تبلیغات متنی
محل درج تبلیغات متنی شما در تمام صفحات انجمن با هزینه و بازدهی بسیار مناسب
تبلیغات متنی
محل درج تبلیغات متنی شما در تمام صفحات انجمن با هزینه و بازدهی بسیار مناسب
تبلیغات متنی
محل درج تبلیغات متنی شما در تمام صفحات انجمن با هزینه و بازدهی بسیار مناسب
تبلیغات متنی
محل درج تبلیغات متنی شما در تمام صفحات انجمن با هزینه و بازدهی بسیار مناسب
قدیمی 10-20-2009, 05:51 PM   #21
maryam*
مدیران
 
maryam* آواتار ها
 

وضعیت: دارم میرم بیرون
گفتم بیام یه سر
بزنم ...
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: paradise
پست: 2,169
تشکر شده :3,887 بار
در 1,888 پست

اعتبار: 56,495

مدال ها

Post




سارسياه


اي سار سياه! آواز بخوان

آواز، سرّوجود است

اي كاش مانندت بودم

از زندان و رنجير آزاد

اي كاش مانندت بودم

روحم در فضاي دشت به پرواز

و نور را همچو شراب در جام اثيري مي نوشيدم

اي كاش مانندت بودم

پاكيزه و قانع و خرسند

از ديروز و امروز روي گردان

اي كاش مانندت بودم

ظريف و زيبا و پر ابهت

تا باد

بال هاي مرا زير قطره هاي باران مي گستراند

اي كاش مانندت مي انديشيدم

و بالاي دشت ها پرواز مي كردم

و در ميان جنگل ها و با ابرها

نغمه مي باريدم

اي سار سياه!

نغمه سرايي كن

و اندوهم را دور كن

صداي تو در گوش درونم مي پيچد



تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
maryam* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از پست مفیدmaryam*تشکر کرده اند:
اسپانسر های تبلیغاتی
محیط آرا بزرگترین تولید کننده مبلمان اداری

امکانات پرتال: ثبت سفارش آنلاین ، قیمت محصولات ، کاتالوگ ها و به زودی مجله الکترونیک محیط آرا
www.mohitara.com
قدیمی 10-20-2009, 06:04 PM   #22
maryam*
مدیران
 
maryam* آواتار ها
 

وضعیت: دارم میرم بیرون
گفتم بیام یه سر
بزنم ...
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: paradise
پست: 2,169
تشکر شده :3,887 بار
در 1,888 پست

اعتبار: 56,495

مدال ها

Post

فجر به سر رسيد


فجر به سر رسيد

به پا خيز!

تا از دياري كه در آن ياري نداريم

دور شويم

شايد در آرزوي گياهي باشد

كه شكوفه هاي آن

با همه گل ها و شقايق ها در تفاوت است

صاحب تازه دل با كهنه دلان مأنوس نخواهد شد

اينك به صداي صبح گوش فرا ده

و به دنبال نشانه هاي آن باش

ديگر سخنان پر ادعاي شب كه مي گفت:

نور از نشانه هاي من است

شنيدني نيست





تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
maryam* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از پست مفیدmaryam*تشکر کرده اند:
قدیمی 10-20-2009, 08:57 PM   #23
.::. RoNikA .::.
مدیران
 
.::. RoNikA .::. آواتار ها
 

وضعیت : تعیین نشده
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تو یاد دوستام هستم که زنده ام و فراموششون که بشم می میرم
پست: 4,071
تشکر شده :3,814 بار
در 2,025 پست

اعتبار: 156,562

مدال ها

پیش فرض عشق از نگاه جبران خلیل جبران

جبران‌ خلیل‌ جبران‌ در ششم‌ دسامبر سال‌ ۱۸۸۳ م‌ در روستای‌ بشری‌ واقع‌ در شمال‌ لبنان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ خلیل‌ جبران‌ مردی‌ شرابخوار، بد خو و بی‌مسئولیت‌ بود اما در مقابل‌ مادرش‌ «كامله‌ رحمه‌» زنی‌ بسیار دیندار، پاكدامن‌ و مدیر و مدبر بود.

در سال‌ ۱۸۹۴ م‌ (یا سال‌ ۱۸۹۵ بنا به‌ گفته‌ برخی‌ از ادبا و محققان) به‌ دلیل‌ فقر اقتصادی‌ مادر جبران‌ مجبور می‌شود با چهار فرزندش‌ (پترس‌، جبران‌، مریانا، سلطانه‌) و بدون‌ همراهی‌ پدر به‌ امریكا مهاجرت‌ كنند كه‌ به‌ محض‌ ورود در شهر بوستون‌ در محله‌یی‌ كثیف‌ معروف‌ به‌ «محله‌ چینی‌ها» اقامت‌ می‌گزینند.

پس‌ از آن‌ جبران‌ در سال‌ ۱۸۹۸ به‌ صلاحدید خانواده‌ و برای‌ یادگیری‌ زبان‌ عربی‌ راهی‌ بیروت‌ می‌شود و در مدرسه‌ «الحكمه‌» تحت‌ تعلیم‌ كشیش‌ «یوسف‌ الحداد» قرار می‌گیرد. زمانی‌ كه‌ جبران‌ در بیروت‌ مشغول‌ فراگیری‌ علم‌ است‌، نامه‌یی‌ از خانواده‌ مبنی‌ برخبر بیماری‌ خواهرش‌ سلطانه‌ دریافت‌ می‌كند و بدین‌ ترتیب‌ در نیمه‌ دوم‌ آوریل‌ سال‌ ۱۹۰۲ م‌ پیش‌ از آنكه‌ تحصیلاتش‌ را به‌ پایان‌ رساند، بیروت‌ را به‌ مقصد بوستون‌ ترك‌ می‌كند، اما دو هفته‌ پیش‌ از آن‌ یعنی‌ ۴ آوریل‌ خواهرش‌ به‌ مرض‌ سل‌ از دنیا رفته‌ بود. پس‌ از خواهرش‌، برادرش‌ پترس‌ در تاریخ‌ ۱۲ مارس‌ سال‌ ۱۹۰۳ م‌ و پس‌ از او نیز مادرش‌ در ۲۸ ژوئن‌ سال‌ ۱۹۰۳ م‌ به‌ مرض‌ سل‌ از دنیا می‌روند.
پس‌ از آن‌ جبران‌ فعالیت‌های‌ ادبی‌ و هنری‌ خود را باردیگر در بوستون‌ از سر می‌گیرد و در سال‌ ۱۹۰۴ م‌ نقاشی‌های‌ خود را در نمایشگاه‌ «فرید هولاند دای‌» به‌ نمایش‌ می‌گذارد اما با شكست‌ مواجه‌ می‌شود. در همین‌ نمایشگاه‌ است‌ كه‌ با ماری‌ هسكل‌ مدیر مدرسه‌ «میس‌ هسكل‌» آشنا می‌شود.

ماری‌، با حمایت‌ مالی‌ خود جبران‌ را در تاریخ‌ ۱۳ ژوئن‌ سال‌ ۱۹۰۸ راهی‌ پاریس‌ می‌كند تا در آنجا فنون‌ نقاشی‌ را بیاموزد و به‌ او قول‌ می‌دهد كه‌ ماهیانه‌ ۷۵ دلار برای‌ جبران‌ بفرستد. جبران‌ به‌ محض‌ ورود آپارتمانی‌ را برای‌ اقامت‌ اجاره‌ و در آكادمی‌ «لوسیان‌» نام‌نویسی‌ می‌كند و فراگیری‌ هنر نقاشی‌ را در نزد «جان‌ پل‌ لورانس‌» آغاز می‌كند.
در همین‌ سال‌ها پدرش‌ خلیل‌ از دنیا می‌رود و پس‌ از آن‌ جبران‌ در تاریخ‌ ۲۱ اكتبر سال‌ ۱۹۱۰ پاریس‌ را ترك‌ كرده‌ و به‌ بوستون‌ باز می‌گردد اما بوستون‌ با افق‌ تنگ‌، دیگر جذبه‌یی‌ برای‌ جبران‌ نداشت‌ از این‌ رو در آوریل‌ سال‌
۱۹۱۱ م‌ تصمیم‌ می‌گیرد به‌ نیویورك‌ نقل‌ مكان‌ كند. براین‌ اساس‌ در نیویورك‌ در یكی‌ از محله‌های‌ قدیمی‌ روستای‌ «گرینویچ‌» در ساختمان‌ قدیمی‌ شماره‌ ۵۱ خیابان‌ دهم‌ غربی‌، كارگاه‌ كوچكی‌ را برای‌ خود اجاره‌ می‌كند و در همانجا سكونت‌ می‌گزیند.

