مي‌شد تا مبلغان انجمن حجتيه از توانمندي‌هاي مناسبي در رويارويي با معتقدان فرقه بهائيت برخوردار باشند. بنابراين ضروري بود كه امر آموزش در انجمن جدي تلقي شود. سياستگذاران انجمن نيز در اين باره تلاش ويژه داشتند.
    مهمترين نكته در اين زمينه، جذب نيرو از ميان جوانان مستعد و باهوش بود. انجمني‌ها عمدتا از طريق هواداران خود در مدارس، دانش‌آموزان درسخوان را شناسايي كرده و با برقراري ارتباط، زمينه جذب آنان را در انجمن فراهم مي‌؟آوردند. بنا بر مشهور يكي از مراكز عمده براي شناسايي و جذب نيروهاي انجمني، مدرسه علوي بود كه زير نظر شيخ علي‌اصغر كرباسچيان، معروف به علامه اداره مي‌شد. خود وي تمايلاتي نزديك به انجمن داشت. البته عناصر انجمني، انتساب او را به حجتيه منكر شده و تنها وجود علايق مشترك در عين داشتن مشي مستقل را دليل اصلي نزديكي علامه كرباسچيان با انجمن مي‌دانستند.
    مدرسه علوي به سال 1335 (ه.ش) تأسيس شد. به خاطر مديريت خاص شيخ علي اصغر علامه و جو مذهبي مدرسه، عمده خانواده‌هاي سنتي و منتسب به اقشار ديني تهران، سعي مي‌كردند تا فرزندان خود را براي تحصيل به اين مركز آموزشي بفرستند. به همين دليل است كه در فهرست فارغ‌التحصيلان مدرسه مذكور، ‌ما نام‌هاي بسياري را مي‌بينيم كه در طول دو دهه پس از پيروزي انقلاب، جزو چهره‌هاي مطرح به شمار مي‌آمدند. از جمله كمال خرازي، محمود قندي،‌ عبدالكريم سروش، محمد نهاونديان، غلامعلي حداد عادل، نژادحسينيان، محمدتقي بانكي، كلاهدوز، جواد وهاجي، مهدي ابريشم‌چي، محمد حياتي، جلال گنجه‌اي، ناصر صادق، محمد صادق، عليرضا تشيد، خاموشي، آلادپورش. (خاطرات علي‌اكبر محتشمي‌‌پور، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، ‌اول، 1376، ص 77 تا 79)
    در فهرست ياد شده نام برخي از اعضا يا هواداران انجمن را مي‌توان يافت كه برخي از آنان به واسطه شيوه‌هاي جذب نيرو، به سمت و سوي انجمن كشيده شدند. البته نمي‌توان با صراحت عنوان كرد كه مدرسه علوي تام و تمام در اختيار انجمن حجتيه قرار داشت اما به هر صورت روابط خاص بين برخي معلمان و مربيان مدرسه و دانش‌آموزان به لحاظ القاي تعاليم انجمن برقرار بود. جداي از اين مطلب چه پيش و چه پس از انقلاب، اساسا در نهاد آموزش و پرورش شمار زيادي از هواداران يا اعضاي انجمن حضور داشتند.
    آموزش در بين اعضاي انجمن، بحثي جدي بود. به همين دليل هواداران از ابتداي ورود به اين تشكل، تحت تعليمات خاص قرار مي‌گرفتند. نوع آموزش نيز رده‌بندي خاص خود را داشت. در ابتداي امر،‌ به تازه‌واردين تاريخچه بهائيت را آموزش مي‌دادند .در اين مرحله نوآموز با چگونگي شكل‌گيري فرقه باب و بها آشنا مي‌شد. در مرحله دوم، ‌مربيان با شيوه‌هاي گوناگون به شبهات بهاييان در مورد حضرت مهدي(ع) پاسخ مي‌دادند. آنان تلاش مي‌كردند كه ثابت كنند، اشكالات بهائيان در مورد قائميت حضرت مهدي به طور كلي بي‌اساس و غيرمنطقي است. در مرحله سوم استادان انجمن با ارايه دلايل و استدلالات فراوان، مي‌كوشيدند نظريات بهائيان را در مورد خاتميت ابطال كنند.
    كساني كه مي‌توانستند در حين آموزش از خود صلاحيت و لياقت نشان دهند به مرحله بالاتري از تعليم راه مي‌يافتند كه اصطلاحا به آن منشور مي‌گفتند. اين بخش جزو مراتب مترقي انجمن حجتيه بود.
    بالاترين رتبه در آموزش، مرحله‌اي بود كه در آن نقد كتاب ايقان صورت مي‌گرفت. در اين دوره كه به طور معمول زير نظر شيخ محمود حلبي بود، كتاب معتبر «بهائيان ديني ايقان» نوشته حسين علي بها، رهبر فرقه، نقد و بررسي شد. نقد ايقان اثر شيخ محمود حلبي بود كه حدود هزار صفحه نگارش يافته بود. (نسلي مأيوس از انقلاب، ص 78 و 79)
    انجمن علاوه بر آموزش، كميته‌هاي اصلي ديگري نيز از قبيل تحقيق و پژوهش، ارتباط با خارج و ارشاد داشت.
    آموزش اعضاي انجمن به عهده كميته تدريس بود. وظيفه به دست آوردن خبر و تحقيق پيرامون عناصر بهايي را كميته تحقيق انجام مي‌دادند. اينان معمولا در برخي از محافل بهايي نفوذ مي‌كردند و اخبار لازم را از طريق ارتباط برقرار كردن با بهائيان كسب و به انجمن انتقال مي‌دادند. اين كميته جزو واحدهاي مؤثر حجتيه بود و در درون خود نيز رده‌بندي‌هاي ويژه‌اي داشت؛ رده اول سعي مي‌كرد به محافل بهائيت راه پيدا كند، رده دوم نيز با نفوذ در انجمن‌هاي بهائيت به اسناد و مدارك آنها دسترسي و زمينه انتقال آن را به انجمن حجتيه فراهم مي‌آورد. البته رسيدن به چنين اهدافي تنها در سايه زيركي‌هاي عامل نفوذي ميسر بود. او مي‌بايستي در آداب و رفتار كند، چنان جلوه مي‌نمود كه اطمينان بهائيان را نسبت به خود جلب مي‌كرد. تنها در اين صورت بود كه چنين عناصر به درون محافل بهائيان راه پيدا مي‌كردند و حتي موفق به تصدي موقعيت‌هاي كليدي مي‌شدند. مسؤوليت اين بحث‌ها به عهده مهندس جواد مادرشاهي و گلزاري بود. گلزاري در جلسات بهائيان با نام مستعار محمودي شناخته مي‌شد و در كار خود موفق بود. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، مصاحبه با جواد مادرشاهي، جلسه سوم)
    كميته سوم موسوم به گروه نگارش بود كه با نوشتن مطالبي از قبيل رد بهائيت و اثبات وجود امام زمان(عج) سعي در ابطال آراي اين فرقه اعتقادي داشتند.
    كميته چهارم، متشكل از گروه بحث و مناظره بود كه با برگزاري جلسات گفت‌وگو با هواداران بهائيت قصد از ميدان به در كردن و ناتوان نشان دادن آنان را داشتند.
    كميته پنجم، با عنوان ارتباط با خارج، فعاليت مي‌كرد و اعضاي آن در هندوستان، استراليا، اتريش، انگليس، آمريكا فعاليت مي‌كردند و عضو مؤثر آن شخصي به نام مهندس شرفي بود كه در اوايل انقلاب، سمت فرمانداري مسجدسليمان را داشت.
    كميته ششم با عنوان گروه كنفرانس‌ها و با مسؤوليت مهندس مهدي طيب فعاليت مي‌كرد. وي بعدها از انجمن جدا شد و اقدام به تأسيس سازمان عباد الصالحين كرد. (در شناخت حزب قاعدين زمان، ص 186 و ماهيت ضدانقلابي انجمن حجتيه را بشناسيم، ج اول صفحه 30)
    اين ساختار تشكيلاتي تا مدتها حفظ شد، منتهي پس از انقلاب براي استقرار نظام جمهوري اسلامي و سلب آزادي عمل از بهائيان، عمده فعاليت اعضاي انجمن حول محور بحث مهدويت و انتظار براي فرج امام زمان(عج) معطوف شد.

    پراكندگي اعضاي انجمن در استان‌هاي كشور
    استان خراسان با مركزيت مشهد را مي‌بايست خاستگاه انجمن حجتيه دانست. مقدمات راه‌اندازي تشكلي به نام «انجمن حجتيه مهدويه» براي مبارزه با فرقه بهائيت در اين منطقه شكل گرفت. به ويژه آنكه برابر با گزارش‌هايي، اعضاي بهائيت در مشهد نيز دست به تحركاتي زده بودند. به موازات فعاليت انجمن در تهران، جلسات منظمي در مشهد نيز تشكيل مي‌شد. پس از انقلاب نيز اعضاي انجمن در استان خراسان اقدامات مؤثري انجام مي‌دادند. پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي، اعضاي هيأت مديره و هيأت مؤسس انجمن حجتيه در مشهد و تهران، عبارت بودند از شيخ محمود حلبي، محمد صالحي آذري، سيدحسين سجادي، محمدحسين سجادي، محمدحسين عطار، ‌غلامحسين حاج محمد تقي باقر، سيدرضا آل رسول،‌مهندس هوشمند، دخانچي، هاشمي، دكتر عبد خدايي، نماينده مردم مشهد و دكتر محمدمهدي پورگل، كه اينان به طور معمول جلساتي را در منازل يكديگر با ديگر هواداران انجمن برگزار مي‌كردند (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد 5327، تاريخ 29/11/60 شماره 59ـ13) غير از منازل شخصي، اعضاي انجمن در برخي از نواحي، اقدام به تأسيس حسينيه و مسجد نيز مي‌كردند. برگزاري جلسات هفتگي يا ماهانه از عادات مرسوم اعضاي انجمن بود، چون با اين شيوه مي‌توانستند به طور منظم و مرتب همديگر را ببينند و درباره موضوعات و موارد خاص، تصميمات مشخص بگيرند. يكي از مراكز معروف تجمع انجمن در مشهد، حسينيه‌اي بود كه گروهي از هواداران آنها به سرپرستي محمد صالحي آذري در روستاي جاهشك از توابع چناران ساخته بودند. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، پرونده آيت‌الله ابوالقاسم خويي، شماره بازيابي 964، ص 101، تاريخ گزارش 1/8/63)
    در شهرستان بجنورد نيز انجمن فعاليت متمركزي داشت. از اين شهر، پيش از انقلاب نيز گزارشي از حضور انجمن وجود دارد. شخص مؤثر اين تشكل در بجنورد، فردي به نام يزداني دبير آموزش و پرورش و برادر شهيد سعيد يزداني بود. از ديگر عناصر شاخص انجمن در اين شهرستان عبارت بودند از: محمد آل ياسين، مجيد يزداني،‌ بابامرتضوي، علي دارابيان، حاجي يزديان، علي پوررمضاني و سلماسي (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي كد 5327، ج دوم گزارش شماره 2/2/5/513 با تاريخ 17/9/60 و شماره 9/4/5/24 با تاريخ 15/9/60 ص 23)
    شهرستان سبزوار از ديگر مراكز تجمع انجمن بود، منتهي مراتب بافت اجتماعي و گرايش‌هاي سياسي شهروندان، به گونه‌اي بود كه به ويژه پس از پيروزي انقلاب و در آستانه جنگ تحميلي بين موافقان و مخالفان انجمن نزاع‌هايي درمي‌گرفت. در اين شهرستان، روحاني بانفوذي به نام علوي بود كه پيش از انقلاب به عنوان امام جمعه مطرح بود. بسياري وي را از اعضاي مؤثر انجمن حجتيه مي‌دانند، اما انجمني‌ها هرگونه انتساب و عضويت علوي را در حجتيه رد مي‌كنند. اينكه وي داراي مواضعي خاص و مستقلي داشته، امري مسلم است، چون در برخي از آثاري كه پيرامون انجمن نگاشته شده بود، نويسندگان اعتقاد داشتند كه علوي از انجمن جدا شده و اقدام به تأسيس يك تشكل مستقل كرده است. در سبزوار افراد ديگر نيز بودند كه جلسات منظم عقيدتي داشتند، از جمله كرامتي ـ كه جزو بازاري‌هاي معروف بود ـ ، مروجي، فاضل، پوستيني، نجف‌پور (از مسؤولان آموزش و پرورش) بابايي، يحيي علي‌پور، هراتي (نماينده مجلس از مسؤولان آموزش و پرورش، عضو جدا شده از انجمن)، ملازاده و بهجتي. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌كد 261، ص 47 تا 52)
    مهمترين اتفاقي كه باعث درگيري بين هواداران و مخالفان انجمن حجتيه شده، مراسم تشييع جنازه شهيد محمد فاضل بود. وي از جواناني بود كه در ابتداي امر در انجمن حجتيه فعاليت داشت، اما بعدها به خاطر مسايلي، از انجمن كنار كشيد و به جبهه جنگ عزيمت كرد و به شهادت رسيد كه مراسم تشييع جنازه او محلي براي ابراز اختلاف‌ها و دعواهاي ‌شخصي شد. (انجمن حجتيه سدي برابر انقلاب، ‌ص 21 و 23)
    از سويي ديگر، جو شهر به واسطه تصفيه‌اي كه در آموزش و پرورش و برخي ارگان‌هاي نظامي از انجمن حجتيه صورت گرفته، ملتهب شد. حتي در يكي از اين درگيري‌ها كه منجر به تعطيلي يك هفته‌اي بازار سبزوار شد، عده‌اي كشته و زخمي شدند. (در شناخت حزب قائدين زمان، ص 98و 99)
    استان اصفهان نيز از ديگر مراكزي بود كه حجتيه‌اي‌ها در آن فعاليت داشتند، به ويژه آنكه در بين روحانيون حوزه‌هاي علميه اصفهان نيز افراد بسياري بودند كه تمايلاتي به انجمن داشتند، از جمله آيت‌الله خادمي،‌ مرحوم آيت‌الله شمس‌آبادي، احمد امامي، مسؤول مدرسه علميه ذوالفقاري، فقيه ايماني نماينده آيت‌الله خويي در اصفهان، موحد ابطحي، شيخ مهدي مظاهري، حسن امامي. گزارش‌هايي نيز از تمايلات و همراهي‌هاي بانوي مجتهده فروغ امين وجود دارد. ميان عناصر روحاني نامبرده كه بسياري از آنان جزو هواداران امام محسوب مي‌شدند و برخي ديگر كه از فعالان سياسي خط امامي بودند، اختلاف سليقه‌هايي پيرامون چگونگي پيشبرد نهضت در شهرستان اصفهان وجود داشت. زمينه‌هايي براي همكاري اين دو خط فكري در اصفهان به وجود آمده بود اما به زودي هر دو جريان از همديگر فاصله گرفتند. مثلا از آغاز تأسيس حزب جمهوري اسلامي و راه‌اندازي شعبه‌اي از آن در اصفهان، برخي از اين دو جريان سياسي به صورت مشترك در حزب شروع به فعاليت كردند اما اين همكاري ديري نپاييد.
    در برخي درگيري‌ها و اختلاف‌نظرهايي كه در اين شهر رخ داد، باز هم رديابي اين دو جريان را مي‌بينيم مثلا در اوايل انقلاب، يكي از مسايل مطرح، اختلاف نظر كميته‌هاي اصفهان و استانداري بود كه بعدها به انحلال كميته انجاميد. در بررسي حوادث به اسامي افرادي از قبيل بحرينيان، عبدالله نوري، جلال‌الدين طاهري اصفهاني و... برمي‌خوريم كه جزو مخالفان يا موافقان انجمن حجتيه به شمار مي‌رفتند. در برخي از تحليل‌ها كه البته فارغ از اظهارنظرهاي احساسي نيست، قتل مرحوم شمس‌آبادي و مهندس بحرينيان، رييس كميته خادم الحسين به جريان ضد انجمن حجتيه نسبت داده شده است. (انجمن حجتيه در اصفهان را افشا كنيم، ‌جلد سوم، بي‌تا، بي‌نا، ص 7)
    در رويارويي ديگري بين طرفداران و مخالفان انجمن، مي‌بينيم كه اجازه برگزاري نمايشگاه ميعاد با خورشيد در ساختمان مركزي شهرداري اصفهان داده نمي‌شود. اين مراسم بنا بود به مناسبت نيمه شعبان، از تاريخ 16 الي 22 خرداد ماه 1361 برگزار شود. مشابه همين نمايشگاه در شهر مشهد و موزه آبگينه تهران به وسيله عناصر انجمن حجتيه برگزار شد.
    از دكتر مرتضوي به عنوان مسؤول رسمي و از مهندس علوي‌نيا، عبدالعلي مصحف، مهدي اقارب‌پرست، مهندس عندليب، مهندس عبوديت،‌ ناجي، زهتاب، مهندس رضا ميرمحمد صادقي،‌ درخشنده‌پور، فولادگر، تدين،‌ حاج‌ميرزا ابوالقاسم كوپائي، حاج ميرزا علي تابش، اسماعيل داودي،‌ كرباسي،‌ آرمان‌نيا، و نيل‌فروشان به عنوان كادر اصلي انجمن در اصفهان ياد مي‌كنند. بخش عمده آنان در اوايل انقلاب، داراي مقام اجرايي در سطح استان و آموزش و پرورش بودند. بخش ديگري نيز در حوزه بازار فعاليت داشتند و جزو سرمايه‌داران معروف به شمار مي‌آمدند.
    انجمن حجتيه در اصفهان، مؤسسات خيريه فراواني را اداره مي‌كرد، از جمله مؤسسه ابابصير كه در سال 1346 با هدف خدمت‌رساني به نابينايان تأسيس شده بود و سرپرستي آن به عهده افرادي نظير مهدي اقارب‌پرست، عبدالعلي امامي، مهندس سبقتي بود. برخي مراكز از جمله دارالايتام، بيمارستان حجتيه، بيمارستان عسكريه، انجمن خيريه بانوان، مؤسسه ازدواج و همسريابي، كانون قرض‌الحسنه، بنياد خيريه همدانيان، دبيرستان احمديه، دبيرستان فاطميه و كانون تعليمات علمي و فرهنگي زير نظر اعضاي انجمن حجتيه اصفهان اداره مي‌شد. در سال 61 روزنامه «كيهان» در گزارشي، از عملكرد بيمارستان حجتيه به عنوان «بيمارستان حجتيه اصفهان، تجارتخانه‌اي براي سودجويي تحت لواي مذهب» شرحي ارايه داده بود و نسبت به عملكرد منفي گردانندگان اين مركز بهداشتي، انتقاداتي را مطرح كرد. (كيهان 26/61)
    از ديگر مراكز مهم حضور انجمن حجتيه، استان گيلان بود. انجمن وليعصر از تشكل‌هايي بود كه جزو شعب رسمي انجمن حجتيه محسوب مي‌شد و در سال 1344 رسما فعاليت خود را آغاز كرد. اولين سرپرست آن دكتر سيدعبدالله ضيايي بود و بعهدها عباس راسخي، مسؤوليت آن را به عهده گرفت. از چهره‌هاي شاخص اين انجمن، محمدتقي رافع از كاركنان بلندپايه وزارت كار در دوره مسؤوليت احمد توكلي بود. (انجمن حجتيه سدي در برابر انقلاب، ص 19 و 20)
    علاوه بر رشت، شهرستان لنگرود نيز مركز تجمع اعضاي انجمن بود. چهره شاخص انجمني اين شهر، هادي تاج لنگرودي بود كه در آموزش و پرورش لنگرود مسؤوليت داشت. در اوايل سال 1361 اين شهرستان شاهد درگيري بود. در 12/1/61 حجت‌الاسلام جعفري، رييس دفتر تبليغات قم، از طرف حزب جمهوري اسلامي شاخه لنگرود به اين شهر دعوت شد و سخنان تندي را عليه اعضاي انجمن حجتيه مطرح كرد كه نظير اين عمل نيز در 20/1/61 در جريان برگزاري مراسم سوم يكي از شهدا تكرار شد. در مقابل اين سخنان، اعضاي انجمن واكنش نشان دادند و مسؤولان شهري در صدد آرام كردن اوضاع برآمدند و با تاج لنگرودي، مسؤول انجمن و رييس اداره ارشاد اسلامي مذاكره كردند و تا اندازه‌اي اوضاع را به شرايط سابق برگرداندند. اما مدتي بعد در تاريخ 4/3/61 در روستاي ملاطه از توابع شهرستان لنگرود، بين نيروهاي موافق و مخالف انجمن درگيري رخ داد كه باعث زخمي شدن 6 نفر شد. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي كد 5327 شماره نامه (1ـ5ـ181،21/1/61) و (823/2511، 12/3/61) استان‌هاي آذربايجان غربي و شرقي از ديگر مراكز فعاليت انجمن حجتيه بود. در اين زمينه مي‌توان به حضور انجمني‌ها در دو شهر خوي و مراغه اشاره كرد. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي كد 5327 شماره نامه (11758 ـ 5،14/6/61) در شهرستان مراغه محل جمع و برگزاري جلسات انجمن در ساختماني موسوم به «خانه امام» بود كه مدتي بعد بنا بر حكم دادگاه انقلاب، از طرف كميته مركزي لاك و مهر شد. اين خانه بعدها پس از رفع توقيف به وسيله فردي به نام نيكخواه كه از طرف شيخ محمود حلبي وكالت داشت، به شخص ديگر فروخته شد. انجمني‌ها نيز در محل ديگر اقدام به فعاليت كردند. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌ كد 5327، شماره نامه 3819/5/831، 25/9/61)
    بي‌شك استان كرمانشاه (باختران) از مراكز عمده فعاليت انجمن حجتيه مهدويه بود. بسياري از كارگزاران اجرايي و چهره‌هاي فرهنگي اين استان، در اوايل انقلاب جزو اعضاي انجمن به شمار مي‌آمدند. از جمله صامت، جعفر كرداني، ‌صحرايي، باقر مستوفي، احمدي،‌ عبدالخالق اصفهاني،‌ علي اشرف احمدي، ‌سيد جعفر مهدوي، رحيم رجبي، فاطوري،‌ حجت‌خواه،‌ حسين داودي،‌ حاج فرج ايزدي،‌ مجتبي ساوه، منوچهر اديبي، دكتر فخر مشكاه و پولكي.
    بسياري از نامبردگان داراي سمت‌هايي از قبيل، استاندار، مدير كل آموزش و پرورش باختران، رييس آموزش و پرورش كنگاور، كارمند فرمانداري، امام جماعت مسجد و ... بودند. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌كد 5327 متن نامه 327ـ1ـ5، 23/6/61 و شماره نامه 38ـ1/513، 7/6/62) از فعاليت انجمن در شهرستان ني‌ريز در بخش بهداري و نفوذ آنان در مدارس گرگان و اختلاف نظري كه بين انجمن اسلامي و حزب‌الله به وجود آمده بود و گرايش بخش فرهنگي و بازاري استان سيستان و بلوچستان به انجمن حجتيه و... گزارش‌هايي در دست است. (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌كد 5327، ج دوم ش نامه 2/2/5/513،17/9/60 و 23/الف/5، 14/10/60) در برخي از منابع صحبت از همكاري نيروهاي ضربت و تهديدكننده با انجمن حجتيه است. در برخي از شهرستان‌ها گروه‌هايي مخفي وجود داشتند كه با انگيزه‌هاي مذهبي در مقابل فعل منكر واكنش نشان مي‌دادند، از جمله گروه «شيت» (شوراي ياوري تهيدستان) در كرمانشاه و گروه المراقبون در كرج و همچنين برخي باندهاي مخفي كه در خرم‌آباد وجود داشت. در بين اينان گروه «شيت» معروفيت بيشتري داشت و مسؤوليت آن با شهيد سعيد جعفري بود. بين او و اعضاي انجمن حجتيه روابط خوبي برقرار بود، اما دليل محكمي در دست نيست كه عضويت وي را در انجمن حجتيه اثبات كند.
    در طول 60 سال فعاليت انجمن حجتيه، افراد زير جزو چهره‌هاي شاخص آن بودند. البته برخي از آنان در دوره‌هاي بعد، از عضويت در انجمن كناره‌گيري كردند:
    شيخ محمود حلبي، سيدحسن افتخارزاده، محمد صالحي آذري، دكتر تاجري، دكتر قندي، مهندس مصطفي چمران، مهدي طيب، مهندس جواد مادرشاهي، دكتر گلزاري، سيدعلي‌اكبر پرورش، سرلشكر سليمي، دكتر محمد نهاونديان، طاهره لباف، دكتر احمد توانا و... .
    انجمن حجتيه عاقبت پس از گذراندن مراحل مختلف، سرانجام در مرداد ماه سال 62 پس از اشاره به بيانات امام درباره عملكرد مغاير با اهداف نظام جمهوري اسلامي، تعطيلي فعاليت خود را اعلام كرد. در بيانيه‌اي كه به همين مناسبت انتشار پيدا كرده بود، با اشاره به اظهارات امام خميني آمده است: ... در پي اين فرمايش شايع شد كه طرف خطاب و امر مبارك اين انجمن است. اگرچه به هيچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بيان فوق نيافته و نمي‌يابيم و در ايام گذشته به ويژه از زماني كه حضرت ايشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام(ع) اين خدمات ديني و فرهنگي را تأييد فرموده بودند، هيچ دليل روشن و شاهد مسلمي كه دلالت بر صراحت معظم له، به تعطيل انجمن نمايد در دست نبود، معذلك در مقام استفسار برآمديم. البته تماس مستقيم ميسر نبود. ليكن براي تحقيق از مجاري ممكنه و شخصيت‌هاي محترمه موثقه و بنا به قرائن كافيه محرز شد كه مخاطب امر معظم له، اين انجمن مي‌باشد، لذا موضوع توسط مسؤولان انجمن به عرض مؤسسه معظم و استاد مكرم حضرت حجت‌الاسلام و المسلمين آقاي حلبي (دامت بركاته) رسيد و فرمودند، در چنين حالتي وظيفه شرعي در ادامه فعاليت نيست. كليه جلسه‌ها و برنامه‌ها بايد تعطيل شود. عليهذا همانگونه كه بارها كتبا و شفاها تصريح كرده بوديم، بر اساس عقيده ديني و تكليف شرعي خود،‌ تبعيت از مقام معظم رهبري و مرجعيت و حفظ وحدت يكپارچكي امت در رعايت مصالح عاليه مملكت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاه‌هاي تبليغاتي بيگانه و دفع غرض‌ورزي دشمنان اسلام را براي ادامه خدمت و فعاليت مقدم داشته و اعلام مي‌داريم كه از اين تاريخ،‌ تمامي جلسات و خدمات انجمن تعطيل مي‌باشد و هيچ‌كس مجاز نيست تحت عنوان اين انجمن، كوچك‌ترين فعاليتي كند و اظهارنظر با عملي مغاير تعطيل نمايند كه يقينا در پيشگاه خداي متعال و امام زمان (سلام‌الله) عليه مسؤول خواهد بود.
    انجمن خيريه حجتيه مهدويه دوازدهم شوال 1403
    پنجم مرداد ماه 1362
    (در شناخت حزب قاعدين زمان، ‌ص 5 و 6)