جبران‌ در این‌ سال‌هابه‌ مطالعه‌ كتاب‌ «چنین‌ گفت‌ زردشت‌» نیچه‌ (فیلسوف‌ آلمانی‌) می‌پردازد و برای‌ بسیاری‌ از روزنامه‌ها و مجلات‌ از جمله‌ «مرآه‌ الغرب‌»، «المهاجر» و مجله‌ «الفنون‌» كه‌ در سال‌ ۱۹۱۳ م‌ توسط‌ نسیب‌ عریضه‌ و نسیم‌ دیاب‌ تاسیس‌ شده‌ بود، مقاله‌ می‌نویسد. در همین‌ سال‌هاست‌ كه‌ انجمن‌ «الرابطه‌ القلمیه‌» را تاسیس‌ و ریاست‌ آن‌ را برعهده‌ می‌گیرد. در همین‌ سال‌ها جبران‌ از نوعی‌ بیماری‌ جسمی‌ رنج‌ می‌برد كه‌ سرانجام‌ او را از پا در آورده‌ و راهی‌ بیمارستان‌ «سنت‌ وینسنت‌» می‌كند و او در تاریخ‌ دهم‌ آوریل‌ سال‌ ۱۹۳۱ م‌ چشم‌ از جهان‌ فرو می‌بندد.
جنازه‌ جبران‌ را ابتدا بطور موقت‌ در بوستون‌ به‌ خاك‌ می‌سپارند و سپس‌ در تابستان‌ خواهرش‌ مریانا و ماری‌ هسكل‌ بنا به‌ وصیت‌ جبران‌ جنازه‌اش‌ را به‌ زادگاهش‌ بشری‌ انتقال‌ داده‌ و در دیر مارسركیس‌ به‌ خاك‌ می‌سپارند و موزه‌یی‌ از آثارش‌ را در آنجا تاسیس‌ می‌كنند. از این‌ ادیب‌ برجسته‌ لبنانی‌ آثار چندی‌ برجا مانده‌ است‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از:
«الموسیقی‌»، «عرائس‌ المروج‌» (عروسان‌ دشت‌ها)، «الارواح‌ المتمرده‌» (روح‌های‌ سركش)، «الاجنحه‌ المتكسره‌» (بال‌های‌ شكسته) و «دمعه‌ و ابتسامه‌» (اشكی‌ و لبخندی‌) «The mad man» )دیوانه‌(، المواكب‌ (كاروان‌ها)، العواصف‌ «تندبادها»، «The Forerunner» (پیشرو)، «البدائع‌ و الطرائف‌» (تازه‌ها و طرفه‌ها)، «The prophet» (پیامبر)، «Sand and foam» (ماسه‌ و كف)، «Jesus son of man» (عیسی‌ پسر مسیح)، «The Earth Gods» (خدایان‌ زمین)، «The wenderer» (سرگردان) و «The Garden of the prophet» (باغ‌ پیامبر).

● عشق‌ از نگاه‌ جبران‌ خلیل‌ جبران‌
از جمله‌ دیدگاه‌های‌ جبران‌ این‌ است‌ كه‌ وی‌ عشق‌ را تنها استحكام‌ پیوند زناشویی‌ می‌داند و براین‌ اساس‌ معتقد است‌ كه‌ در امر ازدواج‌ بایستی‌ تنها عامل‌ عشق‌ و محبت‌ بین‌ زن‌ و مرد مود توجه‌ قرار گیرد نه‌ چیز دیگر. جبران‌ می‌گوید:
«دانستم‌ كه‌ سعادت‌ زن‌ به‌ مجد و شرف‌، كرم‌ و بردباری‌ مرد نیست‌، بلكه‌ به‌ عشق‌ و محبتی‌ است‌ كه‌ روح‌ زن‌ را به‌ روح‌ مرد پیوند می‌زند و عواطف‌ زن‌ را در قلب‌ مرد می‌ریزد و زن‌ و مرد را همچون‌ عضو واحدی‌ در كالبد زندگی‌ قرار می‌دهد.»
عشق‌ جبرانی‌ همانند شهدی‌ است‌ كه‌ به‌ همراه‌ خون‌ در رگ‌های‌ عاشق‌ جاری‌ می‌شود، عشق‌ متنوع‌ است‌ و در حالت‌های‌ گوناگون‌ متجلی‌ می‌شود، عشق‌ جبرانی‌ متعدد الاشكال‌ ولی‌ وحدت‌ التاثیر است‌. افكار عشقی‌ و عاطفی‌ جبران‌ در ارتباط‌ با تجلی‌ عشق‌، اینچنین‌ در قلم‌ وی‌ جاری‌ می‌شود:

«محبوب‌ من‌! اگرچه‌ پرتو عشق‌ به‌ اشكال‌ مختلف‌ از آسمان‌ فرود می‌آید اما تاثیر آن‌ در عالم‌ خاكی‌ یكسان‌ است‌، عشق‌ نوری‌ است‌ كه‌ دل‌ انسان‌ را روشن‌ می‌كند، عشق‌ همان‌ شعله‌ و اخگری‌ است‌ كه‌ از آسمان‌ هبوط‌ می‌كند تا تیرگی‌ و پلیدی‌ را از جان‌ انسان‌ها بزداید، زیرا تمام‌ عناصر عشق‌ در نهاد انسان‌ و بشریت‌ مشترك‌ است‌.»
پس‌ تجلی‌ عشق‌ در افكار جبران‌، گاه‌ در قالب‌ خرد، زمانی‌ به‌ صورت‌ عدل‌ و گاهی‌ نیز به‌ شكل‌ امید متجلی‌ می‌شود.
اما اینكه‌ عشق‌ چگونه‌ به‌ وجود می‌آید، آیا به‌ اختیار انسان‌ است‌ یا خیر، جبران‌ معتقد است‌: عشق‌ تنها با اراده‌ خداوند و با الهام‌ خاصه‌ حضرت‌ حق‌ است‌ كه‌ در وجود انسان‌ متبلور می‌شود در حالی‌كه‌ خود انسان‌ هیچ‌گونه‌ دخالتی‌ در این‌ رابطه‌ ندارد.

آفتاب



تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
__________________
.::. RoNikA .::. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از پست مفید.::. RoNikA .::.تشکر کرده اند:
قدیمی 10-20-2009, 08:59 PM   #24
.::. RoNikA .::.
مدیران
 
.::. RoNikA .::. آواتار ها
 

وضعیت : تعیین نشده
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تو یاد دوستام هستم که زنده ام و فراموششون که بشم می میرم
پست: 4,071
تشکر شده :3,814 بار
در 2,025 پست

اعتبار: 156,562

مدال ها

پیش فرض عشق از نگاه جبران خلیل جبران 2

عشق‌ و پیدایش‌ آن‌ در اندیشه‌ جبران‌، طوری‌ تبیین‌ می‌شود كه‌ زمان‌ در آن‌ دخیل‌ نیست‌، بلكه‌ عشق‌ در همان‌ لحظه‌ نخست‌ دیدار به‌ وجود می‌آید. اگر این‌ اتفاق‌ نیفتد، با گذشت‌ زمان‌ هرگز چنین‌ اتفاقی‌ نخواهد افتاد، چراكه‌ عشق‌ زاده‌ تفاهم‌ روحی‌ است‌:
«چه‌ نادان‌اند، آنان‌ كه‌ می‌پندارند عشق‌، پس‌ از همزیستی‌ طولانی‌ و همراهی‌ مستمر پدید می‌آید. حقیقت‌ آن‌ است‌ كه‌ عشق‌ حقیقی‌، حاصل‌ تفاهم‌ روح‌ است‌ و این‌ تفاهم‌، اگر در یك‌ لحظه‌ ایجاد نگردد، با گذر سال‌ها و نسل‌ها نیز به‌ وجود نخواهد آمد.»در جای‌ دیگر نیز می‌گوید:

«عشق‌ تنها شكوفه‌یی‌ است‌ كه‌ بدون‌ یاری‌ فصل‌ها می‌روید و رشد می‌كند.»
به‌ اعتقاد جبران‌ پس‌ از به‌ وجود آمدن‌ عشق‌ بایستی‌ برای‌ جاودانگی‌ آن‌ تلاش‌ كرد. او معتقد است‌ عشقی‌ پاك‌ و جاودان‌ می‌ماند كه‌ با اشك‌ چشم‌ شست‌وشو داده‌ شود.
او می‌گوید عشق‌، میوه‌ جاودانگی‌ و جاودانگی‌ میوه‌ عشق‌ است‌، جاودانگی‌ را چیزی‌ غیر از عشق‌ در نمی‌یابد، تنها عشق‌ همانند جاودانگی‌ است‌. از دیدگاه‌ جبران‌ تنها چیزی‌ كه‌ برای‌ عشق‌ مضر است‌ و می‌تواند باعث‌ از بین‌ رفتن‌ آن‌ شود، شك‌ و تردید است‌:

«در راه‌ عشق‌، تردید گناهی‌ بس‌ بزرگ‌ است‌.»
جبران‌ به‌ تفاوت‌ میان‌ عشق‌ محدود با عشق‌ لایتناهی‌ می‌پردازد و می‌گوید:

«عشق‌ محدود، در پی‌ دست‌ یافتن‌ بر محبوب‌ است؛ اما عشق‌ نامحدود، جز نفس‌ عشق‌ چیزی‌ نمی‌خواهد. چه‌ بسا عشقی‌ كه‌ در دوران‌ جوانی‌ پدید می‌آید تنها به‌ دیدار بسنده‌ می‌كند، به‌ وصال‌ قانع‌ می‌شود و در این‌ سطح‌ رشد می‌كند، اما عشقی‌ كه‌ در دامان‌ بی‌نهایت‌ پدید می‌آید و با اسرار شبانگاه‌ همراه‌ می‌شود، جز به‌ جاودانگی‌ راضی‌ نمی‌شود و جز در برابر الوهیت‌، در برابر پیشگاه‌ هیچ‌ چیز سر خم‌ نمی‌كند.»
در آثار جبران‌ به‌ فواید عشق‌ و تاثیر آن‌ برزندگی‌ انسان‌ اشاره‌ می‌شود. جبران‌ این‌ تاثیر را در دوران‌ مختلف‌ زندگی‌ خود به‌ قرار زیر تبیین‌ می‌كند:

«در جوانی‌، عشق‌ تهذیب‌گر من‌، در میانسالی‌ قوت‌ بازویم‌ و به‌ هنگام‌ پیری‌ همدم‌ و مونس‌ من‌ خواهد بود.»
از دیدگاه‌ جبران‌ عشق‌ مایه‌ زندگی‌ و نبود آن‌ مایه‌ مرگ‌ است‌:
«بیرون‌ آمدم‌ در حالی‌ كه‌ احساس‌ می‌كردم‌ در همان‌ شب‌ كه‌ گویی‌ باردیگر متولد شدم‌، به‌ هنگام‌ دیدار با سلمی‌ (قهرمان‌ داستان‌ «بال‌های‌ شكسته‌»)، همان‌ شبی‌ بود كه‌ چهره‌ مرگ‌ را برای‌ نخستین‌ بار در برابر دیدگانم‌ دیدم‌ (به‌ هنگام‌ جدا شدن‌ از سلمی‌)».

در تفكرات‌ جبران‌، عشق‌ عین‌ آزادی‌ است‌ كه‌ می‌تواند انسان‌ را به‌ بالاترین‌ مقام‌ و كمالات‌ برساند، به‌ گونه‌یی‌ كه‌ دیگر قوانین‌ طبیعت‌ قادر به‌ انجام‌ آن‌ نیستند:

«در این‌ جهان‌، عشق‌ تنها آزادی‌ است‌ زیرا جان‌ آدمی‌ را به‌ جایگاه‌ بلندی‌ فرا می‌برد كه‌ نه‌ آیین‌ها و نه‌ آداب‌ و رسوم‌ بشر می‌تواند بدان‌ دست‌ یابد و نه‌ قوانین‌ و نوامیس‌ طبیعت‌ برآن‌ چیره‌ تواند بود.»
در اعتقادات‌ جبران‌ ،عشق‌، پدیداری‌ بی‌نهایت‌ و بی‌نظیر است‌ كه‌ تمامی‌ زیبایی‌های‌ جهان‌ در برابر آن‌ بی‌ارزش‌ است‌، به‌ گونه‌یی‌ كه‌ اگر كسی‌ از این‌ نعمت‌ الهی‌ برخوردار باشد از دیگر زیبایی‌های‌ طبیعت‌ و جهان‌ بی‌نیاز می‌شود.
«در آن‌ لحظه‌ به‌ سوی‌ طبیعت‌ آرمیده‌ نظر كردم‌ و شی‌ء بی‌حد و نهایتی‌ را یافتم‌. شیئی‌ كه‌ با مال‌ و ؤروت‌ خریدنی‌ نیست‌، چیزی‌ كه‌ نه‌ اشك‌های‌ پاییز و نه‌ اندوه‌ زمستان‌ آن‌ را نمی‌تواند از بین‌ ببرد. چیزی‌ كه‌ نه‌ دریاچه‌های‌ سویس‌ و نه‌ گردشگاه‌های‌ ایتالیا آن‌ را به‌ خود ندیده‌ است‌. چیزی‌ یافتم‌ كه‌ در بهار زنده‌ می‌شود و در تابستان‌ به‌ بار می‌نشیند. من‌ در آنجا عشق‌ را یافتم‌.»
از نظر جبران‌ عشق‌ یك‌ نعمت‌ الهی‌ است‌ كه‌ هیچ‌ نیرویی‌ نمی‌تواند بر آن‌ فایق‌ آید. تجلی‌ آن‌ بدین‌ صورت‌ است‌ كه‌ می‌گوید:
«در سینه‌ام‌ معبدی‌ برای‌ عشق‌ قرار دادم‌ كه‌ خداوند آن‌ را مقدس‌ شمرد و هیچ‌ نیرویی‌ هرگز نمی‌تواند بر آن‌ غلبه‌ كند.»
جبران‌ معتقد است‌ كه‌ با گذشت‌ زمان‌، كاهنان‌ سلسله‌ قوانینی‌ الهام‌ گرفته‌ از جهل‌ و نادانی‌ و ظلم‌ برای‌ عشق‌ تدوین‌ كرده‌اند. ناپسندیده‌تر اینكه‌ به‌ هنگام‌ وضع‌ این‌ قوانین‌ از دیدگاه‌های‌ زن‌ مهمترین‌ عامل‌ عشق‌ استفاده‌ و بهره‌یی‌ نبرده‌اند و بدون‌ حضور او مقرراتی‌ را برای‌ عشق‌ تعیین‌ كرده‌اند كه‌ در حقیقت‌ در راستای‌ تخریب‌ زن‌ و عشق‌ است‌. پاره‌یی‌ از آن‌ به‌ قرار زیر است‌ كه‌ با قلم‌ جبران‌ جاری‌ می‌گردد:

«انسان‌ همچنان‌ در غارها و جنگل‌ها زندگی‌ می‌كرد... زندگی‌ و اندیشه‌اش‌ با گذشت‌ زمان‌ تغییر یافت‌ كه‌ در این‌ میان‌ عامل‌ دین‌ تاثیر زیادی‌ داشت‌... كاهنان‌ قوانینی‌ را برای‌ عشق‌ وضع‌ كردند كه‌ نفس‌ من‌ از آن‌ بیزار است‌، چراكه‌ از جهل‌، كبر، ظلم‌ و عبودیت‌ الهام‌ گرفته‌ است‌. زن‌ بیچاره‌ نیز ناچار است‌ اطاعت‌ كند، آنها زمانی‌ كه‌ این‌ قوانین‌ و مقررات‌ را در مورد امری‌ كه‌ برای‌ زن‌ بسیار حایز اهمیت‌ است‌، وضع‌ می‌كردند، با زن‌ مشورت‌ نكردند، سپس‌ این‌ قوانین‌ را به‌ آفریدگار نسبت‌ دادند، در حالی‌كه‌ خداوند از آن‌ بری‌ است‌ زیرا این‌ قوانین‌ هرجا كه‌ به‌ اجرا در آید دور از روح‌ عدالت‌ الهی‌ است‌.»

منابع‌ و ماخذ
۱. جبران‌، خلیل‌ جبران‌: المجموعه‌�۰۳۹; الكامله‌�۰۳۹; لمولفات‌ جبران‌، قدم‌ لها و اشرف‌ علی‌ تنسیقها میخاییل‌ نعیمه‌، دارصادر للطباعه‌ و النشر، بیروت‌ لبنان‌، الطبعه‌ الاولی‌ ۱۹۴۹، الطبعه‌ ثانیه‌ ۱۹۹۶، جلد اول‌، دوم‌، سوم‌ و چهارم‌.
۲. الحویك‌، یوسف‌: ذكریاتی‌ مع‌ جبران‌، موسسه‌ نوفل‌، بیروت‌ لبنان‌، پاریس‌ ۱۹۰۹ ۱۹۱۰ م‌.
۳. خالد، غسان‌: جبران‌ الفیلسوف‌، موسسه‌ نوفل‌، بیروت‌ لبنان‌، طبعه‌ ثانیه‌، تموز (یولیو) ۱۹۸۳ م‌.
۴. نعیمه‌، میخاییل‌: جبران‌ خلیل‌ جبران‌ (حیاته‌، موته‌، ادبه‌ و فنه) موسسه‌ نوفل‌، بیروت‌ لبنان‌، الطبعه‌ العاشره‌ ۱۹۸۵ م‌.
زیبا میرزامحمدی



تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
__________________
.::. RoNikA .::. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از پست مفید.::. RoNikA .::.تشکر کرده اند:
قدیمی 10-20-2009, 09:00 PM   #25
.::. RoNikA .::.
مدیران
 
.::. RoNikA .::. آواتار ها
 

وضعیت : تعیین نشده
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تو یاد دوستام هستم که زنده ام و فراموششون که بشم می میرم
پست: 4,071
تشکر شده :3,814 بار
در 2,025 پست

اعتبار: 156,562

مدال ها

پیش فرض جبران‌ خلیل‌ جبران‌ و عقده‌ اودیپ‌1

● نقش مادر در زندگی جبران خلیل جبران (۱۸۸۳ ـ ۱۹۳۱)
آن‌ها كه‌ آثار ادبی‌ جبران‌ را بررسی‌ كرده‌اند، به‌ ارزش‌ او برای‌ زن‌ و ستایش‌ او از مادر و مادری‌، به‌ خوبی‌ پی‌ برده‌اند. این‌ ارزش‌ و ستایش‌ ناشی ‌از دینی‌ بود كه‌ وی‌ نسبت‌ به‌ زن‌ عموما، و نسبت‌ به‌ مادرش‌ به‌خصوص‌ احساس‌ می‌كرد. مادرش‌ سجایای‌ اخلاقی‌ فراوانی‌ داشت‌ و برخلاف ‌پدرش‌، زنی‌ شجاع‌ و با سخاوت‌ بود. مادرش‌ بود كه‌ رنج‌ سفر به‌ آمریكا را تاب‌ آورد تا چهار فرزندش‌ را به‌ عرصه‌ برساند.