    در شرايط كنوني، بار ديگر خبرهايي از فعاليت دوباره انجمن حجتيه در برخي رسانه‌هاي نوشتاري نوشته شده است. برخي افراد، ‌اقداماتي از قبيل انتشار اعلاميه‌ها و نوشتن شعارهايي مبني بر حقانيت اميرالمؤمنين(ع) و اهانت به خلفاي سه‌گانه و نكوهش عملكرد برادران اهل تسنن مبني بر انتخاب مسلكي غير از مذهب شيعي را دال بر تجديد فعاليت انجمن مي‌دانند، عده‌اي ديگر با عنايت به اينكه اعضاي انجمن بحث دوري گزيدن از سياست را ترويج مي‌كنند، آنان را همكاران جديد اصلاح‌طلبان مي‌دانند و برخي ديگر ديدگاه غيرقابل تغيير و غيرمنحطف انجمني‌ها را درباره مسايل اعتقادي و ديني به نوعي با انحصارطلبي جريان راست پيوند مي‌زنند و آنان را شركاي آتي طيف محافظه‌كاران مي‌دانند. اما به واقع، دليل محكمي در مورد از سرگيري فعاليت انجمن وجود ندارد. مضافا اينكه صرف نظر از برخي مجالس مذهبي كه در هيأت‌ها برگزار مي‌شود، نشاني از تجمع و جلسات منظم اعضاي انجمن نيست.


    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  11. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  12. #6

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض

    ● انجمن حجتيه در بستر زمان


    گفت و گو با طاهر احمدزاده


    ● جناب آقاي احمدزاده! از اينكه دعوت ما را براي گفت و گو پذيرفتيد، تشكر مي كنيم. شما يكي از چهره هاي درخشان مبارزات ملت ايران هستيد كه در مراحل مختلف جنبش مردم ايران فعال بوده ايد. از مقطع شهريور 1320 به بعد، در كانون نشرحقايق اسلامي، تا فعال شدن در نهضت ملي شدن نفت و همچنين جبهه ملي دوم و مبارزات سالهاي 39 تا 42، و پس از آن در جنبش راديكال سالهاي 42 به بعد همواره در صف مقدم مبارزه بوده ايد. از طرف ديگرممارست شما با فرهنگ قرآني و نهج البلاغه و ارتباط وسيع با نيروها، شما را در جايگاهي قرار مي دهد كه مي توان از آن منظر حقايق بسياري را در تاريخ سياسي ايران كالبدشكافي نمود. شما در اوايل انقلاب تاكيد بسياري بر نقش انجمن حجتيه در تحولات سياسي داشتيد و از اين نكته كه چرا روشنفكران و علاقمندان انقلاب، به مطالعه اين پديده توجهي ندارند، ابراز شگفتي مي كرديد. در ابتداي بحث مي خواهيم كه به روند تكوين اين جريان و همچنين مؤسس اين تشكيلات اشاره فرماييد.
    با تشكر از شما، اجازه مي خواهم كه ابتدائا" سوابق مرحوم حاج شيخ محمود حلبي مؤسس انجمن حجتيه را بعد از شهريور 1320 مطرح كنم و بعد به شكل گيري تشكيلات انجمن بعد از 28 مرداد 32 اشاره نمايم. مطالبي را هم كه مطرح مي كنم، بيشتر حاصل تجربه شخصي خودم در برخورد با مرحوم حلبي و همچنين انجمن حجتيه مي باشد. حاج شيخ محمودحلبي يكي از وعاظ سرشناس مشهد بود كه بعد از شهريور 1320 سخنرانيهايش در مجامع مذهبي مشهد اصطلاحا" خيلي گل كرده بود و در واقع واعظ درجه اول شناخته مي شد.

    ● موضوع سخنرانيها بعد از سال 1320 چه بود؟
    با توجه به رفتن رضاشاه و اشغال كشور توسط متفقين، آن اعمال فشارهاي حكومتي بسيار كم شده بود و توده هاي مذهبي اين تحول را يك دستاورد الهي تلقي مي كردند و مي گفتند: عدو شود سبب خير و اينكه ما با آمدن متفقين نجات پيدا كرده ايم، چون كه باز هم مي توانيم حجاب زنان را حفظ كنيم و آزادانه به اقامه مراسم مذهبي خود بپردازيم! انگليسيها محمدرضا شاه را به جاي پدرش بر تخت نشاندند و او هم اعلام كرد كه من شاه مشروطه هستم و در هيچ كاري دخالت نمي كنم و آزادي مطبوعات، آزادي احزاب، آزادي مراسم مذهبي و… را اعلام كرد. در اين حالت، هم روشنفكران با آزادي احزاب و مطبوعات راضي شدند و هم توده هاي مذهبي و روحانيت به واسطه آزادي مذهبي رضايت پيدا كردند. طبيعي آن بود وقتي كشور به اشغال اجنبي درمي آيد، مردم نسبت به آنها عكس العمل نشان دهند، در حالي كه در آن مقطع بسياري از اقشار و طيفها، خدا را شكر كردند كه الحمدلله متفقين آمدند و به بركت آمدن آنها ما از دست رضاشاه خلاص شديم. در چنين شرايطي مرحوم حلبي كه واعظ درجه اول شهر مشهد تلقي مي شد، سخنرانيهايش مورد توجه مردم قرار گرفته بود.

    ● طرح مبارزه با بهائيت از چه مقطعي مورد توجه حاج شيخ حلبي قرار گرفت و آيا افراد ديگري هم نسبت به اين موضوع حساس بودند؟
    غير از مرحوم حلبي افراد ديگري مانند شيخ علي اكبر نوقاني بودند كه به اين موضوع توجه نشان مي دادند. من به ياد دارم كه در مسجد گوهرشاد، در شبستان كوچكي كه از سمت بازار وارد آنجا مي‌شديم، ايشان مدتها در جلساتي راجع به بهائيت و تاريخچه آنها صحبت مي‌كرد. حتي گاهي بعضي از جوانها از استادمحمدتقي شريعتي خواهش مي كردند كه در جلساتي با مبلغين بهائيت روبرو شود و حرفهاي آنها را پاسخ دهد. مرحوم حلبي هم در يك چنين وضعيتي قرار داشت. ما مي شنيديم كه ايشان گاهي به جلسات بهائيها رفته و با آنها صحبت كرده است. اما در آن شرايط صحبت از تشكيلاتي كه بعدا" انجمن حجتيه نام گرفت، نبود.

    ● اين گونه نقل مي‌كنند كه حاج شيخ محمود حلبي در نهضت ملي شدن نفت فعال بوده است و بعد از كودتاي 28مرداد از فعاليت سياسي دست كشيده است.
    در ابتداي نهضت ملي در سال 28 و جريان جبهه ملي و انتخابات دوره شانزدهم و روي كارآمدن جبهه ملي و جريان ملي شدن نفت، از حاج شيخ محمودحلبي خبري نبود. ولي اوايل سال 1330 يعني حدودا" خرداد يا تير كه مصادف با ماه رمضان بود، ناگهان آقاي حلبي در مسجدگوهرشاد به منبر رفت.

    ● موضوع سخنراني ايشان چه بود؟
    از نهضت ملي و شخص آيت الله كاشاني حمايت كرد!

    ● آيا ايشان نامي از مرحوم مصدق هم برد؟
    از دكترمصدق هم اسم برد. منتها حضور آيت الله كاشاني در سخنان ايشان پررنگتر بود. به شب دوم نكشيد كه من شخصا" به مسجدگوهرشاد رفتم و ديدم كه در مسجد جاي سوزن انداختن نيست، در حالي كه سخنرانيهاي قبلي شيخ حلبي را ديده بودم. در يك گوشه‌اي، جمعيت محدودي پاي منبر ايشان جمع مي شدند كه حداكثر به 100 يا 150 نفر مي‌رسيدند. به هر حال ايشان بدون سابقه قبلي به يكباره از سال 1330 در جريان نهضت ملي فعال شد. اين موضوع براي ما بسيار عجيب بود. بعد از اين قضيه ارتباط بيشتري با او برقرار كردم.

    ● به نظر شما انگيزه فعال شدن حاج شيخ حلبي چه بود؟
    در جلسه اي كه در منزل ايشان منعقد شده بود، من گفتم كه حاج آقا، من منابر شما را قبل از اين ديده بودم. جمعيتي هم كه مي‌آمدند يا پاي منبر چرت مي زدند، يا زوار بودند، يا براي اينكه ثوابي برده باشند، پاي وعظ شما مي نشستند. ولي حالا كه شما به حمايت از نهضت ملي صحبت مي كنيد، مي بينيد كه در مسجدگوهرشاد جاي سوزن انداختن نيست. اين نشان مي دهد كه هر وقت سخنان ما با خواست مردم منطبق باشد، اين گونه استقبال مي كنند وگرنه چرا قبلا" در سخنرانيهاي شما از اين خبرها نبود؟ ايشان هم اين موضوع را تاييد كرد. ولي اينكه انگيزه مرحوم حلبي از فعال شدن در نهضت ملي چه بود، نياز به ذكر وقايعي دارد كه با شرح آنها مي توان به اين پرسش پاسخ داد.

    ● بعد از اين سخنراني، حاج شيخ حلبي فعاليت خود را چگونه ادامه داد؟
    روز 23 تير در همين ميدان شهدا ي مشهد كه در آن موقع ميدان شاه نام د اشت، يك ميتينگ برگزار شد كه در آن مرحوم شريعتي و مرحوم حلبي سخنراني كردند.

    ● در 23 تير يك راهپيمايي بزرگ در اعتراض به هريمن صورت گرفت. آيا اين ميتنيگ در ارتباط با آن راهپيمايي بود؟
    خير. اين ميتينگ در حمايت از مرحوم دكترمصدق بود و ربطي به آن مساله نداشت. يكي ديگر از سخنرانيهاي مرحوم حلبي در همان سال 1330 صورت گرفت. قضيه هم اين بود كه اقليت مجلس با دكترمصدق مخالفت مي‌كردند و اين همزمان با توقيف كشتي نفتي رزماري توسط انگلستان بود. در شهر مشهد هم اعتصاب عمومي شد و در مسجد گوهر شاد به حمايت از نهضت ملي يك تحصن صورت گرفت كه مرحوم محمدتقي شريعتي و همه طرفداران نهضت ملي در آن حضور داشتند. مرحوم حلبي آنجا هم صحبت كرد. البته مرحوم شريعتي و بنده هم صحبت كرديم.

    ● در انتخابات مجلس هفدهم چه فعاليتهايي صورت گرفت؟
    در انتخابات دوره هفدهم كه نيمه دوم سال 1330 موعد برگزاري آن بود، منزل حاج شيخ محمودحلبي محل رفت و آمد طرفداران نهضت ملي شده بود، ما هم به آنجا رفت و آمد مي كرديم. ايشان پيشنهاد كرد كه جلسه اي در كانون نشر حقايق اسلامي تشكيل شود تا تصميماتي براي انتخابات دوره هفدهم و بسيج مردم براي شركت كردن در آن فراهم گردد. آن طور كه خاطرم مي آيد، جلسه‌اي در هفدهم ربيع الاول، سالروز ميلاد پيامبر(ص) در كانون تشكيل شد. قرار بود كه من در آنجا بحثي را ارايه دهم. من بحث را مكتوب كردم، يادم هست كه آقاي حلبي هم آن مكتوب را ديد و حتي شعري را از دفتر شعرش كه متعلق به اديب الممالك فراهاني بود، به سخنراني بنده ضميمه كرد. در آن جلسه علاوه بر من مرحوم محمدتقي شريعتي هم صحبت كرد و حاج شيخ محمود حلبي هم حضور داشت. در مجموع، سخنرانيها اين زمينه را فراهم كرد كه همه اقشار مردم را براي شركت در انتخابات دعوت كنيم جلسه بسيار پرشور بود.

    ● پيامدهاي آن جلسه چه بود؟
    به دنبال آن نشست، جلسات ديگري داشتيم كه ماحصل آن، تصميم گيري براي شكل دادن يك جمعيت به نام "جمعيتهاي مؤتلفه اسلامي" بود.

    ● آيا شروع كار مؤتلفه اسلامي از سال 1330 بوده است؟
    اين جمعيت با آن جمعيت مؤتلفه اسلامي كه فداييان اسلام بعد از نهضت روحانيت در دهه چهل تشكيل دادند، فرق مي كند. من در خاطراتم هم اين موضوع را تذكر داده ام كه اشتباه نشود. جمعيتهاي مؤتلفه اسلامي كه در آن سال تشكيل شد، تركيبي از شش تشكل بود. 1ـ كانون نشر حقايق اسلامي به رهبري مرحوم شريعتي ‌2ـ‌انجمن پيروان قرآن به رهبري حاجي عابدزاده. 3ـ انجمن تبليغات اسلامي كه شعبه اي در مشهد داشت و برخي از اعضاي آن مانند آقاي اميرپور در كانون نشر حقايق اسلامي نيز عضو بودند. 4ـجمعيت طلاب علوم ديني كه آقاي مصباحي عضو شاخص آن بود. 5ـ جمعيت مبارزين اسلام كه علامت مشخصه آنها كلاههاي پوستي بود و در واقع شاخه اي از فداييان اسلام در مشهد بودند (البته اينها از طرف مرحوم حلبي دعوت شدند). 6ـ هيات ابوالفضلي سراب كه در واقع نماينده هياتهاي مذهبي مشهد در اين جمعيت بود. سر هيات آنها آقاي نجارنيا بود كه الان مدتهاست، خانه نشين شده است. محل جمعيت را هم به پيشنهاد آقاي حاجي عابدزاده، در مهديه قرار داديم كه ايشان بعد از شهريور 1320 تاسيس كرده بود. در ضمن قرار بر اين شد كه شبهاي شنبه در آن مهديه سخنراني باشد تا مردم از جريان انتخابات باخبر شوند. علاوه بر اين، جمعيتهاي مؤتلفه اسلامي عصر هر روز جمعه در صحن حرم نيز برنامه گذاشتند تا مردم را در جريان انتخابات قرار دهند. برنامه ما در اين جمعيت آن بود كه اهميت انتخابات را براي مردم جا بيندازيم. بنده سخنگوي جمعيت شدم و شبهاي شنبه مي بايست به پرسشهاي جمعيت پاسخ مي دادم.

    ● ليست كانديداها بر چه اساس شكل گرفت و آيا حاج شيخ حلبي در اين رابطه فعال بود؟
    اتفاقا" يكي از مهمترين سؤالهاي مردم همين بود كه بالاخره كانديداها چه كساني هستند؟ آنها مي گفتند ما بايد كانديداها را بشناسيم و درباره آنها تحقيق كنيم. بنده در جلسات جمعيت كه اكثرا" در خانه مرحوم حلبي برگزار مي شد، همين نكته را منتقل مي كردم و به اعضاي جمعيت يادآور مي شدم كه مراجعه براي شناسايي كانديداهاي مورد نظر جمعيت زياد است.
    حاج شيخ محمودحلبي در پاسخ مي گفت: حالا زود است كه ما به مردم كانديدا معرفي كنيم. او در توجيه ا ين كار مي گفت ما هرقدر مردم را براي انتخابات آماده نماييم، بهتر است. تاريخ برگزاري انتخابات نزديكتر مي شد و فشار مردم هم براي معرفي كانديداها بيشتر، ولي مرحوم حلبي از اعلام ليست كانديداها جلوگيري مي كرد.

    ● انگيزه حاج شيخ حلبي در مخالفت از اعلام ليست كانديداها چه بود؟
    ما بعدا" اطلاعاتي بدست آورديم كه بعضي از مالكين بزرگ، رفت و آمدهاي خصوصي با ايشان پيد ا كرده اند. البته در يك جلسه اي ايشان گفت كه مالكين بزرگ در روستاها نفوذ دارند و از راي دهقانان سواستفاده مي كنند و ما بناچار بايد با آنها ائتلاف كنيم. دو نفر از آنها را كانديدا كنيم و دو نفر هم از جمعيت يا اينكه سه نفر از آنها و يك نفر از جمعيت معرفي كنيم. ما ناچاريم ائتلاف كنيم، ولي مردم را تا شب انتخابات همين جور نگه مي داريم و شب انتخابات يكمرتبه به آنها مي گوييم كه به چه كساني راي بدهند. بنده به آقاي حلبي گفتم: ما كه به مانند كشورهاي پيشرفته احزاب نداريم. آنها از روي انضباط به همان كانديدايي رأي مي دهند كه حزب مي گويد. اما در اينجا چه تضميني وجود دارد كه فئودالها و مالكين بزرگ در روستاها به اين تعهد عمل كنند. از طرف ديگر، درست است كه ملت ايران با شعار ملي شدن نفت به صحنه آمده است، اما مي خواهد به حقوق سياسي اجتماعي خود هم برسد. ما چطور مي توانيم به اين مردم بگوييم كه به فلان فئودال بدنام راي دهيد؟ حتي اگر ما هم بگوييم، مردم از ما نمي پذيرند.

    ● واكنش حاج شيخ حلبي نسبت به اين مواضع چه بود؟
    اينجا شاه بيت سخن است. شيخ محمود حلبي گفت: نه. ايشان همراه با حركات دست و نگاه خاصي، مي گفت: ما مردم را همينطور تا شب انتخابات در انتظار نگاه مي داريم و بعد يكمرتبه آنها را در مقابل اين مساله قرار مي دهيم كه به چه كساني راي بدهند. اين مطالب به قدري مرا ناراحت كرد كه برآشفتم و گفتم: آقاي حاج شيخ! شما به عنوان واعظ شهر مشهد و به عنوان يكي از شخصيتهاي علمي حوزه، نبايد اين حرف را بزنيد كه ما مردم را تا شب انتخابات منتظر نگاه داريم و سرشان را گرم كنيم. اين سخن از شما بعيد بود. اصلا" در تصور من نمي گنجيد كسي مانند مرحوم حلبي كه به قول مرحوم استاد محمد تقي شريعتي، مراتب علمي سنتي بالايي داشت و اگر منبري نشده بود، جزو مجتهدين طراز اول مشهد مي شد، چنين حرفي رابزند. حاج شيخ محمودحلبي ناراحت شد و گفت: اصلا" شما نمي دانيد كه چرا من در جريان نهضت ملي وارد شدم. من خواب پدرم را ديدم. (لازم به ذكر است كه پدر مرحوم حلبي، حلبي ساز بود و ايشان هم به دليل علاقه به پدرشان شهرت خود را حلبي گذاشته بود وگرنه نام فاميلي ايشان ذاكرزاده تولايي بود). او د ر خواب به من گفت: برو و از اين كاشاني حمايت كن و من هم در اين نهضت وارد شدم. بنده گفتم خواب كه حجت نيست. به فرض آنكه خواب حجت باشد، آيا اگر شما اين خواب را نديده بوديد، به عنوان يك واعظ مشهور در برابر اين واقعه احساس تكليف نمي كرديد؟ آيا اگر خواب نديده بوديد، به معناي اين بود كه در مملكت اتفاقي نيفتاده است؟ ايشان خيلي ناراحت شد و به دنبال آن بدون اطلاع قبلي در آخرين روز اسفندماه 1330 مشهد را ترك كرد و به تهران عزيمت كرد.

    ● بعد از رفتن حاج شيخ حلبي، وضعيت جمعيت مؤتلفه در جريان انتخابات به چه صورتي درآمد؟
    ابتدا بلاتكليفي بود، چرا كه ايشان رهبر جمعيت بود. ولي بالاخره به اين راه حل رسيديم كه براي تعيين كانديداها يك انتخابات در جمعيت انجام دهيم. اقشار زيادي به جمعيت مي پيوستند، حتي هيئتهاي عزاداري وابسته به مالكين بزرگ هم به سفارش آنها اعلام همبستگي كرده بودند. حتي به ياد دارم كه به اتفاق مرحوم استادشريعتي به منزل آيت الله سيديونس اردبيلي رفتيم و با ايشان صحبت كرديم كه ايشان هم اعلاميه اي داد و از مردم درخواست كرد كه در انتخابات شركت كنند. در انتخابات درون جمعيت، كانديداها به اين صورت تعيين شد كه مرحوم استادشريعتي نفر اول شد و حاج شيخ محمودحلبي هم كه صحنه را ترك كرده بود، نفر دوم شد. نفر سوم و چهارم را هم به تشخيص خود مردم واگذار كرديم. در نتايج انتخابات مجلس هم اين دو نفر به ترتيب اول و دوم شدند و مهندس صديقي هم كه رييس كارخانه قند بود سوم شد.
    در آن زمان حوزه انتخابيه مشهد، از مشهد تا تربت جام از يك طرف و از طرف ديگر تا قوچان و… را شامل مي شد. صحنه باشكوهي بود. صفهاي طولاني مردم از جوان 18ساله گرفته تا پيرمرد 70ساله تشكيل شده بود. ولي در روز دوم انتخابات با اعمال نفوذ سيدجلال الدين تهراني كه در آن هنگام استانداري و توليت آستان قدس را به عهده داشت، راي گيريها متوقف شد و ا نتخابات مشهد ابطال گرديد.

    ● جناب آقاي احمدزاده! آيا به نظر شما انگيزه رفتن حاج شيخ حلبي به تهران صرفا" بر سر قضاياي انتخابات مشهد بود؟
    انگيزه ايشان بعدها معلوم شد. در واقع رفتن مرحوم حلبي به تهران، مقدماتي براي تشكيل انجمن حجتيه بود. دوستاني كه در آن زمان به تهران مي رفتند و از ايشان خبر مي گرفتند، مي گفتند كه شيخ در خانه خود محفل به وجود آورده و افرادي را براي مبارزه با بهائيت آموزش مي‌دهد، فن گفتگو را به آنها مي آموزد و …

    ● در دوران حكومت ملي، يعني از فروردين 1331 تا 28 مرداد 1332 حاج آقا حلبي چه فعاليتي را در تهران صورت مي داد؟ آيا غير از آن محفل ضدبهائيت، فعاليت سياسي هم مي كرد؟
    مرحوم حلبي از مشهد كه رفت، باصطلاح خودش صحنه سياست را ترك كرد. در تهران نيز منزوي شد و فعاليت خود را در رابطه با همان محفل ضدبهايي متمركز كرد. ابتدا در خيابان لرزاده و بعدها در ميدان حسن آباد اين محفل را تشكيل داد.

    ● خط مشي اين محفل از چه تاريخي شكل علني‌تري به خود گرفت؟
    در آستانه الحاق ايران به پيمان بغداد كه در واقع پيماني عليه انقلاب مصر به رهبري جمال عبدالناصر بود، يكمرتبه آقاي فلسفي در مسجدشاه سابق به منبر رفت و موضع شديدي را برعليه بهائيت اعلام كرد. به دنبال آن مرجع تقليد آن زمان «مرحوم آيت الله بروجردي» طي مكتوبي كه آقاي فلسفي آن را بر سر منبر خواند و از راديو نيز پخش گرديد، جو مبارزه با بهائيت را تشديد كرد. به ياد دارم كه آقاي فلسفي در يك سخنراني كه از راديو هم پخش مي شد گفت: اعليحضرتا! آيا مي دانيد كه پزشك مخصوص شما بهايي است؟ ما نگران اين هستيم كه جان اعليحضرت به خطر بيفتد و اگر جان شما در خطر بيفتد، استقلال مملكت و به تبع آن اسلام و تشيع و همه چيز به خطر مي افتد! در اين اوضاع و احوال يكدفعه ديده شد كه تيمسار باتمانقليچ رييس ستاد ارتش كلنگي را بر روي شانه اش گذاشته و به سوي مركز بهائيت در تهران حركت كرد. آنجا را تصرف كردند و مركز بهائيت را تخريب نمودند. عكس تيمسار باتمانقليچ را در روزنامه هاي آن زمان انداختند.

    ● آقاي احمدزاده! مختصري از سوابق تيمسار باتمانقليچ را توضيح دهيد.
    تيمسار، يكي از كودتاچيان 28 مرداد بود. بعد از انقلاب هم كه او را گرفتند در بازجويي گفت: من هر چه در آن زمان انجام دادم، به فتواي حضرت آيت الله كاشاني بوده است، چون بنده مقلد و پيرو ايشان بوده ام و به دستور ايشان در عمليات سقوط مصدق فعال شدم. تيمسار كودتاچي با گفتن اين جمله از زندان آزاد شد، «فاعتبروا يا اولي الابصار». همزمان با اين مبارزه داغ عليه بهائيت، پيمان بغداد به تصويب رسيد و ايران نيز به اين پيمان ملحق شد و در آن مقطع حساس، مردم به مساله مبارزه با بهائيت سرگرم شدند . بعد از امضاشدن پيمان بغداد در سال 1334 يكمرتبه تب مبارزه با بهائيت فروكش كرد، گويي كه ديگر در ايران اثري از بهائيت وجود ندارد. پس از اين تاريخ بود كه انجمن حجتيه تاسيس شد . گويي مرحوم حلبي باور كرده بود كه رژيم شاه نيز در مبارزه با بهائيت جدي است و او مي تواند با استفاده از اين موقعيت به مبارزه با بهائيت رسميت ببخشد.

    ● اعلام فعاليت رسمي انجمن حجتيه در چه تاريخي صورت گرفت؟
    بعد از قضاياي سال 1334 حاج شيخ محمود حلبي به تشكيلات خود رسميت داد و نهايتا" در سال 1336 آن را با نام انجمن حجتيه مطرح كرد. كه در واقع تداوم تشكيلات ضدبهائيت بود كه در مشهد فعاليت داشت گوشه هايي از آن را براي شما بازگو كردم. ولي از سال 1336 به بعد، به نام انجمن حجتيه توسعه پيدا كرد و شعبي در همه مراكز استانها تاسيس نمود.

    ● گويا بعد از مدتي اسم انجمن حجتيه به انجمن امام زمان تبديل مي شود.
    من در اين ر ابطه اطلاعي ندارم.

    ● ولي كساني كه در كلاسهاي عقيدتي انجمن شركت مي‌كرده اند، مي گويند در سربرگهايي كه به ما مي دادند، مهر انجمن حجتيه مهدويه بود. از اين موضوع كه بگذريم فعاليت انجمن حجتيه را بعد از سال 1339 چگونه ارزيابي مي كنيد؟
    انجمن حجتيه با توسعه خود به مراكز استانها، جلساتي را تشكيل داد كه هر يك توسط يكي از سخنرانان انجمن اداره مي شد. ازجمله در همين شهر مشهد سخنگويي به نام سجادي داشتند كه او را مهندس خطاب مي كردند. اين جلسات مورد استقبال اقشار زيادي از مردم قرار مي گرفت و اين در شرايط سالهاي 40 تا 42 بود كه از يكسو نهضت آزادي و جبهه ملي دوم تشكيل شده بود و از سوي ديگر نهضت روحانيت فعال گشته بود. در مشهد هم انجمنهاي اسلامي در سطوح مختلف دانشجويي، دانش آموزي و بانوان تشكيل شده بودند. انجمن اسلامي بانوان كه بنده بعضي وقتها در آنجا صحبت مي كردم، يكبار قرار شد كه جلسه اش در منزل ما تشكيل شود. اتفاقا" قرار بود كه همين آقاي سجادي به آن جلسه بيايد، ولي هر چه منتظر ايشان شديم نيامد. فرداي آن روز خبردار شديم كه او را در سر كوچه اي كه منزل ما در آن قرار داشت، دستگير كرده اند و به ساواك برده اند. حدود 15 يا 20 روزي ايشان در ساواك بود. وقتي بيرون آمد، من به ديدنش رفتم، گفت: از من امضا گرفتند كه جز در مورد مسايل ضدبهائيت، مطلقا" راجع به چيز ديگري صحبت نكنم. ايشان از آن تاريخ به بعد جلساتش كاملا" اختصاص به موضوع بهائيت پيدا كرد.

    ● آيا آقاي سجادي قبل از دستگيري توسط ساواك، در سخنرانيهايش راجع به موضوعات ديگر هم صحبت مي‌كردند؟
    قبل از اين، بنده يكمرتبه با ايشان برخورد كردم و به او گفتم: اگر شما مي خواهيد تبليغات ضدبهايي بكنيد، مانعي ندارد. ولي در مقابل آن بگوييد كه اصلا" پيام اسلام چيست؟ بهايي باطل! اما اسلام چه مي گويد؟ به او گفتم: تو مطالعه كن كه در مقابل بهائيت، اسلام چه چيز را مي تواند عرضه كند. تا اينكه آن قضيه دستگيري پيش آمد و ايشان در جلسات بعد از آن ماجرا، فقط راجع به بهائيت صحبت مي‌كرد.

    ● آيا سجادي اسم واقعي او بود يا نام مستعار؟
    به نظرم سجادي اسم واقعي او بود. اين جريان ادامه پيدا كرد. شيخ محمودحلبي هم گاهي به مشهد مي آمد و بنده هم گاهي به ديدن ايشان مي رفتم. در اينجا بايد از مرحوم محمدتقي شريعتي ياد كنم كه بذر احترام به افكار و انديشه هاي ديگران ولو اينكه از نظر ما درست نباشد، را در دل ما كاشت. البته بعدها خود ما بطور اصولي تحليل كرديم كه در جهان‌بيني توحيدي، اين مساله چگونه ريشه دارد؟ با اين د يدگاه بود كه من به ديدن مرحوم حلبي مي رفتم. يكبار كه ايشان به مشهد آمده بود، در كوچه باغ نادري به ديدن او رفتم. علاقمندان به شيخ حلبي هم بودند، شيخ محمود براي آنها صحبت مي كرد. تمام صحبتش اين بود كه تكليف ديني امروز ما منحصر به اين است كه با بهائيها مبارزه كنيم. او با سوگندهايي كه مخصوص خودش بود، مثلا" والله العلي الاعظم الاعلي، بر اين نكته تاكيد مي كرد كه امروز امام زمان(عج) جز اين خدمت را از كسي نمي پذيرد و چيزي جز اين انتظار ندارد. بعد از پايان صحبت ايشان من در كنار او نشستم و سكوت كردم. ايشان به من گفت: آقاي احمدزاده، من معناي سكوت شما را مي فهمم و مي دانم كه شما با اين حرف من مخالفيد. ولي من به شما علاقه دارم و از باب خيرخواهي مي‌گويم كه به خدا قسم، امروز تكليف شرعي و ديني همه ما آن است كه با بهائيت مبارزه كنيم. من باز هم با سكوت بخصوصي به او نگاه كردم. مي خواهم عرض كنم كه تشخيص من اين بود كه ديدگاههاي مرحوم حلبي يك نوع اعتقاد بود و نه اينكه بازي سياسي باشد، اگرچه مورد بهره برداري ساواك قرار مي گرفت. امروزه خيلي ها گرفتار اين مساله هستند، يعني تفكراتي دارند كه مورد بهره برداري ديگران قرار مي‌گيرد.

    ● ولي اسنادي كه بعد از انقلاب چاپ شد و سروصداي زيادي هم به پا كرد، مبين اين موضوع بود كه جلسات انجمن حجتيه در مشورت و با اجازه ساواك برگزار مي‌شد.
    حاج شيخ محمود حلبي اين مجوز را به حساب اين مي گذاشت كه حتي شخص اعليحضرت، موافق با اين نظريه هستند كه بهائيت خطرناكترين دشمنان اين مملكت است. به هر حال امكان دارد كه اين قضاوت من درست يا غلط باشد، ولي در آن زمان، من حاج شيخي محمودحلبي را واجد تفكري مي‌دانستم كه در عين حال مورد بهره برداري رژيم و ساواك قرار مي‌گيرد. كما اينكه در مورد فداييان اسلام هم اينطور فكر مي كردم. افرادي مانند نواب صفوي مردماني مخلص، فداكار و شهادت طلب بودند، اما شيوه آنها به گونه اي بود كه مورد بهره برداري قرار مي‌گرفتند. تاريخ اسلام هم شاهد گوياي اين موضوع مي باشد. خوارج نهروان. «آن مردمان متهجد اما متحجر!» نمازشب خواناني كه پيشانيهاي آنها از كثرت سجده پينه بسته بود، اما بر عليه علي (ع) و در جهتي حركت مي كردند كه معاويه حداكثر بهره برداري را از اين تفكر بر عليه علي (ع) مي كرد. اينها نمي دانستند كه چه مي‌كنند. حضرت علي(ع) به خوبيهاي آنها اشاره مي كرد و مي گفت: آنها بدترين كارها را مي كنند و خيال مي‌نمايند كه بهترين كارها را در راه خدا انجام مي دهند. من شيخ محمودحلبي را با همين معيار ارزيابي مي كردم و لذا ارتباطم با او قطع نشد. او هم گاهي به بازديد من مي آمد.

    ● آيا مورد ديگري از اين ملاقاتها را به ياد داريد؟
    بله، در همان دهه چهل، يادم هست يك روز كه برف سنگيني هم بر زمين نشسته بود، مرحوم حلبي به اتفاق يك نفر ديگر براي بازديد به منزل ما آمد. در آن ايام من روي جهان‌بيني توحيدي كار مي‌كردم. يك مقدار ازاين كار را براي شيخ محمودحلبي بازگو كردم، ولي ايشان با بي اعتنايي و برخورد خاصي حرفها را مي شنيد، بدون آنكه با بنده برخوردي كند. من اينطور استنباط مي كردم كه او در دل مي‌گويد: امروز تكليف همه شيعيان است كه با بهائيت مبارزه كنند و اين خواست امام زمان است. اين حرفها يعني چه؟!

    ● نظر حاج شيخ حلبي در رابطه با مراجع وقت چه بود؟
    سال 1348 بود كه در تهران يكبار ديگر ايشان را ملاقات كردم. اين ايام مصادف با فوت آيت الله حكيم بود. شاه نيز تلگرافي به مرحوم آيت الله خويي زد و به ايشان تسليت گفت. در واقع با اين كار، مي خواست مرجعيت را از ايران به نجف پاس بدهد. در آن روز ديدم عده اي در خانه شيخ محمودحلبي نشسته اند. صداي زنگ تلفن لحظه اي قطع نمي شد و از شيخ محمود مي پرسيدند كه مرجع كيست؟ ايشان هم با آب و تاب و روش بيان مخصوص به خود، آيت الله خويي را معرفي مي كرد. بعد از مدتي سكوت، بنده گفتم: آقاي حلبي! اينكه فقهش فلان و اصولش فلان است و… دردي از مردم ايران را دوا نمي‌كند. مردم به مرجعي نياز دارند كه پيام اصلي اسلام را درك كرده باشد. يكمرتبه، آقاي حلبي بطور بي‌سابقه اي به من گفت: من مي فهمم كه تو طرفدار آقاي خميني هستي و خبر دارم كه در نهضت روحانيت از ايشان طرفداري مي كرده اي و حالا هم منظور تو را درك مي كنم. اصلا" در خانه من جاي اين حرفهاي سياسي نيست. من هم قدري تند جواب ايشان را دادم و اين آخرين ديدار بنده قبل از رفتن به زندان در سال 1350 بود.

    ● آيا مراقبتهاي حاج شيخ حلبي در جلوگيري از تاثيرپذيري انجمن حجتيه نسبت به شرايط سياسي كارآمدي داشت؟
    تا آنجا كه من اطلاع پيدا كردم، در آن دو سه سال قبل از سال 1350 كه حسينيه ارشاد توسعه پيدا كرده بود و سخنرانيهاي دكترشريعتي در دانشگاههاي مختلف با استقبال بي‌سابقه دانشجويان و روشنفكران مواجه شده بود، خيلي از افراد انجمن حجتيه كه به حسينيه ارشاد پا گذاشته بودند، كم كم از انجمن جدا شدند و به صف جديد روشنفكران مذهبي پيوستند كه بعدها در مبارزات سياسي دهه پنجاه نيز فعال بودند. نكته اي را كه مي خواهم بگويم، اين است كه تشخيص من اين بود كه مرحوم حلبي آدم وابسته و مزدوري نيست و اصلا" تفكر او اين بود و بنابراين بايد براي او احترام قايل شد. الان خاطره اي از قبل سال 50 به يادم آمد. يكي از منسوبين آقاي حلبي در مشهد فوت كرد. در مسجدي در كوچه باغ نادري، مجلس ترحيم گرفته بودند، ايشان براي آن مراسم به مشهد آمده بود. وقتي به مجلس وارد شدم، ايشان هم جلوي در مجلس ايستاده بود. آقاي خامنه أي در همان روزها يكبار به من گفتند كه چرا شما در مجلس فاتحه او شركت مي كنيد؟ او از حضور شما در آن جلسه به نفع خودش بهره برداري مي كند. من گفتم نه تنها با او بلكه حتي با كساني كه در دوران نهضت ملي با مصدق مخالف بودند، بايد صحبت كرد و برخورد داشت. بنده به آنها برچسب نمي‌زدم كه مثلا" تو ضدملي هستي و… در دوراني هم كه زنداني بودم، شيوه برخورد من با تمام جريانات سياسي مخالف چنين بود، در حالي كه آدم مستقلي هم بودم.