جبران‌ در عصری‌ زیست‌ كه‌ موازین‌ و اصول‌ در آن‌ بر هم‌ خورده‌ بود. فساد سیاسی‌ در آن‌ بیداد می‌كرد و ستم‌ در آن‌ یكه‌ تاز بود. توانگرش‌ خون ‌درویشش‌ را می‌مكید و ثروتمندش‌ به‌ فقیرش‌ رحم‌ نمی‌كرد. امیر و فئودال‌ و روحانی‌ حاكم‌ بر مقدرات‌ رعیت‌ بودند. سنت‌ اجتماعی‌ نیز زن‌ را از اراده‌ وانسانیت‌ خود تهی‌ كرده‌ بود و رفتاری‌ چون‌ ناقص‌العقل‌ها با او داشت‌ و شخصیتی‌ برایش‌ قائل‌ نبود.

خلیل‌، پدر جبران‌، شغل‌ نامناسبی‌ داشت‌ و الكلی‌ بود. با زن‌ و فرزندانش‌ به‌ بدی‌ رفتار می‌كرد و رابطه‌ خوبی‌ با آن‌ها نداشت‌. فرزندانش‌ از او می‌ترسیدند و با مادر خود دمخور‌ بودند.
مادرش‌ كامله‌ رحمه‌، زنی‌ رقیق‌ طبع‌ و نازكدل‌ یود، و برخلاف‌ شوهر دومش‌، خلیل‌، از مسئولیت‌های‌ خود به‌ طور كامل‌ آگاهی‌ داشت‌; فداكاری‌ می‌كرد و با فرزندان‌ خود مهربان‌ بود و برای‌ بهبود آینده‌شان‌ می‌كوشید.
بدین‌ ترتیب‌، جبران‌ زندگی‌ نخستین‌ خود را در شرایطی‌ گذراند كه‌ فقر استخوان‌سوز و اختلافات‌ جانكاه‌ میان‌ مادری‌ مظلوم‌ و پدری‌ الكلی‌ بر آن ‌فرمان‌ می‌راند. آری‌، جبران‌ میان‌ مهر مادری‌ باعاطفه‌ و سركوب‌ پدری ‌مستبد زندگی‌ كردـ پدری‌ كه‌ وقتی‌ او را در حال‌ نقاشی‌ روی‌ كاغذ یا دیوار

مادر جبران‌، كامله‌ رحمه‌، علی‌ رغم‌ فرهنگ‌ محدودش‌، زنی‌ باهوش‌ بود و اراده‌ای‌ قوی‌ و همتی‌ خستگی‌ناپذیر داشت می‌دید بشدت‌ خشمناك‌ می‌شد. مادرش‌ در زندگی‌، پناهگاهش‌ بود. جبران‌همیشه‌ به‌ سوی‌ او می‌آمد تا پذیرایش‌ گردد و روان‌ دردكشیده‌اش‌ را درمان كند.
مادر جبران‌، كامله‌ رحمه‌، علی‌ رغم‌ فرهنگ‌ محدودش‌، زنی‌ باهوش‌ بود و در زمانه‌ای‌ بار آمد كه‌ در آن‌ تربیت‌ دختران‌ را امری‌ بی‌ فایده‌ و مضر به‌ حال‌ آنان‌ تلقی‌ می‌كردند. اراده‌ای‌ قوی‌ و همتی‌ خستگی‌ناپذیر داشت‌ و این‌دو خصلت‌ او را در اداره‌ امور فرزندانش‌ بسیار یاری‌ دادند و از او زنی ‌ساختند كه‌ همه‌ چیز را به‌ پای‌ فرزندانش‌ می‌ریخت‌. چنین‌ شرایطی‌ موجب ‌شدند كه‌ جبران‌ در طول‌ حیاتش‌ هموار تشنه‌ محبت‌ مادر و سر سپرده‌ خانه‌ و خانواده‌ بماند.
در این‌ اوضاع‌ و احوال‌، و همراه‌ با پرورش‌ كودك‌، عقده‌ اودیپ‌ هیمنه‌ خود را بر او می‌گسترد و از او فردی‌ گوشه‌گیر و خجول‌ می‌ساخت‌، به‌ ویژه‌ در برابر دختران.
تعلق‌ كودك‌ طاغی‌ به‌ شخص‌ یا چیزی‌ یا عقیده‌ای‌ همانا عقده‌ای‌ روحی‌ است‌، یعنی‌ حالتی‌ انفعالی‌ است‌ كه‌ بر او مسلط می‌شود.

كریستو نجم‌ در كتابش‌ «زن‌ در زندگی‌ جبران» می‌نویسد: «پرورش ‌جبران‌ در آن‌ وضع‌ فقیرانه‌ موجب‌ شد كه‌ همیشه‌ از ناكامی‌ و شوربختی‌ رنج ‌ببرد. آن‌چه‌ از پدر خود می‌دید، مانع‌ از آن‌ می‌شد كه‌ به‌ او به‌ مثابه‌ «پدرـقهرمان» نگاه‌ كند. از این‌ رو به‌ مادر خود رو آورد و او را سرمشق‌ قرار داد، تا آن‌جا كه‌ شخصیت‌ رقیقی‌، به‌ ضرر جنبه‌های‌ رجولیت‌ در او پرورش‌ یافت‌ ــ جنبه‌هایی‌ كه‌ معمولا بر اثر سرمشق‌ قرار دادن‌ پدر در كودكان‌ رشد می‌كند. جبران‌ كه‌ در درون‌ خود دچار حب‌ و بغض‌ شدیدی‌ نسبت‌ به‌ پدر خود بود، با عقده‌ اودیپ‌ آشنا شد و همین‌ عقده‌ او را به‌ مادر خود نزدیك‌ كرد.
عشق‌ به‌ مادر، یا عقده‌ اودیپ‌ در اساطیر یونان‌، «رذیلتی‌ است‌ كه‌سلامت‌ جنسی‌ و عقلی‌ ما را به‌ طور كامل‌ تهدید می‌كند.» و چنانكه‌ د. ه.لارنس‌ می‌گوید: «باید عنان‌ آگاهی‌ عالی‌ را رها كرد و رشته‌ عشق‌ قدیم‌ را گسست‌ و بند ناف‌ را پاره‌ كرد.» و این از آن روست كه دوستی‌ مادر «جهانی‌ از اعتماد گرداگرد طفل‌ منتشر می‌كند و چونان‌ قلمرو روشنی‌ او را از منطقه‌ تاریك‌ و مبهم‌ ذهن‌ نجات‌ می‌دهد.»

د. ه. لارنس‌ در كتاب‌ «پسران‌ و عشاق» از موردی‌ شبیه‌ جبران‌ یاد می‌كند و آن‌ قهرمانش‌ پل‌ مورل‌ است‌. می‌گوید: «مادری‌ كه‌ از دست‌ داد، ستون‌ زندگی‌اش‌ بود. پل‌ او را دوست‌ می‌داشت‌، زیرا آن‌ها با هم‌ با زندگی‌روبرو شده‌ بودند. او اكنون‌ مرده‌، ولی‌ شكافی‌ پشت‌ سرش‌ گذاشته‌ كه‌ تا ابد در زندگی‌ پسرش‌ خواهد ماند و باعث‌ خواهد شد كه‌ زندگی‌اش‌ از آن‌ پس‌ بدون‌ انگیزه‌ پیش‌ برود، انگار نیروی‌ غلبه‌ناپذیری‌ او را به‌ جانب‌ مرگ‌می‌كشاند و چیزی‌ جلودار آن‌ نیست‌. او نیاز به‌ انسان‌ دیگری‌ دارد كه‌ به‌ میل‌خود كمكش‌ كند و در هنگام‌ احتیاج‌ به‌ دادش‌ برسد. از ترسی‌ كه‌ از آن‌ امر بزرگ‌، خزش‌ به‌ سوی‌ مرگ‌ پس‌ از مرگ‌ محبوب‌، داشت‌، همه‌ چیزهای‌ كم‌اهمیت‌ را وانهاد.»

از این‌جا می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ كودك‌ گرفتار عقده‌ اودیپی‌، عشق‌ به‌ مادر را پنهان‌ می‌سازد، خود را جای‌ او می‌گذارد و از طریق‌ او عرضه‌ می‌كند. و به‌واسطه‌ مشابهتی‌ كه‌ در گزینش‌ عشق‌ خود بدان‌ راه‌ می‌برد، از مادر خود الگویی‌ می‌سازد. و به‌ این‌ شكل‌ عملا از زنانی‌ كه‌ ممكن‌ بود او را به‌ خیانت‌ به‌ مادر وادارند فاصله‌ می‌گیرد.» و جبران‌ چنین‌ بود. عشق‌ او به‌ مادرش‌ با مرگ‌ او نمرد، بلكه‌ همیشه‌ به‌ زنانی‌ بر می‌خورد كه‌ شباهت‌هایی‌ با مادرش‌داشتند. این‌ زنان‌ از دو خواهرش‌‏، سلطانه‌ و مریانا گرفته‌، تا باربارا یونگ‌، همگی‌ یار و یاورش‌ بودند. خواهرانش‌ و مادرش‌ از نظر مالی‌ فداكاری‌می‌كردند و كوشش‌ داشتند جبران‌ با لباس‌ مناسبی‌، از آن‌ گونه‌ كه‌ برای‌ ماری‌ هاسكل‌ شرح‌ داده‌ است‌، در انظار ظاهر شود.

جبران‌ با این‌كه‌ از نظر جسمانی‌ مرد شده‌ بود و همه‌ صفات‌ مردی‌ را به‌خود گرفته‌ بود، ولی‌ نتوانسته‌ بود از عقده‌ اودیپی‌ رها شود، و زن‌ دیگری‌، غیر از مادرش‌ را دوست‌ داشته‌ باشد. همین‌ عقده‌ بود كه‌ او را بر آن‌ داشت‌ معشوقه‌هایش‌ را از میان‌ زنان‌ مسن‌تر از خود انتخاب‌ كند:

ــ حلا الضاهر، دو سال‌ از او بزرگتر بود.
ــ سلطانه‌ ثابت‌، ۱۵ سال‌.
ــ میشلین‌ چند ماه‌.
ــ ماری‌ هاسكل‌، ده‌ سال‌.
ــ ماری‌ خوری‌، ۹ سال‌.
ــ ماری‌ قهوجی‌، چهار سال‌.
ــ می‌ زیاده‌، سه‌ سال‌.

جبران‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ عشق‌ به‌ محبوب‌ را با عشق‌ به‌ مادر در آمیخت ‌و با آنان‌ به‌ گونه‌ مادر خود جبران‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ عشق‌ به‌ محبوب‌ را با عشق‌ به‌ مادر در آمیخت ‌و با آنان‌ به‌ گونه‌ مادر خود سخن‌ می‌گفت‌، زیرا در این‌ گونه‌ موارد، عشق ‌فروخورده‌ كار خود را می‌كرد.
سخن‌ می‌گفت‌، زیرا در این‌ گونه‌ موارد، عشق ‌فروخورده‌ كار خود را می‌كرد. در بخش‌ بزرگی‌ از نامه‌هایش‌ به‌ ماری ‌هاسكل‌، او را چنین‌ خطاب‌ می‌كرد: «مادر عزیز قلب‌ من‌، با مژه‌هایم‌ بر دستانت‌ بوسه‌ می‌زنم‌.» و: «دستان‌ الهی‌ تو زندگی‌ بهتری‌ ارزانی‌‌ام‌ داشتند.»


نوشته:‌ وفیق‌ غریزی
‌ترجمه:‌ محمد جواهركلام‌
ماهنامه ماندگار



تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
__________________
.::. RoNikA .::. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
یک کاربر از پست مفید .::. RoNikA .::. تشکر کرده است:
اسپانسر های تبلیغاتی
محیط آرا بزرگترین تولید کننده مبلمان اداری

امکانات پرتال: ثبت سفارش آنلاین ، قیمت محصولات ، کاتالوگ ها و به زودی مجله الکترونیک محیط آرا
www.mohitara.com
قدیمی 10-20-2009, 09:02 PM   #26
.::. RoNikA .::.
مدیران
 
.::. RoNikA .::. آواتار ها
 

وضعیت : تعیین نشده
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تو یاد دوستام هستم که زنده ام و فراموششون که بشم می میرم
پست: 4,071
تشکر شده :3,814 بار
در 2,025 پست

اعتبار: 156,562

مدال ها

پیش فرض جبران‌ خلیل‌ جبران‌ و عقده‌ اودیپ‌2

ماری‌ هاسكل‌ برای‌ او تجسم‌ زنده‌ مادرش‌ بود، و این‌ وادارش‌ كرد به‌طور غیر ارادی‌ به‌ كودكی‌ خود نقب بزند. عشقش به‌ سلما‌ كرامی‌ را چنین‌ توصیف‌ می‌كند: «بهار سپری‌ شد و تابستان‌ آمد، و محبت‌ من‌ به ‌سلما تدریجا از اشتیاق‌ جوانی‌ در صبح‌ زندگی‌ به‌ زنی‌ زیباروی‌، به ‌پرستشی‌ خاموش‌ تبدیل‌ می‌شود كه‌ كودكی‌ یتیم‌ نسبت‌ به‌ مادر خود، این‌ساكن‌ ابدیت‌، احساس‌ می‌كند.»

و برای‌ ماری‌ خوری‌ می‌نویسد: «من‌ چون‌ كودكی‌ كه‌ به‌ مادرش‌ آویزان‌شود، به‌ دامن‌ تو آویختم‌.»
به‌ این‌ ترتیب‌، به‌ هر زنی‌ كه‌ عشق‌ می‌ورزید، عقده‌ اودیپ‌ نیز جلوه‌ خودش‌ را نشان‌ می‌داد. در نوشته‌ها و گفته‌هایش‌ اشتیاق‌ شدیدی‌ نسبت‌ به ‌مهر مادر وجود داشت‌.

در ۲۴ مارس‌ ۱۹۱۱ به‌ ماری‌ هاسكل‌ می‌نویسد: «پدرم‌ می‌خواست‌ وكیل‌ شوم‌، ولی‌ مادرم‌ برعكس‌ مهربان‌ بود و به‌ دل‌ من‌ نزدیك‌ بود و عیبهایم‌ را می‌گفت‌ و همیشه‌ تشویقم‌ می‌كرد.» در ۲۱ اوت‌ ۱۹۱۸ نیز می‌نویسد: «مادرم‌ در بدترین‌ لحظات‌ وجود خود برای‌ من‌ كم‌تر از خواهر و در بهترین‌ لحظات‌ كمتر از آقا نبود. حتی‌ در سه‌ سالگی‌ به‌ من‌ فهمانده‌ بود كه‌ رابطه‌ ما مثل‌ رابطه‌ دو آدم‌ است‌: رابطه‌ عشق‌ متقابل‌، این‌كه‌ ما دو موجود هستیم‌ كه‌ دست‌ زندگی‌ و شرف‌ آنها را به‌ یكدیگر پیوند داده‌ است‌.»
«مادرم‌ عجیب‌ترین‌ موجودی‌ بود كه‌ من‌ در زندگی‌ام‌ شناختم‌. اكنون‌ می‌توانم‌ سیمایش‌ را مجسم‌ كنم‌، زنی‌ در نهایت‌ رقت‌ طبع‌، كه‌ زیباتر هم‌شده‌ است.»

جبران‌ از مادر خود تنها مادری‌اش‌ را به‌ یاد می‌آورد، مادری‌ای‌ كه‌نسبت‌ به‌ زندگی‌ باطنی‌ او داشت‌. در ۳ آوریل‌ ۱۹۲۰ می‌نویسد: «مادرم ‌چیزهای‌ كوچكی‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ عشق‌ به‌ دیگران‌ را به‌ من‌ آموخت‌... او مرا از قید خود آزاد كرد. در ۱۲ سالگی‌ چیزهایی‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ امروز به‌ آن‌ها رسیده‌ام‌.» و می‌افزاید: «او مادرم‌ بود، و هنوز هم‌ از نظر روحی‌ مادرم‌ هست‌. امروز هم‌، بیش‌ از هر زمان‌ دیگری‌، قرابت‌ او را نسبت‌ به‌ خودم ‌احساس‌ می‌كنم‌. امروز هم‌، تاثیری‌ را كه‌ بر من‌ گذاشت‌، و كمكی‌ را كه‌ به‌ من‌كرد، بیش‌ از وقتی‌ كه‌ زنده‌ بود، و به‌ صورت‌ قیاس‌ناپذیری‌ احساس‌ می‌كنم‌. علیرغم‌ جدایی‌ و دوری‌ پیكرهامان‌، كامله‌ رحمه‌، زنی‌ كه‌ جسدا مرده‌ است‌، هنوز روحا در ناخودآگاه‌ پسرش‌ جبران‌ زنده‌ است‌; نزدیك‌ به‌ روح‌او; گام‌های‌ فرزندش‌ را استوار می‌دارد و دستی‌ پنهانی‌ بر سرش‌ می‌كشد و او را از محنت‌ ایام‌ حفظ می‌كند.»

درباره‌ ویژگی‌هایی‌ كه‌ از مادرش‌ به‌ ارث‌ برده‌، برای‌ می‌ زیاده‌ می‌نویسد: « بیش‌ترین‌ خلقیات‌ و تمایلاتم‌ را از مادرم‌ گرفته‌ام‌. مقصودم‌ این‌ نیست‌ كه‌ از حیث‌ حلاوت‌ و فطرت‌ و سعه‌ صدر مثل‌ او هستم‌... با این‌كه‌ اندك‌ كینه‌ای ‌نسبت‌ به‌ راهبان‌ دارم‌، ولی‌ راهبه‌ها را دوست‌ دارم‌ و در دل‌ تحسین‌شان‌ می‌كنم‌. عشق‌ من‌ به‌ آنها از تمایلاتی‌ ‌ مایه می‌گیرد كه‌ مادرم‌ در زمان جوانی‌‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها داشت.»