    ● موضع گيريهاي حاج شيخ حلبي و انجمن حجتيه در مقطع انقلاب 57 چگونه بود؟
    اينها راهپيماييها را محكوم مي كردند. رهبري آقاي خميني را هم محكوم مي كردند. اينها اساسا" اين حركت را قبول نداشتند. اين موضع تا نزديكيهاي پيروزي انقلاب هم ادامه داشت، بعد يكدفعه پيوستند.

    ● نقطه عطف اين تحول كجا بود؟ آيا بعد از راهپيمايي عظيم مردم در عاشوراي 57 كه در واقع يك رفراندوم بود، اين تحول پيش آمد؟
    من فكر مي كنم كه اين تحول بعد از كنفرانس سران چهار كشور آمريكا، فرانسه، انگلستان و آلمان در گوادلوپ بود و از اواخر آذر سال 57 شروع شد.(1)

    ● انجمن حجتيه بعد از انقلاب چگونه به فعاليتهاي خود ادامه داد؟
    در اوايل سال 58 كه حزب جمهوري اسلامي تشكيل شد، يك روز مرحوم هاشمي نژاد به من تلفن زد كه آيا شما مي خواهيد با اعضاي كميته مركزي حزب در خراسان آشنا شويد؟ من پاسخ مثبت دادم. وقتي به كميته مركزي حزب رفتم، آنجا افرادي از حجتيه را ديدم. چون محلي بودند و سابقه فعاليت در انجمن داشتند، آنها را مي‌شناختم. اين موضوع براي من بسيار تعجب آور بود. بعد از خاتمه آن جلسه معارفه به شهيد هاشمي نژاد گفتم كه شما مثل من از گذشته حجتيه و موضع آقاي حلبي و اينكه نبايد در سياست مطلقا" دخالت كرد و تخته كردن نهضت روحانيت و آقاي خميني اطلاع داريد. با اين سابقه چرا اينها را به كميته مركزي حزب آورده ايد؟ ممكن است كه تحت تاثير انقلاب تغييراتي كرده باشند، اما در جاهاي مهم، اين گونه افراد با آن سوابق قبلي بايد مدتي امتحان خود را پس بدهند تا بتدريج اگر واقعا" شايستگي داشتند به مناصبي برسند. ولي در همين اوايل انقلاب اين كار مساله به وجود مي آورد. ايشان سكوت كرد و به من جوابي نداد.
    يادم هست كه آقاي خامنه‌ا‌ي هم كه در تهران مسؤوليتهايي داشتند، وقتي با ايشان موضوع را مطرح كردم، چيزي در پاسخ من نگفتند، شهيد بهشتي هم در اين رابطه حرفي نزدند. به هر حال اينها كساني بودند كه افراد سياسي را به جلسات خود راه نمي دادند و او را طرد مي كردند. حتي آنطور كه شنيده بودم، گاه گاهي افراد را تهديد مي‌كردند كه آنها را به ساواك معرفي مي كنند. من يادم هست كه در جلسات آنها گاهي تيمسار بهرامي رييس ساواك مشهد شركت مي كرد و برخي از جلسات آنها كه در محافل اعيان و اشراف مشهد برگزار مي شد، با تشريفات فوق‌العاده‌اي همراه بود.

    ● گويا در اوايل انقلاب، شما اين مطالب را با رهبري انقلاب هم در ميان گذاشته بوديد.(2)
    بله. آن ايامي كه مسؤوليت استانداري خراسان را به عهده داشتم، در رابطه با كارم نزد امام رفته بودم. در آنجا بنده مساله حجتيه را مطرح كردم و جريان حزب جمهوري اسلامي را هم براي ايشان گفتم و اينكه از يك طرف برخي از اينها به كميته مركزي حزب آمده اند و از طرف ديگر به كتابفروشيها حمله مي كنند و آنها را آتش مي زنند و اصلا" باعث درگيري شده اند.
    در همان ملاقات، خاطره اي را براي مرحوم امام (ره) نقل كردم. به ايشان گفتم: آن دوراني كه شما در نجف بوديد، يكي از تاجران مشهدي كه علاقه مند به شما هم بود، براي زيارت به كربلا و عتبات عاليات مي آيد و در ضمن خدمت شما مي رسد و مي پرسد كه آيا اجازه مي دهيد از وجوهات شرعي به انجمن حجتيه كمك شود؟ شما در پاسخ گفته بوديد: شاه بايد برود! آن تاجر كه جواب را متناسب با سؤال نديده بود، به تصور اينكه سؤال را بد مطرح كرده است، دوباره آن را بازگو مي كند كه شما دوباره تكرار مي كنيد: شاه بايد برود! آن وقت طرف متوجه مي شود كه اصل قضيه بايد حل شود و بهائيت يك موضوع فرعي است. وقتي من اين خاطره را نقل كردم، ايشان دوبار سرشان را به علامت تاييد تكان دادند. من به ايشان گفتم: نمي گويم كه خداي ناكرده اينها با سازمانهاي جاسوسي بيگانه در ارتباطند، حداقل من مدركي ندارم. اما مي خواهم اين نكته را خدمت شما عرض كنم كه اساسا" اين شيوه تفكر براي انقلاب خطرناك است و ممكن است ناخواسته مورد بهره برداري قرار گيرد. وقتي اين جمله را براي ايشان گفتم، شهدالله (خدا را شاهد مي‌گيرم) كه ايشان دوبار گفتند: «همينطور است، همينطور است» در حالي كه شيوه معمول امام اين بود كه هيچگاه در برابر گزارشها، في المجلس نظر مثبت و منفي نمي دادند. اين تاييديه مرا خيلي خوشحال كرد كه جريان آن را براي آقاي خامنه اي و مرحوم بهشتي و مرحوم هاشمي نژاد گفتم.

    ● در آن مقطع، حتي شما به بعضي از استانداران اشاره كرده بوديد كه عضو انجمن حجتيه هستند.
    به همين دلايل بود كه در آن شرايط، لبه تيز حجتيه متوجه بنده بود و اتهامات و برچسبهايي را به من مي زدند، تا جايي كه در جريان انتخابات در محلات بالاي شهر مشهد، بنده را فئودال معرفي مي‌كردند و در محلات جنوب شهر، مرتد و طرفدار مجاهد و ماركسيستها. يكي از دوستان اطلاع دقيقي در آن زمان به من داد كه سازماندهي شايعات به عهده حجتيه مي باشد. بعد از استعفا از سمت استانداري، در خرداد سال 59 براي سالگرد دكترشريعتي مرا به شيراز دعوت كردند. در آنجا به ديدن مرحوم رباني شيرازي، نماينده امام در فارس رفتم، جريان را براي ايشان تعريف كردم. خداوند او را رحمت كند، بعد از صحبت من گفت: فلاني تو از ريشه قضايا خبر نداري. گفتم ريشه قضايا چيست كه من خبر ندارم؟ مرحوم رباني گفتند: همان روزهاي اول كه امام از پاريس آمده بودند و در دبيرستان علوي بودند، ما آنجا بوديم كه آقاي خزعلي به اتفاق يك نفر ديگر خدمت امام آمدند. آقاي خزعلي گفت كه انجمني به نام حجتيه وجود دارد كه عليه بهائيت مبارزه مي كرده اند و خدمات بسياري دارند. حالا كه به بركت انقلاب موضوع بهائيت منتفي شده است، اجازه بفرماييد كه اينها با ماركسيستها مبارزه كنند، چون اينها اهل منطق و استدلال و اجتماع و… هستند. مرحوم رباني شيرازي گفت: تا آقاي خزعلي اين موضوع را مطرح كرد، بنده يادداشتي به اين مضمون خدمت امام دادم كه اين جريان به فراماسونري و اينتليجنت سرويس وابسته مي باشد و ما بايد از خير مبارزه اينها با ماركسيسم بگذريم. آن مساله در آنجا مسكوت ماند.

    ● ولي بعدا" امام بر عليه انجمن موضع علني گرفتند.
    بله، در سال 62 ما در زندان بوديم كه امام به يكباره موضع صريح و قاطعي در برابر حجتيه و اسلام ملوكي گرفتند و گفتند كه اگر از كارهايتان دست نكشيد، قلمهايتان خرد خواهد شد. كمي بعد روزنامه اطلاعات در زندان بدست بنده رسيد و ديدم كه طرفداران انجمن حجتيه، از آقاي حاج شيخ محمودحلبي خواهان تعيين تكليف شده بودند كه ايشان هم حكم به توقف فعاليتهاي آموزشي انجمن حجتيه داده بود. با آن كه امام آن موضع را گرفت، ولي آنها از حاج شيخ محمود حلبي استفتا كردند كه بعدا" هم اعلام كردند با سخنان امام تكليف ما روشن شد و ما همچنان به انقلاب وفا داريم. در واقع اين اعلام موضع از تصفيه آنها جلوگيري كرد.

    ● در رابطه با نفوذ انجمن حجتيه به گزينشهاي ادارات مختلف مطالب بسياري را نقل مي كنند. از ديدگاه شما اين اخبار تا چه اندازه صحت دارد؟
    بنده در سال 63 از زندان اوين به زندان مشهد منتقل شدم. در همين سال يا اوايل 64 بود كه سر صحبت با يكي از مسؤولان قضايي در رابطه با انجمن حجتيه باز شد. من جريان حجتيه را براي او تشريح كردم، و گفتم كه: من اطلاع دارم كه در حال حاضر وقتي كسي تقاضاي استخدام براي ادارات مختلف از آموزش و پرورش گرفته تا نيروهاي مسلح مي كند، يك سازمان گزينشي هست كه سوابق او را بررسي مي كند. يكي از معيارهاي تعيين صلاحيت افراد اين است كه اگر قبل از انقلاب سابقه فعاليت سياسي داشته باشد، حتي اگر بعد از انقلاب به دنبال زندگي خود رفته باشد، او را رد صلاحيت مي كنند، چرا كه ممكن است بعدا" مساله آفرين باشد! اگر در گزينش افراد حجتيه هم اين دقت نظر را داشتيد، به صرف اينكه بعد از موضع امام خود را تابع ايشان اعلام كردند، قانع نمي‌شديد و آنها را در مسئوليتهايشان باقي نمي‌گذاشتيد. كه ايشان به من پاسخي ندادند.

    ● جناب آقاي احمدزاده! از اينكه به پرسشهاي ما به تفصيل پاسخ داديد، بسيار سپاسگزاريم.

    پي نوشتها:
    1ـ كنفرانس گوادلوپ با شركت چهاركشور آمريكا، فرانسه، انگلستان و آلمان، براي بررسي مسايل ايران در سال 1357 تشكيل شد كه حاصل آن قطع حمايت سياسي از رژيم سلطنتي بود.
    2ـ در اين رابطه مهندس ميثمي مي گويد: ملاقات آقاي احمدزاده با مرحوم امام در سال 1358 صورت گرفت. بعد از آن ملاقات، ايشان را ديدم و آقاي احمدزاده شرح مطالبي را كه در مورد انجمن حجتيه به امام گفته بود، براي من نقل كرد و از اين نكته هم خيلي خوشحال بودند كه امام به اين قضيه توجه نشان مي دهند.


    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  13. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  14. #7

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض

    گذشته و حال «انجمن حجتيه»


    گفت و گو با عباس سليمي نمين

    اشاره:
    «انجمن حجتيه» براي فعالان سياسي و مذهبي جامعه ما در دهه هاي اخير نامي آشناست اما نسل جوان ما كمتر با اين نام و اهداف عوامل آن آشنايي دارد. اين انجمن كه مبارزه سطحي با فرقه ضاله بهائيت را در پيش از انقلاب وجهه همت خود ساخته بود، به جهت تخطئه مبارزه عليه رژيم ستم شاهي و خصوصاً پس از آشكار شدن همكاري اعضاي آن با دستگاه اطلاعاتي طاغوت، تدريجاً از چشم مسلمانان و متدينين حقيقي و انقلابي افتاد، و پس از انقلاب نيز همسويي هاي خواسته يا ناخواسته عوامل آن با خواست هاي نامشروع استكبار جهاني براي هدم دستاوردهاي انقلاب و حكومت ديني، در نهايت اين انجمن را به رودررويي ناگفته و ناآشكار با امام و انقلاب كشاند، بطوري كه متعاقب يك سخنراني حضرت امام(ره) كه متضمن افشاي خط انحرافي انجمن در مسائل سياسي و اجتماعي و نيز تبيين كج فهمي عوامل آن در شناخت معارف حقه شيعه و مسئله «انتظار» بود، رئيس اين انجمن به ناچار ختم فعاليت هاي آن را اعلام كرد و از آن پس انجمن حجتيه رسماً و ظاهراً تعطيل شد.
    تعطيلي ظاهري فعاليت هاي انجمن حجتيه در سال61، موجب شد كه نام اين تشكيلات تا مدت زيادي از ادبيات سياسي جامعه ما حذف شود، اما براي آگاهان مسائل سياسي مسلم بود كه تلاش هاي سازمان يافته اين گروه در جهت اهداف آشكار و پنهان آن همچنان ادامه دارد.
    نظر به اهميت شناخت ماهيت انحرافي اين سازمان و درك ابعاد خطرناك فعاليت هاي عوامل آن در درون و بيرون حاكميت، بر آن شديم تا بررسي وجوه پنهان و آشكار ديدگاه ها و عملكرد انجمن حجتيه را با يكي از صاحب نظران اين عرصه به بحث و گفت وگو بگذاريم.
    عباس سليمي نمين مديرمسئول پيشين نشريات كيهان هوايي و تهران تايمز انتخاب ما براي گفت وگو پيرامون ماهيت اين تشكيلات بود كه به سراغش رفتيم و برخي پرسش ها راجع به انجمن حجتيه را با وي درميان گذاشتيم. آنچه مي خوانيد ماحصل نشست ما با اين روزنامه نگار و تحليل گر باسابقه مسائل سياسي و اجتماعي است كه تا حدود زيادي چهره واقعي انجمن حجتيه را به نسل جوان مي شناساند.

    ● طي ماه هاي گذشته به بهانه هاي مختلف بحث انجمن حجتيه در محافل سياسي و فرهنگي مطرح شده و شواهد، حكايت از بازسازي مجدد اين انجمن و پيوندهاي جديد فكري و سياسي آن با برخي جريان هاي خاص دارد. با توجه به اينكه از سال 63 و تعطيلي ظاهري انجمن حجتيه، شاهد حضور اعضاي رسمي آن در صحنه سياسي و فرهنگي كشور نبوده ايم، احتمالا بسياري از مردم به ويژه نسل جوان با اين انجمن، سوابق، نگرش ها و فعاليت هاي آن آشنا نيستند. به همين دليل از شما مي خواهيم به عنوان مقدمه، تاريخچه شكل گيري انجمن حجتيه را بيان كنيد.
    - سليمي نمين: راجع به تاريخچه انجمن حجتيه و نحوه شكل گيري آن تا بحال حرفهاي زيادي زده شده و در كتابها هم موجود است. به طور كلي بنيانگذار انجمن حجتيه آقاي شيخ محمود ذاكرزاده تولايي معروف به حلبي به شمار مي آيد كه بعد از كودتاي 28 مرداد، انجمن را تاسيس كرد. اما به نظرم تجزيه و تحليل لايه هاي مختلف انجمن حجتيه موضوعي است كه در شناخت ماهيت آن موثرتر است.
    من لايه هاي تشكيل دهنده انجمن را به سه بخش تقسيم مي كنم. لايه اول عناصر وابسته به رژيم ستمشاهي كه خود به دو گروه تقسيم مي شوند. گروهي كه دچار كج فهمي بودند و چون كار انجمن را يك كار مقدس مي دانستند براي تداوم فعاليت آن هر كاري ولو همكاري با ساواك را مشروع مي دانستند. از نظر آنان همكاري با رژيم، انجمن را از تعرض مصون نگه مي داشت و لذا اگر عنصري حتي در درون انجمن عليه رژيم شاه فعاليت مي كرد او را به ساواك معرفي مي كردند به اين نيت كه انجمن ادامه حيات بدهد. اينها وابستگان بي جيره و مواجب بودند كه از روي كج فهمي وابستگي پيدا كردند. گروه ديگر اما واقعا آگاهانه وابسته به رژيم بودند و اصولا انجمن را به عنوان پوششي براي اهداف كلان رژيم انتخاب كرده بودند. در اين راستا حتي بعضي از افسران عاليرتبه رژيم شاه به انجمن گرايش پيدا كرده بودند.

    ● درواقع مهره هاي رژيم بودند؟
    - سليمي نمين: بله، برخي از اينها به صورت هدايت شده به انجمن نزديك شده و در آن نفوذ كرده بودند و در مواردي خط دهي هم مي كردند. اما لايه دوم انجمن عناصر عافيت طلب بودند. يك عده از عناصر روحاني يا بازاري كه هم مي خواستند فعال باشند و در مسائل اجتماعي حضور داشته باشند و آخرتشان تامين باشد و هم در دنيا دچار مشكل و سختي نشوند. اين طيف حضور در مسائل اجتماعي را تا آنجايي قبول داشت كه خطري متوجه اش نباشد و لذا اينها انجمن حجتيه را به عنوان محمل خوبي كه هم وجهه مذهبي داشت و هم خطري از جانب رژيم متوجه آن نبود، انتخاب كردند.
    اما لايه سومي هم در اعضاي انجمن حجتيه يافت مي شدند كه نه وابسته بودند و نه عافيت طلب. اين عناصر واقعا زحمت مي كشيدند و به زعم خودشان در انجمن حجتيه در حال جهاد و مبارزه بودند. منتها اين دسته هم كج فهمي خاص خود را داشتند و هدف اصلي را اشتباهي انتخاب كرده بودند.
    اين لايه سوم عمدتا نيروهاي سطوح پايين انجمن را تشكيل مي دادند. عمدتاً هم جوانان دلسوزي بودند كه فكر مي كردند در آن عصر- يعني دوران پهلوي- مشكل اصلي جامعه مبارزه با بهائيت است. اين گروه واقعا گمان مي كردند كه به وظيفه الهي خود عمل مي كنند. حتي عمدتا با رژيم شاه هم بد بودند و فكر مي كردند از طريق فعاليتهاي انجمن حجتيه به رژيم ضربه مي زنند. استدلالشان هم اين بود كه رژيم شاه در كنف حمايت بهايي هاست و ضربه به بهائيت در حقيقت ضربه به رژيم شاه است. البته اين استدلال فريبنده اي بود كه احتمالا به اين جوانان القا شده بود.

    ● آنگونه كه از بررسي مواضع اعضاي انجمن حجتيه برمي آيد، اين انجمن صرفاً يك تشكل ضد بهائيت نيست. بلكه يك جريان فكري، سياسي با تمام وجوه و مؤلفه هاست و همين مؤلفه هاست كه آن را از ساير جريان ها و گروه ها متمايز مي كند. لطفاً در رابطه با مؤلفه هاي اساسي جريان حجتيه و چارچوب هاي فكري بنيانگذاران آن توضيح بفرماييد.
    - سليمي نمين: همانطوري كه عرض كردم، انجمن را به عنوان يك كل واحد نمي شود درنظر گرفت. لايه هاي مختلفي در آن وجود دارد كه عمده آنها را برشمردم. اما به هرحال در رابطه با تفكر سياسي، عمده ترين محوري كه در انجمن حجتيه مطرح مي شد اين بود كه در زمان غيبت امام عصر (عج) ورود دين به عرصه سياست غلط است. اين تئوري در رأس مجموعه مطرح مي گرديد و در بدنه به آن دامن زده مي شد.
    چنين طرز تفكري هم مورد پسند استبداد بود و هم استعمار. البته اين تفكر در بخش هاي ديگري از جهان اسلام نيز سابقه داشت و اگر بررسي كنيم مي بينيم كه اين تلقي كج فهمانه از دين در برخي مناطق دنياي اسلام و از سوي عده اي به ظاهر متدين مطرح شده و در همه موارد اين تلقي مورد حمايت استعمارگران و مستبدين است.

    ● فكر مي كنيد چه عواملي موجب مي شد تا عناصر اصلي انجمن حجتيه برداشت غلطي را مطرح و عناصر مياني و پاييني آن را بپذيرند؟
    - سليمي نمين: بزرگترين عامل اين بود كه عناصر انجمن حجتيه در دشمن شناسي دچار مشكل جدي بوده و هستند. هم خودشان در شناخت دشمن مشكل داشتند و هم مي خواستند جامعه را در دشمن شناسي مشكل دار كنند. آنها پيش از انقلاب اسلامي براساس يك كج فهمي و يا تعمداً مي خواستند اولويت هاي جامعه در بحث دشمن شناسي را جابجا كنند و مبارزه با بهائيت را نسبت به مبارزه با استبداد و استعمار در اولويت قرار دهند. مي گفتند بهائيت ساخته دست استعمار است و اگر با آن مبارزه كنيم در حقيقت با استعمار مبارزه كرده ايم.

    ● يعني معلول را به جاي علت مي نشاندند؟
    - سليمي نمين: دقيقا اينطور بود. در مورد استبداد هم استدلالشان همين بود. يعني مي گفتند اگر با بهائيت مبارزه كنيم در حقيقت به رژيم شاه لطمه زده ايم. البته اين بحث را عناصر غيروابسته ولي كج فهم مطرح مي كردند. اين مسئله دقيقاً جابجايي اولويت ها بود و باعث مي شد تا بخشي از پتانسيل جامعه و توان مبارزاتي كشور در مسيري انحرافي قرار بگيرد.
    ما در جوامع اسلامي از اين دشمن شناسي هاي وارونه زياد داريم. سقوط امپراتوري عثماني هم در همين راستا اتفاق افتاد. عثماني ها حقيقتاً مشكلات جدي داشتند و حكومتشان به فسادهاي زيادي آلوده بود، اما در اواخر قرن نوزدهم دشمن اصلي مسلمانان استعمار غربي بود. با اين وجود عده اي در داخل دچار اشتباه در دشمن شناسي شدند و به جاي مقابله با استعمارگران به مقابله با دولت عثماني پرداختند، نتيجه اين شد كه دولت عثماني كه بزرگترين قدرت اسلامي بود سقوط كرد و در مقابل بسياري از مناطق مسلمانان به اشغال استعمارگران اروپايي درآمد.
    جريان اخوان المسلمين در مصر هم در مقطعي همين دشمن شناسي اشتباه را داشت و به جاي آنكه متوجه دشمن بزرگتر يعني استعمار باشد، تمام توان خود را متوجه خطر ماركسيسم كرده بود و سلطه غربي ها با آن تهديدها و خطرات را نمي ديد.

    ● عليرغم همه مسائلي كه پيرامون انجمن حجتيه مطرح مي شود، اين جريان به هرحال خود را يك تشكل مذهبي قلمداد مي كرد و حتي كج فهمي هايش را هم تحت عنوان دين توجيه مي نمود. آيا غير از مذهبيون سطح پائين، عناصري از بزرگان حوزه هاي علميه هم از انجمن حجتيه حمايت مي كردند؟
    - سليمي نمين: در اوايل فعاليت انجمن با توجه به اين توجيهات فريبنده برخي از علما و مراجع آنها را تاييد مي كردند ولي بعدها اين حمايت كم و يا قطع شد. اين حمايتها هم عمدتاً ناشي از عدم شناخت ماهيت انجمن بود.

    ● آيا رهبران انجمن حجتيه با امام (ره) هم رابطه اي داشتند؟
    - سليمي نمين: اصولاً انجمن حجتيه شيوه مبارزاتي امام خميني (ره) را به صراحت و با جسارت تخطئه مي كردند و بعضي وقتها كارشان به اهانت هم مي رسيد.

    ● به چه دليلي چنين موضعي عليه امام (ره) مي گرفتند؟
    - سليمي نمين: اين مخالفت ها و موضع گيري ها عمدتاً ناشي از همان جوهره فكري شان بود. يعني در زمان غيبت امام عصر (عج) ورود به عرصه سياست را غلط و موجب لطمه به دين مي دانستند و معتقد بودند كه فقط معصوم (ع) مي تواند وارد اين عرصه شود. بنابراين آنها به طور مبنايي با شيوه مبارزاتي امام (ره) مشكل داشتند. علاوه بر اختلافات مبنايي، در سطوح پائين تر و در شيوه ها هم با خط امام (ره) مشكل داشتند. بعضي از عناصر انجمن كه ژست مخالفت با رژيم را هم مي گرفتند مدعي بودند كه شيوه مبارزاتي حضرت امام (ره) موجب مي شود كه همين كارهاي مذهبي صوري هم با مشكل مواجه شود. اينها مي گفتند كه ما با مبارزه با بهائيت در حال مبارزه با استعمار و استبداد هستيم(!) اما امام (ره) با اين مبارزه علني رژيم را حساس مي كند و موجب مي شود كه همين كارها را هم نتوانيم انجام دهيم. از نگاه آنها، شيوه امام (ره) انحراف مبارزاتي بود! اين را در محافل خصوصي شان مطرح مي كردند.

    ● اين استدلال از سوي كدام لايه انجمن حجتيه بيشتر مطرح مي شد؟
    - سليمي نمين: اين بحث را عمدتا لايه سوم يعني عناصر كج فهمي كه به رژيم وابسته نبودند و فكر مي كردند كه در حال مبارزه هم هستند مطرح مي كردند. البته اصل بحث را لايه هاي بالاتر يعني وابسته ها و عافيت طلب ها مطرح مي كردند و به لايه هاي پائين تر تسري مي دادند. مي گفتند كه مبارزه سياسي امام خميني (ره) موجب گرفتار شدن و شكنجه شدن و دستگيري مبارزان مي شود و نهايتاً كل مبارزه را متوقف مي كند. آنها مبارزه مستمر را همان شيوه خودشان مي دانستند كه مستمر و عميق است! به همين دليل در برابر تفكر امام (ره) به يك تقابل جدي مي رسيدند.

    ● اگر اين جريان ادعاي مبارزه مستمر و عميق با رژيم شاه را داشت، همكاري با ساواك و لو دادن نيروهاي انقلابي را چطور توجيه مي كرد؟ در برخي منابع اسنادي چاپ شده كه به خوبي همكاري اعضاي اصلي انجمن با ساواك را عيان مي كند؟
    - سليمي نمين: بله، متاسفانه بعد از انقلاب بخشي از عناصر انجمن حجتيه توانستند در برخي دستگاه ها نفوذ كنند و از همين طريق قسمت اعظمي از اسناد همكاري اعضاي اين انجمن با ساواك به سرقت رفت. البته غير از انجمن حجتيه برخي گروهك ها نظير منافقين و توده اي ها هم چنين كارهايي انجام دادند و اسناد را دزديدند. اما عليرغم اين مسائل، اسناد زيادي به ويژه درشهرستانها از همكاري اين گروهها با ساواك به دست آمد. در رابطه با انجمن حجتيه، اين اسناد حكايت از همكاري گسترده رده هاي مياني انجمن با ساواك مي كند.

    ● اسنادي از ارتباط افراد رده اول انجمن با ساواك هم وجود دارد؟
    - سليمي نمين: بله، البته خيلي دور از انتظار هم نيست. چون شيوه مبارزاتي امام (ره) را انحرافي تلقي مي كردند، خودشان را موظف مي دانستند كه باب اين شيوه انحرافي(!) را بببندند. همكاري با ساواك و لو دادن عناصر مبارز يكي از راه هاي اصلي بستن اين باب بود.

    ● در سالهايي كه نهضت اسلامي به اوج خود نزديك شد و تقريباً تمامي گروه هاي سياسي رهبري حضرت امام (ره) را پذيرفتند، رهبران انجمن لايه هاي پائيني خود را در بحث مقابله با شيوه مبارزاتي امام (ره) چگونه توجيه مي كردند؟
    - سليمي نمين: از نخستين سالهاي دهه 50 بين لايه هاي بالايي و مياني انجمن با لايه هاي پائيني كه عمدتاً غيروابسته، متدين و مخالف رژيم اما دچار كج فهمي بودند. اختلافات زيادي ايجاد شد. تفكر حضرت امام (ره) و گسترش آن در سطح جامعه موجب ريزش شديد لايه هاي پائيني انجمن حجتيه شد. همين ريزشها باعث شد تا تبليغات انجمن عليه تفكرات امام (ره) بيشتر شود.

    ● تاثيري هم داشت؟
    - سليمي نمين: تاثير چنداني نداشت. گسترش امواج انقلاب آنقدر سريع و شديد بود كه اين تبليغات ديگر اثري نداشت. تبليغات انجمن حجتيه عليه مشي امام (ره) شايد در سالهاي دهه 40 تاثيرات اندكي را به دنبال داشت ولي در دهه 50 كه مردم آگاهي هاي بيشتري در مورد فساد رژيم شاه و جنايات آمريكايي ها در ايران پيدا كردند و نتايج اين مفاسد را به طور ملموس در مسائلي مثل جشنهاي 2500 ساله يا تغيير تقويم هجري به شاهنشاهي مشاهده نمودند، اعتقاد به ضرورت سرنگوني رژيم شاه و خلع يد از استعمار تقريباً در تمامي ايران فراگير شده بود و لذا آن دشمن شناسي مشكل دار انجمن حجتيه ديگر كسي را جذب نمي كرد.
    در ابتداي دهه چهل زماني كه امام (ره) عليه رژيم شاه مبارزه را شروع كرد، استدلال هايي چون شاه شيعه است و پهلوي مسلمان است از جانب گروه هايي چون انجمن حجتيه مطرح مي شد و شايد در عده اي براي مبارزه ترديد ايجاد مي كرد، اما در دهه 50 شناخت عمومي نسبت به مفاسد رژيم پهلوي بسيار بالا رفته بود و زماني كه مردم مسلمان ايران صحنه هاي زننده جشن هنر شيراز و آن نمايشها و تئاترهاي مستهجن را مي ديدند و يا زن بارگي شاه را مشاهده مي كردند، ديگر سخن از شيعه بودن شاه هيچ چنگي به دل نمي زد.
    همين عوامل موجب مي شد تا نه تنها انجمن حجتيه نتواند به تبليغات سابق خود عليه خط مشي امام (ره) ادامه دهد، بلكه شاهد آن باشد كه بسياري از عناصر سطوح پائين خودش از بدنه جدا و به نهضت امام خميني (ره) مي پيوندند. اينجا بود كه گردانندگان انجمن يك عناد و خصومت جدي با انقلاب و تفكرات امام (ره) پيدا كردند. آقاي حلبي در جلسات خصوصي و حتي رسمي عليه امام (ره) موضع گيري مي كرد و آقاي افتخار كه نفر دوم انجمن تلقي مي شد هم مرتباً روي منبر به سم پراكني عليه امام (ره) و ياران ايشان مشغول بود و اين خصومت را تا بعد از انقلاب ادامه دادند.

    ● با توجه به اينكه پايگاه اصلي انجمن حجتيه در مشهد بود، يارگيري آنها و يا تقابل آنها با خط امام (ره) - كه در سراسر كشور گسترده بود- به چه نحوي صورت مي گرفت؟
    - سليمي نمين: البته هم آقاي حلبي و هم آقاي افتخار مشهدي هستند و فعاليت انجمن در مشهد هم زياد بود، اما بعدها تهران به پايگاه اصلي انجمن تبديل شد و مشهد پايگاه دوم به شمار مي رفت. اما در مشهد به ويژه سالهاي منتهي به پيروزي انقلاب با جلسات روشنگري كه روحانيت خط امام (ره) به ويژه مقام معظم رهبري داشتند، ريزش نيروي زيادي دامنگير انجمن شد. به همين خاطر نگراني هاي زيادي در رأس انجمن به وجود آمد. به گونه اي كه خود آقاي حلبي مدام به مشهد مي رفت و در جلسات خصوصي و رسمي عليه روحانيت خط امام(ره) موضع گيري مي كرد و اهانت هاي سخيفي را مطرح مي كرد. با اين وجود نتوانست از ريزش نيروها جلوگيري كند و در زمان پيروزي انقلاب انجمن حجتيه با يك بحران عظيم مواجه گرديد.

    ● بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مواجهه نيروهاي انقلابي با انجمن حجتيه به چه صورت پيش رفت؟
    - سليمي نمين: در مورد برخوردهاي پس از انقلاب با عناصر انجمن حجتيه نيز بايد تفكيكي انجام دهيم. همانطور كه عرض كردم اكثر عناصر لايه سوم و پائيني انجمن حجتيه افراد متعهد، متدين و حتي مخالف رژيم بودند كه توسط لايه هاي بالايي با توجيهات ديني اغفال شده بودند. بسياري از اين عناصر از سالها قبل از پيروزي انقلاب بتدريج از انجمن جدا شده و به جريان مبارزه و نهضت امام خميني (ره) پيوستند. طبعاً اين عده به خوبي قابل جذب در جريان انقلاب بودند اما متاسفانه صرف داشتن سابقه فعاليت در انجمن حجتيه موجب شد تا در اوايل انقلاب با بسياري از اين عناصر برخوردهاي تند و افراطي صورت بگيرد. به نظر من با اين قشر مي بايست يك برخورد جذبي صورت مي گرفت.

    ● آيا اين لايه بندي كه شما مي فرماييد تا اين اندازه شفاف بود كه عناصر آگاه از عناصر اغفال شده و ناآگاه تفكيك شوند؟
    - سليمي نمين: بله، تا حدود زيادي شفاف بود. براي كساني كه با تشكيلات انجمن آشنايي داشتند، تميز بين عناصر اصلي و رده هاي پائيني چندان مشكل نبود. متاسفانه بعد از انقلاب ما شاهد دو برخورد افراطي و تفريطي با انجمن بوديم. يك تفكر كه تمامي اعضاي انجمن را به يك چوب مي راند و هيچ تفكيكي ميان اعضاي آن قائل نبود و براساس همين تفكر غلط، بسياري از عناصر لايه سوم انجمن كه به سادگي مي توانستند با انقلاب همراه شوند، طرد شدند. تفكر ديگر كه نگاهي خوشبينانه و تفريطي به انجمن داشت، صرف مذهبي بودن اين جريان را براي جذب در بدنه انقلاب كافي مي دانست و متاسفانه با اين سهل انگاري، عناصري از لايه هاي مياني انجمن كه بسيار خطرناك بودند توانستند در برخي پستها و مناصب حساس نفوذ كنند و زيركانه همان مشي سابق خود را كه در تقابل با ديدگاه هاي حضرت امام (ره) بود، ادامه دهند. به نظر من هر دوي اين روشها در برخورد با انجمن حجتيه اشتباه بود.

    ● با توجه به اينكه فعاليت هاي انجمن حجتيه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي متوقف نشد، گردانندگان اين انجمن بعد از انقلاب چه شيوه اي را در پيش گرفتند؟
    - سليمي نمين: بعد از پيروزي انقلاب، ما با دو مسئله جدي مواجه بوديم. يكي غرب و يكي شرق. يعني هم بلوك امپرياليستي غرب براي ما تهديد تلقي مي شد و هم بلوك كمونيستي شرق. با اين وجود انقلاب اسلامي تقابل اصلي اش با استعمار و خصوصاً آمريكا بود. يعني انقلاب اسلامي علاوه بر سرنگوني رژيم استبدادي شاه، سلطه آمريكا را هم از سر ايران كوتاه كرد. به همين دليل خصومت و دشمني آمريكا با ايران شدت بيشتري داشت و لذا مقابله با آمريكا اولويت نخست انقلاب بود. اما مي بينيم بعد از پيروزي انقلاب، انجمن حجتيه مبارزه با بهائيت را كنار گذاشت و پرچم مبارزه با ماركسيسم را بلند كرد. گروه هاي مطالعاتي انجمن كه سابق بر اين بحثهاي ضد بهائيت را دنبال مي كردند، مركز ثقل مباحث خود را نقد ماركسيسم قرار دادند.
    قطعا در صورت ظاهر نبايد هيچ انتقادي بر مبارزه ضدماركسيستي انجمن حجتيه وارد باشد، اما وقتي عميق مي شويم و به صورت همه جانبه شرايط انقلاب و تهديدهاي فراروي آن را مورد بررسي قرار مي دهيم، مي بينيم كه مطرح كردن و بزرگ كردن خطر ماركسيسم در برابر امپرياليسم آمريكا، باز هم از يك دشمن شناسي ناقص حكايت مي كند.

    ● يعني دقيقا مثل داستان مبارزه با بهائيت كه انجمن حجتيه قبل از انقلاب آن را به عنوان اولويت اصلي مطرح مي كرد و آن را در مقابل ضرورت مبارزه با استبداد و استعمار كه امام (ره) بر آن تاكيد داشت، قرار مي داد.
    - سليمي نمين: بله، منتها من فكر مي كنم حتي اگر پيش از پيروزي انقلاب، انجمن حجتيه ناآگاهانه و غيرعامدانه مبارزه با بهائيت را بر مبارزه با رژيم شاه اولويت مي داد، بعد از پيروزي انقلاب، بحث مبارزه با ماركسيسم و اولويت دادن آن بر مبارزه با آمريكا يك اقدام كاملا آگاهانه و برنامه ريزي شده بود.

    ● به چه دليل؟
    - سليمي نمين: ببينيد، بعد از پيروزي انقلاب، انجمن حجتيه به يكباره مبارزه با بهائيت را كنار مي گذارد و گزينه ديگري به نام ماركسيسم را به عنوان هدف مبارزه انتخاب مي كند. همين تغيير ناگهاني هدف مبارزه، مشكوك است. در حالي كه از همان سالهاي پيش از پيروزي انقلاب كاملا آشكار بود كه در دنياي دوقطبي آن روزگار، تقابل اصلي انقلاب ايران با دولت استعماري آمريكاست و تقابل با بلوك شرق در اولويت بعدي است. بنابراين بزرگ نمايي خطر ماركسيسم يك تلاش آشكار و هدفمند براي تغيير اولويت هاي جامعه و انقلاب محسوب مي شد. كمااينكه همگام با انجمن حجتيه گرايش هاي غربگرا همچون نهضت آزادي براي آنكه خط ضد آمريكايي انقلاب را كمرنگ كنند، در برابر واژه «شيطان بزرگ» كه حضرت امام (ره) در مورد آمريكا به كار مي گرفتند، اصطلاح «شيطان اكبر» را براي شوروي اختراع كردند تا بدينوسيله خطر شوروي را از آمريكا پررنگتر نشان دهند در حالي كه در دنياي واقع اينگونه نبود و شوروي حداقل در كوتاه مدت خطر چنداني براي نظام اسلامي ايجاد نمي كرد. جريان غربگرا در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب به انحاء مختلف سعي مي كرد مسئولين را نسبت به تحركات شوروي سابق در داخل ايران حساس كند. اتفاقا بعضي وقتها خبرهاي درستي هم مي دادند، اما باطن قضيه اين نبود كه خيلي دلشان به حال انقلاب سوخته باشد، بلكه مي خواستند تهديد آمريكا را كمرنگ جلوه دهند و يك رقيب براي آمريكا بتراشند. بعضي از اعضاي انجمن حجتيه هم اين كار را مي كردند. اينها مثلا سفرهايي به پاكستان داشتند و در آنجا از نيروهاي اطلاعاتي غربي اخباري در مورد فعاليت كا.گ.ب و جاسوسهاي شوروي در ايران كسب مي كردند و در اختيار مسئولين قرار مي دادند. اين اطلاعات غلط هم نبود، مسئولين هم بعضاً از اين اطلاعات استفاده مي كردند، اما حقيقت اين بود كه وابستگان به انجمن حجتيه اهداف ديگري را دنبال مي كردند و قصد داشتند تا در دشمن شناسي مردم و مسئولين انحراف ايجاد كنند و خطر ماركسيستها را از همه دشمنان بزرگتر جلوه دهند.

    ● البته همان ماركسيستها هم بعداً سر از دامن آمريكا درآوردند.
    - سليمي نمين: بحث بعدي من هم دقيقا همين موضوع است. ببينيد، بعد از پيروزي انقلاب هر پرچمي كه عليه انقلاب بلند مي شود رنگ سرخ دارد. گروهكهاي معاند اكثراً ماسك ماركسيستي بر صورت داشتند. مردم مسلمان هم تبليغات ملحدانه اين گروه هاي به ظاهر ماركسيستي را يك خطر عيني و ملموس مي ديدند، در چنين شرايطي گروه هاي غربگرا و انجمن حجتيه هم با نشان دادن اين مصداقها، اينگونه تبليغ مي كردند كه خطر سرخ از هر خطري براي انقلاب بيشتر و بزرگتر است. اين را مي گفتند تا از حساسيت مردم و نظام نسبت به خطر آمريكا كم كنند و مسير بازگشت دوباره آمريكا را هموار كنند. اما امام (ره) به خوبي اين هدف را شناخت و با آن درايت بي نظير بحث «ماركسيسم آمريكايي» را مطرح كرد. آن موقع براي خود ما درك و هضم اصطلاح ماركسيسم آمريكايي سخت بود و به آساني نمي توانستيم درك كنيم كه اين گروه هاي چريكي پرچم سرخ به دست، سر در آخور آمريكا دارند، اما بعدها كه تاريخ را مطالعه كرديم، ديديم كه در خيلي از جاها، خود آمريكايي ها و انگليسي ها لولويي به نام گروه هاي ماركسيست ايجاد مي كنند تا مردم از ترس اين لولو به آنها پناه ببرند.
    در همين تاريخ معاصر ايران ما شواهد زيادي در اين رابطه داريم. براساس اسناد و شواهد بسيار، در جريان مسائل ملي شدن نفت و حوادث بعد از آن، انگليسي ها مخفيانه حزب توده را تقويت مي كردند و به ويژه وجه ملحدانه ماركسيسم را برجسته مي كردند تا مردم براي فرار از گروهي كه مقدسات آنها را تهديد مي كند، چتر حمايتي نظام وابسته به غرب را بپذيرند.
    به هرحال آن درايت و تيزبيني امام و بكارگيري اصطلاح «ماركسيسم آمريكايي» براي افشاي چهره واقعي گروه هاي چپ، تلاش گروه هايي مثل نهضت آزادي و انجمن حجتيه را براي انحراف در دشمن شناسي مردم خنثي كرد و بعدها با پناه بردن گروه هاي ماركسيستي و خلقي به دامان آمريكا و اروپا به درستي سخن امام راحل (ره) به اثبات رسيد و مشخص شد گروه هايي كه با سلاح روسي و با پرچم سرخ و علامت داس و چكش به مبارزه با انقلاب اسلامي برخاسته بودند، آبشخور فكري و مالي شان كجاست؟

    شما گفتيد كه برخي از عناصر مياني انجمن حجتيه با استفاده از آن ديدگاه تفريطي كه در بخشي از نيروهاي انقلاب نسبت به انجمن وجود داشت توانستند در برخي مناصب نفوذ كنند، اين عده با توجه به ديدگاه هاي سابق خود مبني بر اينكه هر پرچمي قبل از ظهور حجت (عج) باطل است، چطور بعد از انقلاب عملا وارد سياست و بلكه حكومت شدند. براي اين مسئله چه توجيه شرعي داشتند؟
    - سليمي نمين: همانطور كه عرض كردم اين عناصر نفوذي عمدتاً از لايه فرصت طلب انجمن بودند. آدمهاي فرصت طلب و عافيت طلب معمولا زود توجيه پيدا مي كنند. همانطور كه هدف اصلي انجمن بعد از انقلاب از مبارزه با بهائيت به مبارزه با ماركسيسم تغيير پيدا كرد، اين عناصر هم تز جدايي دين از سياست را بعد از انقلاب به آساني كنار گذاشتند و دخالت در سياست و بلكه حضور در متن حكومت را حلال كردند!