كامله‌ رحمه‌ كه‌ در اعماق‌ وجود پسرش‌ جبران‌ و در ناخودآگاه‌ او هم‌چنان‌ زنده‌ بود، همو بود كه‌ مسیر و ابعاد زندگی‌اش‌ را تعیین‌ كرد. جبران ‌در وجود هر زنی‌ كه‌ دوست‌ داشت‌، وجود مادر خود را می‌دید. در ۷ اكتبر۱۹۲۲ به‌ ماری‌ هاسكل‌ می‌نویسد: «تو و من‌، مادری‌ برای‌ یك‌دیگر هستیم‌. من‌ در وجود خودم‌ نسبت‌ به‌ تو نوعی‌ احساس‌ مادرانه‌ دارم‌. احساس‌می‌كنم‌ انگار پدری‌ برای‌ تو هستم‌. شك‌ ندارم‌ كه‌ تو هم‌ احساس‌ مادرانه‌ای ‌نسبت‌ به‌ من‌ داری‌.» در این‌ گفته‌ دوگانگی‌ شخصیت‌ بخوبی‌ هویداست‌: همذات‌ پنداری‌ او با مادر خود و فرورفتن‌ در قالب‌ او، با همذات‌ پنداری‌ ضعیفش‌ با «پدر – مرد»، در تقابل‌ قرار می‌گیرد. احساسش‌ نسبت‌ به ‌هاسكل‌، همانا احساس‌ پسر عزیز كرده‌ای‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مادر خود دارد; او نیازمند انفاس‌ با احساس‌ زنی‌ است‌، و دو چشم‌ پر شرر كه‌ دلش‌ را بلرزانند، و نگذارند به‌ خواب‌ رود.

ماری‌ هاسكل‌، برای‌ جبران‌، جانشین‌ مادر بود. چنانكه‌ جورج‌ ساند نیز برای‌ آلفرد دوموسه‌ مادر بود. جورج‌ ساند برای‌ محبوبش‌ می‌نوشت‌: «آری ‌عشق‌ من‌، وقتی‌ مرا این‌ گونه‌ عذاب‌ می‌دهی‌، به‌ نظر من‌ چون‌ كودكی ‌بیماری‌ جلوه‌ می‌كنی‌، و در من‌ این‌ میل‌ را دامن‌ می‌زنی‌ كه‌ ترا درمان‌ كنم‌
مادر برای‌ جبران‌ تجسمی از مظهر خداست‌. در «بال‌های‌ شكسته» می‌گوید: «زیباترین‌ لفظی‌ كه‌ از زبان‌ بشریت‌ می‌تراود، كلمه‌ مادر است‌
و در وجود تو مردی‌ را پیدا كنم‌ كه‌ دوستش‌ دارم‌. از الهه‌ مادران‌ و عشاق ‌می‌خواهم‌ كه‌ مرا در انجام‌ این‌ وظیفه‌ دشوار یاری‌ دهد.»

مادر برای‌ جبران‌ تجسمی از مظهر خداست‌. در «بال‌های‌ شكسته» می‌گوید: «زیباترین‌ لفظی‌ كه‌ از زبان‌ بشریت‌ می‌تراود، كلمه‌ مادر است‌; قشنگ‌ترین ‌ندا مادر است‌. كلمه‌ كوچكی‌ سرشار از امید و عشق‌ و عاطفه‌، و هر آن‌چه‌ از رقت‌ و حلاوت‌ در آن‌ است‌. مادر همه‌ چیز این‌ زندگی‌ است‌. تسلایی‌ است ‌در اندوه‌، امیدی‌ است‌ در نومیدی‌، نیرویی‌ است‌ در ناتوانی‌. سرچشمه ‌مهربانی‌ و رافت‌ و شفقت‌ و غفران‌ است‌. كسی‌ كه‌ مادرش‌ را از دست‌ بدهد، سینه‌ای‌ را از دست‌ داده‌ كه‌ سر بر آن‌ می‌گذاشته‌، و دستی‌ كه‌ تبركش‌ می‌كرده‌، و چشمی‌ كه‌ نگهبانش‌ بوده‌.»
مادر در هنر جبران‌ موضوع‌ بخش‌ بزرگی‌ از نقاشی‌هایش‌ را تشكیل‌ می‌دهد. تابلوی‌ «چهره‌ ازلی‌» چهره‌ بزرگی‌ را نشان‌ می‌دهد در حالی‌ كه‌ در وسط آن‌ مردی‌ كوتوله‌ و زنی‌ با مشعل‌ ایستاده‌اند. تابلو اشارتی‌ است‌ به‌ او، كه‌ در پرتو مشعلی‌ كه‌ ماری‌ هاسكل‌ به‌ دست‌ گرفته‌، راهش‌ را به‌ سوی ‌بزرگی‌ می‌گشاید.» در مجله‌ «الفنون» (هنرها) چهره‌ مادر خود را در حال ‌خلسه‌ روحی‌ چاپ‌ كرده‌ بود. و تابلوی‌ «به‌ سوی‌ بی‌ نهایت» در صفحه ‌نخست‌ كتاب‌ «۲۰ تابلو» تصویری‌ از مادر اوست‌.

هم‌چنین‌ ده‌ها تابلو دارد كه‌ مادر و مادری‌ را به‌ صورت‌ سمبلی‌ از زمین ‌و دریا نشان‌ می‌دهند. علاوه‌ بر این‌ بسیاری‌ از كتاب‌هایش‌ درباره‌ مادرند.
عقده‌ اودیپ‌، یا عشق‌ به‌ مادر، آثار خویش‌ را بر روابط او با زنان ‌گذاشته‌ است‌. عقده‌ اودیپ‌ سایه‌ سنگین‌ خود را روی‌ خواهش‌های‌ جسمانی‌ او افكنده‌ و با بستن‌ راه‌ تشفی‌ آن‌ها، سركوبشان‌ كرده‌ است‌.


نوشته:‌ وفیق‌ غریزی
‌ترجمه:‌ محمد جواهركلام‌
ماهنامه ماندگار



تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
__________________
.::. RoNikA .::. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از پست مفید.::. RoNikA .::.تشکر کرده اند:
قدیمی 10-21-2009, 12:06 PM   #27
maryam*
مدیران
 
maryam* آواتار ها
 

وضعیت: دارم میرم بیرون
گفتم بیام یه سر
بزنم ...
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: paradise
پست: 2,169
تشکر شده :3,887 بار
در 1,888 پست

اعتبار: 56,495

مدال ها

Post

مه


دوستان

مپرسيد خانه هايمان كجاست

ما نه غاري داريم و نه لانه اي

سرگذشتمان را دركتاب ها نگرديد

در هيچ كتابي ما را يادي نيست

بسان مه آمديم و چون برف رفتيم

در هر دو گونه بي باران بوديم

اگرخواهيد از كنه ما آگاه شويد

مانند ما بميريد تا به دست آريد




تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
maryam* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از پست مفیدmaryam*تشکر کرده اند:
قدیمی 10-21-2009, 06:59 PM   #28
.::. RoNikA .::.
مدیران
 
.::. RoNikA .::. آواتار ها
 

وضعیت : تعیین نشده
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تو یاد دوستام هستم که زنده ام و فراموششون که بشم می میرم
پست: 4,071
تشکر شده :3,814 بار
در 2,025 پست

اعتبار: 156,562

مدال ها

پیش فرض جبران خلیل جبران ، نقاش کلمات نغز

● نگاهی به زندگی جبران خلیل جبران،نویسنده و اندیشمند لبنانی
جبران خلیل جبران، نابغه مشهور لبنانی، موفق ترین نویسنده و هنرمند معاصر عرب، نه تنها از پیشگامان ادبیات نوین عربی است، بلكه در جهان امروز و در ایران نیز بسیار پرآوازه و اثرگذار بوده است.
او نقاش و نویسنده ای نوآور، عارف و شاعری مبارز و اندیشمندی ممتاز و معنویت گرا است كه توانست با آثار كم حجم، اما نغز و پرمغز خود، ستاره شرق و پیام آور سرزمین پیامبران و سخنگوی وجدان فرهنگی ملت خود باشد.
مقاله حاضر دربرگیرنده بخشی از نوشتاری است كه پائولو كوئیلو، نویسنده برزیلی درباره این ادیب عرب به رشته تحریر درآورده كه چندی پیش در ماهنامه كتاب ماه به چاپ رسید.در زمان تولد جبران لبنان بخشی از سوریه بزرگ (شام)، شامل سوریه كنونی، لبنان و فلسطین تحت سلطه عثمانی ها بود، سالها بعد جبران یكی از استقلال طلبان پرشور عرب، علیه دولت ترك عثمانی شد.