    ● آيا مسئولين نظام نسبت به اين قضيه عكس العملي نداشتند؟
    - سليمي نمين: حضرت امام (ره) تذكرات دقيقي را در اين رابطه داشتند كه متاسفانه از زاويه همان دو نگاه افراط و تفريطي مورد غفلت قرار گرفت. از يك طرف فردي مثل آقاي طيب كه واقعاً از انجمن بريده بود و به تفكرات امام(ره) اعتقاد داشت از طرف جريان افراط گرا مورد فشار شديد قرار گرفت و مجبور شد خدمت امام(ره) برود؛ از طرف ديگر برخي از كساني كه هنوز داراي ارتباط تشكيلاتي با انجمن حجتيه بودند توانستند در نهادهاي حساسي مثل وزارت امورخارجه نفوذ كنند، و حتي تا حد سفارت پيش بروند.
    متأسفانه ديدگاه امام(ره) و تذكرات ايشان در مورد انجمن حجتيه توسط اين دو جريان افراط و تفريط نقض شد و بويژه از ناحيه جريان تفريط دچار خسارت هايي شديم.

    ● به نظر شما چطور مي شد عناصر نفوذي انجمن حجتيه را از عناصر بريده و صادق آن جدا كرد؟
    - سليمي نمين: ببينيد، بعد از پيروزي انقلاب، هسته مركزي انجمن حجتيه كارش را ادامه داد و مواضع منفي هم نسبت به نظام داشت. يعني اينها كه پيش از انقلاب حتي همكاري با ساواك را هم مشروع مي دانستند و شيعه بودن ظاهري شاه را يك افتخار مي دانستند، بعد از انقلاب مسائل فرهنگي و اقتصادي نظام را به شدت مورد انتقاد قرار مي دادند. اما بعضي از عناصر مياني در بدنه نظام نفوذ كردند در حالي كه همچنان ارتباط خود را با انجمن حجتيه حفظ كرده بودند. خب اين قابل تأمل بود. بايد يك مقداري ترديد مي شد در اينكه يك فردي هم امام(ره) را قبول داشته باشد هم آقاي حلبي را. آقاي حلبي به امام(ره) اهانت مي كرد و تفكري را تبليغ مي كرد كه تقابل جدي با خط امام(ره) داشت، حال چطور يك فرد مي توانست هم به امام(ره) عشق بورزد و هم مريد آقاي حلبي باشد. اين خط فاصل خوبي براي شناخت اين عناصر بود.

    ● بعد از موضع گيري صريح حضرت امام(ره) در سال 62 عليه انجمن حجتيه، اين انجمن با صدور بيانيه اي فعاليت هاي خود را متوقف كرد. آيا عناصر نفوذي انجمن بعد از اين مرحله ارتباطات تشكيلاتي خود را قطع كردند يا پوشش ديگري براي فعاليت خود انتخاب كردند؟
    - سليمي نمين: انجمن حجتيه به هيچ عنوان تعطيل نشد. تضعيف شد ولي تعطيل نشد. آنها ظاهراً بعد از سخنراني معروف امام(ره) اعلام كردند كه فعاليتشان را متوقف كردند اما عملا محافل و ارتباطات خودشان را حفظ كردند. عناصري از آنها هم كه در نظام نفوذ كرده بودند همچنان به فعاليت هاي خود براي تضعيف انقلاب ادامه دادند. عرض كردم كه يكي از نهادهاي مورد توجه انجمن حجتيه وزارت خارجه بود. به هرحال سفير شدن در يك كشور خارجي، امكان سياسي بسيار بالايي تلقي مي شود كه برخي از عناصر اين جريان به چنين مقاماتي دست پيدا كردند. يا در حوزه هاي اقتصادي فردي مثل آقاي... رئيس دخانيات شد اين فرد مسئول شاخه اصفهان و درحقيقت نفر چهارم انجمن حجتيه بود. بعداً فساد سياسي و اقتصادي و ارتباطات اين فرد با بيگانگان و ضرباتش به نظام آشكار شد.
    به هرحال اينها ارتباط تشكيلاتي واهداف سازماني اشان را دنبال مي كردند و هرگز فعاليت خود را تعطيل نكردند.

    ● به نظر مي رسد كه برخي از شخصيتها و مسئولان نظام عليرغم همه ضرباتي كه ازجانب انجمن حجتيه متوجه انقلاب شده، هنوز هم نگاه خوشبينانه اي به اين انجمن دارند، فكر مي كنيد اين مسئله از چه چيزي ناشي مي شود؟
    - سليمي نمين: يك بخش اين قضيه به اين برمي گردد كه يك جريان به صورت افراطي با انجمن حجتيه بويژه لايه سوم آن برخورد كرد. متأسفانه برخي از جريانات سياسي برچسب انجمن حجتيه را به چماقي براي از صحنه بدر كردن رقباي سياسي خود تبديل كردند و سوابق چندماهه حضور يك فرد از جناح مقابل خود را در انجمن حجتيه بعنوان نقطه ضعفي بزرگ در بوق مي كردند و درحقيقت آن را به يك عامل حذف و طرد در رقابتهاي سياسي تبديل نمودند. اين استفاده ابزاري و اتهام زني هاي بي مورد و جناحي موجب شده تا عده اي فكر كنند كه خط انجمن حجتيه بزرگنمايي مي شود و اصلاً مطرح كردن اين خطر عاملي براي حذف رقيبان در عرصه سياسي است و لذا عليرغم واقعي بودن خطر انديشه هاي انجمن حجتيه براي انقلاب و نظام، آنهانسبت به قضيه بي تفاوت هستند. دليل ديگر اين است كه همه علما و بزرگان و مسئولين هشياري امام(ره) را ندارند. مثلاً فلان شخصيت بزرگ و محترم روحاني... نمي توانند حساسيت امام(ره) را نسبت به قضيه انجمن حجتيه به خوبي درك كنند چون آن بينش عميق و جريان شناسي دقيق امام(ره) را ندارند و نمي توانند تحليل كنند كه اين مباني فكري غلط و كج فهمي هاي انجمن حجتيه بود كه مورد مخالفت حضرت امام(ره) قرار داشت.

    ● فكر نمي كنيد كساني كه به انجمن حجتيه نگاه خوش بينانه دارند، به نوعي تحت تأثير القائات اين جريان قرار گرفته اند و عناصر انجمن با ظاهرسازي مثلاً اينطور القا مي كنند كه آنها صرفاً كارهاي مذهبي و اعتقادي انجام مي دهند و دشمني ها با آنها بي مورد و ناشي از سوءتفاهمهاست؟
    - سليمي نمين: چنين القائاتي متوجه امام (ره) و ياران ايشان هم بود. اما عرض كردم كه امام(ره) با آن بينش و درك بالا هرگز تحت تأثير اين القائات قرار نمي گرفت و غايت خط فكري انجمن حجتيه را در تقابل با نظام و انقلاب مي ديد.

    ● آقاي سليمي! طي سالهاي اخير برخي از عناصري كه روزگاري با شديدترين الفاظ انجمن حجتيه را مورد حمله قرار مي دادند و حتي در مجلس سوم قانون منع انتصاب اعضاي انجمن حجتيه به مناصب عالي نظام را تصويب كردند، اكنون پس از سالها به مواضعي در عرصه سياست رسيده اند كه با جانمايه تئوري انجمن حجتيه يعني جدايي دين از سياست هيچ تفاوتي ندارد. فكر مي كنيد چه دلايلي موجب شده تا اين افراد چنين سرانجامي پيدا كنند و به اين اشتراك ديدگاه عجيب با دشمن فرضي ديروز خود برسند؟
    - سليمي نمين: به نظر من در باطن اين گونه افراد هيچ صداقتي براي مخالفت با انجمن حجتيه وجود نداشته است. اين افراد در زمان حيات حضرت امام(ره) با مواضع ايشان برخورد سياسي كارانه داشتند و ادعاي آنها مبني بر پيروي از خط امام(ره) در حقيقت مانوري براي كسب قدرت بود. اين جريان در باطن خود پايبندي چنداني به بنيانهاي انقلاب نداشت و اتفاقاً در برخوردهاي صوري خود با انجمن حجتيه سراغ آدمهايي مي رفت كه واقعاً از انجمن بريده بودند. درحاليكه در مجلس سوم آن لايحه را آوردند ولي در همان مجلس با سفرايي كه مسئله دار بودند و با انجمن مرتبط بودند هيچ برخورد حساب شده اي بعمل نياوردند. اينها همه قابل مطالعه و تحقيق است.

    ● طي ماههاي اخير اخبار متعددي از سازماندهي مجدد انجمن حجتيه و پيوندهاي جديد آن با برخي محافل و جريانهاي سياسي و مطبوعات مختلف منتشر شده است. اين اخبار را چگونه تحليل مي كنيد؟
    - سليمي نمين: من هم خبرها را شنيده ام. البته سيستم اطلاعاتي ما كه فعاليتهاي انجمن حجتيه را بعنوان يك نگراني مطرح مي كند بايد سير مسئله را به صورت اطلاعاتي تدوين كند. اما به هرحال اين تحركات و پيوندها قابل پيش بيني هم بود. فردي مثل دكتر سروش از قبل از انقلاب با انجمن حجتيه پيوند داشته و در خارج از كشور عمده حساسيتش روي ماركسيسم بود. خيلي ها سروش را در خارج از كشور بعنوان كسي كه عنصر غيرمبارزي است تخطئه مي كردند، اما همين ها بعد از مدتها با او پيوند برقرار كرده اند و در قضيه جدايي دين از سياست با هم به اشتراك رسيده اند.
    گروههايي مثل نهضت آزادي هم كه به لحاظ سياسي اشتراكات زيادي با انجمن حجتيه دارند و برخي از عناصر تندرو و به ظاهر ضد حجتيه اي سابق هم به اين حلقه هاي پيوند پيوسته اند.

    ● در موقعيت كنوني انجمن حجتيه در فعاليت هاي خود چه اهدافي را دنبال مي كند؟
    - سليمي نمين: به نظر من يكي از مصاديق مهمي كه امروزه از آن مي توان بعنوان تهديدآفريني انجمن حجتيه براي نظام و انقلاب ياد كرد، تفرقه افكني بين شيعه و سني است. اين يكي از مسائلي است كه عناصر انجمن حجتيه به شدت روي آن كار مي كنند.
    يكي از ميراث هاي بزرگ امام خميني(ره) وحدت شيعه و سني براي مقابله با دشمنان اسلام است. امام (ره) با ايده وحدت خدمت بزرگي به مسلمانان كرد اما در حال حاضر انجمن حجتيه در صدد است تا با طرح مسائل اختلاف برانگيز ميان شيعه و سني، زحمات امام (ره) را از بين ببرد.

    ● الان مصاديق روشني در اين زمينه وجود دارد؟
    - سليمي نمين: بله، در خيلي از شهرستان ها اعضاي انجمن حجتيه در همين راستا فعاليت مي كنند و به اختلاف شيعه و سني دامن مي زنند. آنها در ميان اهل تشيع دشمن اصلي را مسلمانان سني قلمداد مي كنند و گروههاي مشابهي در ميان اهل تسنن هم دشمنان اصلي را شيعيان معرفي مي كنند. اين هم دقيقا در راستاي همان دشمن شناسي انحرافي و در حقيقت دشمن تراشي غير واقعي است.يعني قبل از انقلاب كه دشمن اصلي استبداد و استعمار بود، آنها بهائيت را مطرح مي كردند. بعد از انقلاب كه تهديد امپرياليسم مطرح بود، آنها خطر ماركسيسم را بزرگنمايي مي كردند. الان هم كه تجاوز و استعمار نوين كشورهاي اسلامي را تهديد مي كند، آنها شيعه و سني را دشمن يكديگر معرفي مي كنند.

    ● آيا نظام در اين رابطه حساسيتي از خود نشان نمي دهد؟
    - سليمي نمين: من اطلاع زيادي ندارم بايد اين را از دستگاه هاي مسئول پرسيد، اما به هر حال قضيه مهم است.

    الان ساختار و تشكيلات انجمن حجتيه به چه نحو اداره مي شود؟ آيا اطلاع خاصي در اين زمينه داريد؟
    - سليمي نمين: قطعا سازماندهي دارد. اعضاي انجمن جلسات و ارتباطاتشان با هم حفظ شده است.

    ● بعد از فوت آقاي حلبي چه كسي جانشين او شده است؟
    - سليمي نمين: فردي به نام افتخار است كه در تهران فعاليت مي كند.

    ● از شركت شما در اين مصاحبه سپاسگزاريم.





    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  15. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  16. #8

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض

    بازشناسي مباني فكري انجمن حجتيه/ بخش اول


    نویسنده: مرتضي فيروزآبادي

    مقدمه


    در چرايي و ضرورت بحث

    بازخواني تاريخ اسلام نشان مي دهد كه در طول چهارده قرن گذشته اکثر ضرباتي که متوجه مسلمانان گشته است از کج فهميهاي بخشي از مسلمانان بوده است. از جنگ احد تا حوادث پس از رحلت رسول اکرم (صلوات ا... عليه) ماجراي خوارج، شهادت حضرت امام حسين (عليه السلام) و غربت معصومين همه مسائلي است که مسلمين مسبب اصلي تحميل آن بر جامعه اسلامي بوده اند، نه دشمنان خارجي.
    عمده ويژگي هاي چنين جرياناتي تلفيق جهالت با عبادت، تنگ نظري و پيروي هاي صرفا شعاري نه قلبي مي باشد. يعني ايمان منهاي معرفت که به گفته شهيد مطهري هميشه منجر به سوء استفاده منافقين از دلسوزي هاي جاهلانه گشته است. نتيجه قوت گرفتن آنها استحاله اسلام، حذف محتوا و ماندن پوسته تو خالي خواهد بود. به گفته استاد رحيم پور ازغدي:
    اين روند مسخ مذهب؛ تفكيك مذهب از حكومت، تفكيك اخلاق از سياست، حذف "محتوا" و "حفظ شكل" بود كه به مبهم و مجهول الهويه كردن اسلام، هزار قرائتي كردنش، تفسير به راي قرآن، تحريف دين و منحط كردن اسلام انجاميد و همين هدف آنهاست؛ نه از صحنه روزگار برانداختن اسلام، كه مي دانند ممكن نيست. آنان نمي خواستند اسلام را محو كنند، مي خواستند آن را مات كنند. اسلامي مي خواستند و مي خواهند بسازند كه ديگر با گنج قارون و تخت فرعون، كاري نداشته باشد. يك اسلام بي طرف كه با سياست و اجتماعيات و حكومت و عدالت و حقوق بشر، كاري نداشته باشد. يك مذهب فردي و عبادي و خصوصي كه ربطي به اين مسائل عيني نداشته باشد و در حوزه حقوق بشر دخالت نكند. مي خواستند دين را به مقداري شعائر خنثي و غير عيني و غير سياسي تبديل كنند و يك اسلام خواب و گيج و كور بسازند و تحويل مردم بدهند.(1)
    خون دلي که اسلام از اين دسته افراد خورده است به هيچ وجه قابل انکار نيست. مشابه جريانات صدر اسلام در طول مبارزات تاريخي ملت ايران براي سرنگوني رژيم شاهنشاهي نيز وجود داشته است. جملات بسياري از حضرت امام خميني(ره) شاهد اين مدعاست. به عنوان مثال ايشان در پيام تاريخي خود به روحانيت مي فرمايند:
    دسته اي ديگر از روحاني نماهايي که قبل از انقلاب دين را از سياست جدا مي دانستند و سر به آستانه ي دربار مي سائيدند يک مرتبه متدين شده و بر روحانيون عزيز و شريفي که براي اسلام آنهمه زجر و آوارگي و زندان و تبعيد کشيدند، تهمت وهابيت و بدتر از وهابيت زدند. ديروز مقدس نماهاي بي شعور مي گفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مي گويند مسئولين نظام کمونيست شده اند. تا ديروز مشروب فروشي و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براي ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) را مفيد و راهگشا مي دانستند، امروز از اينکه در گوشه اي خلاف شرعي که هرگز خواست مسئولين نيست رح مي دهد فرياد وا اسلاما سر مي دهند. ديروز حجتيه اي ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغاني نيمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابي تر از انقلابي شده اند. ولايتي هاي ديروز که در سکوت و تحجر خود آبروي اسلام و مسلمين را ريخته اند و در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولايت بر ايشان جز تکسب و تعيش نبوده است امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مي خورند.(2)
    شايد ذكر مقدمات فوق بتواند پاسخي به چرايي بحث از انجمن حجتيه در شرايط فعلي باشد. در حقيقت اين جريان يك نمونه از چنين جرياناتي در عصر حاضر مي باشد. هدف اصلي بحث عبرت گرفتن از جريان تاريخي اين گروه براي شرايط امروز مي باشد. هدف اصلي نقد و بررسي تفكر است نه تشكيلات. شايد بسياري تشكيلات حذف شوند اما تفكر آنها باقي بماند و چه بسا بسياري از تشكيلاتها باقي بمانند اما تفكرشان محو گردد. آنچه مهم است مواجهه با روحيه خوارجيگري است.
    لذا دليل اصلي پرداختن به اين موضوع عبرتهايي است که بازشناسي جريان حجتيه براي ما و زندگي روزانه و رو به آينده مان دارد. عبرتهايي براي جريان مبارزه با شرق و غرب و مستکبرين عالم. آفتها و انحرافهاي انجمن زنگ هشداري است براي ما که دچار اين آفتها نشويم. بازشناسي انجمن از حيث يکي از جرياناتي که در عصر حاضر مصداق کج فهمي و جهالت شده اند حائز اهميت مي باشد و مطالعه ما نه بخاطر انجمن که بخاطر خودمان و نسل خودمان است.

    چند نكته مهم

    * مخاطب اصلي ما در اين نوشته لايه هادي و اصلي انجمن است كه نقش عمده اي در جهت گيري جريان داشته است. قطعا برخورد با ساير لايه هاي انجمن به گونه اي ديگر مي باشد.
    * در سير اين مطالعات مطالب ضد و نقيضي مطرح بوده كه مبتني بر اعتقادات اخلاقي و ديني تلاش شده است آنچه مسلم و محكمتر است مطرح و در غير اينصورت ديدگاههاي متفاوت مطرح شود و ارزيابي به خواننده واگذار شود.
    * باتوجه به اينكه هدف نقد فكري مي باشد مباحث تاريخي جهت ارائه كليات و تصوير سازي به طور مختصر ارائه گشته است.
    * شايد در جريان طرح موضوع اين شائبه پديد آيد كه منجر به اختلاف افكني مي شود و شايد بعضا به سخنان مقام معظم رهبري در سال 60 استناد شود كه عمده كردن اين مسئله كار اشتباهي است.(رجوع شود به بخش انجمن پس از انقلاب) در پاسخ بايستي تاكيد كرد كه اولا اگر نتيجه بحث اختلاف ميان كساني است كه به دين حداكثري مي نگرند و كساني كه به دين حداقلي يعني دين جداي از سياست و اقتصاد و اجتماع مي نگرند كه هيچ باكي نيست و اينجا صحبت از مباني و اصول است كه گذشت و تساهل و تسامح جايز نيست اما قطع به يقين بدنيال اين نيستيم كه به طرح مصاديق و خلاصه كردن جريان در چند نفر و... بپردازيم. آنچه مطرح است تشريح مباني و اصول كلي است.


    تاريخچه مختصر و برخي نکات مهم تاريخي

    يكي از جريانات مهم و تاثير گذار بر شرايط سالهاي بعد از 1320 گسترش و تسلط فرقه بهائيت در ايران بوده است. احساس خطر جامعه روحانيت از اين جريان منجر به گرايش روحانيون به سمت خنثي سازي و مقابله با اقدامات اين فرقه گرديد.
    انجمن حجتيه در حقيقت پس از ملي شدن صنعت نفت و قبل از کودتاي 28 مرداد در سال 1331 با نام انجمن ضد بهائيت آغاز به کار کرد.

    آشنايي با شيخ محمود ذاكر زداه تولايي

    موسس انجمن شيخ محمود ذاكر زاده تولايي مشهور به حلبي است. ايشان در مشهد متولد شد. در دوران جواني جزء خطبا و علماي مشهور و فعالين سياسي مشهد بوده است. وي در راديو مشهد به سخنراني مي پرداخت. ايشان در اثر كج فهمي تعاليم اساتيد خود به اخباريگري گرويده است.
    کار عمده شيخ محمود حلبي پس از شهريور 1320 مبارزه با بهائيان در قالب منبر و خطابه بوده است. وي در مبارزات ملي شدن صنعت نفت شرکت داشته است، اما بواسطه اختلاف ميان رهبران مبارزه، شکست مبارزه در جريان کودتا و عدم موفقيت در ورود به مجلس هجدهم از فعاليتهاي سياسي و مبارزه نااميد شده و ريشه اين تفکر که "بايستي بنشينيم تا امام زمان (ارواحنا فداه) بيايند و امور را اصلاح نمايند" شکل گرفت.

    علل گرويدن شيخ محمود به تاسيس انجمن

    در اين که چرا شيخ محمود ذاکر زاده تولايي معروف به حلبي اقدام به تشکيل اين انجمن نمود ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد:
    برخي معتقدند که رژيم به دنبال سرگرم کردن جوانان مذهبي و غافل کردن آنها از مبارزه با رژيم (چه قبل و چه بعد از کودتا) بوده است، لذا اقدام به رشد و ترويج فرقه ضاله بهائيت نمود. يعني علت تشکيل انجمن حجتيه را واکنش به گسترش فرقه بهائيت مي دانند. البته برخي معتقدند كه شيخ محمود حلبي خود مهره ساواك بدين منظور بوده است كه در اين مورد اسنادي در دست نمي­باشد.
    ديدگاه ديگر معتقد است که در جريان اقدام روحانيت عليه بهائيت، شيخ محمود حلبي به همراه همکلاسي اش سيد عباس علوي از سوي استادشان ميرزا مهدي اصفهاني مامور به تحقيق پيرامون بهائيت مي گردند که در طي اين مسير سيد عباس علوي به فرقه بهائيت مي پيوندد و اين امر موجب حساسيت بيش از حد حلبي و احساس خطر بيش از پيش نسبت به اين فرقه مي شود.
    ديدگاه سوم معتقد است اختلاف ميان آيت ا... کاشاني و دکتر مصدق در کنار شکست شيخ محمود حلبي در انتخابات مجلس هفدهم منجر به دلسردي وي از فعاليتهاي سياسي و مبارزه با رژيم و گرويدن به مبارزه! (به معني فعاليت اخباري گونه و اعتقادي صرف ) با بهائيت گشته است.
    برخي ديگر که بيشتر اعضاي انجمن مي باشند معتقدند که علت تشکيل انجمن خوابي است که آقاي حلبي ديده که در آن حضرت ولي عصر(ارواحنا فداه) ايشان را به تشکيل انجمن سفارش نموده است.
    که در يک جمع بندي گسترش فرقه بهائيت، تلاش رژيم براي سرگرم کردن جوانان مذهبي و دلسردي شيخ محمود حلبي از شکست مبارزات ، قابل جمع و مي توان آنها را علل گرايش ايشان به تاسيس انجمن حجتيه دانست.

    بررسي مختصر اساسنامه

    انجمن حجتيه با نام انجمن ضد بهائيت در سال 1331 تاسيس و سپس در سال 1336 با تدوين اساسنامه کار خود را با نام انجمن خيريه حجتيه مهدوي آغاز نمود.
    در اساسنامه آن هدف از تاسيس را تبليغ دين اسلام و مذهب جعفري و دفاع علمي از آن با رعايت مقتضيات زمان اعلام نمود. از مهمترين نکات تاکيد بر عدم دخالت انجمن در امور سياسي بود. بگونه اي که قيد گشته است:
    انجمن به هيچ‌وجه در امور سياسي مداخله نخواهد داشت و نيز مسؤوليت هرنوع دخالتي را كه در زمينه‌هاي سياسي از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد، بر عهده نخواهد داشت.(3)
    از ساير نکات مهم در اساسنامه که بعدها به شدت مورد انتقاد انقلابيون قرار گرفت؛ پذيرش رژيم حاکم و تاکيد بر اين نکته که تمام فعاليتها در چهارچوب قوانين کشور انجام مي پذيرد بوده است. تقريبا در تمامي بندهاي اساسنامه به گونه اي بر اين بحث تاکيد شده است.

    انجمن قبل از انقلاب

    انجمن مدعي است که در طول دوران فعاليت اش مورد تاييد مراجع بوده است. اين مطلب متاثر از ماهيت مذهبي انجمن و خطر بهائيت در آن برهه بوده است. بهتر آنست که بگوييم چون کسي تصور مبارزه و سرنگوني رژيم را نمي کرد مبارزه با بهائيت مي توانست کار مقبول و مفيدي باشد و در اولويت قرار گيرد. البته در اين بين نمي توان از نقش و تاثير سوالات جهت داري که انجمن جهت تاييد خود از مراجع پرسيده است صرف نظر کرد. در اين ميان حضرت امام خميني (ره) هيچگاه به طور کامل انجمن را تائيد نکرده اند. ايشان يک بار مشروط بر صحت ادعاهاي درج شده اجازه استفاده از وجوهات شرعيه را مي دهند و پس از آن (بويژه پس از شروع مبارزات) ديگر تاييد ننموده اند.(4)
    از نکات تاريک تاريخچه انجمن سازش با رژيم پهلوي و همکاري با ساواک است. بگونه اي که خود اعضاي انجمن گزارش جلساتشان را به ساواک فرستاده و اگر خداي ناکرده مزاحمتي براي جلسات انجمن يا اعضاي آن پديد مي آمد به محض روشن شدن ارتباط آنها با انجمن مسئله رفع مي گشت. ممانعت شهرباني در برگزاري مراسمات يزد و مذاکرات حلبي از تاريک ترين اين مسائل است که در آن شيخ محمد حلبي با تکريم و تجليل از جنايتکاران پهلوي و شاه ملعون ياد مي کند.(5)
    طرفين از اين ارتباط رضايت داشته و حتي در اسناد ساواک آمده ايشان جزء آن دسته از سخنراناني که عليه حکومت سخن بگويند نيستند. البته در تاريخ سخنراني هاي ايشان هم بويژه از سال 1342 به بعد چيزي مبني بر رد اين ادعا يافت نمي شود. نقل شده است كه در جلسه اي در حدود سال 1345 كه آقاي حلبي و شهيد مفتح و جمعي ديگر از علما حضور داشته اند، شهيد مفتح از اختناق و ممانعت از سخنراني هاي مذهبي انتقاد و گله مي كردند، آقاي حلبي برمي آشوبد و اظهار مي دارد كه بد مي كنيد شما، بر خلاف مصالح مملكت صحبت مي كنيد دستگيرتان مي كنند ولي ما كميسيونها و كنفرانسهاي عظيم تشكيل مي دهيم و هيچكس مزاحم ما نمي شود.(6)
    اين مسئله آنقدر حاد بوده است که انجمن در سال 1356 و پس شهادت آقا مصطفي خميني و چاپ مقاله اهانت آميز نسبت به حضرت امام خميني (ره) علي رغم تمامي ظلمها و فسادهاي دربار و شهادت مبارزين و شكنجه آنان توسط ساواك باز هم از سازمان مخوف براي ادامه حيات خود مجوز مي گيرد.(7)
    برخي مبتني بر ديد سرگرمي نسبت به انجمن معتقدند ساواک ميان آنها و بهائيت موازنه برقرار مي نموده است. يعني در برهه اي آنها را در محدوديت و در برهه اي ديگر بهائيان را محدود مي نموده است که چگونگي آن بستگي به شرايط رژيم داشته است.
    لذا جمع بندي اين گونه رفتار نشان مي دهد مسئله بهائيت آنچنان در ذهن و فكر آنها حائز اهميت گشته كه بقاء بر هر چيزي ارجح بوده است.
    انجمن در خلال مبارات بواسطه ديد بسته خود نسبت به مرجعيت، حضرت امام خميني (ره) را در کنار ساير مراجع يکسان مي ديدند و لذا خود را شرعا ملزم به حضور در مبارزات نمي دانستد و حتي تقابل و تمسخر هم مي نمودند.در قبال اين مسئله اسناد و رويدادهاي متعددي است من جمله سخنراني مشهور آقاي حلبي(8) و واقعه نيمه شعبان 1357 و...
    در نيمه شعبان 1357 حضرت امام خميني(ره) در اعتراض به جنايات رژيم برگزاري جشن و چراغاني را تحريم نمودند ليکن انجمن اين اعتصاب را شكست و اقدام به چراغاني کوچه و خيابانها نمود.
    برخي جملات مانند:
    مشت بر درفش چه مي تواند بکند... چه کسي با آمريکا مي تواند طرف بشود... يک خودکاري دستش گرفته يک اعلاميه اي نوشته و مي خواهد آمريکا را شکست بدهد.(9)
    نيز منسوب به انجمني ها مي باشد.

    انجمن پس از انقلاب

    انجمن پس از پيروزي انقلاب اسلامي تا مدتها در سردرگمي بوده و از هر گونه موضع گيري خودداري نموده است. اما پس از مدتي با اصلاح اساسنامه اش سعي در همراهي انقلاب نمود (اما آيا اين همراهي همچون همراهي با رژيم شاه بود ؟ در ادامه مقاله خود قضاوت نمائيد.) ليکن شواهد حاكي از باقي ماندن روحيه دينداري بي خطر و عدم اعتقاد به تشکيل حکومت اسلامي و... مي باشد. من جمله اينکه انجمن هميشه مويد پيروزي پس از پيروزي بوده است. به عنوان مثال پس از پيروزي رزمندگان اسلام در جبهه هاي حق عليه باطل اقدام به تبريک به مسئولين و حضرت امام (ره) مي نمود. ليکن هيچ دعوتي مبني بر حضور در عرصه مباررات انقلاب در طول 5 سال حيات رسمي پس از انقلاب از انجمن ديده نشده است.
    البته در قبال برخوردي که با انجمن پس از انقلاب انجام پذيرفت انتقادهاي بسيار زيادي مي باشد. منشا اين انتقادها بحث لايه هاي انجمن مي باشد. عده اي معتقدند که انجمن از سه لايه افراد تشکيل شده است. لايه اول عناصر وابسته به رژيم ستمشاهي که يا مغرض بوده اند و يا کج فهم. لايه دوم عناصر عافيت طلب و لايه سوم اشخاص مومن و مسلماني که صادقانه راه را اشتباه تشخيص داده بودند.(10) بر اين اساس برخورد تند اول انقلاب اگر براي دو گروه اول درست باشد ( که البته چنين است) براي گروه سوم اصلا صحيح نبوده و انقلاب مي توانست از پتانسيل و صداقت آنها استفاده نمايد. البته مشخص است که لحن تند و شديد امام خميني (ره) در سخنراني 21/4/1362 و منشور روحانيت بيشتر متوجه دو گروه اول بوده است.
    در همين مورد حضرت آيت ا... خامنه اي (حفظه ا... تعالي) که در آن زمان سمت رياست جمهوري را بر عهده داشته اند چنين مي فرمايند:
    انجمن حجتيه به آن عده‌اي گفته مي‌شود كه در طول بيست و چند سال همت خود را مصروف مي‌كردند براي پاسخگويي و مقابله با شبهات بهائي‌ها در ايران. البته مي‌دانيم كه بهائي‌ها بيشتر يك باند سياسي بودند تا يك گروه مذهبي و فكري،‌ اما اين سؤال كه اينها چگونه هستند...‌ به نظر من اين سؤال يك سؤال طبيعي و درستي نيست. من بدون اينكه شما را در طرح اين سؤال متهم بكنم، نفس وجود اين مسأله را و عمده كردن مسأله انجمن حجتيه را در جامعه متهم مي‌كنم و كساني را كه براي اولين بار اين شايعه و اين بحران مصنوعي را سعي كردند كه به وجود بياورند ناخالص مي‌دانم. به نظر من در ميان افرادي كه در انجمن حجتيه هستند، عناصري انقلابي، مؤمن، صادق، دلسوز براي انقلاب، مؤمن و به امام و ولايت فقيه و در خدمت كشور و جمهوري اسلامي پيدا مي‌شوند. همچنانكه افرادي منفي،‌ بدبين، كج‌فهم، بي‌اعتقاد و در حال نق زدن و اعتراض هم پيدا مي‌شود. پس انجمن از نقطه‌نظر تفكر سياسي و حركت انقلابي يك طيف وسيعي است و يك دايره محدود نمي‌باشد. بنابراين ما نمي‌توانيم بگوييم كه انجمن نوع اول است يا نوع دوم. زيرا در انجمن هم از نوع اول و هم از نوع دوم كساني هستند و شايد هم از هر دو نوع كسان زيادي وجود دارند و من وقتي كه نگاه مي‌كنم يك چنين حقيقتي را مي‌بينم و از طرف ديگر كه نگاه مي‌كنم مي‌بينم كه سؤال از حال انجمن و اصرار بر رد يا قبول انجمن امروز از سوي گروه‌هايي در جامعه ما دارد اوج مي‌گيرد. احساس مي‌كنم كه اين يك حركت طبيعي نيست و حركتي است كه امروز دارند به وجود مي‌آورند... من معتقدم كه تضادهاي اصلي ما در جامعه اينها نيست. تضاد اصلي ما تضاد انقلاب يا ضدانقلاب‌هاي جهاني و آنگاه ضدانقلاب‌هاي داخلي است.(11)
    مسئله حائز اهميت امكان سوء استفاده از اين بحث و نقد پرداختن به اين موضوع است كه در مقدمه توضيح داده شد.(رجوع شود به چند نكته مهم در مقدمه)

    تعطيلي انجمن

    در هر حال حضرت امام خميني (ره) در سخنراني مورخ 21/4/1362 با اشاره غير مستقيم انجمن را چنين مورد خطاب قرار مي دهند:
    "يک دسته ديگر هم تزشان اينست که بگذاريد که معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد، حضرت صاحب مگر براي چي مي آيد؟ حضرت صاحب مي آيد معصيت را بردارد ما معصيت کنيم که او بيايد؟ اين اعوجاجات را برداريد، اين دسته بندي ها را براي خاطر خدا ، اگر مسلميد و براي خاطر کشورتان اگر ملي هستيد اين دسته بندي ها را برداريد. در اين موجي که الان اين ملت را به پيش مي برد در اين موج خودتان را وارد کنيد و بر خلاف اين موج حرکت نکنيد که دست و پايتان خواهد شکست."(12)
    در پي اين سخنان حضرت امام خميني (ره) انجمن در بيانيه اي در تاريخ 1/5/62 که سراسر نشان از اختلافات فکري و اعتقادي آنها با خط امام دارد اعلام تعطيلي نمود.
    در نقد بيانيه انجمن سخن بسيار است اما از آنجا که هدف اصلي نوشته چيز ديگري است با طرح مختصر از آن عبور مي نمائيم.
    اول اينکه انجمن در همان بيانيه هم قبول نميکند که مخاطب حضرت امام مي باشد و تاکيد مي نمايد که به هيچ وجه انجمن را مصداق اين سخنان نمي دانيم.
    ثانيا از تعطيلي انجمن اظهار تاسف کرده و ابراز اميدواري مي نمايند که خدمات! سي ساله آنها مورد رضايت بقيه ا... (ارواحنا فداه) باشد گويي حضرت امام مانع از خدمت رساني آنها شده است.
    ثالثا انجمن را منحل نکرده بلکه اقدام به تعطيلي آن که امر موقتي است مي نمايند. چرا كه انحلال با اساسنامه آنها در تناقض مي باشد كه اين خود نشاني از پايبندي آنها به اساسنامه و مباني گذشته دارد.


    انجمن و نگاه نسبت به مهدويت و ظهور

    در نگاه انجمن حجتيه اعتقاد به حضرت صاحب الزمان (ارواحنا فداه) در محبت و دوستي امام زمان (ارواحنا فداه) و تبعيت صرفا عبادي خلاصه شده است. در مجموعه نوشته ها و خطبه هاي اعضاي انجمن هيچ نشانه اي از ساير ابعاد انتظار به چشم نمي خورد.
    در يکي از نوشته هاي انجمن حجتيه گرچه بر اين معنا که انتظار نشستن و منتظر شدن نيست و بايستي محيط را اصلاح کرد طرح مي شود اما بلافاصله تمام اصلاح جامعه در نفي بهائيت و مبارزه به مبارزه اعتقادي با آن محدود مي شود.
    در اين ديدگاه ظهور حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) به دو امر زمينه هاي منفي در جامعه و اعتقاد مردم به اسلام بر مي گردد و نتيجه مي گيرند که انسان منتظر بايستي خود و جامعه اش را نه در بعد اقتصادي اجتماعي و سياسي بلکه فقط بعد اعتقادي بسازد و مهمتر آنکه بايستي نيروي خود را بالقوه نگه دارد تا حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) تشريف بياورند و انقلاب جهاني را به ثمر برسانند.
    در يکي از نشريات انجمن مسئوليتهاي شيعه در هنگام غيبت چنين تفسيرمي شود.:
    1- انتظار: وضع انتظار و نديدن امام معصوم از بزرگترين مصيبتهاست.
    2- تقليد از مجتهد جامع الشرايط
    3- غمگين بودن بواسطه مفارقت آن حضرت
    4- دعا براي تعجيل فرج آن حضرت
    5-گريستن از دوري آن حضرت
    6-تسليم و انقياد داشته باشد که براي امر امام( ارواحنا فداه) عجله نکند
    7- صدقه به قصد سلامت آن حضرت.(13)
    به وفور در کتاب انتظار بذر انقلاب از اين امر که نبايستي در دوران غيبت انرژي را تلف کرد و بايستي قدرت مسلمين را براي قيام مهدي (ارواحنا فداه) نگه داريم تاکيد شده است.
    لذا همانگونه که مشاهده مي شود ذره اي از مبارزه با حکومت جور و ظلم و ستم که يکي از ارکان اصلي انتظار مي باشد سخن به ميان نيامده است. اصل مبارزه با ظلم و ستم بنابر روايات و آيات قرآن كريم از مهمترين وظايف مسلمانان است كه متاسفانه در اين ديد به فراموشي نظري و بويژه عملي سپرده شده است. البته انجمن پس انقلاب اسلامي در مقام نظر اندکي در اين امر نرمش نمودند.
    نشانه هاي ظهور در ديدگاه انجمن عبارت اند از:
    در اثر شيوع گناه و فحشا مردم بدترين خلق خدا روي زمين مي شوند و خداوند آنها را به سه بلا دچار مي کند: جور سلطان ، قحطي زمان و ستم حکام.
    مردم از هم بيزار و همديگر را مورد لعن قرار داده و به روي هم آب دهان مي اندازند و شهادت به کفر يکديگر مي دهند.
    گراني، قحطي، زلزله هاي پياپي ، قتل و غارت ، شيوع گناه و فساد و...(14)
    از آنجا كه انجمن با كج فهمي كليه نشانه هاي ظهور را در موارد فوق خلاصه كرده و تحقق آنان را علت ظهور مي داند؛ طبيعي است كه مي توان با فساد و فحشا مخالف بود و نبود، يعني در زبان با آن مخالفت كرد اما در عمل از ترويج آن نگران نبود. در حقيقت ريشه هاي عدم اعتقاد انجمن حجتيه به مبارزه از اينجا نشات مي گيرد.
    در ديد انجمن حجتيه ظهور امام زمان ( ارواحنا فداه) واکنشي است به توسعه ناهنجاري هاي اجتماعي و مظالم و مفاسد حاکمان و محکومان. حال آنکه در حقيقت ظهور حضرت حجت پس از امتحان انواع حکومتها و حاکمان و شکست آنان و بوجود آمدن زمينه ي پذيرش حکومت حضرت از سوي مردم و در جهت تحقق آرمان انبياء و معصومين و نجات مستضعفين مي باشد. يعني حکومت حضرت نه سلبي بلکه ايجابي است.
    شهيد مطهري انتظار را دوگونه مي داند: انتظاري که سازنده است و انتظاري که ويرانگر است.
    ايشان علت اين دو نوع برداشت را دو نوع فهم از انتظار مي دانند. اگر انقلاب حضرت مهدي ( ارواحنا فداه) صرفا انقلابي سلبي و انفجاري باشد. يعني همانگونه که اعضاي انجمن بيان مي کنند واکنشي به گسترش ظلم و فساد باشد آنگاه طبيعي است که هر اصلاحي محکوم است چرا که هر اصلاحي يک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع نقطه روشني هست دست غيب ظاهر نمي گردد. در اين نگاه سکوت در قبال فساد و ظلم هم معنا پيدا مي کند. اين گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منکر با نوعي بغض و عداوت مي نگرند.
    اگر نگاه به انتظار به معناي حلقه مکمل مبارزات اهل حق و اهل باطل باشد آنگاه سهيم بودن در اين امر در گرو مبارزه و حضور در گروه حق مي باشد. از آيات نيز چنين بر مي آيد که ظهور حضرت مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان مي باشد.(15) تاکيد بر وجود مظلوم و ظالم از يک طرف، تاکيد بر رخ دادن قيامهايي قبل از ظهور و وجود دولتي که به ياري حضرت خواهد شتافت همه دليل بر اين مدعاست که ظهور حضرت حلقه مکمل مبارزات گروه حق مي باشد. به گفته يکي از علما مسئله ظهور حضرت حجت مسئله مظلوم بودن (مورد ستم قرار گرفته) مردم است نه منظلم(ظلم پذيري) بودن آنان. امام زمان براي يک عده راحت طلب و آسوده خاطر ظهور نمي کند و اگر چنين باشد مبارزات همه ائمه و انبياء زير سوال مي رود.