مادر جبران «كامله رحمه» دختر كشیشی مارونی بود، مارون قدسی از قرن پنجم میلادی بود كه بسیاری از مسیحیان لبنان پیرو او هستند كامله بیوه ای بود كه همسر خلیل (پدر جبران) شد و در ژانویه سال ۱۸۸۳در روستای زیبا و كوهستانی بشری در شمال لبنان، جبران را به دنیا آورد.خانواده جبران در آغاز وضع مالی متوسطی داشتند،اما پدرش مردی قمارباز، می خواره و بی مسوولیت و تندخو بود كه سرانجام خانواده را به فقر كشاند و خود به جرم اختلاس در اداره مالیات، اموالش مصادره شد و مدتی به زندان افتاد، اما مادرش برخلاف پدر، دیندار، فعال و كاردان بود و در تربیت جبران، اهتمام و تاثیر به سزایی داشت.

جبران در پنج سالگی به مكتب رفت و خواندن و نوشتن آموخت، او كه كودكی درونگرا، رویایی و تیزبین بود گرچه در دامن فقر بزرگ می شد، مشاهده پدیده های خیره كننده طبیعت جذاب در آن منطقه سرسبز او را سرشار می كرد و اثری ژرف بر ذهن كنجكاوش می نهاد.از كشیش روستا و پدربزرگ روحانیش زبان عربی، اندیشه های دینی و انجیلی، تاریخی و سنت مسیحی را فرا گرفت، اما نشانه های هوشمندی و تامل، روح سركش شاعرانه و میل به تصویرگری از پدیده هاو مفاهیم در او مشهود بود.جبران سپس به همراه خانواده اش در سال ۱۸۹۵میلادی بیروت را به مقصد آمریكا ترك كرد و در آنجا در محله چینی های بندر بوستن كه عربهای مهاجر بسیاری در آن می زیستند جایی اجاره كردند تا زندگی خود را با كار و تلاش اداره كنند.

جبران تنها عضو خانواده بود كه به سبب علاقه و استعداد خود و تلاش و تشویق مادرش موفق شد به مدرسه برود و به تحصیل دانش بپردازد، جبران در مدرسه به آموختن انگلیسی و ادبیات پرداخت، اما توانست با نقاشی ها و طرحهایش عادت و سرگرمی ای كه از لبنان با خود آورده بود توجه آموزگارانش را جلب كند.
پس از آن هنرمندی آمریكایی، به نام «فرد هلند دای» كه او را متفاوت یافته بود به تشویق و تقویتش همت گماشت و گرایش هنری و تصویرگری وی را شكوفاتر ساخت.جبران در سال ۱۸۹۸باردیگر به بیروت بازگشت تا در مدرسه ای مسیحی و ملی گرا به نام مدرسه الحكمه، آموزشها و ادبیات عربیش را تكمیل كند.جبران در این ایام زبان فرانسه را نیز فراگرفت، از كتاب مقدس بسیار اثر پذیرفت همراه پدر مناطق مختلف لبنان را گشت و استعداد نقاشی و نویسندگیش تقویت شد.


جبران در سال ۱۹۰۲قبل از تكمیل دروس عربی با شتاب به آمریكا بازگشت اما دیر شده بود زیرا خواهر، برادر و مادرش به علت بیماریهای مختلف یكی پس از دیگری دار فانی را وداع گفته بودند.این مصیبتهای پیاپی چیزی از پشتكار و اراده اعتلاجوی او نكاست و این بار با بلندپروازی و همت بیشتری به نقاشی و نویسندگی ادامه داد.
سال ۱۹۰۴در نخستین نمایشگاه نقاشی جبران، خانم ماری هسكل كه فردی ثروتمند و مدیر مدرسه ای بود او را كشف و با تشویق ها و حمایت مالی خود، موانع پیشرفت او را برطرف كرد.در همین سال انتشار مقالات وی در روزنامه مهاجران عرب المهاجر، آغاز شد و نثر ویژه و اسلوب نگارش جبران مورد توجه قرار گرفت و در پی آن كتابهای «موسیقی» در ،۱۹۰۵«عروسان مرغزار» در سال بعد و «ارواح سركش» را در ۱۹۰۸ به چاپ رساند.

بخشهایی از دوكتاب اخیر حاوی انتقادات تندی نسبت به كشیشان و كلیسا بود كه با عكس العمل شدید آنان رو به رو شد، در نتیجه جبران تكفیر و كتابش توقیف و در بازار بیروت به آتش كشیده شد.بعداز بازگشت از سفر طولانی اروپا، جبران در سال ۱۹۱۲به نیویورك عزیمت كرد و در همان سال داستان بلند «بال های شكسته» را تكمیل و چاپ كرد كه در حقیقت بخشی از زندگی شخصی و تجربه عاشقانه و شكست خورده او بود، بعدها این داستان در لبنان و سوریه به فیلم سینمایی تبدیل شد.نخستین كتاب انگلیسی جبران، با عنوان «دیوانه» در ۱۹۱۸منتشر شد و مطبوعات محلی از آن استقبال كردند.

جبران در سالهای باقی مانده عمرش به نقاشی و صورتگری آثارش و نشر آثاری همچون «تندبادها» و «پیشتاز» و تكمیل و انتشار مهمترین و مشهورترین كتابش «پیامبر» به زبان انگلیسی پرداخت. «پیامبر» كه حاصل سالها تلاش فكری وادبی جبران و عصاره آثار و اندیشه های اوست، به بیشتر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده و تاكنون میلیونها نسخه از آن چاپ شده است.او همچنین به نگارش مفصل ترین كتاب انگلیسی اش پرداخت كه روایتی تازه از مسیح بود و عنوان آن را «عیسی فرزند انسان» نهاد.

«مارتا»، «یوحنای مجنون»، «گل هانی»، «فریاد قبرها»، «حجله عروس»، «خلیل كافر»، «اشك و

لبخند»، «مواكب»، «تازه هاو طرفه ها»، «ماسك و كف»، «خدایان زمین»، «سرگشته» و «بوستان پیامبر» از دیگر آثار و نوشته های جبران به شمار می رود.آثار جبران به سرعت مرزها را در نوردید و با جذب میلیونها مخاطب از ملل دیگر، او را تبدیل به پدیده ای چشمگیر كرد.رنجوری مزمن، ناراحتی قلبی و به ویژه بیماری كبد كه به سرطان منجر شد و به مرض سل نیز تشدید شد سرانجام جبران را از پای انداخت تا اینكه چراغ زندگی اش در دهم آوریل ۱۹۳۱در سن ۴۸سالگی در بیمارستان سنت وینسنت نیویورك به خاموشی گرایید.در آمریكا و سوریه هزاران شرقی و غربی و مسلمان و مسیحی برای او به سوگ نشستند، جسدش را به زادگاهش بازگرداندند تا روح بلند و بی قرارش در كلیسای مارسركیس آرام گیرد، جایی كه اینك موزه آثار و اشیای به جای مانده از او نیز هست و هر ساله هزاران نفر از آن بازدید می كنند.


روزنامه ابرار



تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
__________________
.::. RoNikA .::. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
یک کاربر از پست مفید .::. RoNikA .::. تشکر کرده است:
قدیمی 10-21-2009, 07:00 PM   #29
.::. RoNikA .::.
مدیران
 
.::. RoNikA .::. آواتار ها
 

وضعیت : تعیین نشده
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تو یاد دوستام هستم که زنده ام و فراموششون که بشم می میرم
پست: 4,071
تشکر شده :3,814 بار
در 2,025 پست

اعتبار: 156,562

مدال ها

پیش فرض رسم دیوانگی

سال ها پیش و كتابفروشی ای كه تازه باز شده است و من كه جزو مشتریان اندك آنجا هستم و كتابفروش كه فرصت دارد تا كتابی را به من معرفی كند، معرفی كه نه، در واقع داستانی از آن كتاب را مانند یك هنرپیشه تئاتر اجرا كند و به قدری زیبا كه من بی درنگ كتاب را بخرم. كتابفروش، با هیجان، بخشی از آن كتاب را اینطور خواند:

«چگونه دیوانه شدم. از من می پرسید كه چگونه دیوانه شدم. چنین روی داد: یك روز بسیار پیش از آن كه خدایان بسیار به دنیا بیایند، از خواب عمیقی بیدار شدم و دیدم همه نقاب هایم را دزدیده اند. همان هفت نقابی كه خودم ساخته بودم و در هفت زندگی ام بر چهره می گذاشتم. پس بی نقاب در كوچه های پر از مردم دویدم و فریاد زدم «دزد، دزدان نابكار» مردان و زنان به من خندیدند و پاره ای از آنها از ترس من به خانه هایشان پناه بردند. هنگامی كه به بازار رسیدم، جوانی كه بر سر بامی ایستاده بود فریاد برآورد «این مرد دیوانه است.» من سر برداشتم كه او را ببینم، خورشید نخستین بار چهره برهنه ام را بوسید.»

قدری جنون به كار است در كار عمر ورنه
دیوانه می كند پاك رنج زمانه ما را

خانواده، مدرسه و اجتماع، به عنوان سه نهاد بنیادین در شكل گیری شخصیت ما نقشی انكارناپذیر دارند. عنصر مشترك در این هر سه، آموزگارانی در لباس های رسمی یا غیررسمی است كه چگونه عاقل بودن را می آموزند. اما هرگز از آنها پرسیده ایم رسم دیوانگی را؟ آیا آنها هرگز به ما آموخته اند قدر و منزلت دیوانگی را. در اینجا دیوانگی را به مثابه متفاوت بودن یا متفاوت دیدن آورده ایم. همان تفاوتی كه به جوامع بشری و در نهایت به دنیای ما زیبایی می بخشد و رنگارنگش می كند.