    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  17. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  18. #9

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض

    بازشناسي مباني فكري انجمن حجتيه/ بخش دوم




    جهاد و مبارزه در ديدگاه انجمن



    نگاه نسبت به مبارزه

    آنچه حقيقت امر است اينکه انجمن متاثر از نگاهش به نسبت به ظهور يعني نتيجه گسترش فساد و در پي آن عدم اعتقاد به تشکيل حکومت اسلامي قبل از ظهور چيزي به عنوان مبارزه هم برايشان معنا ندارد. سکوت و سازش با رژيمهاي مختلف و... نتايج آن نگاه است.
    از بديهي ترين مولفه هايي که از فعاليتهاي انجمن استخراج مي شود بحث دينداري خنثي است. بدين معني که دينداري، هيچ خطري براي ديندار ندارد، دشمن ساز نيست با همه مي سازد و...
    به عبارت ديگر افرادي ادعاي دفاع از دين و دينداري دارند اما به هنگام رنج و زحمت و مبارزه به انواع و اقسام بهانه ها از ميدان فرار مي نمايند. در اين دينداري نه کسي کشته مي شود، نه زندان مي رود ، نه اسير و نه شکنجه.
    البته قطعا اين مسئله مستقل از دين است، ديني که ما مي شناسيم دين مصلحت دين است، نه مصلحت مومن. در اين دين قيام امام حسين (ع) و صلح امام حسن(ع) هر دو معني دارد. اگر قرار بود دينداري بي خطر باشد شهادت ائمه معصومين و همه مجاهدين در طول 15 قرن ظهور گسترش اسلام بي معني مي شد. اگر هدف ترويج و اشاعه فرهنگي، اسلامي است آيا ظالمين و ستمگران ما را تماشا مي کنند تا فعاليت کنيم و آيا با آسايش و آرامش مي توان؟
    امام خميني (ره) در قبال بحث مبارزه و راحت طلبي مي فرمايند:
    ملت عزيز ما كه مبارزان حقيقي و راستين ارزشهاي اسلامي هستند، به خوبيدريافته‌اند كه مبارزه با رفاه‌طلبي سازگار نيست؛ و آنها كه تصور مي‌كنند مبارزه درراه استقلال و آزادي مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه‌داري و رفاه‌طلبي منافاتندارد با الفباي مبارزه بيگانه‌اند. و آنهايي هم كه تصور مي‌كنند سرمايه‌دارانومرفهان بي‌درد با نصيحت و پند و اندرز متنبه مي‌شوند و به مبارزان راه آزاديپيوسته و يا به آنان كمك مي‌كنند آب در هاون مي‌كوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمايه،بحث قيام و راحت‌طلبي، بحث دنياخواهي و آخرت‌جويي دو مقوله‌اي است كه هرگز با همجمع نمي‌شوند. و تنها آنهايي تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محروميت و استضعافرا چشيده باشند.(16)
    اين چه دينداري است که سکوت در قبال اين همه ظلم و ستم رژيم شاهنشاهي را به همراه دارد. سکوت در قبال ظلم چرا؟
    البته انجمن پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم تن به خطر نداده است. هميشه مويد پيروزي پس از پيروزي بوده اند. لذاست که شائبه سرگرم شدن پررنگ تر است از مبارزه. چرا که مبتني بر مبارزه نمي بايستي چنين باشد. با روحيه آهسته برو که گربه شاخت نزند نمي توان مبارزه کرد.
    بهائيت که 30 سال انجمن باصطلاح با آن مبارزه نمود در يک حرکت ريشه اي و بنياني امام خميني(ره) در هم پيچيد و از بين رفت و اينجاست که حقيقت مبارزه آشکار مي شود.
    بر اين اساس روند فعاليتها و باصطلاح مبارزات انجمن از اين زاويه به شدت مورد نقد و ارزيابي است.

    مبارزه با معلول ها به جاي علت ها

    از جمله ايرادات وارده روند باصطلاح مبارزه كه انجمن به آن معتقد است جايگزيني معلولها به جاي علتهاست.
    انجمن روزگاري بهائيت را به عنوان اصلي ترين دشمن تشخيص داد و اقدام به مبارزه با آن نمود. اما چگونگي مبارزه انجمن با بهائيت مبارزه با معلولها بود و نه علتها.
    چگونه است که وزراي بهايي شاه هيچگاه مورد نقد و برخورد و مبارزه انجمن قرار نگرفت؟ در زماني بيش از نيمي از وزراي کابينه پهلوي بهايي بودند آنگاه انجمن حجتيه جهت مبارزه با بهائيت از همين رژيم اجازه مي گرفت که شرح آن گذشت. سازش براي چه؟ با که؟ و تا کجا؟
    اگر بهائيت ريشه اش اسرائيل و آمريکا و انگليس بود چگونه است که انجمن هيچگاه با علت بهائيت يعني آمريکا و اسرائيل مبارزه ننموده است.
    شهيد رجايي در اين باره مي گويد:
    آن موقعي که برادران و خواهران مان زير شکنجه فرياد مي کشيدند اينها مي رفتند ثابت کنند که بهائيتبر حق است، يا باطل است. و دقيقا در مقابل با مبارزه قرار گرفته بودند...(17)
    خارج از دو موضوع فوق چگونه است که مبارزه با بهائيت فقط بعد اعتقادي به خود گرفته و بوي اقتصادي و سياسي است. مگر مي شود اين ابعاد را از يکديگر جدانمود. مگر مي شود با فرقه اي که يکي از شعارهاي اصلي اش جدايي از سياست است مبارزه ي غير سياسي کرد.
    اين چگونه مبارزه اي است که انجمن براي آن نه تنها با رژيم و قدرتمندان مبارزه نمي کرده بلکه تن به همکاري با ساواک، تکريم شاه وحتي همکاري در مقابله با مبارزين انقلاب اسلامي است.

    تقيه

    گاها انجمن براي توجيه سکوت و سازش با رژيم به بحث تقيه استناد مي نمايد. آنها تقيه را از تعريف حاج ميرزا محمد تقي اصفهاني استفاده مي کنند. ايشان تقيه را چنين تعريف مي نمايد:
    "معني تقيه که واجب است، اين است که شخص مومن در جائي که اظهار حق کردن براي او خوف و ضرر عقلائي به جان و مال يا آبروي او هست خود را نگه دارد و اظهار حق نکند بلکه اگر ناچار شده بجهت حفظ جان يا مال يا آبروي خود به موافقت کردن با مخالفان بزبان، با آنها موافقت کند قلب او مخالف زبان او باشد.(18) "
    در اين تعريف هيچ جايي براي زماني که دين در خطر مي افتد و بنا به آيه شريفه قرآن با مال و جان و آبرويتان در راه خدا جهاد کنيد قرار داده نشده است. حال آنکه حفظ اسلام قطعا اولي تر از حفظ جان و مال و آبروست و اين صراحت قرآن است. آنچه مهم است اينکه تقيه براي حفظ ايمان است نه براي مومن لذاست که اين مسئله نه تنها عقلي و شرعي به نظر نمي رسد بلکه بيشتر شبيه توجيه و اختيار کردن بهانه براي فرار از مبارزه و عملي کردن اين ديدگاه که بايستي نشست تا امام زمان (ارواحنا فداه) تشريف بياورند مي باشد.
    امام خميني (ره) در اين باره در كتاب ولايت فقيه مي فرمايند:
    تقيه براي حفظ اسلام و مذهب بود كه اگر تقيه نميكردند مذهب را باقي نمي گذاشتند، تقيه مربوط به فروع است مثلا وضو را اينطور يا آنطور بگير؛ اما وقتي اصول اسلام ، حيثيت اسلام، در خطر است، جاي تقيه و سكوت نيست.(19)

    دين و سياست

    انجمن در قبال عدم دخالت در مبارزات به گونه اي مبارزه با رژيم را کار سياسي پنداشته و معتقد است که آنها در سياست دخالت نمي کنند. و اين جزء اساسنامه آنهاست. البته همانطور که قبلا گفته شد دليل اصلي شکل گيري اين تفکر به مسائل شخصي شيخ محمود حلبي بر مي گردد و آنچه که در اساسنامه آنها آورده شده است نيز از همان جا نشات مي گيرد. انجمن در برهه اي براي عدم دخالت در سياست از اعضاي خود تعهد کتبي اخذ مي نموده است.
    البته نقش مرجع تقليد انجمن و همچنين فزوني يافتن اهميت بهائيت در ذهن اعضاي انجمن نيز مضاف بر اين علت شد. به گونه اي كه طالب هيچ گونه مزاحمتي در راه مبارزه با بهائيت (بنا بر تعريف خود) نبودند.
    آنها در توجيه اين مطلب که چرا در مبارزات شرکت نکرديد دليل مي آورند که عده رسالت مبارزه (همان کار سياسي در ادبيات آنها) دارند و يک عده هم بايستي بنشينند و دفاع علمي و اعتقادي کنند و ما در طول دوران مبارزه چنين کرده ايم.
    البته پاسخ چنين ادعاهايي روشن است.
    مگر انقلاب اسلامي و مباني اعتقادي را مي توان از سياست نمود و مگر سياست و دخالت در آن جزئي از مباني اعتقادي ما نيست. به قول حضرت امام خميني (ره):
    ما مکلفيم به اينکه در امور دخالت کنيم. ما مکلفيم در امور سياسي دخالت کنيم و مکلفيم همانطور که پيغمبر مي کرد(20).

    نگاه نسبت به مرجعيت

    از ديگر ادله اي كه انجمن براي سكوت خود و عدم شركت در مبارزات و سکوت در قبال جنايات رژيم پهلوي مي آورند بحث مرجعيت است. مي گويند که ما مقلد آقاي خويي هستيم و ايشان به مبارزه حکم ندادند. شهيد مطهري در قبال اينگونه تقليد مي فرمايند:
    تقليد بر دو نوع است: ممنوع و مشروع. يک نوع تقليد است که به معناي پيروي کورکورانه از محيط و عادت است که ممنوع است. اخيرا در بعضي از مردم که در جستجوي مرجع تقليد هستند مي گرديم کسي را پيدا کنيم که آنجا سر پسپاريم.، مي خواهم بگويم تقليدي که در اسلام دستور رسيده است سر سپردن نيست، چشم باز نگه داشتن است. تقليد اگر شکل سرسپردگي پيدا کرد هزارها مفاسد پيدا مي کند.... دانش تشخيص بسياري از اعمال و خلافکاريها را خداوند در فطرت همه افراد بشر قرار داده و اگر کسي بگويد "جاهل بر عالم بحثي نيست، ما ديگر نمي فهميم شايد تکليف شرعي چنين و چنان اقتضا کرده باشد و مثال اينها" اين شريک جرم است و اگر مرجعي هر راه خطائي رفت او هم دنبالش مي رود اين مفسده ايجاد مي کند.(21)
    البته گاها مسئله را به گونه اي ديگر طرح مي نمايند: که يک حکم داريم و يک موضوع ( يا همان مصداق حکم ) مثلا حکم اينست که با طاغوت مبارزه کنيد و مصداق آن رژيم پهلوي. آنگاه مي گويند تعيين حکم با مرجع است و تعيين مصداق با مقلد و مرجع کاري با مصداق نداشته باشد و اگر هم داشت مقلد ملزم به اطاعت نيست و بدين وسيله عدم شرکت خود در مبارزات را توجيه مي کردند. مي گويند ما که حکم نداريم در سال 42 با آمريکا مبارزه کنيد لذاست که موضوع است. بر اين دليل چندين اشکال وارد است:
    اول اينکه اگر به عهده شماست چگونه است که مبارزه را تشخيص نداديد حال آنکه بخش زيادي از مراجع تشخيص دادند.
    دوم اينکه آقايان وظيفه مرجع را اشتباه فهميده اند. در اين مورد حضرت امام خميني (ره) در کتاب شريف ولايت فقيه در بحث پيرامون روايت "الفقها امنا الرسل.... " مي فرمايند :
    به حکم عقل و ضرورت اديان ، هدف بعثت و کار انبيا(ع) تنها مسئله گويي و بيان نيست... در حقيقت مهمترين وظيفه انبيا(ع) برقرار کردن نظام عادلانه اجتماعي از طريق اجراي قوانين و احکام است. که البته با بيان احکام و نشر تعاليم و عقايد الهي ملازمه دارد... بنابر اين "الفقها امنا الرسل" يعني کليه اموري که به عهده ي پيامبران است، فقهاي عادل موظف و مامور انجام آنند...(22)
    امام در بخش ديگري از كتاب ولايت فقيه خود مي فرمايند:
    اسلام را به مردم معرفي كنيد تا نسل جوان تصور نكند كه آخوندها در گوشه نجف يا قم دارند احكام حيض و نفاس مي خوانند و كاري به سياست ندارند؛ و بايد سياست از ديانت جدا باشد. اين را كه بايد ديانت از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي دخالت نكنند، استعمارگران گفته و شايع كرده اند.(23)
    لذاست که وظيفه فقها اين نيست که مسئله بگويند و کنار بنشينند. که خود مجري هستند و بايستي وارد مصداق بويژه در چنين مسائلي گردند.
    و سوم در ملاک هاي اعلميت مراجع بحث دانايي به مسائل اجتماعي و سياسي هم مي باشد چرا که اينها جزو اسلام است و اگر مرجعي فاقد چنين شرطي باشد اصولا در بحث اعلميت ايشان شک و ترديد است.


    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  19. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  20. #10

    مدیر تالار

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    پشت هیچستان
    نام واقعی
    مجید
    شماره عضویت
    36975
    میانگین پست در روز
    8.82
    علایق
    شبکه cisco ، سفرکردن ، manoto TV
    شغل و حرفه
    administrator network
    تیم ورزشی
    بارسلونا
    نوشته ها
    11,825
    امتیازات
    56,915
    درجه
    58
    تشکر
    9,865
    تشکر شده 11,222 بار در 3,285 ارسال
    یاد شده
    در 14 پست
    برچسب زده شده
    در 978 تاپیک
    امتیازها: 56,915, سطح: 58
    تمام شدن سطح: 29%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1,435
    فعالیت کل: 8.0%
    دستاوردها:
    ایحاد آلبوم تصویرتولید کننده محتوای ارزشمندمحبوب دلهادیپلم افتخار به پاس کمک به کاربراننباشن جاشون خالیهیار همیشگی
    مدالها:
    برترین نویسنده VIP
    گلنار کجایی که
    از غمت ناله
    میکند عاشق
    وفادار
     


    P30Parsi

    پیش فرض

    ديدگاه انجمن نسبت به تشکيل حکومت اسلامي قبل از ظهور

    بر اساس کج فهمي انجمن از برخي احاديث و ادعيه ، معتقد مي باشند که مبارزه و به تبع آن تشکيل حکومت قبل از ظهور امام زمان ( ارواحنا فداه) باطل است. به عنوان مثال به حديث زير از امام صادق(عليه السلام) استناد مي کنند که طبق تحليل انجمن قيام و به طبع آن تشكيل حكومت اسلامي باطل خواهد بود. چرا كه مقدمه تشكيل حكومت اسلامي قيام و مبارزه است:
    تا ظهور امام قائم ما زمانش فرا نرسد خروج نکرده و نخواهد کرد احدي از ما براي دفع ظلم و جور آنها و اقامه حق جز آنکه مبتلاي به قتل و شهادت بشود و هر که قيام کند جز آنکه بر غم و اندوه ما و شيعيان بيفزايد کاري از پيش نبرد.
    بر اين اساس انجمن معتقد است که حکومت نمي تواند بر مبناي عدالت شکل بگيرد و بايستي بر مبناي عصمت پايه ريزي شود. در اين باره موسس انجمن مي گويد:
    اول شما يک افسر، يک پيشوا و رهبر معصوم... پيدا کنيد، يک رهبري که بتواند اداره اجتماع کند روي نقطه عصمت نه عدالت....
    ...الان هم مي گويي حکومت اسلامي خوب است، شما آن مصداق حاکم اسلامي را نشان بدهيد، اوني که معصوم از خطا باشد نشان بدهيد، اوني که هوا و هوس و حب رياست و شهرت و غضب و تمايلات نفسي به هيچ وجه در آن اثر نکند نشان بدهيد، او بيايد توي ميدون ، جلو بيفتد ملت مي افتد به خاک پايش، تمام روحانيين قربان خاک پايش ميشوند.
    ... عادل گاهي اشتباه مي کند، خون مردم ، مال مردم، عرض مردم، ناموس مردم رانمي توان به کسي داد که خطا مي کند نمي توان سپرد به کسي که هوي و هوس دارد، بايد به کسي سپرد ناموس مردم را عرض مردم را جان مردم را مال مردم را به کسي که گناه نکند به کسي که خطا و اشتباه نکند و خلاصه به کسي که معصوم باشد... انشاء ا... تعالي بياري خدا و لطف خدا آن حاکم اسلامي آن حاکم الهي که معصوم از هر خطا و اشتباه است و معصوم از هر گناه است. حضرت بقيه ا... الاعظم ولي ا... الاعظم امام زمان ( ارواحنا لتراب مقدمه فدا...(24)
    مهمترين ايراد مطرح در استناد به حديث كنار گذاشتن حجم انبوهي از احاديث و روايات كه بر مبارزه ي مسلمانان و منتظران تاكيد نموده اند و علم كردن حديثي است كه در سند آن نيز ترديد است. جداي از ميزان صحت و سقم آن شهيد باهنر پاسخ مي دهد که:
    ... اين در مورد قيامهاي بداعيه مهدويت است يعني قيامهايي بنام مهدي( ارواحنا فداه) قبل از ظهور مهدي...
    ما در قبال دليل دوم مبني بر ضرورت وجود معصوم بايستي گفت كه بحث حکومت در اسلام بحث وظيفه است. حضرت امام خميني (ره) در کتاب شريف ولايت فقيه در يک فصل به طور مفصل به بحث پيرامون ضرورت تشکيل حکومت اسلامي مي پردازند. ايشان مهمترين دلايل ضرورت تشکيل حکومت اسلامي را ماهيت و کيفيت قوانين اسلام و ضرورت اجراي آن ، نيازمندي اجراي احکام به وجود نظام و حکومت، سنت و رويه رسول خدا(صلوات ا... عليه) و اميرالمومنين (عليه السلام ) مي دانند.
    ايشان در قبال لزوم انقلاب سياسي ميفرمايند:
    شرع و عقل حکم مي کند که نگذاريم وضع حکومتها به همين صورت ضد اسلامي يا غير اسلامي ادامه پيدا کند
    ايشان پيرامون اين مسئله به طرح ادله مختلف مي پردازند و من جمله بحث لزوم نجات مردم مظلوم و محروم را طرح مي نمايند:
    ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم. ما وظيفه داريم پشتيبان مظلومين و دشمن ظالمين باشيم. همين وظيفه است که اميرالمومنين در وصيت معروف به دو فرزند بزرگوارش تذکر ميدهد و مي فرمايد: "کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا" دشمن ستمگر و ياور و پشتيبان ستمديده باشيد. علماي اسلام موظفند با انحصار طلبي و استفاده هاي نا مشروع ستمگران مبارزه کنند؛ و نگذارند عده کثيري گرسنه و محروم باشند و در کنار آنها ستمگران غارتگر و حرامخوار در ناز و نعمت به سر ببرند. اميرالمومنين (ع) مي فرمايد من حکومت را به اين علت قبول کردم که خداوند تبارک و تعالي از علماي اسلام تعهد گرفته و آنها ملزم کرده که در مقابل پرخوري و غارتگري ستمگران و گرسنگي و محروميت ستمديدگان ساکت ننشينند و بيکار نايستند...(25)
    ... وظيفه علماي اسلام و همه مسلمانان است که به اين وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در اين راه که راه سعادت صدها ميليون انسان است، حکومتهاي ظالم را سرنگون کنند و حکومت اسلامي تشکيل دهند.(26)
    اکنون که شخص معيني از طرف خدا تبارک و تعالي براي احراز امر حکومت در دوره غيبت تعيين نشده است تکليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها کنيد؟ ديگر اسلام نمي خواهيم؟ اسلام فقط براي 200 سال بود؟ يا اينکه اسلام تکليف معين کرده است، ولي تکليف حکومتي نداريم؟ معناي نداشتن حکومت اينست که تمامي حدود و ثغور مسلمين از دست برود؛ و ما با بيحالي دست روي دست بگذاريم که هر کاري مي خواهند بکنند. و ما اگر کارهاي آنها را امضا نکنيم؛ رد نمي کنيم. آيا بايد اينطور باشد؟ يا اينکه حکومت لازم است و اگر خدا شخص معيني را براي حکومت تعيين نکرده است، لکن آن خاصيت حکومتي را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ارواحنا فداه) موجود بود بايد بعد از غيبت هم قرار داده است. اين خاصيت که عبارت است از علم به قانون و عدالت در عده بيشماري ار فقهاي عصر ما موجود است. اگر با هم اجماع کنند، مي توانند حکومت عدل عمومي در عالم تشکيل دهند.(27)
    لذاست که با اوصاف گفته شده اينکه نبود معصوم در دوران غيبت سبب اين مي شود که از تشکيل حکومت اسلامي صرف نظر شود چندان با مباني عقلي و شرعي سازگاري ندارد. در ديدگاه حضرت امام(ره) شرط عدالت کفايت مي کند تا در جهت زمينه سازي ظهور و اجراي احکام الهي حکومت اسلامي تشکيل شود.


    اگر بهتر نشوید بدتر خواهید شد

  21. 4 کاربر مقابل از venusian عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.