جبران خلیل جبران، آموزگار دیوانگی
جبران خلیل جبران در سال۱۸۸۳ در یك دهكده سرسبز كوهستانی به نام بشری در شمال لبنان به دنیا آمد. در سنین نوجوانی خانواده جبران به همراه بسیاری دیگر از خانواده های لبنانی به علت نبود كار و تنگنای اقتصادی لبنان آن دوره، به آمریكا مهاجرت كرد. او پس از چندسال به وطن بازمی گردد تا تحصیلاتش را به طور جدی تر ادامه دهد. در بهار سال۱۹۰۲ برای پیوستن به خانواده اش به آمریكا بازمی گردد. اولین نمایشگاه هنری اش در سال۱۹۰۴ برگزار می شود اما اتفاق مهم تر هنوز در راه است. او با زنی به نام «مری الیزابت هسكل» كه ۱۰ سال از خودش بزرگتر است، آشنا می شود. زنی كه بی تردید تأثیر ژرفی بر جبران می گذارد. رابطه ای كه تا پایان عمر جبران یعنی سال۱۹۳۱ ادامه می یابد. هر چند مری هسكل به علت تفاوت سنی پیشنهاد ازدواج جبران را رد می كند و با مردی دیگر ازدواج می كند.

نامه نگاری ها و روزنوشت های مری هسكل از دیدارهایش با جبران اینك مهم ترین منبع برای زندگی نامه نویسان وعلاقه مندان به زندگی جبران محسوب می شود. جبران با نگارش كتاب شعرگونه اش «پیامبر» به شهرت جهانی می رسد. كتاب دیگرش «دیوانه» نام دارد كه این دو كتاب در ایران در یك مجلد به چاپ رسیده است. كتاب دیوانه به تبع نامش ترتیب و توالی خاصی برای خواندن ندارد. داستان های نغز و كوتاه این كتاب همواره تمی رازآلود و عرفان گونه دارد.
● رنج با خویش نبودن
جبران خلیل جبران در جای جای كتاب اهمیت تنهایی را به ما یادآور می شود. تنهایی عزیزی را كه نه تنها قدرش را نمی دانیم بلكه از آن می گریزیم و همیشه سعی می كنیم در سر یكی از چهار راه های شلوغ زندگی مان قالش بگذاریم. به اجتماعاتی می رویم وخود را در بین آدم هایی كه كوچكترین سنخیتی با ما ندارند گم می كنیم تا بلكه آن تنهایی كوچك در آن همهمه و هیاهوی بزرگ گم شود. انگار فراموش كرده ایم همین تنهایی تجلی خالصانه ترین حالات انسانی است. در تنهایی است كه راز و نیاز می كنیم و رؤیا می بافیم، كتاب می خوانیم و تفكر خلاقه مان شكوفا می شود.
● هایكوهای لبنانی!
گرچه شخصیت جبران در غرب شكل می گیرد، اما آثارش به طرز غریبی با فرهنگ و ادبیات شرق نزدیكی دارد. نكته ای كه باعث می شود خواندن آثارش برای خواننده شرقی ملموس تر و شیرین تر شود.این هایكوی ژاپنی را با قطعه «دوست من» جبران مقایسه كنید. انگار در ادامه هم سروده شده اند. شاعر ژاپنی می گوید: «هر چند بایكدیگر به یك نرده تكیه داده ایم، رنگ كوه ها، اما، یكسان نیست.» و جبران می گوید: «هنگامی كه تو می گویی باد به مشرق می وزد، من می گویم آری به مشرق می وزد زیرا نمی خواهم تو بدانی كه اندیشه من در بند باد نیست، بلكه در بند دریاست. تو نمی توانی اندیشه های دریایی مرا دریابی و من هم نمی خواهم كه تو دریابی. می خواهم در دریا تنها باشم. دوست من، تو دوست من نیستی، ولی من چگونه این را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نیست گرچه با هم راه می رویم، دست در دست.»









روزنامه ایران



تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
__________________
.::. RoNikA .::. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
یک کاربر از پست مفید .::. RoNikA .::. تشکر کرده است:
قدیمی 10-21-2009, 07:01 PM   #30
.::. RoNikA .::.
مدیران
 
.::. RoNikA .::. آواتار ها
 

وضعیت : تعیین نشده
 
مود :
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تو یاد دوستام هستم که زنده ام و فراموششون که بشم می میرم
پست: 4,071
تشکر شده :3,814 بار
در 2,025 پست

اعتبار: 156,562

مدال ها

پیش فرض جهان کامل

ای خدای ارواح گم گشته ، ای تویی كه در میان خدایان گم گشته ای صدای مرا بشنو:ای سرنوشت مهربانی كه ماروح های دیوانه وسرگشته را نظاره می كنی صدای مرا بشنو:من در میان این قوم كامل زندگی می كنم كه هیچ بهره ای از كمال ندارم.
من یك خائوس انسانی ابری ازعناصر آشفته درمیان مردمانی با قانونهای كامل ونظام های خالص درمیان جهان های ساخته وپرداخته می گردم كه اندیشه هایشان منظم است ورویاهایشان مرتب وخیالهایشان نوشته وثبت شده ای خدا اینها ثوابهایشان معین است و گناهانشان معلوم ونزد آنها حتی ان امور بی شماری كه در ناروشنایی میان ثواب و گناه واقع میشوند برشمرده وبه ثبت رسیده اند .
انجا روزها وشبها به فصلهای رفتار تقسیم شده اند وتابع قانونهای دقیق وبی خطا هستند خودن ونو شیدن خوا بیدن پوشاندن برهنه گی تن وسپس به هنگام خود آسودن كار كردن بازی كردن او از خواندن رقصیدن و آنگاه كه ساعتش فرا مِی رسید از حركت باز ایستادن این گونه اندیشیدن این اندازه احساس كردن و انگاه وقتی كه فلان ستاره از افق تو بر می آید از اندیشه واحساس باز ماندن مال همسایه را با لبخندی دزدیدن هدیه هایی با حركت زیبای دست به كسان بخشیدن را با حزم تمجید كردن، بااحتیاط متهم كردن، روحی را با كلمه ای درهم شكستن، تنی را با نفسی به آتش كشیدن وآنگاه در پایان روز دست شستن .مهر ورزیدن به رسم جاری،بهترین خویشتن خویش را به رسم معهود نواختن خدایان را چنان كه بایست پرستیدن شیطانها را با تردستی فریفتن سپس از یاد بردن چنان كه گویی یادمرده است . خواستن با انگیزه ای ،در نظر آوردن با غرضی خوش بودن با شادی رنج بردن با بزرگواری و آنگاه خالی كردن پیاله برای آنكه فردا باز پر شود همه این چیزها ای خدا با اندیشه پیشین نطفه میبندد با عزم به دنیا می آیند با دقت پرورش می یابند به حكم قانون نظام میگیرند به دلیل عقل هدایت می شوند آنگاه كشته میگردند ومطابق ایین معینی در خاك میروند وحتی گورهای خاموش آنها كه در روح آدمیان نهفته اند نشان و شماره معینی دارند.
این جهان جهان كاملی است عین كمال و اوج شگفتی است رسیده ترین میوه باغ خداوند است شاهكار اندیشه هستی است.
ولی ای خدا من چرا باید اینجا باشم من كه تخم نارس شهوت ناتمامی بیش نیستم طوفان دیوانهای كه نه به شرق میرود نه به غرب پاره سرگشته ای از یك سیاره سوخته ؟ من چرا اینجا هستم ای خدای ارواح گم گشته ای تویی كه در میان خدایان گم گشته ای؟


جبران خلیل جبران



مجله الکترونیکی تکاپو



تبلیغات داخل پستها برای اعضاء تالار نمایش داده نمیشود. عضویت در تالار

 
__________________
.::. RoNikA .::. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
یک کاربر از پست مفید .::. RoNikA .::. تشکر کرده است:
اسپانسر های تبلیغاتی
محیط آرا بزرگترین تولید کننده مبلمان اداری

امکانات پرتال: ثبت سفارش آنلاین ، قیمت محصولات ، کاتالوگ ها و به زودی مجله الکترونیک محیط آرا
www.mohitara.com
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
فرق, مجله, وجدان, گردان, زمان حال, ساخته, عمده, عزیز


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

(View-All Members who have read this thread in the last 10 days : 0
There are no names to display.
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
سخناني زيبا از بزرگان Black Rose شعر و ادبیات 2384 08-29-2010 01:30 PM
ایران از زمان آریاییها تا به حال Yaser Parsi تاریخ و فرهنگ ایران 297 09-08-2009 11:07 AM
سخنان بزرگان ققنوس اندیشه پیشگامان ادبیات 73 04-27-2009 09:46 AM
.:: جبران خلیل جبران ::. Ehsan پیشگامان ادبیات 2 03-04-2009 07:24 PM



اکنون ساعت 07:23 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.6   Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios
درج مطالب با ذکر نام و لینک انجمن P30Parsi مجاز است